رویکرد علامه طباطبایی به خردمندی (با تأکید بر تفسیر المیزان) و پیامدهای آن در تربیت عقلانی
/ دانشجوی دکتری فلسفة تعلیم و تربیت دانشگاه شهید باهنر، کرمان، ایران / mehdirosta@ens.uk.ac.irArticle data in English (انگلیسی)
- Ardelt, M. (2003). Empirical assessment of a Three-Dimensional Wisdom Scale. Research on Aging, 25(3), 275-324. https://doi.org/10.1177/0164027503025003004
- Asadi, S., Khorshidi, R. & Glück, J. (2019). Iranian children’s knowledge about wisdom. Cognitive Development, 52(3), 100814.
- Baltes, P.B. & Staudinger, U.M. (2000). Wisdom: A metaheuristic (pragmatic) to orchestrate mind and virtue toward excellence. American psychologist, 55(1), 122-136. https://doi.org/10.1037//0003-066x.55.1.122
- Bruya, B. & Ardelt, M. (2018). Fostering wisdom in the classroom, part 1: A general theory of wisdom pedagogy. Teaching Philosophy, 41(3), 239-253. https://doi.org/10.5840/teachphil201882889
- Glück, J. & Weststrate, N.M. (2022). The wisdom researchers and the elephant: An integrative model of wise behavior. Personality and Social Psychology Review, 26(4), 342-374. https://doi.org/10.1177/10888683221094650
- Grossmann, I. (2017). Wisdom in context. Perspectives on Psychological Science, 12(2), 233-257. https://doi.org/10.1177/1745691616672066
- Grossmann, I., Na, J., Varnum, M.E.W., Park, D.C., Kitayama, S. & Nisbett, R.E. (2010). Reasoning about social conflicts improves into old age. Proceedings of the National Academy of Sciences of the United States of America, 107(16), 7246-7250. https://doi.org/10.1073/pnas.1001715107
- Sternberg, R.J. (1998). A balance theory of wisdom. Review of General Psychology, 2(4), 347-365. https://doi.org/10.1037/1089-2680.2.4.347
- Sternberg, R.J. (2018). Wisdom, foolishness, and toxicity in human development. Research in Human Development, 15(3-4), 200-210. https://doi.org/10.1080/15427609.2018.1491216
- Sternberg, R.J. & Glück, J. (2022). Wisdom: The psychology of wise thoughts, words, and deeds. Cambridge: Cambridge University Press. https://doi.org/10.1177/10888683221094650
مقدمه
خرد نقش بسزایی در حیات فردی و اجتماعی انسان ایفا میکند. استرنبرگ و گلوک (Sternberg & Glück, 2022) دراینباره معتقدند که خرد نهتنها برای حل مشکلات فردی، بلکه برای درک و حل مشکلات پیش روی جهان امروز مورد نیاز است. برای خردمند شدن لازم است ابتدا خرد را بشناسیم و بدانیم که دارای چه مؤلفههایی است تا بتوانیم خود را بر اساس آنها تربیت کنیم. ازآنجاییکه مؤلفههای خرد وابسته به فرهنگ هستند، لذا استفاده از الگوهای غربی خرد برای جامعة معاصر اسلامی ایران پاسخگو نیست. در این زمینه، گروسمن (Grossmann, 2017) بیان میکند که عوامل تجربی، زمینهای و فرهنگی در شکل دادن به خرد بسیار قدرتمندند.
برای استخراج مؤلفههای خردمندی متناسب با جامعة معاصر اسلامی ایران، استفاده از علامه طباطبایی بسیار مطلوب است؛ چراکه منبع غنی دینی است که به مسائل انسان معاصر توجه شایانی داشته است. جلیلی سنزیقی (1387) دراینباره معتقد است که علامه طباطبایی به صورتبندی جدیدی از اندیشة دینی دست یافت که میتوانست با ویژگیها و نیازهای زمانه ارتباط برقرار کند. اکثریت دانشآموختگان نظام آموزش و پرورش، در بعد شناختی توانمندند؛ درحالیکه شایستگیهای لازم را برای زندگی رضایتبخش در اجتماع امروز ندارند. این امر نشاندهندة عدم پرورش خرد در متربیان است که باعث میشود نتوانند بهصورت شایسته در موقعیتهای مختلف با مسائلی که با آن مواجه هستند، روبهرو شوند.
در این زمینه، استرنبرگ (Sternberg, 2018) معتقد است که اجتماعی شدن جوانان مبتنی بر رشد مهارتهای تحصیلی و شناختی است. هرچند این مهارتها مهماند، ولی جامعه بهدلیل کمتوجهی به مهارتهای مبتنی بر خرد، دچار یک اشتباه جدی است. بنابراین ما نسلی از افراد را که ممکن است باهوش باشند، اما ممکن است احمق هم باشند و هم برای خودشان و دیگران خطرناک باشند، پرورش میدهیم. نظام آموزش و پرورش برای حل این چالش باید به تربیت بُعد خرد این افراد بپردازد و برای این امر لازم است که تربیت عقلانی متناسبی اتخاذ کند؛ چراکه کسب خرد در گرو تربیت عقل است و افراد خردمند کسانیاند که از عقل خود بهنحو صحیح استفاده میکنند.
برای طراحی اصول و روشهای چنین تربیت عقلانیای که به تقویت بعد خرد متربیان کمک کند و در تناسب با جامعة اسلامی و نیازهای جامعة معاصر باشد، باید از پیامدهای رویکرد علامه طباطبایی به خردمندی در تربیت عقلانی بهره گرفت. لذا این پژوهش قصد دارد به تبیین پیامدهای رویکرد علامه طباطبایی به خردمندی در تربیت عقلانی بپردازد.
پیشینه
هدف اول این پژوهش تبیین رویکرد علامه طباطبایی به خردمندی (با تأکید بر ) است. با بررسی پیشینة این هدف میتوان پژوهشهای مرتبط داخل و خارج را در سه دسته قرار داد: دستة اول، پژوهشهایی مانند بیات و همکاران (1401) است که مفهوم خرد در متون اسلامی را مورد بررسی قرار میدهند؛ دستة دوم، پژوهشهایی ضمنی مانند دستا و همکاران (1399) و اسدی و همکاران (Asadi et al., 2019) است که ادراک افراد ایرانی یا غیرایرانی از خردمندی را تبیین میکنند که همان نظریات ضمنی خرد هستند؛ و دستة سوم، پژوهشهایی مانند استرنبرگ (Sternberg, 1998) و آردلت (Ardelt, 2003) است که به تبیین نظریات صریح خرد که همان مدلهای خردمندی هستند، میپردازند.
پیشینة پژوهش نشان میدهد پژوهشی که به تبیین مبسوط مؤلفههای خردمندی بر اساس فرهنگ اسلامی و مسائل انسان معاصر ایرانی پرداخته باشد، وجود ندارد؛ بلکه پژوهشهای یادشده، یا تنها به فرهنگ اسلامی فارغ از مسائل انسان معاصر توجه داشتهاند یا صرفاً به فهم انسان معاصر از مقولة خردمندی پرداختهاند و مفهوم خرد در فرهنگ اسلامی را بهطور بسیار موجز مطرح کردهاند؛ لذا پژوهش حاضر با تبیین مؤلفههای خردمندی از نگاه علامه طباطبایی با تأکید بر ، به تبیین مبسوط مؤلفههای خردمندی در فرهنگ اسلامی و متناسب با مسائل انسان معاصر ایرانی میپردازد؛ در نتیجه دارای نوآوری است.
بنابراین، سؤال اول این پژوهش این است که رویکرد علامه طباطبایی به خردمندی با تأکید بر دارای چه مؤلفههایی است. هدف دوم این پژوهش، استنتاج اصول و روشهای تربیت عقلانی بر مبنای رویکرد علامه طباطبایی به خردمندی (با تأکید بر ) است. پیشینة این هدف نشان میدهد که پژوهشهایی مانند برویا و آردلت (Bruya & Ardelt, 2018) و تجملیان و همکاران (1402) که تلاش کردهاند بحث خرد را با تربیت ارتباط دهند، در پی بیان اصول و روشهای بودهاند که بهکارگیری آنها منجر به تربیت خردمندانة متربی در فرایند کلاس شود. پژوهشگر به پژوهشی دست نیافته است که با تجویز اصول و روشهای تربیت عقلانی به تربیت خردمندانة متربیان کمک کند؛ از جهتی با بررسی ادبیات تربیت عقلانی، پژوهشهای مرتبط با این پژوهش در سه دسته قرار گرفتهاند: دستة اول، پژوهشهایی مانند احمدی بیغش (1402) و نوذری و زارعی رضایی (1401) است که به بحث تربیت عقلانی از دیدگاه علامه طباطبایی پرداختهاند؛ دستة دوم، پژوهشهایی مانند احمدی بیغش (1402) است که بحث تربیت عقلانی را از دیدگاه قرآن و سنت پیامبر؟ص؟ و اهلبیت؟عهم؟ مطرح کردهاند و دستة سوم، پژوهشهایی مانند عشوری و خوشناموند (1401) است که به بررسی تربیت عقلانی در نگاه صاحبنظران مختلف پرداختهاند.
