اسلام و پژوهش‌های تربیتی، سال هفدهم، شماره دوم، پیاپی 34، پاییز و زمستان 1404، صفحات 7-23

    واکاوی سندی و دلالی «احادیث آموزش نماز» برای استنباط «سن دینداری کودک»

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ سیدنقی موسوی تیله بنی / دانشیار گروه علوم تربیتی دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران / snmosavi57@cfu.ac.ir
    dor 20.1001.1.4348002.1404.17.2.1.5
    doi 10.22034/eslampajoheshha.2025.5001808
    چکیده: 
    با توجه به ضرورت مطالعات بومی در «روان‌شناسی رشد دینی»، مسئلة نوشتار حاضر درصدد است که ضمن مطالعه‌ای نقلی ـ حدیثی به واکاوی سندی و دلالی روایاتی بپردازد که از تربیت عبادی و آموزش نماز به فرزندان سخن می‌گویند؛ با این هدف که بتوان دلالت‌هایی از «سن دینداری کودک» را کشف و «ادراک، احساس و اقدام دینی» را در سنین کودکان بررسی کند. روش تحقیق، روش توصیفی و استنباطی است که با شیوة رجالی و تفسیری به بررسی سند و دلالت روایات یادشده می‌پردازد. برخی از دستارودهای پژوهش به قرار زیر است: 1. بر اساس احادیث صحیح‌السند، از حدود پنج تا هفت‌سالگی باید به «امر به نماز و آشناسازی کودک با نماز بدون الزام» اقدام کرد و از هفت تا ده‌سالگی باید به «آموزش جدی نماز؛ مؤاخذة کلامی» اقدام نمود و از ده‌سالگی به بعد، «آموزش بسیار جدی؛ تنبیه بدنی (در صورت لزوم)؛ عادت‌دهی» را در برنامة تربیت عبادی جای دارد. 2. سن دینداری کودک طبق احادیث صحیح‌السند، از سن تقریبی پنج‌سالگی آغاز می‌شود و کودک در وضعیتی است که از سطحی از توانایی «ادارک، احساس و تجربة دینی» برخوردار است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    An Analysis of the Chain of Transmission and the Text of the Hadiths on “Prayer Education" for Inferring the "Age of Religiousness in Children"
    Abstract: 
    Given the necessity of having locally conducted studies on "Religious Developmental Psychology," this paper aims to conduct a hadith-based study, analyzing the chain of transmission and the text of the narrations that discuss the religious upbringing and education of prayer for children. The goal is to discover some implications regarding the "age of religiousness in children" and to examine the "religious perception, feelings, and necessary actions" during childhood. The research method is descriptive and inferential, employing a rijali and interpretive approach to analyze the chain of transmission and the text of these hadiths. Some of the findings of this research are as follows: 1. Based on authentic hadiths, from approximately the age of five to seven, one should engage in "enjoining prayer and familiarizing children with it, without imposing it on them"; from seven to ten years old, there should be "serious training in prayer, with verbal correction"; and from ten years onwards, one should include "very serious training, physical discipline (if necessary), and habituation" in the praying education program. 2. According to authentic hadiths, the age of religiousness in children begins around five years old, and at this age, children possess a certain level of "perception, feelings, and religious experience.".
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    «برنامة تربیت دینی» باید مسبوق به «الگوی رشد دینی» باشد و اگر شریعت (و فقه تربیتی) مبنائاً برنامه‌ای برای تربیت دینی داشته باشد و نیز با مفروض داشتن ابتنای احکام بر مصالح و مفاسد، باید نگاهی به سن دینداری و «تراز تحول دینی کودکان» داشته باشد. بر این اساس، پرسش دربارة «سن دینداری کودک» قوت می‌گیرد و با توجه به ضرورت نگاه‌های بومی و اسلامی در مطالعات علوم رفتاری، به‌خصوص در حوزه‌های «روان‌شناسی رشد» و «روان‌شناس دین»، این پرسش به دامن مطالعات نقلی، تفسیری و حدیثی کشانده می‌شود. 
    ازسوی‌دیگر، در احادیث اسلامی با شماری از روایات مواجهیم که اشاراتی صریح یا ضمنی به وضعیت رشدی کودک در دینداری دارند و به «طبع و وضع دینداری کودک» پرداخته‌اند. 
    بر این اساس با توجه به ضرورت مطالعات اسلامی در زمینة «روان‌شناسی رشد»، «روان‌شناس دین» و «روان‌شناسی رشد دینی»، مسئلة نوشتار حاضر درصدد است که در مطالعه‌ای نقلی ـ حدیثی به واکاوی سندی و دلالی روایاتی بپردازد که از تربیت عبادی و آموزش نماز به فرزندان سخن می‌گویند؛ با این هدف که بتوان دلالت‌هایی از «سن دینداری کودک» را کشف کرده، «ادراک، احساس و اقدام دینی» را در سنین کودکان صورت‌بندی کند. 
    رشد دینی در نوشتار حاضر عبارت است از ادارک دینی، احساس دینی و تجربة دینی (افعال/التزام دینی). بر این اساس، سخن در این است که چه گزارشی از احادیث مورد بحث دربارة توانشِ کودک در ادارک، فهم و شناخت مفاهیم دینی (با تأکید بر نماز) وجود دارد؟ همچنین احساس، میل و گرایش کودک به دین و مناسک و عبادت (با تأکید بر نماز) چگونه است و چه گزارشی دربارة سن دینداری دراین‌باره وجود دارد؟ و در نهایت، در خصوص توانایی انجام و التزام به دین و شریعت و تجربة دینی، چه وضعیتی از احادیث یادشده برداشت می‌شود؟
    بنابراین، پرسش‌های نوشتار حاضر به قرار زیر است: 1. احادیث اسلامی دربارة تربیت عبادی و آموزش نماز کدام است و چگونه دسته‌بندی می‌شود؟ 2. از نظر اعتبارسنجی سندی و رجالی، احادیث یادشده در چه وضعیتی قرار دارند؟ 3. بر اساس موازین فهم متن، احادیث یادشده چه دلالتی در مورد «سن دینداری کودک» دارند؟
    روش تحقیق، روش توصیفی و استنباطی و اجتهادی است که با شیوة رجالی و تفسیری به بررسی سند و دلالت روایات یادشده می‌پردازد. بر این اساس، در گام نخست به جست‌وجو، گردآوری و غربال احادیث اسلامی دربارة این موضوع پرداخته می‌شود؛ سپس هر یک از احادیث بر اساس موازین رجالی مورد اعتبارسنجی سندی قرار می‌گیرد و در گام سوم، بر اساس ضوابط فهم متن و روش تفسیری از مدالیل لفظی و لبّی روایات ناظر به کاوش دربارة «سن دینداری کودک»، استنباط صورت می‌گیرد.
