بررسی اخلاقی اصل احسان و قاعدة احترام و تکریم در روابط خویشاوندان با تأکید بر دیدگاه علامه مصباح یزدی
/ استادیار گروه علوم تربیتی مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / mosavinasab@iki.ac.ir
/ دکترای فلسفة تعلیم و تربیت، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم، ایران / anikounazar@gmail.comArticle data in English (انگلیسی)
مقدمه
خانواده از منظر آموزههای اسلامی نهادی مقدس و بنیانی است که نزد خداوند از محبوبترین و ارزشمندترین ساختارها بهشمار میرود؛ نه یک واحد اجتماعی مبتنی بر قرارداد؛ چنانکه پیامبر گرامی اسلام ؟ص؟ میفرمایند: «مَا بُنِی فِی الْإِسْلَامِ بِنَاءٌ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَأَعَزُّ مِنَ التَّزْوِیج» (مجلسی، 1403ق، ج۹۳، ص۳۲۴). این نهاد، بستری بیبدیل برای رشد، تربیت و شکوفایی شخصیت انسان فراهم میآورد و بهتعبیر شهید مطهری، برخی کمالات روحی و پختگیهای شخصیتی، جز در پرتو تشکیل خانواده حاصل نمیشود (مطهری، ۱۳۶۷، ص۳۸۹). بااینحال در عصر حاضر این نهاد با چالشهای فکری، فرهنگی و عملی متعددی روبهروست. پیچیدگیهای زندگی مدرن، غلبة فرهنگ فردگرایانه و تضعیف پیوندهای عاطفی موجب بروز تعارضات و تنشهای فراوانی در روابط میانفردی اعضای خانواده، از جمله بین همسران، والدین و فرزندان و سایر خویشاوندان شده است. این تعارضات، که در نقض اصول بنیادین اخلاقی حاکم بر خانواده ریشه دارد (احمدی و همکاران، 1400، ص108)، سلامت روانی و معنوی این نهاد را تهدید میکند و ضرورت بازخوانی و تبیین نظام اخلاقی اسلام را در این حوزه بیشازپیش آشکار میسازد.
در نظام معرفتی اسلام تنظیم روابط انسانی بر یک منظومة دقیق از اصول، قواعد و احکام استوار است. در رأس این منظومه، «اصول اخلاقی» بهعنوان بایدها و نبایدهای کلی و جهانشمول قرار دارند که سرمنشأ سایر هنجارها هستند (حسینی قلعهبهمن، ۱۴۰۱، ص۱۳۶). از این اصول، «قواعد اخلاقی» منشعب میشوند که دستورالعملهایی جزئیتر و نزدیکتر به مقام عمل ارائه میدهند (شریفی و همکاران، ۱۳۹۶، ج۱، ص۱۶۷). در این میان، یک اصل بنیادین و محوری بر کلیة روابط خانوادگی سایه افکنده است که میتوان آن را «اصل احسان» نامید. احسان، که در لغت بهمعنای انجام دادن یک کار به شایستهترین وجه ممکن است (فخار نوغانی، ۱۳۹۳، ص۳۲)، در قرآن کریم بهعنوان یک تکلیف الهی مؤکد، بهویژه در خصوص والدین و خویشاوندان، معرفی شده است. اوج این تأکید، در آیة ۲۳ سورة اسراء تجلی مییابد: «وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا؛ و خدای تو حکم فرموده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکویی کنید». واژة «قَضَى» در این آیه، حاکی از یک حکم قطعی و تخلفناپذیر است و قرار گرفتن احسان به والدین بلافاصله پس از امر به توحید، نشاندهندة جایگاه بیبدیل این وظیفه در نظام اخلاقی اسلام است (مصباح یزدی، 1390، ج۳، ص۵۸).
علامه مصباح یزدی با تحلیلی دقیق، این همنشینی را نه یک ترتیب کلامی، بلکه آن را نشاندهندة یک ارتباط ماهوی میان خداپرستی و حقشناسی از والدین میداند. از دیدگاه ایشان، توجه به محبتها و فداکاریهای بیشائبة والدین، بهترین تمرین برای پرورش روحیة شکرگزاری در برابر نعمتهای بیپایان الهی است. «فرزندی که قدردان زحمات والدین خود نباشد، چگونه میتواند شاکر خالقی باشد که او را نمیبیند؟» (مصباح یزدی، 1394، ج۱، ص۴۹۳). بنابراین، احسان به والدین، نهتنها یک وظیفة اجتماعی، بلکه یک مسیر تربیتی برای تعالی معنوی و تقرب به خداوند است. این اصل، همانطورکه در آیة ۸۳ سورة بقره بدان تصریح شده است، به سایر خویشاوندان (ذِی الْقُرْبى) و حتی عموم مردم نیز تسری مییابد و الگوی جامعی برای تعاملات انسانی ارائه میدهد.
از این اصل بنیادین، قواعد عملی متعددی (حمایت مالی و عاطفی، اطاعت مشروط و صلة رحم) استخراج میشود که یکی از مهمترین و فراگیرترین آنها، «قاعدة احترام و تکریم» است. احترام متقابل، ستون خیمة روابط سالم خانوادگی است و حس اعتماد، امنیت و عزت نفس را در میان اعضا تقویت میکند. قرآن کریم با عباراتی لطیف و عمیق، مانند «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ (اسراء: ۲۴)؛ و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران» و «وَلا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ (اسراء: ۲۳)؛ به آنها [حتى] اُف مگو»، بر لزوم فروتنی و مهرورزی فرزندان در برابر والدین و پرهیز از کمترین بیاحترامی تأکید میورزد. این احترام، تنها به والدین محدود نمیشود و شامل تکریم فرزندان (نوری،1382، ج۲۱، ص۴۷۶)، تکریم متقابل همسران (عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوف [نساء: ۱۹]؛ در زندگانی با آنها به انصاف رفتار کنید) و گرامیداشت برادران، خواهران و سایر خویشاوندان نیز میشود (آمدی، 1410ق، ج۲، ص۲۲۹). در واقع، «احترام و تکریم» تجلی عملی و نمود خارجی همان اصل احسان است که روابط را از سطح یک تکلیف خشک حقوقی به یک تعامل دارای عاطفه و معنویت ارتقا میدهد.
این پژوهش با هدف تحلیل تزاحمات اخلاقی در اجرای قاعدة احترام و تکریم در روابط خویشاوندی و با اتکا به مبانی معرفتی اسلام و با تمرکز بر اندیشههای علامه مصباح یزدی انجام شده است. پرسش اصلی این است که مهمترین چالشهای اخلاقی در این حوزه کداماند و چگونه میتوان با بهرهگیری از اصول اخلاق اسلامی راهکارهایی برای آنها ارائه کرد. سه چالش اصلی مورد بررسی قرار میگیرد: تعارض میان تکلیف احترام و مواجهه با گناه یا انحراف خویشاوندان؛ مرزبندی بین احترام برخاسته از وظیفه و ریا؛ و مدیریت انتظارات افراطی که به سردی روابط میانجامد. هدف نهایی، ارائة راهکارهای عملی مبتنی بر اخلاق کاربردی اسلامی برای این تعارضات است.