بررسی پژوهشهای مختلف در حیطة تربیت عقلانی نشان میدهد که پژوهشی در حیطة تربیت عقلانی که بهمنظور تربیت خردمندانة افراد طراحی شده باشد، انجام نشده است. لذا بررسی پیشینه نشان میدهد که هدف دوم پژوهش مبنی بر استنتاج پیامدهای رویکرد علامه طباطبایی به خردمندی در تربیت عقلانی که رویکردی تربیتی متناسب با جامعة معاصر اسلامی ایران است، دارای نوآوری است. در نتیجه، سؤال دوم این پژوهش این است که اصول و روشهای تربیت عقلانی بر مبنای رویکرد علامه طباطبایی به خردمندی (با تأکید بر ) چیست.
1. مفهوم و نظریات خردمندی
برای خرد در دنیا تعاریف و نظریات صریح متعددی مطرح شده است. در این زمینه بالتز و استاودینگر (Baltes & Staudinger, 2000) خرد را یک سیستم دانش تخصصی در شیوهشناسی بنیادین زندگی تعریف میکنند و گروسمن و همکاران (Grossmann et al., 2010) معتقدند که «خرد شامل استفاده از انواع خاصی از استدلال عملگرایانه برای عبور از چالشهای مهم زندگی اجتماعی است» (p.7246). استرنبرگ (Sternberg, 1998) «نظریة تعادل خرد» را مطرح کرده که یکی از معروفترین و پراستنادترین نظریات در حوزة خرد است. در این نظریه، دانش ضمنی بهعنوان هستة خرد در نظر گرفته میشود. این دانش، بخشی از هوش عملی و دانش رویّهای است؛ یعنی در مورد نحوة چگونگی انجام کارها و اموری است که باید در شرایط معمولاً دشوار و پیچیده انجام داد. خرد از طریق تعامل فرد با زمینه بهوجود میآید. در این نظریه، خرد، هم بر اساس مفهوم دانش ضمنی و هم بر اساس مفهوم تعادل مطرح میشود؛ ولی بهطور خاص میتوان خرد را از دیدگاه ایشان اینگونه تعریف کرد:
بهکارگیری دانش ضمنی بهواسطة ارزشها در جهت دستیابی به یک خیر عمومی (الف) از طریق تعادل بین علایق چندگانة درونفردی، بینفردی و فرافردی و (ب) بهمنظور دستیابی به تعادل بین پاسخها به زمینههای محیطی: سازگاری با زمینههای محیطی موجود، شکل دادن به زمینههای محیطی موجود و انتخاب زمینههای محیطی جدید (Sternberg, 1998, p.353).
استرنبرگ در این نظریه معتقد است که ارتباط بین خرد و اخلاق چنان عمیق است که نمیتوان از خرد بدون در نظر گرفتن مجموعهای از ارزشها سخن بهمیان آورد. آردلت (Ardelt, 2003) «مدل سهبعدی خرد» را ارائه کرده است. تحقیقات بسیاری از این مدل بهعنوان الگوی نظری خود استفاده کردهاند. در این مدل، خرد بهعنوان ادغام ابعاد شناختی، تأملی و عاطفی تعریف شده است. گلوک و وستاستریت (Glück & Weststrate, 2022) نیز به طراحی مدلی تحت عنوان «مدل یکپارچة رفتار خردمندانه» پرداختند که در این مدل، خرد شامل مؤلفههای غیرشناختی خرد، اعم از جهتگیری اکتشافی، نگرانی برای دیگران، تنظیم هیجانی و مؤلفههای شناختی خرد، اعم از دانش خود/زندگی، ظرفیتهای فراشناختی و خودتأملی است.
2. رویکرد علامه طباطبایی به خردمندی
1ـ2. کدگذاری باز
پژوهش حاضر با کدگذاری باز اطلاعات گردآوریشده در ، به 2011 کد باز مرتبط با خرد دست یافت. با حذف کدهای تکراری، کدهای باز به 1033 کد تقلیل یافتند که در جدول 1، فرایند کدگذاری باز بهاختصار ذکر شده است:
جدول 1. نمونهٔ کدگذاری باز
کدگذاری باز جملات برگزیده از تفسیر المیزان
«متذکر شدن»
«اعتقاد به حقانیت قرآن» «أَفَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمى إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ (رعد: 9)؛ آيا كسى كه مىداند آنچه از پروردگارت به تو نازل شده حق است، همانند کسی است كه كور است؟! فقط صاحبان خرد متذكر میشوند» (طباطبایی، 1400، ج11، ص455 و 456).
«حکمت داشتن»
«داشتن ملاک در انجام کارها»
«انجام کار اصلح» بخشی از مبحث «گفتاری پیرامون معنای ادب» ذیل تفسیر آیات 116 تا 120 سورة مائده: «حكيمى هستى كه هرگز عمل سفيهانه و بدون ملاك انجام نمیدهد و هرچه مىكند، همان اصلح است» (طباطبایی، 1400، ج6، ص416).
2ـ2. کدگذاری محوری
کدهای باز استخراجشده، با توجه به اشتراک معنایی و مفهومی در دستههای بزرگتری قرار گرفتند و کدهای محوری را تشکیل دادند. در مرحلة کدگذاری محوری به 161 کد محوری دست یافتیم که در جدول 2، فرایند کوتاهی از آن ذکر شده است.
جدول 1. نمونهٔ کدگذاری باز
کدگذاری محوری کدگذاری باز
متذکر شدن «متذکر شدن»؛ «متذکر شدن از پیامبر اسلام و قرآن»؛ «متذکر شدن از تذکرات قرآن»؛ «هدایت و متذکر شدن از کتاب تورات»؛ «متذکر شدن از راه تدبر در آیات قرآن کریم»؛ «متذکر شدن از داستانهای قرآنی»؛ «متذکر شدن از نفع و ضرری که قرآن تعیین کرده است»؛ «متذکر شدن از هلاکت اقوام گذشته»
انفاق و کمک به مردم «خیر رساندن به دیگران»؛ «بذل خیر در هنگام رسیدن به خیر»؛ «اجتناب از خساست»؛ «انفاق کردن در راه خداوند»؛ «انفاق کردن بهصورت آشکار و پنهان»؛ «اهدای حق فقرا در روز درو غلات و چیدن میوهها»
3ـ2. کدگذاری انتخابی
کدهای محوری نیز با توجه به اشتراک معنایی و مفهومی دستهبندی شدند. با توجه به مضمون هر دسته، نامی متناسب با آن دسته انتخاب شد. در مرحلة کدگذاری انتخابی، به 32 کد انتخابی دست یافتیم که در جدول 3، فرایند کوتاهی از آن ذکر شده است.
جدول 3. نمونهٔ کدگذاری انتخابی
کدگذاری انتخابی کدگذاری محوری
توانمندی شناختی «محدود نکردن ابزارهای شناختی»؛ «درک کردن»؛ «طرح دلیل و استدلال صحیح»؛ «توانایی تشخیص»؛ «دارای قدرت تمیز»؛ «تفکر و تحلیل کردن»؛ «تدبرکردن»؛ «ارزیابی و نقادی»؛ «تحقیق کردن»؛ «توانایی کشف معرفت»
رعایت عدالت «رعایت عدالت نسبتبه خداوند»؛ «تشخیص حقوق خود و رعایت عدالت نسبتبه خود»؛ «تشخیص، رعایت و اجرای عدالت اجتماعی»؛ «رعایت عدالت اقتصادی»
4ـ2. ابعاد خردمندی
کدهای انتخابی با توجه به اشتراک معنایی و مفهومی در پنج بعد شناختی، دینی، فردی، اجتماعی ـ سیاسی و اقتصادی ـ زیستی قرار دادیم که در جدول 4، این ابعاد و کدهای محوری ذیل آنها مطرح شده است.