    در مورد پیشینة پژوهش، در دو بخش پیشینة عام و خاص اشاراتی می‌شود؛ هرچند این پژوهش پیشینة خاص ندارد. توضیح آنکه به‌عنوان پیشینة عام می‌توان به مطالعات در حوزة روان‌شناسی دین، روان‌شناسی رشد، روان‌شناسی اسلامی و روان‌شناسی رشد دینی اشاره کرد. مجموعه نظریات در حوزة روان‌شناسی رشد دینی را ‌می‌توان به چند دسته تقسیم کرد: 1. رویکردهای شناختی ـ ساختاری تحول دینداری، که بر درک مفاهیم و آموزه‌های دین و تفکر دربارة آنها متمرکزند؛ مانند گلدمن (Glodman)، الکایند (Elkaind)، فولر (Fowler) و اسر و گماندر (Oser & Gmunder)؛ 2. رویکردهای عاطفی و انگیزشی تحول دینداری؛ مانند هارمز (Harms) و مدو و کاهو (Meadow & Kahoe)، که بر تجربة دینی و جهت‌گیری دینی تمرکز دارند؛ 3. رویکردهای اجتماعی تحول دینداری؛ مانند دیدگاه‌های استِپ (Estep) و کلدن (Kladen) و لیشترفلد (Lichterfeld) که بر بافت اجتماعی تمرکز دارند؛ 4. رویکردهای مسیحی‌سازی دانش تحول دینداری؛ مانند پاورز (Pawers)، کورنیژوک (Korniejczuk)، استفانز (Stephens) و اسپارکمن (Sparkman) که بر محتوا و کیفیت ایمان و مفهوم رستگاری تمرکز دارند (نوذری، 1396). 
    اما در بخش پیشینة خاص، پژوهشی که دقیقاً مسئلة نوشتار حاضر را با روش‌شناسی مذکور بررسی کند، دیده نمی‌شود؛ اما با رویکرد بومی و اسلامی نیز تلاش‌هایی در قلمرو روان‌شناسی رشد دینی صورت گرفته است؛ مانند تلاش‌های نوذری (1400)؛ اما به‌‌شکل خاص بر کشف دلالات احادیث یا روایات نمازآموزی تمرکز نداشته‌اند. مقالة فرع شیرازی و همکاران (1400) از حیث مطالعة رشدی در تناظر با مراحل تربیتی در متون اسلامی نیز قابل ذکر است که به سن اثرپذیری جنسی در فرزندان در متون قرآنی و روایی و فقهی پرداخته است. چنان‌که ملاحظه می‌شود، پژوهش حاضر از پیشینه برخوردار نیست.
    در ادامه در پاسخ به پرسش‌های پژوهش، احادیث مرتبط بررسی و مرور گردید؛ سپس با تمرکز بر روایات تربیت عبادی و نمازآموزی، ده مورد گردآوری شد. در ادامه تلاش می‌شود که این احادیث مورد بررسی سندی و دلالی قرار گیرند و دلالت آنها بر «سن دینداری کودک» استنباط شود. 
    1. بررسی سندی و محتوایی روایات 
    در پاسخ به سؤال اول، در باب طبقه‌بندی روایات ناظر به تربیت عبادی و نمازآموزی باید گفت که برخی از روایات بدون اشاره به سن خاصی، تنها به لزوم توانایی ادراکی و شناختی و رسش عقلی و ذهنی اشاره کرده‌اند و دستة دوم روایاتی هستند که سن خاصی را در این زمینه ذکر کرده‌اند که در ادامه به‌تفصیل بررسی خواهند شد. 
    1ـ1. روایات دستة اول
    یکی از روایات دستة اول، صحیحة علی‌بن‌جعفر است که از عرفان (شناخت) نماز و روزه به‌مثابة زمان امر به نماز و تربیت عبادی سخن گفته است: 
    مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْعَلَوِيِّ عَنِ الْعَمْرَكِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى ؟ع؟ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْغُلَامِ مَتَى يَجِبُ عَلَيْهِ الصَّوْمُ وَالصَّلَاةُ قَالَ إِذَا رَاهَقَ الْحُلُمَ وَعَرَفَ الصَّلَاةَ وَالصَّوْم (حر عاملی، 1409ق، ج10، ص235)؛ از امام کاظم ؟ع؟ پرسیدند: در چه سنی روزه و نماز بر کودک واجب می‌شود؟ فرمودند: وقتی به سن احتلام و بلوغ نزدیک شود و نماز و روزه را بشناسد.
    سند این روایت، صحیح است؛ چراکه همة راویان، امامی و ثقه‌اند. این مضمون در روایاتی دیگر و نیز در منابع اهل‌سنت نقل شده است. این روایات معیار کمّی نداده و از درک نماز و طاقت بر روزه سخن گفته و به سن خاصی اشاره نکرده‌اند. این روایات به شرح زیر است: 
    - دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، رُوِّينَا عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ؟ع؟ أَنَّهُ قَالَ يُؤْمَرُ الصَّبِيُّ بِالصَّلَاةِ إِذَا عَقَلَ وَ بِالصَّوْمِ إِذَا أَطَاقَ (مجلسی، 1403ق، ج85، ص133)؛ 
    - «عن ابن‌عباس: تجب الصلاة على الغلام إذا عقل، والصوم إذا أطاق، والحدود والشهادات إذا احتلم (المتقی الهندی، 1424ق، ج16، ص183)؛ 
    - أخبرنا محمد حدثني موسى حدثنا أبي عن أبيه عن جده جعفر بن محمد عن أبيه عن علي ؟ع؟ قال يجب الصلاة على الصبي إذا عقل والصوم إذا أطاق والشهادة والحدود إذا احتلم (ابن‌اشعث، بی‌تا، ص51). 