1. پیشینه
مفاهیم بنیادین «احسان» و «تکریم» بهدلیل جایگاه محوری در نظام اخلاقی و حقوقی اسلام، همواره مورد توجه اندیشمندان و پژوهشگران بودهاند. بررسی آثار موجود نشان میدهد که این مفاهیم از زوایا و با رویکردهای متفاوتی مطالعه شدهاند که میتوان آنها را در چند دستة اصلی طبقهبندی کرد:
دستة اول، پژوهشهای معناشناختی و قرآنیاند که به واکاوی مفهوم «احسان» در بستر قرآن و لغت پرداختهاند. در این حوزه، فخار نوغانی (۱۳۹۳) در مقالهای با عنوان «معناشناسی واژة احسان در قرآن»، به بررسی شبکة معنایی این واژه و ارتباط آن با مفاهیمی چون تقوا و ایمان پرداخته و معیار حقیقی «حسن» را انتساب آن به خداوند متعال دانسته است. شجاعی و اخوان طبسی (۱۳۹۹) نیز با رویکردی ساختاری، به تحلیل همنشینها و جانشینهای این مفهوم در قرآن پرداخته و ابعاد گوناگون آن را دستهبندی کردهاند. همچنین سروری مجد (۱۳۹۳) با نگاهی فرهنگی، «ابعاد فرهنگ احسان در قرآن و سنت» را بررسی کرده و آن را به مؤلفههایی چون ایمان، عمل صالح، عفو و صبر پیوند زده است. در این میان، علیدوست (۱۳۸۷) با نگاهی انتقادی، ضمن پذیرش اعتبار شرعی قاعدة احسان، اصطیاد و استخراج مستقیم آن از قرآن را مورد خدشه قرار داده است که نشان از وجود مباحثات دقیق در مبانی این قاعده دارد.
دستة دوم، مطالعاتی با رویکرد فقهی و حقوقیاند که «احسان» را بهمثابة قاعدهای حقوقی مورد تحلیل قرار دادهاند. صادقی و میرزایی (۱۳۹۸) در مقالة «تبیین دامنة تأثیر قاعدة احسان»، این قاعده را از مسقطات ضمان قهری دانسته و تأثیر آن را در نفی مسئولیت مدنی فرد محسن، از طریق ارتباط با قاعدة استناد تحلیل کردهاند. این رویکرد، تمرکزی کاملاً حقوقی بر پیامدهای وضعی احسان دارد. خاتون (۱۳۹۸) نیز در پژوهش «احسان به والدین از دیدگاه فقهی»، به بررسی حکم تکلیفی این عمل پرداخته و وجوب آن را تا مرز عدم صدق «عقوق» تبیین کرده و گسترة آن را به والدین مسلمان و غیرمسلمان، در حیات و ممات، تعمیم داده است.
دستة سوم، پژوهشهایی با رویکرد تربیتی و اخلاقیاند که به ابعاد انسانساز این مفاهیم توجه کردهاند. مسجدسرایی و نبینیا (۱۴۰۳) در مقالهای با عنوان «کاوشی در انگارههای تربیتی قاعدة احسان»، با نگاهی نو این قاعده را بهمثابة یک «قاعدة فقه تربیتی» معرفی کرده و بازتابهای آن را در شکوفایی فطرت الهی انسان و روابط او با دیگران بررسی نمودهاند. همتی و شیروانی شیری (۱۴۰۱) نیز با بررسی «مفهوم قرآنی احسان و اصول و کارکردهای تربیتی آن»، احسان را از مبانی ارزششناختی تربیت اسلامی قلمداد کرده و کارکردهایی چون ارتقای حیات طیبه و تکمیل ارزش عدالت را برای آن برشمردهاند.
دستة چهارم، مطالعاتی هستند که به موضوع «تکریم» پرداختهاند. میرحسینی (۱۳۸۸) در مقالة «تکریم بستگان در سیرة اهلبیت ؟عهم؟»، با ارائة نمونههای عملی از زندگی معصومین ؟عهم؟، به تبیین مصادیق رفتاری احترام و محبت به خویشاوندان پرداخته است. در نگاهی کلانتر، ارژنگ و دهقان سیمکانی (۱۳۹۴) از «قاعدة وجوب تکریم انسان» سخن بهمیان آورده و کرامت ذاتی انسان را بهعنوان یک عطیة الهی، مبنایی برای تدوین قوانین حقوقی، بهویژه در حوزة مجازاتها، معرفی کردهاند.
مرور پیشینه نشان میدهد که مفهوم «احسان» از منظر لغوی، قرآنی، فقهی، حقوقی و تربیتی بهخوبی کاویده شده و «تکریم» نیز در دو سطح تکریم انسان و تکریم بستگان مورد توجه قرار گرفته است. بااینحال، خلأهای پژوهشی مشهود است. اغلب پژوهشها این دو مفهوم را بهصورت مجزا بررسی کردهاند و کمتر تحقیقی به ارتباط نظاممند «اصل احسان» بهعنوان یک شالودة نظری و «قاعدة احترام و تکریم» بهعنوان یکی از قواعد عملی منشعب از آن در یک چهارچوب یکپارچه پرداخته است.
با وجود مطالعات تربیتی ارزشمند، رویکرد غالب، تبیین کلی کارکردهای تربیتی بوده؛ اما پرداختن به موضوع از منظر «اخلاق کاربردی» و تمرکز بر تحلیل و ارائة راهکار برای «تزاحمات اخلاقی» عینی در روابط خویشاوندی (مانند تعارض احترام با نهی از منکر یا مدیریت انتظارات افراطی) مغفول مانده است. مهمتر از همه، هیچ یک از پژوهشهای یادشده بهطور خاص و متمرکز این نظام اخلاقی و تزاحمات آن را بر اساس منظومة فکری و چهارچوب تحلیلی علامه مصباح یزدی، که نگاهی جامع و دقیق به مباحث اخلاق کاربردی دارد، واکاوی نکردهاند. بنابراین، پژوهش حاضر درصدد است که با تمرکز بر دیدگاه علامه مصباح یزدی، این چالشها را پوشش دهد و با پیوند میان اصل احسان و قاعدة تکریم، یک الگوی عملی برای حل تعارضات اخلاقی در روابط خویشاوندی ارائه کند.
2. روش تحقیق
روش تحقیق در این مقاله، توصیفی ـ تحلیلی است. این روش با ماهیت و اهداف پژوهش، که همانا تبیین مبانی نظری و واکاوی چالشهای عملی در حوزة اخلاق خانواده است، تناسب کامل دارد. پژوهش حاضر بهدنبال آزمون فرضیه یا ارائة دادههای آماری نیست؛ بلکه ماهیتی نظری و استدلالی دارد و بر فهم عمیق مفاهیم و ارائة راهکارهای مبتنی بر یک چهارچوب فکری منسجم تمرکز دارد.
اساس و شالودة این پژوهش بر مطالعه، غور و مداقه در آثار مکتوب حضرت آیتالله مصباح یزدی استوار است؛ بدین معنا که منظومة فکری ایشان در حوزة اخلاق اسلامی، هم بهعنوان منبع اصلی دادهها و هم بهعنوان چهارچوب نظری برای تحلیل مسئله، مورد استفاده قرار میگیرد.