جدول 4. دستهبندی مؤلفههای ابعاد پنجگانهٔ خردمندی
ابعاد کدهای انتخابی
شناختی «توانمندی شناختی»؛ «تفکر فراشناختی»؛ «گشودگی و انعطافپذیری شناختی»؛ «ژرفنگری»؛ «پندپذیری»؛ «حقمحوری»
دینی «دینداری عالمانه»؛ «دینداری عملگرایانه»؛ «کسب فضایل و اخلاقیات الهی و انسانی»؛ «داشتن حکمت الهی»؛ «عبودیت و بندگی خدا»؛ «رابطة عارفانه با خداوند»؛ «اعتقاد به نبوت انبیای الهی و پیروی از آنان»؛ «ساختن زندگی دنیوی و اخروی»
فردی «تشخیص بایدها و نبایدها و عمل به آنها»؛ «عملگرایی»؛ «رعایت عدالت»؛ «فطرتگرایی»؛ «هدفمند بودن»؛ «خودسازی»؛ «دانش رویهای و عملکردی»؛ «کنترل هوای نفس و دوری از شهوات»؛ «تنظیم هیجانی»
اجتماعی ـ سیاسی «جامعهسازی»؛ «تلاش برای اعتلای جامعه»؛ «مردمداری»؛ «دوستدار خانواده بودن»؛ «تلاش برای برقراری حکومت شایستة صالح»؛ «صلحاندیشی در عین دشمنشناسی»
اقتصادی ـ زیستی «بهدست آوردن روزی حلال و مصرف درست آن»؛ «مدیریت مالی»؛ «حفظ سلامتی بدن»
3. مفهوم و نظریات تربیت عقلانی
با توجه به ارزش عقل در اسلام، تربیت عقلانی بسیار مورد توجه پژوهشگران داخلی مختلف بوده است. پژوهشگران در این زمینه به ارائة تعاریف و اصول و روشهای مختلفی پرداختهاند. ملکی تربیت عقلانی را «ایجاد شرایط مناسب برای پرورش قوة تفکر انسان دربارة روان در درون و هستی در برون» میداند (ملکی، 1379، ص502). ایشان «مشاهدة خلقت و تفکر در آن»، «ایجاد فضای روانی مناسب برای دانشآموز»، «درک محضر عقلا و حکما» و «دعوت به تدبر در دانش» را روشهای تربیت عقلانی در نهجالبلاغه ذکر میکند. بهشتی (1379) از جمله روشهای تربیت عقلانی در سخنان امام علی ؟ع؟ را تفکر، علمآموزی، تجربهاندوزی و تزکیة نفس میداند. از نظر مرزوقی و صفری (1386) روشهای تربیت عقلانی از منظر متون اسلامی شامل «تزکیه»، «تعلیم حکمت»، «علمآموزی»، «تجربهاندوزی»، «عبرتآموزی» و «مشورت با خردمندان» است. نوذری و زارعی رضایی (1401) در تبیین روشهای تربیت عقلانی علامه طباطبایی بیان میکنند که پرورش عقل در گرو دو عامل «افزایش مهارت عقلورزی» و «حفظ سلامت درک فطری عقل» است. بهمنظور حفظ سلامت درک فطری عقل باید به «تعدیل قوای انسانی و رهاسازی عقل از سلطة قوة شهویه و غضبیه»، «انجام عمل صالح»، و «ایجاد شرایط مناسب اجتماعی» پرداخت. همچنین افزایش درک عقلی در گرو «تحریک عقل به مطالبة برهان»، «آموزش اصول منطقی و فلسفی»، «کسب علم و حکمت»، و «عادت دادن عقل به تفکر اجتماعی» است. همچنین احمدی بیغش (1402) با تبیین تربیت عقلانی قرآنبنیان در نگرة ، برخی از اصول تربیت عقلانی را تدریج، آزادی و حریت، اعتدال، توحید، تفکر و رجوع جاهل به عالم میداند و برخی از روشهای تربیت عقلانی را تمثیل، قصهگویی، انذار، مشورت، تقوا، تذکر، طرح سؤال و اصلاح محیط ذکر میکند.
4. پیامدهای رویکرد علامه طباطبایی به خردمندی در تربیت عقلانی
1ـ4. اصول و روشهای تربیت عقلانی
بر مبنای رویکرد علامه طباطبایی به خردمندی و با استفاده از رویکرد استنتاجی فرانکنا، اصول و روشهای تربیت عقلانی استنتاج شدهاند. در ادامه در جدول 5، اصول و روشهای تربیت عقلانی و کدهای محوری و انتخابی که این اصول و روشها بر اساس آنها استنتاج شدهاند، بیان میشود.
جدول 5. اصول و روشهای تربیت عقلانی
مؤلفههای خردمندی (کدهای محوری و انتخابی خرد) اصول و روشهای تربیتی
کد انتخابی توانمندی شناختی اصل تربیتی استفادة مداوم از همة ظرفیتهای شناختی
کد محوری *طرح دلیل و استدلال صحیح
*تفکر و تحلیل کردن
*تدبر کردن
*ارزیابی و نقادی
*تحقیق کردن روش تربیتی *طرح دلیل و استدلال برای مدعیات خود
*تفکر و تحلیل بهمنظور پاسخ به سؤال
*تدبر در مسائل چالشی و عمیق
*ارزیابی و نقادی امور مختلف
*انجام تحقیق بهصورت مداوم
کد انتخابی تفکر فراشناختی اصل تربیتی افزایش شناخت نسبتبه شناخت خود
کد محوری *دانش فراشناختی
*تنظیم فراشناختی روش تربیتی *تفکر در شناخت خود بهمنظور افزایش آگاهی در مورد آن
*تفکر در راهبردهای کسب شناخت خود بهمنظور نظارت و کنترل آن
کد انتخابی گشودگی و انعطافپذیری شناختی اصل تربیتی تفکر بازداشتن
کد محوری *خودارزیابی و پذیرش انتقادات دیگران
*گوش دادن به همة سخنان و پیروی از بهترین آنها
*تقلید کردن در اموری که فرد در آن تخصص ندارد
*لجاجت و تعصب نداشتن و پیروی کورکورانه نکردن از دیگران
*اجتناب از جدال با دیگران روش تربیتی *پرداختن به خودارزیابی و پذیرفتن نقدهای دیگران
*غربال کردن سخنان و انتخاب احسن
*رجوع کردن به متخصص در هر فن
*کنار گذاشتن لجاجت، تعصب و پیروی کورکورانه از دیگران
*جدال نکردن با دیگران
کد انتخابی ژرفنگری اصل تربیتی ژرفنگری در امور مختلف
کد محوری *باتجربه بودن
*عالم بودن
*بصیرت داشتن
*حکمت داشتن روش تربیتی *تجربهاندوزی
*علمآموزی
*بصیرتآموزی
*حکمتآموزی
کد انتخابی پندپذیری اصل تربیتی پذیرش پند و اندرز
کد انتخابی حقمحوری اصل تربیتی زندگی بر اساس حق
کد محوری *اشتیاقورزی به حق و تشخیص، پذیرش و پیروی از آن روش تربیتی *اشتیاقورزی به حق و تشخیص، پذیرش و پیروی از آن
کد انتخابی عبودیت و بندگی خداوند اصل تربیتی محور قرار دادن بندگی خداوند در زندگی
کد محوری *پذیرش ولایت خداوند و تسلیم او بودن
*متجلی کردن توحید در اعمال خود روش تربیتی *اطاعت محض از خداوند
*عمل کردن طبق رضای الهی
کد انتخابی رابطة عارفانه با خداوند اصل تربیتی برقراری رابطة آگاهانه و عاشقانه با خداوند
کد محوری *سلوک الی الله
*یاد خداوند در همه حال
*توبه کردن بهسوی خدا روش تربیتی *تقرب جستن به خداوند
*یاد خدا
*توبه کردن از گناهان خود
کد انتخابی فطرتگرایی اصل تربیتی توجه به احکام فطرت
کد محوری *حفظ سلامت فطرت
*پذیرش معرفتهای فطری
*عمل به احکام فطری روش تربیتی *رعایت تقوا (اجتناب از گناه و انجام اعمال صالح)
*رجوع به فطرت و پذیرش حکم آن
*عامل بودن به احکام فطرت
کد انتخابی کنترل هوای نفس و دوری از شهوات اصل تربیتی مهار هوای نفس و شهوات
کد محوری *پیروی نکردن از هوای نفس و القائات شیطانی و تزکیه کردن نفس
*خودداری از فحشا و تبرج در اجتماع روش تربیتی *تزکیه کردن نفس
*اجتناب از زنا و خودداری از خودنمایی با نوع پوشش
کد انتخابی تنظیم هیجانی اصل درمانی متعادل کردن هیجانات مختلف
کد محوری مدیریت حب و میل به دنیا روش درمانی *رفع وابستگی به دنیا
2ـ4. تبیین اصول و روشهای تربیت عقلانی
بعضی از اصول و روشهای تربیت عقلانی بر مبنای رویکرد علامه طباطبایی به خردمندی (با تأکید بر ) در ادامه مطرح میشود.