    2ـ1. روایات دستة دوم‌‌
    1ـ2ـ1. صحیحة محمدبن‌مسلم
    «وَعَنْهُ [شیخ طوسی] عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا ؟عهم؟ فِي الصَّبِيِّ مَتَى يُصَلِّي فَقَالَ: إِذَا عَقَلَ الصَّلَاةَ قُلْتُ مَتَى يَعْقِلُ الصَّلَاةَ وَتَجِبُ عَلَيْهِ قَالَ: لِسِتِّ سِنِينَ (حر عاملی، 1409ق، ج4، ص18)؛ از امام باقر ؟ع؟ یا امام صادق ؟ع؟ پرسیده شد که در چه سنی کودک باید نماز بخواند؟ در پاسخ فرمودند: وقتی که نماز را درک کند. راوی پرسید: در چه سنی درک می‌کند؟ امام فرمود: در شش‌سالگی. 
    سند این روایت صحیح است؛ زیرا تمام راویان، امامی ثقه‌اند. این مضمون در روایات دیگر هم که ضعیف‌السند هستند، وجود دارد (حر عاملی، 1409ق، ج4، ص19؛ نوری، 1408ق، ج3، ص18).
    در مورد دلالت این حدیث نکاتی مطرح می‌شود: 
    نکتة اول: در مورد حکم مستفاد از این روایت، به‌قرینة مرفوع‌القلم بودن «صبیّ»، روشن است که این روایت اِخبار در مقام انشاء است و مانند آیة استیذان، که به دلالت التزامی بر آموزش استیذان به کودکان دلالت دارد، عبارت «متی یصلی» و عبارت «متی یعقل و یجب علیه» در سؤال راوی به‌معنای وجوب نماز بر کودک شش‌ساله نیست؛ بلکه به‌قرینة لبّیه و مقامیه، تکلیف اقدامات تربیتی والدین را روشن کرده و درصدد بیان حکم مربی است (نه حکم متربی). 
    نکتة دوم: در مورد مدلول رشد دینی این حدیث باید گفت که این روایت به‌مدلول مطابقی، بر رسش شناختی و عقلی کودک در شش‌سالگی و قدرت ادارک نماز و مفاهیم مرتبط دلالت دارد. همچنین به‌دلالت تضمنی، ادراک نماز در شش‌سالگی، ادراک خدا و صفات الهی را نیز شامل است. به‌عبارت فنی‌تر، به‌قرینة اینکه امام ؟ع؟ در مقام تجاوب نسبت‌به زمان درک نماز و وجوب نماز (الزام کردن نماز به کودکان توسط والدین) است، بنابراین این حدیث گزارش می‌دهد که کودک شش‌ساله توان احساسی و عملی/حرکتی برای پذیرش امر/الزام دربارة نماز را نیز دارد و سطحی از رشد ادراکی، احساسی و حرکتی در نماز را داراست. 
    نکتة سوم: در مورد معنای عقل، ممکن است مراتب بالای فهم و درک نیز مدنظر این واژه باشد؛ اما به‌قرینة مناسبت حکم و موضوع، دست‌کم مراتب اولیة فهم و درک نماز و مفاهیم آن مدلول، این اِخبار است. 
    نکتة چهام: در مورد سن شش‌سالگی باید گفت: اولاً عدد در علم اصول مفهوم ندارد و بنابراین عدد شش در این روایت به‌معنای نفی سنین دیگر نیست؛ ثانیاً به‌قرینة اینکه در روایات دیگر سنین دیگری نیز برای ادارک، احساس و اقدام دربارة نماز برشمرده شده، عدد شش در این حدیث موضوعیت ندارد و به سن غالبی مشیر است؛ یعنی کودک در حدود شش‌سالگی دارای سطحی از توانایی شناختی، عاطفی/هیجانی و حرکتی است که می‌تواند مورد خطاب الزام به نماز از سوی والدین قرار گیرد. 
    نکتة پنجم: همچنین در مورد احتمالِ قضیة حقیقیه نبودن این حدیث باید گفت: هرچند این احادیث می‌توانند در تناظر با شرایط زیستی، جغرافیایی، نژادی و دیگر عوامل دخیل در عصر نزول باشد، اما با دست شستن از تأکید بر شش‌سالگی، می‌توان قدر متیقنی از آمادگی شناختی، هیجانی و حرکتی در ادارک و تجربة دینی را برای کودک حدود شش‌ساله در همة اعصار و امصار بر اساس موازین فهم متن از این حدیث برداشت کرد. نتیجه آنکه بر اساس این حدیث، کودک از شش‌سالگی و پیش از آن، سطحی از توانایی ادارکی، احساسی و حرکتی را در مورد نماز داراست که قابل الزام کردن به اوست. 
    برخی مستشکلین از باب اشکال به بحث حاضر، صحیحة زراره را ذکر کرده‌اند که در ادامه خواهد آمد. 
    مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَالْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ عَنِ ابْنِ‌مُسْكَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: مَاتَ ابْنٌ لِأَبِي‌جَعْفَرٍ ؟ع؟ فَأُخْبِرَ بِمَوْتِهِ فَأَمَرَ بِهِ فَغُسِّلَ وَكُفِّنَ وَمَشَى مَعَهُ وَصَلَّى عَلَيْهِ وَطُرِحَتْ خُمْرَةٌ فَقَامَ عَلَيْهَا ثُمَّ قَامَ عَلَى قَبْرِهِ حَتَّى فَرَغَ مِنْهُ ثُمَّ انْصَرَفَ وَانْصَرَفْتُ مَعَهُ حَتَّى إِنِّي لَأَمْشِي مَعَهُ فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ يُصَلَّى عَلَى مِثْلِ هَذَا وَكَانَ ابْنَ ثَلَاثِ سِنِينَ كَانَ عَلِيٌّ ؟ع؟ يَأْمُرُ بِهِ فَيُدْفَنُ وَلَا يُصَلَّى عَلَيْهِ وَلَكِنَّ النَّاسَ صَنَعُوا شَيْئاً فَنَحْنُ نَصْنَعُ مِثْلَهُ قَالَ قُلْتُ فَمَتَى تَجِبُ الصَّلَاةُ عَلَيْهِ فَقَالَ إِذَا عَقَلَ الصَّلَاةَ وَكَانَ ابْنَ سِتِّ سِنِينَ قَالَ قُلْتُ فَمَا تَقُولُ فِي الْوِلْدَانِ فَقَالَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ؟ص؟ عَنْهُمْ فَقَالَ اللَّهُ أَعْلَمُ بما كَانُوا عَامِلِينَ (کلینی، 1407ق، ج3، ص208).
    ملاحظه می‌شود که این حدیث دربارة نماز میت بر کودک است، نه اقامة نماز توسط خود کودک. در این صورت، این روایت ربطی به بحث حاضر ندارد. 