فرایند تحقیق در دو مرحلة اصلی سامان یافته است:
مرحلة توصیفی: در این بخش با مراجعة مستقیم به آثار علامه مصباح، بهویژه کتبی که بهطور متمرکز به مباحث اخلاقی و تفسیری پرداختهاند، مفاهیم بنیادین پژوهش، یعنی «اصل احسان» و «قاعدة احترام و تکریم»، استخراج و تبیین میشود. هدف این مرحله، ارائة تصویری دقیق، منسجم و نظاممند از جایگاه، ابعاد، اهمیت و مصادیق این اصول در نظام اخلاقی مدنظر ایشان است. در این گام، تلاش میشود تا دیدگاه علامه بهصورتی شفاف و دستهبندیشده ارائه شود تا مبنای تحلیلهای بعدی قرار گیرد.
مرحلة تحلیلی: این بخش، هستة اصلی پژوهش را تشکیل میدهد و از سطح توصیف صرف فراتر میرود. در این مرحله با بهرهگیری از مبانی نظری تبیینشده در بخش قبل به واکاوی «تزاحمات اخلاقی» مطرحشده در مقدمه پرداخته میشود.
3. یافتههای پژوهش
خانواده در اسلام نهادی مقدس و پایهای برای رشد معنوی و اخلاقی فرد و جامعه بهشمار میآید که آموزههای وحیانی چهارچوبی دقیق برای حفظ سلامت و کارکرد آن ترسیم کردهاند. در مواجهه با چالشهای مدرنیته و فردگرایی که پیوندهای خانوادگی را تضعیف کرده، بازگشت به اصول اخلاقی اسلام با رویکردی کاربردی و مسئلهمحور ضرورتی اجتنابناپذیر است.
1ـ3. مبانی نظری و اهمیت اصل احسان و قاعدة احترام
نظام اخلاقی اسلام برای مصونسازی نهاد خانواده چهارچوبی ارائه میدهد که بر اصلی بنیادین بهنام «احسان» استوار است. احسان بهمثابة روح حاکم بر تعاملات، فراتر از عدل و انصاف عمل میکند و کنشگران را به مهرورزی، فداکاری و نیکی فرامیخواند. یکی از مهمترین تجلیات و نمودهای عملی این اصل، در «قاعدة احترام و تکریم» متجلی میشود که بهسان ستون خیمة روابط، مانع از فروپاشی آن در برابر تنشها و ناملایمات میگردد. در ادامه به تبیین ماهیت و ابعاد اصل احسان و قاعدة احترام از منظر علامه مصباح میپردازیم؛ سپس با ورود به عرصة اخلاق کاربردی، به تحلیل مهمترین تزاحمات اخلاقی در روابط خویشاوندی و ارائة راهکارهای عملی برای حل آنها خواهیم پرداخت.
1ـ1ـ3. احسان، تکلیفی اساسی و همتراز با توحید
یکی از یافتههای این پژوهش، ارتقای جایگاه «احسان به والدین» از یک توصیة اخلاقی به یک تکلیف الهی قطعی و همتراز با اصل توحید است. این برداشت، ریشه در تحلیل دقیق آیة 23 سورة مبارکة اسراء دارد که میفرماید: «وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا؛ و خدای تو حکم فرموده است که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکویی کنید». علامه مصباح با تأکید بر واژة «قَضَى» استدلال میکند که خداوند در این آیه از تعابیری همچون «أَمَرَ» (امر کرد) یا «وَصَّی» (سفارش کرد) استفاده نکرده؛ بلکه با بهکار بردن واژة «قَضَى»، بر یک حکم حتمی، قطعی و تخلفناپذیر تأکید ورزیده است (مصباح یزدی، 1390، ج۳، ص۵۸). این گزینش واژگانی، اهمیت موضوع را از سطح یک دستورالعمل معمولی به یک اصل بنیادین در نظام عقیدتی و اخلاقی اسلام ارتقا میدهد. این درک از «قضی» بهعنوان یک حکم قطعی، در تزاحم با احسان به خویشاوند فاسق به ما میآموزد که اصل رابطه و احترام را نباید قطع کرد؛ حتی اگر با عمل ناپسند او مخالف باشیم.
نکتة محوری در تحلیل ایشان، همنشینی معنادار و بلافاصلة «احسان به والدین» با «عبادت انحصاری خداوند» است. از منظر علامه مصباح، این آیه نشان میدهد که در نظام ارزشی اسلام، پس از بنیادیترین اصل اعتقادی، یعنی توحید در عبادت، مهمترین وظیفة عملی انسان، نیکی کردن به پدر و مادر است (مصباح یزدی، 1390، ج۳، ص۵۹). این همترازی از آن جهت است که والدین ملموسترین و بیواسطهترین مظهر ربوبیت و رحمت الهی در زندگی انساناند. آنان واسطههای فیض وجود و تربیت فرزندند و زحمات بیشائبهای را متحمل شدهاند.
بنابراین، حقشناسی و نیکی به والدین بهترین کارگاه عملی و «تمرین شکرگزاری» برای درک و سپاس از نعمتهای بیپایان الهی است. استدلال علامه مصباح بر این پایه استوار است: انسانی که قادر به قدردانی از محبتها و فداکاریهای محسوس و عینی والدین خود نباشد، چگونه میتواند شکرگزار واقعی منعم و پروردگار غیبیای باشد که او را با چشم سر نمیبیند؟ (مصباح یزدی، 1394، ج۱، ص۴۹۳)
در حقیقت، احسان به والدین صرفاً یک وظیفة اجتماعی یا عاطفی نیست؛ بلکه یک مسیر تربیتی برای تعالی روح و تقویت بنیانهای عبودیت است. بیتوجهی به این حق بزرگ، نقص در شکرگزاری از خداوند محسوب میشود و به همین دلیل در کنار نهی از بزرگترین گناه، یعنی شرک، به بزرگترین وظیفه، یعنی احسان به والدین، امر شده است تا اهمیت بیبدیل آن در مسیر کمال انسان آشکار شود.
2ـ1ـ3. احترام و تکریم، تجلی عملی و نمود خارجی احسان
در منظومة فکری علامه مصباح یزدی، «احترام و تکریم» یک فضیلت اخلاقی مستقل و جدا از «احسان» نیست؛ بلکه دقیقاً نمود خارجی، ترجمان عملی و ملموسترین مصداق همان اصل بنیادین است. بهعبارتدیگر، هنگامی که خداوند به احسان فرمان میدهد، از انسان یک مفهوم انتزاعی و ذهنی را طلب نمیکند؛ بلکه مجموعهای از رفتارها و کنشهای عینی را مدنظر دارد که در رأس آنها، احترام و فروتنی قرار دارد.