1ـ2ـ4. اصل اول: افزایش شناخت نسبتبه شناخت خود
توضیح اصل
سیف (1393) فراشناخت را شناختِ شناخت یا دانستن دربارة دانستن میداند. تفکر فراشناختی که باعث میشود فرد در مورد شناخت خود، شناخت پیدا کند، نقشی اساسی در یادگیری و تربیت میتواند ایفا کند؛ چراکه از این طریق، فرد به اصلاح شناختها و راهبردهای شناختی خود میپردازد. در نتیجه، این امر منجر به ارتقای نظام شناختی فرد میشود. دراینباره سیف بیان میکند که مهمترین امتیاز دانش فراشناختی این است که به یادگیرنده کمک میکند تا هر لحظه نسبتبه فعالیت یادگیری خود و نحوة پیشرفت کارش آگاه باشد و نقاط قوت و ضعف خود را تشخیص دهد. ازآنجاییکه تفکر فراشناختی باعث ارتقای نظام شناختی فرد میشود، لذا برای تربیت عقلانی باید به تفکر فراشناختی در جریان تربیت پرداخته شود. برای افزایش شناخت از شناخت خود، دو روش زیر توصیه میشود:
روش 1: تفکر در شناخت خود بهمنظور افزایش آگاهی در مورد آن
دانش فراشناختی به انسان کمک میکند که از وضعیت موجودِ شناخت خود آگاه شود. این آگاهی به او کمک میکند که از این طریق به مدیریت بهتر شناخت خود دست یابد. رضایی و خدیوی (1388) دانش فراشناختی را شامل دانش راهبردی (راهبردهای یادگیری، راهبردهای حل مسئله و راهبردهای تفکر)، دانش دربارة تکالیف شناختی (دانش شرطی و دانش بافتی یا زمینهای) و دانش دربارة شخص یا خود میداند. مربی برای افزایش دانش فراشناختی متربی باید به او کمک کند که با تفکر دربارة شناخت خود، شناخت بهدست آورد. این امر باعث میشود که وسعت دید متربی بیشتر شود و از این شناخت برای بهبود وضعیت شناختی خود استفاده کند؛ لذا تأکید بر این امر منجر به تربیت عقلانی او میشود.
روش 2: تفکر در راهبردهای کسب شناخت خود بهمنظور نظارت و کنترل آن
تنظیم فراشناختی به انسان کمک میکند که بر راهبردهای کسب شناخت خود نظارت و کنترل داشته باشد که این امر باعث میشود با اصلاح راهبردهای کسب شناخت خود، به اصلاح نظام شناختی خود دست یابد. دراینباره سانتراک (1393) بیان میکند که فعالیت فراشناختی وقتی روی میدهد که متربیان آگاهانه راهکارهای تفکر خود را در زمان حل مسائل و تفکر، هدفمند، همساز و مدیریت کنند. مربی بهمنظور پرورش توانایی تنظیم فراشناختی در متربی، او را به تفکر در راهبردهای کسب شناخت خود دعوت میکند تا از رهگذر این تفکر بتواند بر آن راهبردها نظارت و کنترل داشته باشد؛ بهطوریکه به اصلاح آنها اقدام کند. این امر باعث میشود که متربی به اصلاح نظام شناختی خود دست یابد؛ لذا از این طریق بعد عقلانی متربی رشد میکند. باقری عقلورزی در مقام شناخت را بهمعنای ضبط و کنترل حرکت فکر، بهمنظور دستیابی به شناخت یا بازشناسی امر میداند (باقری، 1396، ج1).
2ـ2ـ4. اصل دوم: برخورداری از تفکر باز
توضیح اصل
انسان در طول عمر با اندیشهها و عقاید گوناگونی مواجهه دارد. تنها با داشتن تفکر باز است که میتواند با این اندیشهها و عقاید ارتباط برقرار کند و درصورتیکه به صحت آنها پی ببرد، آنها را بپذیرد. لذا برخورداری از تفکر باز، از ملزومات رشد فردی و رشد نظامات اجتماعی است. امام علی ؟ع؟ دراینباره میفرماید: شایسته است که انسان عاقل رأی عقلا را به آرای خود بیفزاید: «حَقٌ عَلَى الْعَاقِلِ أَنْ يُضِيفَ إِلَى رَأْيِهِ رَأْيَ الْعُقَلَاءِ وَيَضُمَّ إِلَى عِلْمِهِ عُلُومَ الْحُكَمَاءِ» (تميمى آمدى، 1366، ص55، ح496). ازآنجاییکه متربیِ دارای تفکر باز، با آرا و اندیشههای گوناگون مواجه میشود و آنها را مورد نقد و بررسی قرار میدهد، لذا هم توانمندیهای شناختی وی رشد میکند و هم آرا و اندیشههای دیگر به غنای شناختی او منجر میشود؛ در نتیجه، ظرفیت عقلی او رشد میکند. با توجه به اینکه برخورداری از تفکر باز منجر به افزایش ظرفیت عقلی متربی میشود، در نتیجه باید در تربیت عقلانی مدنظر قرار گیرد. بهمنظور پرورش تفکر باز در متربیان، باید روش زیر را مدنظر قرار داد:
روش کنار گذاشتن لجاجت، تعصب و پیروی کورکورانه از دیگران
راغب اصفهانی (1374) لجاج را بهمعنای ستیزه و دشمنی مداوم در انجام کاری که نباید انجام شود و رنجآور است، میداند. لجاجت و تعصب، ازآنجاکه پردهای ضخیم در برابر فرد برای شناخت حقیقت قرار میدهد و او را خودرأی میکند، مانع رشد شناختی فرد است. ازسویدیگر، پیروی کورکورانه و از روی عدم آگاهی از دیگران نیز بهاندازة تعصب و لجاجت مذموم و خطرناک است و فرد را با قرار دادن در جهالت، در پرتگاه سقوط قرار میدهد. شهید مطهری ؟رح؟ (1390) معتقد است که انواع تعصبها جلوی علم را میگیرد و در اسلام بهشدت با تعصب و عصبیت مبارزه شده است. لجاجت، تعصب و پیروی کورکورانه از دیگران، از طریق جلوگیری از رشد شناختی متربی، مانع از تربیت عقلانی انسان میشود؛ لذا لازم است مربی تلاش کند که متربی لجاجت و تعصب را کنار بگذارد و آگاهانه از دیگران پیروی کند تا از لحاظ عقلانی بهخوبی تربیت شود. شهید مطهری ؟رح؟ معتقد است که هوسرانی، خودپسندی، طمع، تعصب، لجاج و خشم، دشمنان عقلاند؛ به این معنا که اثر عقل را خنثی میکنند و منجر به تاریکی روح بشر میشوند و جلو بصیرت و نور قلب را میگیرند (مطهری، 1388، ج1).
3ـ2ـ4. اصل سوم: ژرفنگری در امور مختلف
توضیح اصل
ژرفنگری در امور مختلف به متربی کمک میکند که دربارة لایههای عمیق معرفتی مسئله آگاهی کسب کند؛ لذا در عرصة عمل با دقت بیشتری اقدام نماید. ژرفنگری در امور مختلف، علاوه بر اینکه به متربی کمک میکند که در هر مسئله و موقعیت به معارفی عمیق دست یابد، به خود او نیز کمک میکند که از لحاظ ذهنی و عقلی بتواند عمیقتر فکر کند؛ بهطوریکه به لایههای عمیقتری از مسئله دست یابد؛ لذا ژرفنگری در امور مختلف، به تربیت عقلانی متربیان کمک شایانی میکند. علوی (1393) معتقد است که قرآن کریم در جزء بیست و هفتم در خصوص تربیت عقلانی، منزلت و اعتبار ویژهای برای شناخت و دانش قائل شده است و لذا، شیوة آموزشی و روش تربیتی را تأیید میکند که محصول و نتیجة آن، شناختی جامع، ژرف و دانشی راستین در نزد متربی و متعلم باشد. همچنین سطحینگری ازآنجاییکه مانع شناخت است، مانع تربیت عقلانی است. در این زمینه، (1390) سطحینگری را از جمله موانع درونی و بیرونی در مسیر فهم و شناخت انسان میداند که احتمال وجود آن، ما را ملزم میکند که همواره دانش انسانی خود را در معرض نقد و ارزیابی دیگران قرار دهیم. برای ژرفنگری روش تجربهاندوزی مطرح میشود.