    در پاسخ باید گفت که این روایت نیز مرتبط به بحث حاضر است؛ چراکه در این روایت نیز آمده است که «کودک شش‌ساله نماز را می‌فهمد (یعقل)، با دو بیان به شرح زیر: الف) اگر واو در عبارت «فَقَالَ إِذَا عَقَلَ الصَّلَاةَ وَكَانَ ابْنَ سِتِّ سِنِينَ» را عاطفه بدانیم و به‌معنای جمع باشد، یعنی اینکه فهم نماز در حدود شش‌سالگی است؛ ب) اگر واو را به‌معنای عطف و جمع ندانیم و واو استیناف باشد و به‌معنای «جمع بنحو او» باشد (نه «جمع بنحو واو») باز هم دو معیار شش‌سالگی و قدرت فهم نماز، عرفاً نمی‌توانند در کلام معصوم خیلی واگرا باشند؛ به‌گونه‌ای‌که میان سن فهم نماز و سن شناسنامه‌ای فاصلة زیاد وجود داشته باشد. 
    2ـ2ـ1. صحیحة معاویةبن‌وهب 
    در شماری دیگر از روایات بر بازخواست و مؤاخذه بر نماز در شش و هفت‌سالگی تأکید شده، که به‌دلالت التزامی و تضمنی، مؤاخذه مسبوق به آموزش و شناخت است و به‌دلالت تضمنی، بر «سن رشد دینی» دلالت دارد.
    عَنْهُ [مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ ] عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ ؟ع؟ فِي كَمْ يُؤْخَذُ الصَّبِيُّ بِالصَّلَاةِ فَقَالَ فِيمَا بَيْنَ سَبْعِ سِنِينَ وَسِتِّ سِنِينَ قُلْتُ فِي كَمْ يُؤْخَذُ بِالصِّيَامِ قَالَ فِيمَا بَيْنَ خَمْسَ عَشْرَةَ أَوْ أَرْبَعَ عَشْرَةَ وَإِنْ صَامَ قَبْلَ ذَلِكَ فَدَعْهُ فَقَدْ صَامَ ابْنِي فُلَانٌ قَبْلَ ذَلِكَ وَتَرَكْتُهُ (حر عاملی، 1409ق، ج4، ص18). 
    از امام صادق ؟ع؟ پرسیده شد که در چه سنی کودک برای [نخواندن] نماز مؤاخذه شود؟ فرمودند: بین شش تا هفت‌سالگی. راوی دربارة روزه نیز پرسید که فرمودند: چهارده یا پانزده‌سالگی؛ هرچند پیش از آن روزه گرفته، او را رها کند. فرزندم فلانی، پیش از این سن، روزه گرفته بود و من رهایش کردم [و به روزه مؤاخذه نکردم]».
    تمام راویان این حدیث، امامی و ثقه‌اند و در نتیجه سند صحیح است. برداشت‌های دلالی این حدیث، در ادامه بیان می‌شود: 
    نکتة اول: در مورد معنای «اخذ الصبی» چند احتمال وجود دارد: الف) «اخذ» به‌معنای مؤاخذه، معاقبه و تنبیه بدنی؛ ب) «اخذ» به‌معنای مطالبه، سؤال و استفهام توبیخی. معنای قدر متیقن در شک میان دو معنای مشترک لفظی، مورد اعتناست. همچنین مؤاخذه و سؤال از تمام نمازهای کودک مد نظر نیست و به‌تناسب حکم و موضوع، اخذ و سؤال به‌صورت فی‌الجمله (و نه بالجمله) از نماز کودک، منظور است.
    نکتة دوم: مدلول این روایت، چه دلالتی در مورد حکم دارد؟ ملاحظه می‌شود که این روایت، در واقع «اِخبار در مقام انشاء» است و «یؤخذ» به‌معنای «لِیؤخذ» است. ظاهر این عبارات بر وجوب دلالت دارد و در نتیجه، مدلول التزامی آن، وجوب تعلیم در سنین پایین‌تر است و به‌دلالت تضمنی، بر وجود توانایی فهم و ادارک و احساس دربارة نماز در سنین پیش از شش و هفت‌سالگی و دربارة روزه پیش از سنین چهارده و پانزده‌سالگی دلالت دارد. این «ملازمة بیّن» با حکم عقلی «قبح عقاب بلا بیان» تأیید می‌شود. 
    نکتة سوم: شاهد مثال دیگر در این روایت، تعبیر «إن صام قبل ذلک» به‌عنوان یک گزارش است و نیز گزارش حضرت دربارة میل فرزند خودشان در روزه گرفتن پیش از سن یادشده، نشان می‌دهد که آمادگی ادارکی، احساسی و تجربی در سنین پیش از شش‌سالگی برای نماز و پیش از چهارده‌سالگی برای روزه نیز بسته به مورد، وجود دارد.
    نکتة چهارم: نکتة بعدی در مورد مدلول تضمنی (الطاقة علی الطاعة، یعنی توانش بر ادراکات، احساسات و افعال دینی در حد نماز و روزه در سنین یادشده) این است که کدام سطح از ادراک دینی منظور است و آیا می‌توان چنین گزارة خبری را مطلق برای همة اعصار و امصار دانست. باید دانست که اطلاق و مناسبت حکم و موضوع عبارت است از «اجمال در ادراک»؛ اما جزئیات و ویژگی‌های تراز شناختی کودک در شش‌سالگی، در محدودة «مقام بیان روایت» نیست. همچنین این قضیه را به‌قرینة داخلی روایت نمی‌توان قضیه‌ای حقیقی برای همة اعصار و امصار دانست؛ زیرا تحدید سنی به‌صورت مردد (بین شش و هفت‌سالگی در نماز) و نیز تفاوت کودکان امام با کودکان مردم عادی، قرینه‌ای داخلی است و نیز تفاوت تعابیر روایات (موضوع نوشتار حاضر) در سنین دینداری کودک، قرینه‌ای خارجی بر این نکته است. 
    نکتة پنجم: تعبیر «فَدَعُه» در ذیل روایت به چه معناست؟ به‌قرینة مناسبات، به‌معنای ترک تربیت نیست و آن‌گونه‌که در روایات «سبع سنین» باید گفت، ترک و رها کردن، خود بخشی از تربیت است. 