پس از فرمان کلی به «احسان»، قرآن کریم بلافاصله به ذکر مصادیق عینی آن میپردازد تا راه را بر هر گونه تفسیر شخصی ببندد. نخستین و مهمترین مصداق، در حوزة گفتار و کلام است: «فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَلا تَنْهَرْهُما (اسراء: 23)؛ پس به آنان اُف مگو و بر سرشان فریاد مزن». علامه مصباح با تأکید بر این نهی، استدلال میکند که خداوند با منع از کمترین و خفیفترین کلمة دال بر دلزدگی و ناراحتی (یعنی «اُف»)، در حقیقت آستانة بیاحترامی را به پایینترین حد ممکن رسانده است. این بدان معناست که هر کلام یا رفتاری که ذرهای نشان از آزردگی، بیحوصلگی یا درشتگویی داشته باشد، نقض آشکار فرمان احسان تلقی میشود (مصباح یزدی، 1390، ج۳، ص۶۰).
اوج این تبیین عملی، در آیة بعدی نمایان میشود: «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ (اسراء: ۲۴)؛ و همیشه پر و بال تواضع و تکریم را با کمال مهربانی نزدشان بگستران». علامه مصباح این تعبیر را استعارهای بینظیر برای نمایش نهایت فروتنی و تکریم میداند. همانند پرندهای که از سر محبت، بال خود را برای پوشش و حمایت از جوجههایش میگستراند، فرزند نیز موظف است که در برابر والدین نهایت تواضع و خاکساری را از خود نشان دهد. نکتة کلیدی در تحلیل ایشان، قید «مِنَ الرَّحْمَةِ» است. این قید ماهیت این تواضع را روشن میسازد. این فروتنی، از سر احساس حقارت، ذلتپذیری یا ترس نیست؛ بلکه در عواطف انسانی، یعنی «رحمت و مهربانی»، ریشه دارد (مصباح یزدی، 1390، ج۳، ص61). این «ذلّ» یا فروتنی، بهمعنای خواری و حقارت نفس نیست؛ بلکه یک تواضع انتخابی، آگاهانه و سرشار از محبت است که فرد برای ادای حق بزرگ والدین و در مسیر اطاعت از امر الهی، بر خود هموار میکند.
«منظور از ذلّ، خوارى نيست؛ بلكه نرمى و تواضع است. تعبير گشودن پر و بال تواضع و نرمخويى، در برابر پدر و مادر، تشبيهى است كه مرغى را به خاطر مىآورد كه پر و بال خود را مىگشايد و جوجههاى خود را در زير آن پناه مىدهد» (طبرسی، 1372، ج14، ص120). این تبیین از «ذلّ» به «شکستن غرور» و نه «حقارت»، معیاری برای تشخیص مرز بین احترام اصیل و تملق ریاکارانه در برابر انتظارات افراطی ارائه میدهد. از این منظر، خانواده به یک کارگاه عملی برای تمرین فروتنی و حقشناسی تبدیل میشود. اگر انسان در برابر ولینعمت محسوس و عینی خود ـ یعنی والدین ـ نتواند تواضع را بیاموزد، در ادعای بندگی و شکرگزاری در برابر پروردگار غیبی صداقت لازم را نخواهد داشت.
بنابراین، احترام و تکریم در نگاه ایشان یک رفتار تصنعی و ظاهری نیست؛ بلکه کنشی است که از چشمة محبت و قدرشناسی قلبی میجوشد و به این ترتیب، اصل کلی «احسان» را در عرصة عمل، محقق میسازد. احترام به خویشاوندان در این دیدگاه، از یک تکلیف اجتماعی به یک ابزار سلوکی و مؤلفهای کلیدی در فرایند رشد معنوی انسان بدل میشود که با شکستن غرور، نخستین و مهمترین گام را در مسیر بندگی خالصانة خداوند فراهم میآورد.
2ـ3. تزاحمات قاعدة احترام و تکریم و راهکارهای حل آن
1ـ2ـ3. تزاحم «احترام» با «مواجهه با گناه» (اصل تفکیک)
یکی از پیچیدهترین و درعینحال رایجترین چالشها در اخلاق کاربردی و فقه خانواده، تزاحم میان دو تکلیف شرعی و اخلاقی است. «نکتهای که شاید امروزه سؤال بسیاری از خانوادهها و افراد متدین باشد، ارتباط و آمدوشد با خویشاوندانی است که مسائل شرعی را مراعات نمیکنند. آیا با چنین افرادی هم بهدلیل رحِم و خویشاوند بودن باید ارتباط داشت؟» (مصباح یزدی، 1391، ص208) به سخن دیگر، «تکلیف احترام به والدین و خویشاوندان» ازیکسو و «وظیفة امر به معروف و نهی از منکر» یا مواجهه با «انحراف عقیدتی» ازسویدیگر، این تعارض را ایجاد میکند که فرد در برابر رفتارها یا باورهای ناهمسو با موازین شرعی در یکی از بستگان نزدیک خود چگونه رفتار کند.
مصداق عینی این مسئله را میتوان در مواجهه با خویشاوندی جستوجو کرد که مرتکب رفتارهای ناقض هنجارهای اخلاقی و شرعی میشود؛ همچون ارتکاب ظلم، توهین یا انجام گناهان آشکار. پرسش محوری این است که در چنین شرایطی تکلیف فرزند یا بستگان متدین که همزمان مکلف به حفظ حرمت خویشاوند و نیز نهی از منکر است، چیست؟
حالت بحرانیتر این تعارض، هنگامی رخ مینماید که انحراف به حوزۀ اعتقادات سرایت کند. برای نمونه، در صورتی که یکی از اعضای خانواده دچار ارتداد شود یا به باورهایی گرایش یابد که از منظر دینی شرکآمیز یا افراطی (نظیر اندیشههای شبهداعشی یا فاشیستی) قلمداد شوند، آیا اصل «احترام و تکریم» خویشاوندی همچنان به قوت خود باقی است؟
پیش از پرداختن به تحلیل دیدگاههای علامه مصباح، ضروری است که مبانی کلیدی این مسئله بر اساس آموزههای اسلامی تبیین شود:
نخست، «اصل کرامت ذاتی انسان» است که قرآن کریم با صراحت بدان اشاره میفرماید: «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ (اسراء: ۷۰)؛ و بهراستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتيم». این آیه شالودة رفتار احترامآمیز با هر انسانی را فارغ از اعتقادات و اعمالش بنیان مینهد.
دوم، «اصل پرهیز از اهانت و حفظ حرمتها»ست که قرآن در آیهای روشن میفرماید: «وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ (انعام: ۱۰۸)؛ و [شما مؤمنان] به آنچه مشرکان غیر از خدا میخوانند، دشنام ندهید تا مبادا آنها از روی ظلم و جهالت، خدا را دشنام دهند». این حکم، نهی از هر گونه تحقیر و توهین به باورهای دیگران را حتی در مواجهه با شرک آشکار دربردارد.
در کنار این دو، «اصل عفو و گذشت» قرار دارد؛ چنانکه خداوند در آیة زیر بر مدارا و چشمپوشی از جاهلان تأکید میورزد: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ (اعراف: ۱۹۹)؛ طریقة عفو و بخشش پیش گیر و امت را به نیکوکاری امر کن و از مردم نادان روی بگردان». بااینحال، این اصول بهمعنای مماشات با باطل نیستند؛ چنانکه امام صادق ؟ع؟ بهطور قاطع هشدار میدهند: «مَنْ مَشَى إِلَى صَاحِبِ بِدْعَةٍ فَوَقَّرَهُ فَقَدْ مَشَى فِی هَدْمِ الْإِسْلَامِ» (ابنشعبه حرانی، 1404ق، ص۳۲۶). این روایت بهوضوح مرز میان احترام به شخصیت انسانی فرد و طرد کامل عقیدة باطل او را ترسیم میکند. بنابراین، منظومة رفتاری اسلام در این عرصه، مبتنی بر توازنی دقیق میان حفظ کرامت انسانها و ایستادگی در برابر انحرافات اعتقادی است.