روش تجربهاندوزی
مرزوقی و صفری (1386) معتقدند که تجربه عبارت است از تعامل فرد با محیط؛ و هرچه این تعامل بیشتر شود، شرایط مطلوبتری برای رشد عقل فراهم میشود. انسان در زندگی با آزمایش به تجاربی دست مییابد که او را بیشازپیش به زندگی مطلوب انسانی نزدیک میکند. اساساً مسیر رشد انسان در طول عمر، مسیر کسب تجربه و اصلاح مداوم خود بر اساس آن تجارب است. شهید مطهری ؟رح؟ (1389) معتقد است که بسیاری از کمالات بهحکم قانون و ناموس خلقت، فقط در نتیجة تصادمهای سخت، فقط در مواجهه با سختیها و شداید و فقط در میدان مبارزه و دست و پنجه نرم کردن با حوادث و بلایا بهدست میآیند. به این دلیل طبق گفتة شهید مطهری، مواجهه با سختیها و شداید و مبارزه و دست و پنجه نرم کردن با حوادث و بلایا منجر به کمالات میشود؛ چون این امور فرد را به تجاربی میرسانند که شیوة زیست بهتر و حرکت بهسمت کمال در این دنیا را میآموزند.
مربی باید متربیان را در موقعیتهایی قرار دهد که به کسب تجربه نائل شوند. تجربهاندوزی به متربیان کمک میکند که به بینشهای جدید دست یابند؛ فهم آنها نسبتبه قبل گستردهتر شود و با سنجیدگی بیشتری اقدام کنند. لذا از این طریق، نظام شناختی و رفتاری آنها اعتلا مییابد و در نتیجه، این امر منجر به تربیت عقلانی متربیان میشود. داودی معتقد است که از سخنان فارابی دربارة سیاست مُدُن میتوانیم بفهمیم که او تجربه را راه رشد عقلی میداند و اعتقاد دارد از طریق تجربه است که عقل عملی، هم توانایی درک و استنباط بهترین راه را دارد و هم بالفعل این راهها را میشناسد (داودی، 1394، ج2). دراینباره، خلیفه و مرعشی (1390) بیان میکنند که با هر تجربهای عقل طبیعی و فطری کمال و زیادتی تازه کسب میکند و از بینش و دانشی جدید برخوردار میشود. اهلبیت ؟عهم؟ در روایات نیز بهصورت مداوم به نقش تجربه در تربیت عقلانی اشاره کردهاند. در این زمینه، امام علی ؟ع؟ عقل را غریزهای میداند که با تجربه رشد میکند: «الْعَقْلُ غَرِيزَةٌ تَزِيدُ [يَزِيدُ] بِالْعِلْمِ بِالتَّجَارُبِ» (تميمى آمدى، 1366، ص53، ح443)؛ همچنین امام حسین ؟ع؟ تجربههای فراوان را عامل رشد و زیادی عقل میداند: «طُولُ التَّجَارِبِ زِيَادَةٌ فِي الْعَقْلِ» (دیلمی، 1408ق، ص298).
4ـ2ـ4. اصل چهارم: زندگی بر اساس حق
توضیح اصل
انسان در زندگی فردی و اجتماعی با تأمل میتواند به بخشی از حقایق دست یابد. ابتنای زندگی بر اساس این حقایق، به فرد کمک میکند که در مسیر درست قدم بردارد و سرانجام به سعادت در زندگی دنیا و آخرت برسد. زندگی بر اساس حق باعث میشود که فرد از لحاظ وجودی همسنخ با حق و حقیقت شود؛ لذا سادهتر به حقایق دست مییابد و از جهتی زندگی بر اساس حق، زمینههای فردی و اجتماعی مناسبی را برای رشد فرد فراهم میکند؛ لذا در این موقعیت، تربیت عقلانی ممکن است.
ابراهیمزاده (1401) معتقد است که شناخت حق از باطل غایت عقل است؛ و مقصود از عقل و بصیرت، که شالودة ارزشها و فضایل است، شناخت واقعیتها، آرمانها و ارزشهاست. لذا طبق گفتة نویسندة یادشده میتوان فهمید که بهموازات شناخت حق، عقل نیز رشد مییابد؛ چراکه شناخت حق از باطل، غایت عقل است و بهوسیلة آن تحقق مییابد. همچنین ملکی (1379) معتقد است که قرآن فاصلهای بین تفکر و آنچه حاصل تفکر است، نمیاندازد و این قاعده را بیان میکند که اگر به جهان هستی با روح حقیقتطلبی و با قلبی مملو از ایمان نگاه کنید، بهآسانی به حقیقتی بزرگ دست مییابید و خود این نتیجه، منجر به توسعة عقل میشود؛ لذا حقیقتطلبی به توسعة عقل میانجامد.
5ـ2ـ4. اصل پنجم: محور قرار دادن بندگی خداوند در زندگی
توضیح اصل
بندگی خداوند میتواند در اندیشهها و سبک زندگی فرد تأثیر اساسی بگذارد؛ بهطوریکه حیات کسی که خداوند را بهعنوان رب خود انتخاب کرده و کسی که خودمحور است، بسیار با یکدیگر متفاوت است. داودی (1391) بیان میکند که بندگی خداوند تنها راه برای دستیابی به هدف خلقت خود است که نه ذلت انسان، بلکه اوج رفعت و عین ربوبیت اوست. وی همچنین معتقد است که بندگی خداوند باعث میشود که انسان بهسرعت درجات کمال را طی کند و حتی به مقام ربوبیت دست یابد.
آقاتهرانی (1391) معتقد است که اگر انسان خودش را بشناسد، خدا را هم میشناسد؛ سپس بهدنبال این میرود که چطور به این کمال و جمال بینهایت دست یابد. اگر خوب جستوجو کند، میفهمد که تنها یک ابزار دارد و آن بندگی خداوند است. محور قرار دادن بندگی خداوند در زندگی باعث میشود که عقل متربی رشد کند؛ چراکه عقل جزئینگر او به عقل کامل خداوند متصل میشود؛ در نتیجه، به اعتلای عقل متربی میانجامد. از جهتی، بندگی خداوند با اصلاح همة نظامات انسان فرصت مناسبتری برای پرورش بعد عقلانی متربی فراهم میکند. در زیر به یک روش برای محور قرار دادن بندگی خداوند در زندگی اشاره میشود.
روش اطاعت محض از خداوند
بندگی خداوند در صورتی محقق میشود که فرد اطاعت محض از خداوند داشته باشد. فرد با اطاعت محض از خداوند به اصلاح همة ساحات زندگی خود میپردازد و در همة ساحات به نحو صحیح عمل میکند؛ بهطوریکه در جهت کمال حرکت مینماید. همچنین دراینباره امام باقر ؟ع؟ به جابر میفرماید: در نزد خدای متعال گرامیترین بندگان، باتقواترین و مطیعترین آنهاست. ای جابر! به خداوند سوگند که فقط از طریق عبادت و اطاعت است که میتوان به درگاه خدای بزرگ نزدیک شد و سند رها شدن از آتش دوزخ در دست ما نیست. هیچ کسی بر خدا حجتی ندارد؛ هر که فرمانبردار خداوند باشد، دوست ماست و هر که از فرمان خداوند سر باز زند، دشمن ماست؛ و ولایت ما فقط از طریق اعمال صالح و پرهیزگاری بهدست میآید:
أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَتْقَاهُمْ وَأَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِهِ يَا جَابِرُ وَاللَّهِ مَا نَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ إِلَّا بِالطَّاعَةِ وَمَا مَعَنَا بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ وَلَا عَلَى اللَّهِ لِأَحَدٍ مِنْ حُجَّةٍ مَنْ كَانَ لِلَّهِ مُطِيعاً فَهُوَ لَنَا وَلِيٌّ وَمَنْ كَانَ لِلَّهِ عَاصِياً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ وَمَا تُنَالُ وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَالْوَرَعِ (عاملی، 1400، ص121).
متربی که اهل اطاعت محض از خداوند است، به اصلاح و بهسازی همة ساحات زندگی خود میپردازد و به یکپارچگی شخصیت دست مییابد؛ لذا از این طریق، ابعاد درونی و بیرونی او بهطور مناسبی برای تربیت عقلانی شکل میگیرد.
6ـ2ـ4. اصل ششم: برقراری رابطة آگاهانه و عاشقانه با خداوند
توضیح اصل
میل به خداوند میلی فطری است که نادیده گرفتن آن باعث میشود انسان کمبودی عمیق را در زندگی خود احساس کند. هرچه انسان رابطة خود را با خداوند تقویت کند، خود را به منبع تمام خوبیها و کمالات نزدیکتر میکند؛ لذا خود نیز در مسیر کمال و آرامش قرار میگیرد. جوادی آملی (1394) معتقد است انسانی که به محبت دست مییابد، در مسیر سلوک خود با تلاش فزایندهای مراتب کمال را یکی پس از دیگری طی میکند. برقراری رابطة آگاهانه و عاشقانه با خداوند باعث میشود که متربی به رابطهای عمیق با خداوند دست یابد و از این طریق بسیاری از شناختها و باورهایش دربارة هستی، خود، خدا، خلق، دین و... بسیار تغییر میکند و باورهای واقعیتری را بهدست میآورد؛ لذا با برقراری رابطة آگاهانه و عاشقانه با خداوند، از لحاظ عقلانی تربیت میشود.