    نتیجه آنکه بنا بر این حدیث، کودک در حدود شش‌سالگی و پیش از آن، توانایی ادراک، احساس و اقدام به نماز را دارد و این مسئله به دیگر عبادات نیز قابل تعمیم و تنقیح مناط است.
    3ـ2ـ1. صحیحة احمد بزنطي
    «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي‌نَصْرٍ عَنِ الرِّضَا ؟ع؟ قَالَ يُؤْخَذُ الْغُلَامُ بِالصَّلَاةِ وَهُوَ ابْنُ سَبْعِ سِنِينَ وَلَا تُغَطِّي الْمَرْأَةُ شَعْرَهَا مِنْهُ حَتَّى يَحْتَلِمَ (حر عاملی، 1409ق، ج20، ص229)؛ کودک در هفت‌سالگی باید دربارة نماز مؤاخذه شود؛ و در این سن، زنان نامحرم مویشان را از وی نمی‌پوشانند تا زمانی که محتلم شود».
    تمام راویان این سند، امامی و ثقه‌اند و سند صحیح است. ملاحظه می‌شود که این روایت مؤید روایت قبل است و «اخذ» و «مؤاخذه» برای نماز در هفت‌سالگی را بیان می‌کند و به‌دلالت تضمنی و التزامی، بر وجود سطحی از توانایی شناختی، عاطفی و رفتاری برای دینداری و نماز دلالت دارد؛ اما تعبیر «وَلَا تُغَطِّي الْمَرْأَةُ شَعْرَهَا مِنْهُ حَتَّى يَحْتَلِمَ» بار معنایی جدیدی را پیش می‌کشد. توضیح آنکه در مورد معنای این فراز و نسبتش با بحث حاضر و معنای واو در این عبارت و نیز معنای تمییزِ جنسی نداشتن در این فراز و نسبتش با توانایی شناختی لازم برای انجام نماز و مؤاخذه بر آن باید گفت: دربارة واو در این فراز، دو احتمال عاطفه یا استیناف وجود دارد و در هر دو صورت، این پرسش مطرح است که چرا در این سن نباید زنان نامحرم موی خود را از وی بپوشانند؟ آیا کودک در هفت‌سالگی اصطلاحاً ممیّز نیست؟ در پاسخ باید دو سطح تشریعی و تکوینی را از هم تفکیک کنیم. 
    در سطح تشریعی، مولا می‌گوید: کودک هفت‌ساله با وضعیت و تراز تحولی خود باید تحت تعلیم نماز و مؤاخذه بر آن قرار گیرد؛ اما در همین سن به سنی نرسیده است که زنان نامحرم باید از وی حجاب برگیرند. این سطح تشریعی حدیث است. در این سطح، روشن می‌شود که در نظام اولویت‌های تربیتی شارع، تربیت عبادی و به‌ویژه آموزش نماز و درونی‌سازی نیایش و عبادت در کودک، بر تربیت جنسی/جنسیتی و مراقبت‌های مرتبط با آن، مانند روابط محرم و نامحرم، تقدم دارد. 
    در سطح تکوینی هم می‌توان گفت: بنا بر مبنای «تبعیت احکام از مصالح و مفاسد» می‌دانیم که این تجویز، مبتنی بر مصلحت‌های تربیتی و رشدی است که ممکن است ما از آن آگاه نباشیم. «لازم المؤاخذة و السؤال» بودنِ کودک هفت‌ساله در مورد نماز، درحالی‌که «واجب‌الحجاب» (توسط زنان نامحرم) نیست، ممکن است به دو سطح از توانایی شناختی اشاره داشته باشد. به‌تعبیر فنی‌تر، می‌دانیم که کودکان نابالغ در فقه اسلامی به دو دستة ممیز (که خوب و بد را تشخیص می‌دهند) و غیرممیز تقسیم می‌شوند و در فقه اسلامی متعلَق احکامی قرار می‌گیرند. در هر صورت، بنا بر این حدیث، میان ادراک دینی و ادارک جنسی/جنسیتی در کودک هفت‌ساله و نیز میان رشد دینی و رشد جنسی/جنسیتی کودک هفت‌ساله تفاوت وجود دارد و بنا بر توانایی‌ و تراز تحول دینی، شارع به آموزش و تربیت در هفت‌سالگی و پیش از آن تکلیف کرده است. به‌تعبیر دقیق‌تر، تمییز (شناخت خیر از شر و بدی از خوبی) در اصطلاح فقهی، در دو ساحت عبادی و جنسی ـ بنا بر گزارش صحیحة بزنطی ـ متفاوت است و این نکته مدعای کلی برخی از روان‌شناسان (مانند پیاژه) در مورد رشدی بودن تغییرات و یکسان بودن رشدهای متفاوت (جسمی، شناختی، عاطفی، اجتماعی، دینی و...) را مخدوش می‌کند. در این صورت، باید گفت که بنا بر شناوری سن بلوغ و سن تمییز، سن بلوغ در شریعت امری توقیفی است. 
    نکتة پایانی در این روایت، تعبیر «غلام» است که به‌معنای پسر است و در مورد شمولش نسبت‌به دختر باید در جمع‌بندی مقاله (با تجمع همه شواهد) سخن گفت. 
    خلاصه آنکه صحیحة بزنطی نیز مانند دو حدیث پیشین به‌خوبی گزارش می‌کند که کودک در هفت‌سالگی و پیش از آن، نماز را می‌فهمد و سطحی از توانش بر ادراک، احساس و اقدام بر نماز و نیایش و عبادت را داراست. 
    4ـ2ـ1. صحیحة حلبی
    عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي‌عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي‌عَبْدِاللَّهِ عَنْ أَبِيهِ ؟ع؟ قَالَ إِنَّا نَأْمُرُ صِبْيَانَنَا بِالصَّلَاةِ إِذَا كَانُوا بَنِي خَمْسِ سِنِينَ فَمُرُوا صِبْيَانَكُمْ بِالصَّلَاةِ إِذَا كَانُوا بَنِي سَبْعِ سِنِينَ وَنَحْنُ نَأْمُرُ صِبْيَانَنَا بِالصَّوْمِ إِذَا كَانُوا بَنِي سَبْعِ سِنِينَ بما أَطَاقُوا مِنْ صِيَامِ الْيَوْمِ إِنْ كَانَ إِلَى نِصْفِ النَّهَارِ أَوْ أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ أَوْ أَقَلَّ فَإِذَا غَلَبَهُمُ الْعَطَشُ وَالْغَرَثُ أَفْطَرُوا حَتَّى يَتَعَوَّدُوا الصَّوْمَ وَيُطِيقُوهُ فَمُرُوا صِبْيَانَكُمْ إِذَا كَانُوا بَنِي تِسْعِ سِنِينَ بِالصَّوْمِ مَا اسْتَطَاعُوا مِنْ صِيَامِ الْيَوْمِ فَإِذَا غَلَبَهُمُ الْعَطَشُ أَفْطَرُوا (کلینی، 1407ق، ج3، ص409). 