یافتههای حاصل از تحلیل آثار علامه مصباح یزدی راهکاری دقیق برای حل این معضل، مبتنی بر «اصل تفکیک میان جایگاه و رفتار»، ارائه میدهد. بر اساس این اصل، وظیفة احترام به شأن و جایگاه خویشاوندی فرد، حتی در صورت ارتکاب گناه یا داشتن عقاید باطل، ساقط نمیشود؛ بهشرط اینکه این احترام هرگز بهمعنای تأیید یا تبعیت از رفتار و عقیدة باطل او نباشد (مصباح یزدی، 1391، ص211).
مبنای قرآنی این تفکیک، در تحلیل علامه از آیة ۱۵ سورة لقمان بهروشنی تبیین شده است: «وَإِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَصاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً؛ و اگر پدر و مادرت تو را به شرک به خدا ـ که آن را بهحق نمیدانی ـ وادار کنند، در این صورت دیگر آنها را اطاعت مکن؛ لکن در دنیا با آنها به حسن خلق مصاحبت کن». علامه مصباح در تشریح این دستورالعملِ دووجهی میگوید: قرآن کریم با قاطعیت میفرماید که اگر تو را به شرک وادار کردند، «فَلا تُطِعْهُما»؛ هرگز اطاعت نکن. این خط قرمزِ توحید است؛ اما بلافاصله نمیگوید: حال که چنین کردند، با آنها قطع رابطه یا به ایشان بیاحترامی کن؛ بلکه میفرماید: «وَصاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً»؛ یعنی حساب معصیت و دعوت به شرک جداست و حساب رفتار نیکو و مصاحبت پسندیده در امور دنیوی نیز جداست (مصباح یزدی، 1390، ج۳، ص۶0).
این تحلیل دقیق، یک راهکار عملی متعادل را پیش روی ما میگذارد. بخش اول (فَلا تُطِعْهُما)، اصل حاکم را مشخص میکند: هیچ اطاعتی از مخلوق در معصیت خالق جایز نیست؛ اما بخش دوم (وَصاحِبْهُما...)، نشان میدهد که نافرمانی از دستور نامشروع، مجوزی برای قطع رابطه، توهین یا ترک وظایف عمومی فرزند در قبال والدین نیست. وظایفی همچون تأمین نفقه در صورت نیاز، کمک در امور زندگی، عیادت در هنگام بیماری و حفظ حرمت کلامی، همچنان به قوت خود باقی است.
این تفکیک، هم مانع از سقوط فرد در ورطة معصیت میشود و هم با حفظ احترام به جایگاه و شأن خویشاوندی، کیان خانواده و رشتة محبت را تا حد امکان حفظ میکند و راه را برای تأثیرگذاری مثبت و اصلاح احتمالی در آینده باز میگذارد.
بنابراین، ارتباط و احترام و نیکی به خویشاوندان فاسق و مشرک با شرایط خاصی موجه است: چنانچه ارتباط با آنها به تأثیر مثبت و تحقیر عقاید باطل منجر شود، جایز است؛ اما اگر این ارتباط موجب تأیید یا کمرنگ شدن خط مرزهای حق و باطل شود، باید احتیاط کرد و چنین ارتباطی جایز نیست.
2ـ2ـ3. تزاحم «احترام ظاهری» با «خلوص نیت» (اصل نیت الهی)
یکی از ظریفترین و درونیترین تعارضات اخلاقی در روابط خویشاوندی، زمانی رخ میدهد که فرد بهدلیل کدورتها، دلخوریهای گذشته یا مشاهدة رفتارهای ناپسند، احساس قلبی مثبتی به یکی از بستگان خود ندارد؛ اما درعینحال خود را موظف به رعایت احترام ظاهری میداند. این وضعیت، فرد را با این چالش مواجه میسازد که آیا این رفتار دوگانه، از مصادیق نفاق و «ریا» ـ که از بزرگترین گناهان است ـ شمرده میشود؟
تحلیل دیدگاه علامه مصباح یزدی در این زمینه، راهکاری مبتنی بر «اصل نیت الهی» را پیش روی ما قرار میدهد. یافتة کلیدی این است که مرز میان یک عمل اخلاقی ارزشمند و یک رفتار ریاکارانه، نه در ظاهر عمل، بلکه منحصراً در انگیزة باطنی و نیت فاعل آن نهفته است. ایشان در تبیین این مرزبندی دقیق میفرمایند:
آنچه عمل را به ریا آلوده میسازد، خودِ عمل ظاهری نیست؛ بلکه «جهت» و «غایتی» است که فاعل برای آن در نظر میگیرد. اگر غایت، «خودنمایی» و «جلب نظر مخلوق» باشد، عمل تباه است؛ اما اگر غایت، «انجام تکلیف» و «جلب رضایت خالق» باشد، همان عمل عین عبادت خواهد بود (مصباح یزدی، 1390، ج۱، ص۲۱۸).
بر اساس این اصل محوری، اگر فردی بهرغم بیمیلی درونی، به یکی از خویشاوندان خود احترام بگذارد و این عمل را با هدف «اطاعت از فرمان خداوند» مبنی «بر احسان و صلة رحم»، «حفظ کیان خانواده» بهعنوان یک مصلحت برتر و «جلوگیری از مفسدة بزرگتر قطع رحم» انجام دهد، این عمل نهتنها ریا نیست، بلکه مصداق بارز «جهاد با نفس» و غلبه بر تمایلات شخصی در راه رضای الهی است و از ارزش اخلاقی والایی برخوردار است. در مقابل، «ریا یعنى خودنمایى و خود را به دیگران نشان دادن؛ یعنى انسان عمل را به این انگیزه انجام دهد که دیگران ببینند و تعریف و تمجید کنند و او از تعریف و تمجید دیگران لذت ببرد و خوشحال شود» (مصباح یزدی، 1383، ج۱، ص282).
در چنین حالتی، همان عمل ظاهری از ارزش ساقط شده، به گناهی بزرگ آلوده میشود. بنابراین، «اصل نیت الهی» به انسان این قدرت را میدهد که با تصحیح انگیزة خود، یک موقعیت بالقوه ریاکارانه را به فرصتی برای عبادت، خودسازی و کسب اجر معنوی تبدیل کند و بر اساس آن، احساسات درونی را مدیریت کرد و رفتار را بر مبنای وظیفة الهی تنظیم نمود.
بنابراین، اگر احترام گذاشتن به والدین و خویشان با هدف دفع مفسده، حفظ صلح یا انجام وظیفة الهی صورت بگیرد، نهتنها ریا نیست، بلکه نشانة بلوغ اخلاقی و اجتماعی است. البته اگر فرد احترام را برای استفادة ابزاری یا پیشبرد اهداف شخصی بهکار ببرد، این دیگر فضیلت نیست و مصداق نفاق است.