جوادی آملی (1394) همچنین بیان میکند که پرورش محبتهای کاذب و محبوبهای دروغین که راهزن نیل به محبت خدایند، باعث میشود که صحنة نفس ضایع شود و روح ـ که بهسبب انبوه تعلقها تاریک شده است ـ نهتنها نمیتواند حقایق غیبی را شهود کند، بلکه معانی آنها را هم ادراک نمیکند؛ و چنانچه روحی رشد نکند، فقط محدودة حس را نگاه میکند و هرگز به جایی نمیرسد.
بر اساس بیانات جوادی آملی میتوان نتیجه گرفت که محبت به خدا نتیجة متقابل دارد. از جهتی، برقراری رابطة عارفانه و آگاهانه با خداوند نظام رفتاری فرد را چنان اصلاح میکند که بعضی از موانع درونی فرد در تربیت عقلانی مثل هوای نفس و... را از بین میبرد؛ لذا از این طریق نیز به تربیت عقلانی متربی کمک میکند.
7ـ2ـ4. اصل هفتم: توجه به احکام فطرت
توضیح اصل
انسان فطرتاً دارای برخی تمایلات و معرفتهای درونی است که بیواسطه آنها را درک میکند. این تمایلات و معرفتها میتوانند در هدایت انسان و رشد او مؤثر واقع شوند. راغب اصفهانی فطرت را اینگونه معنا کرده است: «همان ايجاد و آفريدن و ابداع آن است بر طبيعت و شكلى كه آمادة فعلى و كارى باشد» (راغب اصفهانی، 1374، ج3، ص72).
متربی با توجه به احکام فطرت میتواند به تربیت عقلانی خود کمک کند؛ چراکه احکام فطری برای عقل بسیار روشن و واضحاند و تکیه بر آن احکام که تمایلات و معارف حضوری هستند، برای عقل میتواند بهمثابة مقدمات اولیه برای استدلال باشد؛ همچنین ریشة بسیاری از معارف و استدلالها به این تمایلات و معارف حضوری برمیگردد.
ملکی (1379) معتقد است نیروی عقلانیای که مورد نظر اسلام است، از طریق روان و فطرت رشد میکند و وظایف خود را انجام میدهد. همچنین فتحعلی و همکاران (1401) معتقدند که بارور کردن فطرت الهی انسانها و زدودن غبار غفلت از آن، یکی از اهداف تعلیم و تربیت اسلامی است. در ادامه برای توجه به احکام فطرت، سه روش مطرح میشود.
روش 1: رعایت تقوا (اجتناب از گناه و انجام اعمال صالح)
راغب اصفهانی حقیقت تقوا را این میداند که «انسان نفس و جان خود را از آنچه كه بيمناك از آن است، نگه دارد» (راغب اصفهانی، 1374، ج4، ص480). وی معنای تقوا را در شریعت و دین، خودنگهدارى از آنچه به گناه میانجامد، ذکر میکند. علاوه بر نقش تقوا در تقویت معنویت در حیات فردی و اجتماعی، رعایت تقوا به متربی نیز کمک میکند که سلامت فطرت خود را حفظ کند؛ چراکه فطرت در اثر گناهان تاریک میشود و غبار بر آن مینشیند و با رعایت تقوا، که همان اجتناب از گناهان و انجام اعمال صالح است، میتوان مجدداً فطرت را روشن کرد و احکام آن را شنید.
رعایت تقوا باعث روشنایی فطرت میشود و روشنایی فطرت در رشد عقلی مؤثر است؛ لذا رعایت تقوا منجر به رشد عقلی میشود. علاوه بر این، تقوا بهصورت مستقیم در تربیت عقلانی تأثیر میگذارد؛ چراکه انجام گناهان الهامات باطلی را به عقل صادر میکند و فرد با رعایت تقوا این الهامات را اصلاح کرده، الهاماتی حقیقی به عقل صادر میکند. شهید مطهری ؟رح؟ (1388) معتقد است که اگر تقوا و طهارت روحی پیدا شد، دشمنان عقل، یعنی اغراض و هوا و هوسها، به گوشهای میگریزند و این امر باعث میشود که حکومت عقل، مستقر و ثابت شود.
همچنین آیتالله جوادی آملی (1388) معتقد است که یکی از راههای شکوفایی فطرت، راه تقوا و تهذیب نفس است. وی دراینباره معتقد است که برای آشنایی با حقایق هستی میتوان از راه تفکر، به کسب علم حصولی پرداخت و از طریق تقوا به علم حضوری دست یافت. وی جمع بین تفکر و تقوا را نهتنها ممکن، بلکه سودمند میداند؛ بهطوریکه آنهایی که اهل تفکرند، اگر اهل رعایت تقوا باشند، نتایج علم حصولی آنها صحیحتر و عمیقتر است و اگر اهل تقوا و تهذیب نفس با براهین عقلی آشنا باشند، مشهودات علم حضوری آن افراد کاملتر و روشنتر خواهد بود.
روش 2: رجوع به فطرت و پذیرش حکم آن
همة انسانها دارای فطرتاند؛ ولی همه از روی آگاهی به فطرت رجوع نمیکنند یا حکم فطرت را نمیپذیرند. اثرگذاری فطرت جایی است که متربی به فطرت رجوع کند و حکم آن را بپذیرد. دراینباره، داودی و کارآمد (1402) بیان میکنند که متربی با کمک مربی خود باید بکوشد تا فطریات خود را کشف و شکوفا کند. انسان برای اینکه خود را شکوفا کند، باید ابتدا خود را کشف کند و بفهمد که چه ویژگیها و چه طبیعتی دارد و چه میتواند بشود. مسائل بسیاری هست که انسان آنها را بر اساس حکم فطرت خود پذیرفته است؛ بهطوریکه اگر فطرت را قبول نداشته باشد یا به فطرت رجوع نکند یا حکم آن را نپذیرد، آن مسائل نیز یا دیگر وجود ندارند یا حدود و ثغور آن متفاوت است. در نتیجه، با رجوع به فطرت و پذیرش حکم آن است که عقل توانایی بیشتری در فهم و حل مسائل مییابد؛ لذا این امر به رشد عقل منجر میشود.
آنگونهکه در (1390) ذکر شده است، فطرت میتواند فعلیت پیدا کند، صیقل بخورد و توسعه یابد و همچنین میتواند به فراموشی سپرده شود. همچنین محمدی ریشهری (1387) با توجه به منابع شناخت، شناختهای فطری را به سه دستة حسی، عقلی و قلبی تقسیم میکند؛ لذا افراد با رجوع فطری به این منابع، قادرند به شناختهای فطری دست یابند.
روش 3: عامل بودن به احکام فطرت
بخشی از احکام فطرت، احکام عملیاند که عمل بر اساس آنها میتواند به رشد انسان و آرامش و سعادت او کمک شایانی کند؛ چراکه انسان از این طریق، همجهت با ذات خود حرکت میکند و با هستی همنوا میشود. طباطبايي (1400) معتقد است كه سعادت هر موجودى و كمال وجودي او در آثار و اعمالى است كه مناسب با ذات او و سازگار با ادوات و قوايى است كه مجهز به آن است. انسان هم از اين كليت مستثنا نيست.
همچنين سعادت و كمال او در پيروى دين الهى است كه سنت حيات فطرى اوست؛ سنتى كه هم عقل او به آن حكم ميکند و هم انبيا و رسولان به آن دعوت كردهاند. ازآنجاییکه عامل بودن به احکام فطرت باعث میشود که فرد همنوا با هستی و حقیقت و همجهت با ذات خود حرکت کند و از انحرافات شناختی، عاطفی و رفتاری دور شود، لذا در این موقعیت، عقل او در بهترین حالت قرار میگیرد که امکان بهکارگیری و رشد برای آن فراهم است.
8ـ2ـ4. اصل هشتم: متعادل کردن هیجانات مختلف
توضیح اصل
انسان هیجانات مختلفی دارد که وجود همة آنها برای زندگیِ مطلوب و مناسب، ضروری است و نبود هر کدام میتواند خلائی برای زندگی فرد ایجاد کند. از جهتی بها دادن بسیار به هیجانات میتواند نتیجة عکس داشته باشد و زندگی را با چالشهای بسیاری مواجه کند. لذا لازم است بهصورت متعادل به هیجانات مختلف توجه کرد. متعادل کردن هیجانات مختلف برای تربیت عقلانی امری لازم و ضروری است؛ چراکه وقتی هیجانات مختلف از حالت اعتدال خارج شوند، میتوانند حاکمیت عقل در فرد را دچار چالش کنند و هیجانات را بر عقل حاکم سازند.