    امام کاظم ؟ع؟ فرمود: ما کودکانمان را در پنج‌سالگی به نماز امر می‌کنیم؛ پس شما کودکانتان را در هفت‌سالگی به نماز امر کنید. ما کودکانمان را در هفت‌سالگی به روزه امر می‌کنیم، به‌اندازه‌ای که توان دارند؛ تا نیمة روز یا بیشتر یا کمتر، و زمانی که تشنگی و گرسنگی بر آنان غلبه کرد، افطار می‌کنند تا به روزه عادت کنند و طاقت بیاورند؛ پس شما هم کودکانتان را در نه‌سالگی به روزه امر کنید تا مقداری که می‌توانند و زمانی که تشنگی بر آنان غلبه کرد، افطار کنند.
    تمام راویان این سند، امامیِ ثقه‌اند و در نتیجه سند صحیح است. ملاحظه می‌شود که امام ؟ع؟ با واژة «مُروا» در دو موضع به امر به نماز در هفت‌سالگی و امر به روزه در نه‌سالگی دستور می‌فرمایند. دربارة مدلول این روایت، نکاتی وجود دارد:
    نکتة اول: صیغة امر «مروا» ظاهر در وجوب است و روشن است که امر باید مسبوق به شناخت و آموزش کودک باشد. 
    نکتة دوم: فلسفة این امر، تعوید و عادت‌دهی بیان شده است. بنابراین، امر و دستور دادن به‌عنوان یک روش تربیتی، موضوعیتی ندارد و از دیگر روش‌ها و شیوه‌های آموزشی و تربیتی نیز می‌توان بهره گرفت و اصطلاحاً قابل الغای خصوصیت به دیگر روش‌های گفتاری و کلامی است. 
    نکتة سوم: ملاحظه می‌شود که روایت دوم و سوم در مورد «اخذ» بود و این روایت (حدیث چهارم) در مورد امر به نماز است. ممکن است اشکال شود که این روایت تعارض بدوی با روایاتی دارد که می‌گویند در سن چهارده یا پانزده‌سالگی به روزه امر کنید. در پاسخ باید گفت: موضوع این دو، «اخذ» و «امر» است که متفاوت‌اند. به‌عنوان اشکال دوم می‌توان گفت که اگر تعارضی میان این دو روایات وجود ندارد، آیا ناسازگاری و تهافت (و نه تعارض) نیز در میان نیست؟ زیرا صحیحة بزنطی می‌گوید که کودکان را در هفت‌سالگی برای نماز مؤاخذه کنید و این حدیث (صحیحة حلبی) می‌گوید که کودکان را در هفت‌سالگی به نماز امر کنید. در پاسخ باید گفت: اولاً عدد مفهوم ندارد و حدود تقریبی سن کودکان منظور است؛ ثانیاً تهافتی میان این دو در میان نیست؛ زیرا «اخذ» مسبوق به «امر» است و «اخذ» وقتی است که ترک فعل رخ داده باشد؛ ثالثاً منظور این روایات، سن آغاز است و به این معنا نیست که در سنین بعدی، این اقدامات (امر و اخذ) صورت نگیرد. 
    نکتة چهارم: تفاوت‌گذاری میان روزه و نماز در عبارت «بما اطاقوا» را می‌توان به دشواری بیشتر روزه منسوب دانست؛ اما تفاوت میان فرزندان امام ؟ع؟ با دیگران در این روایت، چه دلیلی دارد؟ پاسخ، تمایزی است که میان منسوبان به دین و ائمة هدی ؟عهم؟ در روایات در نظر گرفته شده؛ مانند احکام نساءالنبی. حتی این ویژه‌سازی در مورد عالمان دین هم دیده می‌شود. نکتة مهم‌تر این است که به‌لحاظ گزارش وضعیت روان‌شناختی کودکان، در این روایت «سن پذیرش امر به نماز» (تامّر) برای فرزندان ائمه ؟عهم؟ پنج‌سالگی بیان شده است. به‌عبارت دقیق‌تر، این گزارش نشان می‌دهد که سطحی از ادارک و احساس و توانایی حسی حرکتی در کودک پنج‌ساله وجود دارد. می‌توان این توانایی را به اعجاز منسوب کرد؛ مانند توانایی‌های حضرت عیسی ؟ع؟ و امام زمان4؛ اما دلیلی وجود ندارد که همة فرزندان غیرمعصوم امامان از چنین وضعیت روان‌شناسی اعجازگونه‌ای برخوردار باشند. 
    این بحث روایی با نظریة رشد شناختی پیاژه ناسازگار و مخالف است؛ زیرا پیاژه در تلاش بود که روندنمای رشد شناختی کودک را به‌صورت پلکانی ترسیم کند و شناخت دینی و فهم مفاهیم انتزاعی را در سیزده ـ چهارده‌‌سالگی ترسیم می‌کرد. 
    نتیجه آنکه بنا بر صحیحة حلبی، «فهم نماز» مدلول التزامی یا تضمنی «امر به نماز» است؛ پس این کودک، خدا را می‌فهمد؛ هرچند به‌تصویر کودکانه؛ و علاوه بر فهم، احساس و تمایل و توانایی و آمادگی عمل نیز مدلول التزامی یا تضمنی «امر به نماز» است. خلاصه آنکه بنا بر این حدیث، کودک در قبل از هفت‌سالگی توانایی ادارک، احساس و اقدام دینی را داراست. 