3ـ2ـ3. تزاحم «احترام» با «انتظارات افراطی و نامشروع» (اصل اعتدال و معروف)
یکی از چالشهای عملی در روابط خانوادگی، مواجهه با انتظارات افراطی و نامعقول از سوی برخی خویشاوندان است.
این مسئله، مشغولیت ذهنی و سؤال غالب جوانان ماست که اختلاف نسلها، تفاوت اعتقادی و ارزشی، اختلاف سلیقههای موجود بین پدر و مادر و فرزندان، تفاوت در سطح علم و آگاهی و گاه ناآگاهی پدر و مادر از برخی امور جدید و مسائل روز، و توقعهای بالا و گاه نابجای بعضی از پدران و مادران از فرزندان، باعث میشود تا فرزندان در موارد بسیاری با والدین خود اختلاف و کشمکش داشته باشند؛ چون رعایت همة امور مورد انتظار پدر و مادر برای فرزندان آسان نیست و آنها را در تنگنا قرار میدهد. در چنین اوضاع و شرایطی چه باید کرد؟ حتی جوانانی که به احکام حقوقی و اخلاقی اسلام دربارة پدر و مادر اعتقاد داشته و درصدد انجام آن باشند، این سؤال را دارند که چه باید کرد تا هم حقوق و احترام لازم به آنها از جانب ما رعایت شود و هم ما در تنگنا و مشقت نباشیم (مصباح یزدی، 1391، ص207).
در مواردی نیز با توجه به این آیه که میفرماید: «اذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيباً (نساء: 86)؛ هرگاه شما را به درود ستایش گفتند، پس شما به بهتر از آن تحیت گویید یا دستکم همانند آن را [در پاسخ] بازگویید که خداوند همواره بر هر چیزی حسابرس است»، استفاده میشود که احسان و احترام و تکریم دیگران باید فراتر از آن چیزی باشد که آنان دربارة ما انجام دادهاند یا دستکم در حد و اندازة آنان باشد. این توقعات ممکن است در قالب سبک زندگی اسرافآمیز، تجملگرایی بیضابطه یا الگوهای مصرف ناهمسو با ارزشهای اخلاقی بروز یابد. در چنین موقعیتی، فرد میان دو وظیفة اخلاقی قرار میگیرد: ازیکسو حفظ احترام روابط خویشاوندی، و ازسویدیگر پایبندی به اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط.
این دیدگاه مبتنی بر آموزههای قرآنی است که میفرماید: «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطًا (بقره: ۱۴۳)؛ و بدين گونه شما را امتى ميانه قرار داديم» و در مقام نکوهش اسرافگران میفرماید: «إِنَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ (اعراف: ۳۱)؛ خدا مسرفان را دوست نمیدارد». همچنین مبتنی بر سیرة اهلبیت ؟عهم؟ است که میانهروی را بهترین امور در زندگی انسان معرفی کردهاند؛ چنانکه امام علی ؟ع؟ میفرمایند: «خَیْرُ الْأُمُورِ أَوْسَطُهَا» (آمدی، 1410ق، ج۱، ص۴۵۶).
راهکار اخلاقی در این موقعیت، تبیین منطقی مواضع مبتنی بر ارزشهای دینی، ارائة الگوی عملی از زندگی متعادل و پرهیز از هر گونه برخورد تند یا همراهی بیقید و شرط است. این رویکرد، نهتنها تعارض موجود را مدیریت میکند، بلکه خود میتواند زمینهساز اصلاح رفتاری در فضای خانواده شود. برای رفع این تعارض میتوان بهگونهای زمینهسازی کرد كه:
توقع و انتظار بیشازاندازه و غیرقابل تحمل برای والدین ایجاد نشود. مثلاً با زمینهسازی صحیح، ضمن حفظ اکرام و احترام لازم، با زبان خوش به آنها بفهمانند كه توانایی انجام همة كارها را ندارند؛ یا از طرح برخی اموری که توقع ایجاد خواهد کرد، اجتناب کنند؛ وعدههایی ندهند که در صورت ترک آن یا عدم امکان برآوردن آن، موجب آزردن ایشان شود. بنابراین، همینکه فرزندی، چه با زمینهسازی قبلی و چه با عذرخواهی و جبران بعدی، مانع ایذای والدین شود و وظیفة خود را در باب احترام و احسان والدین انجام دهد، کافی است (مصباح یزدی، 1391، ص208).
در تبیین مرزبندی میان «احترام و اطاعت از والدین و احترام به خویشاوندان» و «انتظارات و توقعات بیجای ایشان» میتوان گفت، احسان و احترام تا جایی تکلیف است که در چهارچوب معروف و رضای الهی باشد. «معروف» یعنی آنچه عقل سلیم و شرع مقدس آن را نیکو میشمارد. اگر توقعی به حد ظلم به دیگری، مانند همسر و فرزند، یا تکلیف به معصیت الهی، یا تحمیل ضرر و حَرَج غیرقابل تحمل بر فرد برسد، از دایرة «معروف» خارج میشود و اطاعت از آن، نهتنها واجب نیست، بلکه در مواردی حرام است.
بر اساس این دیدگاه، راهکار اخلاقی، یک الگوی رفتاری دووجهی است:
۱. حفظ احترام حداقلی و اساسی: مخالفت با یک خواستة نامشروع، مجوزی برای توهین، پرخاشگری یا شکستن حرمتها نیست؛
۲. مقاومت قاطعانه و درعینحال مؤدبانه: فرد در عین حفظ ادب باید در برابر خواستة نامشروع قاطعیت داشته باشد؛ زیرا این مقاومت، خود یک وظیفة شرعی است.
بنابراین، اصل اعتدال و معروف مسیر میانهای را میان «تمرد و بیاحترامی» ازیکسو و «اطاعت گناهآلود» ازسویدیگر، ترسیم مینماید و به فرد کمک میکند تا با حفظ اصول، روابط خانوادگی خود را بهشیوهای سالم و اخلاقی مدیریت کند.
3ـ3. ارائة الگوی مبتنی بر «اولویتبندی ارزشی»
یافتة نهایی این پژوهش، که در واقع حاصل ترکیب، تعمیق و نظاممندسازی یافتههای پیشین است، ارائة الگویی عملی و پویا برای تصمیمگیری در موقعیتهای پیچیده و هنگام بروز تزاحمات اخلاقی در روابط خویشاوندی است. تحلیل مجموعه آثار علامه مصباح یزدی نشان میدهد که ایشان در مواجهه با تعارضات اخلاقی، یک چهارچوب فکری منسجم و درعینحال منعطف را ارائه میدهند که مبتنی بر دو رکن اساسی است: «اولویتبندی ارزشها بر اساس هدف غایی خلقت» و «سنجش مصالح و مفاسد در مقام عمل». این الگو به فرد مسلمان این امکان را میدهد که از سطح یک مقلد صرف فراتر رود و به یک فاعل اخلاقی آگاه و بصیر تبدیل شود که توانایی تحلیل موقعیت و اتخاذ بهترین تصمیم را دارد.