در نتیجه در این موقعیت، تربیت عقلانی دچار چالشهای اساسی است. طاهرزاده (1390) معتقد است که انسان باید به تربیت همة ابعاد وجودی خود اقدام کند که یکی از این ابعاد، عقل است. وی معتقد است که انسان برای تربیت عقل باید هرگز عقل را مغلوب احساسات، حرص و هوس خود نکند. یکی از هیجانات مهم انسان، خشم است که میتواند عقل را زایل کند؛ بهطوریکه فرد خشمگین دست به انجام اموری میزند که بعد از آرامش یافتن، به غیرعُقلایی بودن آنها پی میبرد و احساس پشیمانی میکند.
با اینکه فوران احساس مانعی جدی برای عملکرد عقل است، وجود احساس و عاطفه برای عملکرد عقل، امری اساسی و حیاتی است. جنسن (1384) نیز معتقد است که از دیدگاه زیستشناختی، «عواطف» علمی جدید و بسیار مهم بهشمار میرود. جنبة عاطفی یادگیری، همان کنش متقابل مهم بین نحوة تفکر، احساس و عمل ماست. عاطفه و ذهن از هم جدا نیستند و تفکر، عواطف و یادگیری با هم ارتباطی تنگاتنگ دارند.
نتیجهگیری
یافتههای مربوط به سؤال اول پژوهش نشان میدهد که خردمندی از نگاه علامه طباطبایی دارای پنج بعد شناختی، دینی، فردی، اجتماعی ـ سیاسی و اقتصادی ـ زیستی است. مهمترین بعد خرد، بعد شناختی است؛ بهطوریکه برجستگی در این بعد است که خردمندان را در دستیابی به خرد توانمند کرده است. از جمله مؤلفههای این بعد میتوان به «توانمندی شناختی»، «تفکر فراشناختی»، «گشودگی و انعطافپذیری شناختی»، «ژرفنگری»، «پندپذیری» و «حقمحوری» اشاره کرد. پس از بعد شناختی، مهمترین بعد خرد، بعد دینی است؛ بهطوریکه خردمندان دینمدار رویکرد خردمندانهای را در مواجهه با دین اتخاذ میکنند و دینداری به رشد خرد آنها کمک میکند. از جمله مؤلفههای این بعد میتوان به «دینداری عالمانه»، «دینداری عملگرایانه»، «کسب فضایل و اخلاقیات الهی و انسانی»، «داشتن حکمت الهی»، «عبودیت و بندگی خداوند»، «رابطة عارفانه با خداوند»، «اعتقاد به نبوت الهی و پیروی از آنان» و «ساختن زندگی دنیوی و اخروی» اشاره کرد. بعد دیگری که حاوی مؤلفههای مهمی از خرد است، بعد فردی است. این مؤلفهها بیشتر به حیطة عمل فرد و رشد او مربوط میشوند. از جمله مؤلفههای این بعد میتوان به «تشخیص بایدها و نبایدها و عمل به آنها»، «عملگرایی»، «رعایت عدالت»، «فطرتگرایی»، «هدفمند بودن»، «خودسازی»، «دانش رویّهای و عملکردی»، «کنترل هوای نفس و دوری از شهوات» و «تنظیم هیجانی» اشاره کرد. یکی از ابعاد مهم خردمندان توجه به جامعة خود و سیاست حاکم بر آن است. از جمله مؤلفههای این بعد میتوان به «جامعهسازی»، «تلاش برای اعتلای جامعه»، «مردمداری»، «دوستدار خانواده بودن»، «تلاش برای برقراری حکومت شایستة صالح» و «صلحاندیشی در عین دشمنشناسی» اشاره کرد. یکی از وجوه زندگی خردمندان، بعد اقتصادی و زیستی آنهاست. از جمله مؤلفههای این بعد میتوان به «بهدست آوردن روزی حلال و مصرف درست آن»، «مدیریت مالی» و «حفظ سلامتی بدن» اشاره کرد.
در رویکرد علامه طباطبایی به خردمندی، صحبت از خرد با حذف هر یک از پنج بعد یادشده امکانپذیر نیست. از جهتی، هر یک از پنج بعد با سایر ابعاد رابطة دوجانبه دارد؛ برای مثال، هم دینداری به رشد شناختی خردمندان کمک میکند، هم بعد شناختی خردمندان به رشد دینداری آنها؛ همچنین هم بعد اجتماعی ـ سیاسی به دینداری خردمندان و هم دینداری به بعد اجتماعی ـ سیاسی آنان کمک میکند؛ لذا در عین کثرت، گویا نوعی وحدت بین ابعاد مختلف خرد برقرار است که نشانة یکپارچگی مفهوم خردمندی است.
علامه طباطبایی با بهرهگیری از قرآن و سایر علوم اسلامی، بهویژه فلسفه و حکمت اسلامی، و با آگاهی از مسائل جدید مسلمانان، رویکردی را به خردمندی معرفی کرده که از جامعیت برخوردار است؛ کاملاً دارای صبغة دینی و الهی است و درعینحال متناسب با نیازهای جدید عصر امروز است. مؤلفههای خردمندی از نگاه علامه طباطبایی چنان با مسائل دینی آمیختگی دارد که امکان جدایی این دو عنصر وجود ندارد؛ بهطوریکه دینداری بدون خردمندی به اهداف خود نمیرسد و خرد اصیل و حقیقی امری کاملاً دینی است و خردمندان حقیقی همان دینداران حقیقیاند. بهصورت کلی، خردمندان از نظر علامه طباطبایی کسانیاند که دارای برجستگی شناختیاند و از این طریق به عالمانی دینشناس و عارفانی دینمدار تبدیل شدهاند و در هر موقعیت بهطور بایسته و شایسته رفتار میکنند. آنها همچنین به رشد خود و جامعه، ارتباط نیکو با دیگران، کسب روزی حلال و مدیریت آن، و حفظ سلامتی بدن خود همت میگمارند.
یافتههای مربوط به سؤال دوم پژوهش نشان میدهد که تربیت عقلانی بر اساس رویکرد علامه طباطبایی به خردمندی (با تأکید بر ) شامل یازده اصل تربیتی است که ذیل بسیاری از این اصول، روشهای تربیتی نیز مطرح شده است. این اصول و روشها شامل این مواردند: 1. استفادة مداوم از همة ظرفیتهای شناختی («طرح دلیل و استدلال برای مدعیات خود»، «تفکر و تحلیل بهمنظور پاسخ به سؤال»، «تدبر در مسائل چالشی و عمیق»، «ارزیابی و نقادی امور مختلف» و «انجام تحقیق بهصورت مداوم»)؛ 2. افزایش شناخت نسبتبه شناخت خود («تفکر در شناخت خود بهمنظور افزایش آگاهی در مورد آن» و «تفکر در راهبردهای کسب شناخت خود بهمنظور نظارت و کنترل آن»)؛ 3. برخورداری از تفکر باز («پرداختن به خودارزیابی و پذیرفتن نقدهای دیگران»، «غربال کردن سخنان و انتخاب احسن»، «رجوع کردن به متخصص در هر فن»، «کنار گذاشتن لجاجت، تعصب و پیروی کورکورانه از دیگران» و «جدال نکردن با دیگران»)؛ 4. ژرفنگری در امور مختلف («تجربهاندوزی»، «علمآموزی»، «بصیرتآموزی» و «حکمتآموزی»)؛ 5. پذیرش پند و اندرز؛ 6. زندگی بر اساس حق («اشتیاقورزی به حق و تشخیص، پذیرش و پیروی از آن»)؛ 7. محور قرار دادن بندگی خداوند در زندگی («اطاعت محض از خداوند» و «عمل کردن طبق رضای الهی»)؛ 8. برقراری رابطة آگاهانه و عاشقانه با خداوند («تقرب جستن به خداوند»، «یاد خدا» و «توبه کردن از گناهان خود»)؛ 9. توجه به احکام فطرت («رعایت تقوا [اجتناب از گناه و انجام اعمال صالح]»، «عامل بودن به احکام فطرت» و «رجوع به فطرت و پذیرش حکم آن»)؛ 10. مهار هوای نفس و شهوات («تزکیه کردن نفس» و «اجتناب از زنا و خودداری از خودنمایی با نوع پوشش»)؛ 11. متعادل کردن هیجانات مختلف («رفع وابستگی به دنیا»).