    5ـ2ـ1. مجموعه احادیث ضعیف (هفت، هشت و ده‌سالگی) 
    در شماری از روایات نیز به سن هفت، هشت و ده‌سالگی برای امر، اخذ، ضرب و تعلیم برای نماز اشاره شده است که مؤید احادیث معتبر پیشین‌اند. روایات هفت‌سالگی به قرار زیر است: 
    - «عَنِ النَّبِيِّ ؟ص؟ قَالَ مُرُوا صِبْيَانَكُمْ بِالصَّلَاةِ إِذَا بَلَغُوا سَبْعاً وَاضْرِبُوهُمْ عَلَيْهَا إِذَا بَلَغُوا تِسْعاً وَفَرِّقُوا بَيْنَهُمْ فِي الْمَضَاجِعِ إِذَا بَلَغُوا عَشْراً» (نوری، 1408ق، ج3، ص19)؛ 
    - «علموا الصبي الصلاة ابن سبع سنين، واضربوه عليها ابن عشر» (المتقی الهندی، 1424ق، ج16، ص183)؛ 
    - «علموا أولادكم الصلاة إذا بلغوا سبعا، واضربوهم عليها إذا بلغوا عشرا وفرقوا بينهم في المضاجع» (المتقی الهندی، 1424ق، ج16، ص 18)؛ 
    - «اضربوا على الصلاة لسبع، واعزلوا فراشه لتسع، وزوجوه لسبع عشرة إن كان؛ فإذا فعل ذلك فليجلسه بين يديه ثم ليقل لا جعلك الله علي فتنة في الدنيا ولا في الآخرة» (المتقی الهندی، 1424ق، ج16، ص183)؛ 
    - «مروهم بالصلاة لسبع، واضربوهم عليها لثلاث عشرة» (المتقی الهندی، 1424ق، ج16، ص183)؛ 
    - «مروا أولادكم بالصلاة و هم أبناء سبع سنين واضربوهم عليها وهم أبناء عشر سنين، وفرقوا بينهم في المضاجع، وإذا زوج أحدكم خادمه عبده أو أجيره فلا ينظر إلى ما دون السرة وفوق الركبة» (المتقی الهندی، 1424ق، ج16، ص183)؛ 
    - «مروا الصبي بالصلاة إذا بلغ سبع سنين، وإذا بلغ عشر سنين فاضربوه عليها» (المتقی الهندی، 1424ق، ج16، ص183)؛
    - «إذا بلغ الغلام سبع سنين فأمروه بالصلاة، فإذا بلغ عشرا فاضربوه عليها» (المتقی الهندی، 1424ق، ج16، ص183).
    دربارة دلالت این روایات چند نکته تبیین می‌شود: 
    نکتة اول: استفاده از احادیث ضعیف در بحث حاضر چند وجه دارد. در برخی موارد موجب تصحیح متنی روایات معتبر یا موجب تجمیع ظنون می‌شود که بخشی از فرایند استفراغ وُسع و فحص تام ادله است. در مواردی نیز فواید زبان‌شناسانه دارد و با علم به غیرجعلی بودن این احادیث می‌تواند گزارشی از عرف و فرهنگ زمانه باشد. در بحث حاضر نیز فرهنگ تربیتی حاکم و نیز ارزش‌های تربیتی یا انگارة کودکی را حکایت می‌کند. 
    نکتة دوم: ملاحظة این دسته تأییدی است بر مفهوم نداشتن عدد در این روایات و باید گفت که این روایات بر زمان تقریبی امر و تعلیم نماز دلالت دارند و در نتیجه، سن تقریبی دینداری قابل برداشت است. 
    نکتة سوم: در مورد دلالت سیاق (تعلیم، امر، ضرب، تفریق و تزویج) در این روایات، می‌توان مسبوق بودن برنامة تربیتی بر الگوی رشدی را از این روایات برداشت کرد. در این روایات به توقف ضرب بر امر تصریح شده و منطوق کلام است؛ درصورتی‌که در روایات قبل، این مقدمیت باید با دلالت التزامی کشف می‌شد.
    همچنین تقریر دلالت امر و ضرب و تعلیم بر بحث حاضر (کشف سن دینداری کودک)، متفاوت است. «ضرب» به‌دلالت التزامی و قرینة عقلیِ «قبح عقاب بما لایطاق»، بر وجود توانایی ادارک و احساس و اقدام دینی دلالت دارد. «امر» دست‌کم بر ادارک و احساس دینی، و «تعلیم» نیز دست‌کم بر توان شناختی و قدرت ادراکی کودک دلالت دارد. شایان ذکر است که در باب نسبت شناخت و هیجان و ارتباط این دو، مباحث مفصلی در روان‌شناسی مطرح است؛ اما بر اساس ضوابط فهم متن، این نکات قابل برداشت است. 
    خلاصه آنکه فارغ از ضعف سند، این روایات بر وجود ادراک، احساس و تجربه/اقدام دینی قبل از هفت‌سالگی دلالت دارد و مؤید روایات پیشین است. 
    در شماری از روایات نیز تعلیم و اخذ دربارة نماز در هشت‌سالگی بیان شده است؛ مانند «حدیث اربعمائه»: «وَفِي الْخِصَالِ بِإِسْنَادِهِ الْآتِي عَنْ عَلِيٍّ ؟ع؟ فِي حَدِيثِ الْأَرْبَعِمِائَةِ قَالَ (النبی) عَلِّمُوا صِبْيَانَكُمُ الصَّلَاةَ وَخُذُوهُمْ بِهَا إِذَا بَلَغُوا ثَمَانِيَ سِنِينَ (حر عاملی، 1409ق، ج4، ص20). سند این حدیث، به‌دلیل تضعیف حسن‌بن‌راشد (ابن‌غضائري، 1364، ج1، ص‌49) و قاسم‌بن‌یحیی (حلی، 1411ق، ص‌248؛ ابن‌غضائري، 1364، ج1، ص‌86) معتبر نیست. 
    در روایتی دیگر، امام رضا ؟ع؟ دربارة پسر هشت‌ساله‌ای که به‌دلیل ختنه نماز نمی‌خواند، توصیه کردند که به‌قدر توان نماز بخواند:
    مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ قَارِنٍ أَنَّهُ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا ؟ع؟ أَوْ سُئِلَ وَأَنَا أَسْمَعُ عَنِ الرَّجُلِ يُجْبِرُ [وفی المصدر: یختن] وَلَدَهُ وَهُوَ لَا يُصَلِّي الْيَوْمَ وَالْيَوْمَيْنِ فَقَالَ وَكَمْ أَتَى عَلَى الْغُلَامِ فَقُلْتُ‌ ثَمَانِي سِنِينَ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ يَتْرُكُ الصَّلَاةَ قَالَ قُلْتُ: يُصِيبُهُ الْوَجَعُ قَالَ يُصَلِّي عَلَى نَحْوِ مَا يَقْدِرُ (حر عاملی، 1409ق، ج‌4، ص20). 