شالودة این الگو بر این اصل بنیادین استوار است که تمامی نظام اخلاقی اسلام یک نظام هدفمحور است و آن هدف غایی چیزی جز «قرب الی الله» نیست. علامه مصباح در آثار متعدد خود، از جمله در کتاب رساترین دادخواهی و روشنگری، تأکید میورزند که نیک و بد اعمال، در نهایت با میزان تأثیر آنها در رساندن انسان به این هدف متعالی سنجیده میشود. ایشان بر این باورند که هرگاه دو یا چند وظیفة اخلاقی در تعارض با یکدیگر قرار گیرند، معیاری که باید حاکم باشد، سنجش این مسئله است که کدام گزینه فرد را به این هدف نزدیکتر میکند یا از سقوط او در ورطة دوری از خداوند، بیشتر ممانعت بهعمل میآورد. این نگاه عمیق، از یک رویکرد صرفاً وظیفهگرایانه که تنها به خودِ عمل مینگرد، فراتر میرود و به نتایج، پیامدها و مصالح واقعی اعمال نیز توجه میکند.
هستة مرکزی و ابزار عملیاتی این الگو، قاعدة عقلی و شرعی «اهم و مهم» است. این قاعده حکم میکند که در هنگام تزاحم، مکلف موظف است عملی را انتخاب کند که از اهمیت بالاتری برخوردار است. علامه مصباح در تشریح این اصل حاکم میفرماید: وقتی دو تکلیف با هم تزاحم مییابند، عقل و شرع حکم میکنند که انسان باید اهم را فدای مهم نکند؛ یعنی آن تکلیفی که مصلحت بزرگتری در آن نهفته است یا ترک آن مفسدة عظیمتری بهبار میآورد، باید مقدم داشته شود. در نظام خانواده، حفظ اصل ایمان و پرهیز از معصیت، «اهم» مطلق است و حفظ صلة رحم و احترام، «مهم» اساسی است. هنر مؤمن این است که در مقام عمل، میان این دو به بهترین شکل جمع کند و اگر جمع ممکن نشد، اهم را برگزیند (مصباح یزدی، 1390، ج3، ص349).
بر اساس این چهارچوب فکری، میتوان الگوی عملی تصمیمگیری در روابط خویشاوندی را در قالب یک سلسله مراتب ارزشی چهارمرحلهای، که هر مرحله بر مرحلة بعدی اولویت دارد، دستهبندی کرد:
الف) حفظ اصل توحید و عبودیت (اهم مطلق): این اصل، خط قرمز مطلق، غیرقابل معامله و رأس هرم ارزشهاست. هیچ احترام، اطاعت یا مصلحتی نمیتواند مجوزی برای نافرمانی از دستور صریح خداوند و شرکورزی باشد. قاعدة مشهور «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق» (اطاعتی از مخلوق در معصیت خالق نیست)، بر هر اصل و قاعدة دیگری حاکم است. بنابراین، اگر والدینی فرزند خود را به ترک نماز، دروغگویی، ظلم به دیگران یا هر گناه دیگری امر کنند، تکلیف فرزند، نافرمانی قاطع و بدون تردید است (مصباح یزدی، 1390، ج۳، ص۶۴). این اولویت، ضامن حفظ هویت دینی و سلامت معنوی فرد است و هر گونه تسامح در آن، بهمعنای فروپاشی اساس بندگی است.
ب) حفظ کیان خانواده و صلة رحم (مهم اساسی): بلافاصله پس از اصل توحید، حفظ انسجام خانواده و تداوم پیوندهای خویشاوندی بالاترین اولویت را دارد. در روایات اسلامی، قطع رحم از گناهان کبیرهای شمرده شده است که میتواند موجب نزول بلا و عدم استجابت دعا شود. این اصل ایجاب میکند که فرد بهسبب مسائل جزئی، اختلافات سلیقهای و دلخوریهای قابل اغماض، این بنیان مقدس را متزلزل نکند. صبر، گذشت، مدارا و نادیده گرفتن خطاهای کوچک، لازمة عمل به این اصل مهم است. این وظیفه آنقدر اهمیت دارد که حتی در قبال خویشاوندان خطاکار نیز تا حد امکان نباید ترک شود؛ مگر آنکه به مرحلة بعد، یعنی تزاحم با مصالح و مفاسد اهم برسد.
ج) اصل دفع مفسده و جلب مصلحت (ابزار تشخیص در موارد مبهم): بسیاری از موقعیتهای زندگی سیاه و سفید نیستند. در این موارد خاکستری، فرد باید با نگاهی عاقلانه و بصیرانه آثار و پیامدهای انتخاب خود را بسنجد. اینجاست که فقه و اخلاق به هم پیوند میخورند. برای مثال، فرض کنید که شرکت در یک مهمانی خانوادگی مستلزم قرار گرفتن در یک فضای توأم با غیبت است. در اینجا، مصلحت «صلة رحم» با مفسدة «حضور در مجلس گناه» در تعارض قرار میگیرد. تصمیمگیری درست نیازمند سنجش است: آیا حضور فرد میتواند تأثیر مثبت و بازدارنده داشته باشد؟ آیا میتوان با حضور کوتاه، هم صلة رحم را بهجای آورد و هم از بخش گناهآلود مجلس دوری کرد؟ یا اینکه حضور فرد بهمعنای تأیید گناه تلقی میشود و مفسدة آن بیشتر است؟ انتخاب نهایی بستگی به تحلیل دقیق موقعیت و سنجش این مصالح و مفاسد دارد.
د) اصل مدارا و اصلاح (رویکرد پیشفرض): رویکرد اولیه و پیشفرض در برابر خطاها و انحرافات خویشاوندان، هرگز نباید حذفی، تهاجمی و طردکننده باشد. تا زمانی که کمترین روزنة امیدی برای اصلاح و تأثیرگذاری مثبت وجود دارد، وظیفة اخلاقی، مداراست. مدارا بهمعنای بیتفاوتی نیست؛ بلکه بهمعنای تحمل همراه با حکمت برای فراهم آوردن زمینة اصلاح است. این رویکرد شامل نصیحت مشفقانه و خصوصی، امر به معروف با زبان نرم، دعا در حق فرد و برجسته کردن نقاط مثبت اوست.
نتیجهگیری
این پژوهش با هدف تبیین یک الگوی اخلاقی کارآمد برای مدیریت روابط خویشاوندی مبتنی بر «اصل احسان» و «قاعدة احترام و تکریم» و با محوریت آرای علامه مصباح یزدی آغاز شد. مسئلة اصلی، عبور از کلیات و ارائة راهکارهایی عملی برای حل تزاحمات اخلاقیای بود که خانوادههای امروز با آن دست به گریباناند. اکنون با تلفیق و تحلیل یافتههای بهدستآمده میتوان به پاسخی جامع برای این مسئله دست یافت و اهمیت نظری و کاربردی این الگو را تبیین کرد.