یافتهها نشان میدهند که تربیت عقلانی وقتی محقق میشود که متربی نظام شناختی، دینی و فردی خود را بهبود بخشد. متربی با عنایت به اصول و روشهای مربوط به حیطة شناختی، به ارتقای نظام شناختی خود دست میزند؛ ارتقای حیطة شناختی به متربی کمک میکند که توانمندی بهکار گرفتن عقل توسط او بسیار ارتقا پیدا کند؛ لذا از این طریق قادر است به معارف و حقایقی دست پیدا کند که قبلاً دستیابی به آنها برای او ممکن نبوده است. از جهتی، ارتقای نظام شناختی با ارتقا دادن شناختهای متربی، به او کمک میکند که بتواند در عرصة عقلورزی تواناتر عمل کند؛ چراکه این شناختها بهمثابة موادی هستند که عقل با استفاده از آنها دانش و شناخت جدید را میسازد و بدون آن مواد، توانایی عمل نمییابد.
همچنین متربی با ارتقای نظام دینی خود، به ارتقای تربیت عقلانی خود کمک میکند؛ چراکه متربی از این طریق با عبودیت و بندگی خداوند از گناهان و آلودگیها فاصله میگیرد و متخلق به اعمال صالح میشود؛ لذا از این طریق بندهایی را که بر پای عقل او نهاده شدهاند، باز میکند و عملکرد عقل او نسبتبه قبل بهبود مییابد. از جهتی، روزبهروز با نزدیکتر شدن به خداوند جنبة روحانیتر و ملکوتیتری مییابد و حقایق بیشتری را کشف و شهود میکند؛ لذا از این طریق، فهم و علم بیشتر میشود و در این فضاست که عقل او توانمندی بیشتری مییابد. متربی نیز با ارتقای حیطة فردی، به تربیت عقلانی خود کمک بسیاری میکند؛ چراکه از این طریق، متربی با مهار هوای نفس و متعادل کردن هیجانات مختلف خود، موانع فردی تربیت عقلانی را بهخوبی برطرف میکند؛ چراکه هوای نفس و هیجانات مختلف وقتی از کنترل خارج شوند، عقل را از محوریت خارج میکنند و بهجای عقل قرار میگیرند.
از جهتی، متربی با توجه به احکام فطرت و عمل به آنها به ارتقای حیطة فردی خود میپردازد. توجه به احکام فطرت و عمل به آنها باعث میشود که متربی از لحاظ عقلانی تربیت شود؛ چراکه فرد همنوا با عالم در جهت درست حرکت میکند؛ بهطوریکه منجر به رشد همهجانبة شناختی، عاطفی و رفتاری او میشود؛ در نتیجه، بستری مناسب برای رشد عقلانی او فراهم میآید.
- ابراهیمزاده، عیسی (1401). فلسفة تربیت. تهران: دانشگاه پیامنور.
- احمدی بیغش، خدیجه (1402). تربیت عقلانی فردی و اجتماعی قرآنبنیان در نگرة تفسیر المیزان. قرآن و علوم اجتماعی، 3(2)، 9ـ32.
- آقاتهرانی، مرتضی (1391). از خود تا خدا. تهران: یوسف.
- باقری، خسرو (1396). نگاهی دوباره به تربیت اسلامی. تهران: مدرسه.
- باقری، خسرو؛ تجملیان، حمیده؛ افشانی، علیرضا و وزیری، سعید (1402). ابعاد خردمندی از دیدگاه قرآن کریم و اصول تربیتی منتج از آن. پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی، 31(4)، 45ـ76.
- بیات، علی؛ رفیعی هنر، حمید و جهانگیرزاده، محمدرضا (1401). تدوین مدل مفهومی خرد بر اساس منابع اسلامی: تحلیل دادهبنیاد. مطالعات اسلام و روانشناسی. 16(31)، 7ـ36.
- بهشتی، سعید (1379). روشهای تربیت عقلانی در سخنان امام علی. تربیت اسلامی، (4)، 505ـ517.
- تمیمى آمدى، عبدالواحدبنمحمد (1366). تصنیف غرر الحکم و درر الکلم. قم: دفتر تبلیغات اسلامی.
- جلیلی سنزیقی، هدایت (۱۳۸۷). کارنامة کامیاب: علامه طباطبایی. کتاب ماه دین، (133 و 134)، 84ـ86.
- جنسن، اریک (1384). مغز و آموزش. ترجمة لیلی محمدحسین و سپیده رضوی. تهران: مدرسه.
- جوادی آملی، عبدالله (1388). تفسیر موضوعی قرآن کریم؛ فطرت در قرآن. قم: اسراء.
- جوادی آملی، عبدالله (1394). دانش و روش بندگی. قم: اسراء.
- خلیفه، قدرتاله و مرعشی، منصور (1390). مبانی، اصول و روشهای تربیت عقلانی از منظر قرآن و روایات. مطالعات اسلامی در تعلیم و تربیت، 2(3)، 35ـ72.
- داودی، محمد (1391). اخلاق اسلامی (مبانی و مفاهیم). قم: دفتر نشر معارف.
- داودی، محمد (1394). فلسفة تعلیم و تربیت مشاء. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
- داودی، محمد و کارآمد، حسین (1402). فلسفة تعلیم و تربیت اسلامی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و دانشگاه فرهنگیان.
- دستا، مهدی؛ شکری، امید؛ پاکدامن، شهلا و فتحآبادی، جلیل (1399). مفهوم خرد در جامعة ایران. تحقیقات فرهنگی ایران، 13(3)، 33ـ63.
- دیلمى، حسنبنمحمد (1408ق). أعلام الدین فی صفات المؤمنین. قم: مؤسسة آلالبیت؟عهم؟ .
- راغب اصفهانی، حسینبنمحمد (1374). مفردات الفاظ قرآن. ترجمة غلامرضا خسروی حسینی. تهران: مرتضوی.
- رضایی، اکبر و خدیوی، اسدالله (1388). مقدمهای بر مبانی نظری و سنجش فراشناخت. تهران: شایسته.
- سانتراک، جان دبلیو (1393). روانشناسی تربیتی. ترجمة شاهده سعیدی، مهشید عراقچی و حسین دانشفر. تهران: رسا.
- سیف، علیاکبر (1393). روانشناسی پرورشی نوین: روانشناسی یادگیری و آموزش. تهران: دوران.
- طاهرزاده، اصغر (1390). ادب خیال، عقل و قلب. اصفهان: لبالمیزان.
- طباطبایی، سیدمحمدحسین (1400). تفسیر المیزان. ترجمة محمدباقر موسوی همدانی. قم: جامعة مدرسین حوزة علمیة قم، دفتر انتشارات اسلامی.
- عاملی، شیخحر (1400). جهاد با نفس (از وسائل الشیعه). ترجمة غلامحسین انصاری. تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بینالملل.
- عشوری، مریم و خوشناموند، محسن (1401). تحلیل مبانی، اهداف، اصول و روشهای تربیت عقلانی از دیدگاه شهید مطهری (برای نظام تعلیم و تربیت رسمی). پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی. 30(56)، 317ـ348.
- علوی، حمیدرضا (1393). تربیت عقلانی (با توجه به آیات جزء بیست و هفتم قرآن کریم). پژوهشهای تعلیم و تربیت اسلامی، 6(9)، 45ـ68.
- فتحعلی، محمود؛ مصباح، مجتبی و یوسفیان، حسن (1401). فلسفة تعلیم و تربیت اسلامی. تهران: مؤسسة فرهنگی مدرسة برهان (انتشارات مدرسه).
- دبیرخانة شورای عالی آموزش و پرورش (1390). مبانی نظری تحول بنیادین در نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی جمهوری اسلامی ایران. مصوبة آذرماه 1390. تهران: وزارت آموزش و پرورش با همکاری شورای عالی انقلاب فرهنگی.
- محمدی ریشهری، محمد (1387). مبانی شناخت. قم: دار الحدیث.
- مرزوقی، رحمتاله و صفری، یحیی (1386). مبانی و روشهای تربیت عقلانی از منظر متون اسلامی. تربیت اسلامی، 3(5)، 115ـ134.
- مطهری، مرتضی (1388). حکمتها و اندرزها. تهران: صدرا.
- مطهری، مرتضی (1389). صدگفتار (خلاصة آثار شهید مطهری، دفتر اول)، تهران: دانشگاه امام صادق(ع).
- مطهری، مرتضی (1390). تعلیم و تربیت در اسلام. تهران: صدرا.
- ملکی، حسن (1379). تربیت عقلانی در نهجالبلاغه و دلالتهای آموزشی آن. تربیت اسلامی، (4)، 481-504.
- نوذری، محمود و زارعی رضایی، محمدحسین (1401). روشهای تربیت عقلانی از دیدگاه علامه طباطبایی. تربیت متعالی، 1(2)، 7ـ24.