یافتهها نشان میدهند که نظام اخلاقی علامه مصباح یزدی در حوزة خانواده، یک ساختار صرفاً تجویزی و فهرستی از بایدها و نبایدها نیست؛ بلکه یک نظاموارة پویا و هدفمند است. این نظام از یک شالودة عمیق معنوی (همترازی احسان با توحید) آغاز میشود؛ به یک اصل رفتاری کلیدی (احترام و تکریم) ترجمه میگردد و در نهایت، به یک جعبهابزار تحلیلی برای مواجهه با پیچیدگیهای عمل مجهز میشود. این پژوهش نشان داد که در این دیدگاه، احترام به خویشاوندان نه یک سنت اجتماعی، بلکه یک کنش عبادی ـ تربیتی است که نفس را برای بندگی خداوند مهیا میسازد. ازسویدیگر، این احترام، اصلی کور و مطلق نیست؛ بلکه با اصول تفکیک (میان شخصیت و رفتار)، نیت الهی (برای تشخیص ریا از جهاد با نفس) و اعتدال (در برابر خواستههای نامشروع)، هوشمندانه و منعطف میشود.
بدین ترتیب، به پرسشهای اصلی تحقیق پاسخ داده شد و مشخص گردید که الگوی مطلوب در مواجهه با تعارضات، نه یک الگوی تکبعدی مبتنی بر احترام مطلق یا طرد کامل، بلکه یک الگوی چندلایه و مبتنی بر اولویتبندی است که در آن، عبودیت الهی در جایگاه «اهم مطلق»، کیان خانواده بهعنوان «مهم اساسی» و سنجش مصالح و مفاسد بهمثابة «ابزار تشخیص» عمل میکنند.
دلالتها و اهمیت این نتایج را میتوان در دو سطح نظری و کاربردی بررسی کرد. از منظر نظری، این تحقیق با ارائة یک الگوی منسجم از دل آرای یک متفکر اسلامی، به غنای ادبیات «اخلاق کاربردی اسلامی» کمک میکند و نشان میدهد که چگونه میتوان از مبانی نظری به راهکارهای عملی برای مسائل انضمامی زندگی دست یافت. اما اهمیت کاربردی این پژوهش برجستهتر است. الگوی استخراجشده میتواند بهمثابة یک نقشة راه عملی برای خانوادهها، مشاوران مذهبی و روانشناسان، و مربیان تربیتی مورد استفاده قرار گیرد. این الگو به افراد کمک میکند تا از تصمیمگیریهای احساسی و واکنشی در روابط پیچیدة خانوادگی فاصله گیرند و بر اساس یک چهارچوب منطقی و معنوی، بهترین اقدام را انتخاب کنند.
در نهایت میتوان چنین نتیجه گرفت که چهارچوب اخلاقی تبیینشده، روابط خانوادگی را از سطح یک الزام اجتماعی یا یک چالش فرساینده به عرصهای برای خودسازی آگاهانه و انتخابگری مسئولانه ارتقا میدهد. این الگو نشان میدهد که در دل پیچیدهترین روابط انسانی میتوان با تکیه بر اصول وحیانی، راهی برای رشد معنوی و نیل به قرب الهی گشود.
- قرآن کریم.
- آمدی، عبدالواحدبنمحمد تمیمی (۱۴۱۰ق). غرر الحکم و درر الکلم. تحقیق: سیدمهدی رجائی. قم: دار الکتاب الإسلامی.
- ابنشعبه حرانی، حسنبنعلی (۱۴۰۴ق). تحف العقول عن آل الرسول ؟ص؟. تحقیق: علیاکبر غفاری. قم: جامعة مدرسین حوزة علمیة قم.
- احمدی، علی؛ رضایی، حسن و محمدی، سارا (۱۴۰۰). چالشهای اخلاقی نهاد خانواده در عصر مدرن. فصلنامة مطالعات خانوادة اسلامی، ۸(۲)، ۴۵ـ۶۷.
- ارژنگ، اردوان و دهقان سیمکانی، مهدی (۱۳۹۴). قاعدة «وجوب تکریم انسان» در فقه و حقوق اسلامی. فقه و اصول، 47(۱۰۰)، ۳۳ـ۵۴.
- حسینی قلعهبهمن، سیداکبر (۱۴۰۱). مبانی و اصول اخلاق کاربردی در اسلام. پژوهشهای اخلاقی، ۱۲(۴)، ۱۱۵ـ۱۳۶.
- خاتون، عمران (۱۳۹۸). احسان به والدین از دیدگاه فقهی. پژوهشهای فقهی زنان و خانواده، 1(۲)، 21ـ28.
- سروری مجد، علی (۱۳۹۳). ابعاد فرهنگ احسان در قرآن و سنت. مطالعات فرهنگ ـ ارتباطات، 15(۲۵)، 197ـ216.
- شجاعی، حسین و اخوان طبسی، محمدحسین (۱۳۹۹). معناشناسی مفهوم «احسان» در قرآن کریم با رویکرد ساختاری. پژوهشهای میانرشتهای قرآن کریم، 11(۲)، 115ـ131.
- شریفی، احمدحسین و همکاران (۱۳۹۶). درآمدی بر اخلاق اسلامی. قم: نشر معارف.
- صادقی، محمدهادی و میرزایی، محمد (۱۳۹۸). تبیین دامنة تأثیر قاعدة احسان. حقوق اسلامی، 16(۶۰)، ۱۲۳ـ۱۶۰.
- فخار نوغانی، وحیده (1393). معناشناسی واژة «احسان» در قرآن. پژوهشنامة تفسیر و زبان قرآن، 3(5)، 21ـ32.
- طبرسی، فضلبنحسن (۱۳۷۲). مجمع البیان فی تفسیر القرآن. ترجمه و تحقیق: گروهی از مترجمان. تهران: فراهانی.
- علیدوست، ابوالقاسم (۱۳۸۷). قرآن کریم و قاعدة احسان. حقوق اسلامی، 5(۱۷)، 7ـ38.
- مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۳ق). بحار الانوار. بیروت: مؤسسة الوفاء.
- مسجدسرایی، حمید و نبینیا، محمدخالد (۱۴۰۳). کاوشی در انگارههای تربیتی قاعدة احسان. پژوهشنامة حقوق اسلامی، ۲۵(۳)، 539ـ566.
- مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۸۳). بهسوی او. تحقیق و نگارش: محمدمهدی نادری قمی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۹۰). اخلاق در قرآن. تحقیق و نگارش: محمدحسین اسکندری. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۹۱). صهبای حضور. تحقیق و نگارش: اسدالله طوسی. قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مصباح یزدی، محمدتقی (۱۳۹۴). رساترین دادخواهی و روشنگری (شرح خطبة فدکیه). قم: مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).
- مطهری، مرتضی (۱۳۶۷). نظام حقوق زن در اسلام. تهران: صدرا.
- میرحسینی، سیدعلیتقی (۱۳۸۸). تکریم بستگان در سیرة اهلبیت(ع). فرهنگ کوثر، 12(۷۸)، ۱۱۱ـ۱۱۷.
- نوری، حسینبنمحمدتقی (1382). مستدرک الوسائل. قم: اسماعیلیان.
- همتی، محمدعلی و شیروانی شیری، علی (۱۴۰۱). مفهوم قرآنی «احسان» و اصول و کارکردهای تربیتی آن. علوم تربیتی از دیدگاه اسلام، 10(۱۸)، 91ـ118.