    این سند به‌سبب عدم توصیف حسن‌بن‌قارن، ضعیف است.
    در روایت حسن‌بن‌قارن یک نکتة جدید وجود دارد. توضیح آنکه در روایات پیشین، دربارة وضعیت بیماری کودک سخنی در میان نبود و ممکن بود گفته شود که از وضعیت بیماری منصرف است؛ اما این روایت بر اصرار امام ؟ع؟ بر اقامة نماز دلالت دارد؛ حتی به‌صورت ناقص و در شرایط بیماری کودک، که بر وظیفة والدین در تمهید شرایط نمازگزاری برای کودک بیمار دلالت دارد. همچنین این حدیث می‌تواند تأییدی بر دیدگاه تمرینی بودن نماز کودک در مقابل مشروعیت آن باشد. همچنین این حدیث دلالت قوی‌تری بر وجود توانایی دینی دارد؛ چراکه در مورد کودک بیمار (ختنه‌شده) است. 
    در شماری دیگر از روایات، سن امر به نماز ده‌سالگی بیان شده است که طبعاً پیش از آن باید آموزش داده شود و بر ترازی از رشد شناختی، عاطفی، هیجانی و حرکتی دلالت دارد. مانند این روایات: 
    - «أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ؟ع؟ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ؟ص؟ مُرُوا صِبْيَانَكُمْ بِالصَّلَاةِ إِذَا كَانُوا أَبْنَاءَ عَشْرِ سِنِينَ» (ابن‌اشعث، بی‌تا، ص52).
    - «عن النبی ؟ص؟ أدب صغار أهل بيتك بلسانك على الصلاة والطهور فإذا بلغوا عشر سنين فاضرب ولا تجاوز ثلاثا» (ورام، 1410ق، ج2، ص155). 
    6ـ2ـ1. مجموعة احادیث «اوان کودکی»
    برخی روایات، ناظر به دورة خردسالی و اَوان کودکی است. برای نمونه، از طریق اهل‌سنت نقل شده است که وقتی کودک مفهوم چپ و راست را درک کرد، او را به نماز امر کنید و به سن خاصی اشاره نشده است. 
    - «عن ابن‌ عمر: إذا عرف الغلام يمينه من شماله فمروه بالصلاة» (المتقی الهندی، 1424ق، ج16، ص183)؛ 
    - «عن رسول الله ؟ص؟ لما سئل عن الصبي متي يصلي؟‌ اذا عرف يمينه عن شماله فمروه بالصلاة» (ابوالقاسم طبرانی، 1415ق، ج3، ص235).
    همچنین در شماری دیگر از روایات بدون اشاره به سن خاصی گفته شده است که هنگام زبان باز کردن کودک، آموزش/امر به اجزا و اذکار نماز صورت گیرد؛ مانند این روایات: 
    - «رسول الله ؟ص؟: ‌من ربي صغيرا حتي يقول لا اله الا الله لم يحاسبه الله» (طبرانی، 1415ق، ج5، ص130). 
    - «رسول الله ؟ص؟: ‌اذا افصح اولادکم فعلموهم لا اله الا الله ثم لا تبالوا متي ماتوا واذا اثغروا فمروهم بالصلاة» (المتقی الهندی، 1424ق، ج16، ص183).
    - «عن النبی ؟ص؟: افتحوا على صبيانكم أول كلمة لا إله إلا الله، ولقنوهم عند الموت لا إله إلا الله، فإنه من كان أول كلامه لا إله إلا الله وآخر كلامه لا إله إلا الله ثم عاش ألف سنة ما سئل عن ذنب واحد» (المتقی الهندی، 1424ق، ج16، ص183).
    ملاحظه می‌شود که در این روایات به وادار کردن کودک به ذکر «لا اله الا الله» تشویق شده است. البته روایت دوم و سوم با صیغة امر بیان شده‌اند؛ اما به‌دلیل ضعف سند، آموزش «لا اله الا الله» را نمی‌توان واجب دانست. در این احادیث، واژة «صغیر» به خردسالی اشاره دارد و در مقابل «کبیر» به‌کار می‌رود و اعم از ممیز است. همچنین این احادیث بر تقارن رشد زبان و آغاز تربیت و آغاز کردن تربیت با تهلیل (عبارت لا اله الا الله) تأکید می‌کنند. چنان‌که این احادیث بر بحثی پردامنه در باب نسبت زبان و تفکر دلالت دارند. اساساً زبان با فرهنگ ارتباط دارد و حاوی فرهنگ است. 
    در مورد روایت «اذا اثغرو فمروهم بالصلاة» نیز باید تحلیل و البته بررسی تجربی کرد، مبنی بر اینکه رابطة دندان درآوردن و زبان‌آموزی و آموزش و تعلیم چیست؟
    همچنین در روایت عبدالله‌بن‌فضاله به‌صورت جامع برنامة آموزشی ـ تربیتی دربارة اوان کودکی بیان شده است. ‌در زنجیرة سند، بنداربن‌حماد و عبدالله‌بن‌فضاله هستند که توثیق ندارند. 
    مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي الْأَمَالِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْبَغْدَادِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ بُنْدَارَ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ فَضَالَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا ؟ع؟ قَالَ إِذَا بَلَغَ الْغُلَامُ ثَلَاثَ سِنِينَ يُقَالُ لَهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ثُمَّ يُتْرَكُ حَتَّى يَتِمَّ لَهُ ثَلَاثُ سِنِينَ وَسَبْعَةُ أَشْهُرٍ وَعِشْرُونَ يَوْماً فَيُقَالُ لَهُ قُلْ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ؟ص؟ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَيُتْرَكُ حَتَّى يَتِمَّ لَهُ أَرْبَعُ سِنِينَ ثُمَّ يُقَالُ لَهُ سَبْعَ مَرَّاتٍ قُلْ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ثُمَّ يُتْرَكُ حَتَّى يَتِمَّ لَهُ خَمْسُ سِنِينَ ثُمَّ يُقَالُ لَهُ أَيُّهُمَا يَمِينُكَ وَأَيَّهُمَا شِمَالُكَ فَإِذَا عَرَفَ ذَلِكَ حُوِّلَ وَجْهُهُ إِلَى الْقِبْلَةِ وَيُقَالُ لَهُ اسْجُدْ ثُمَّ يُتْرَكُ حَتَّى يَتِمَّ لَهُ سِتُّ سِنِينَ فَإِذَا تَمَّ لَهُ سِتُّ سِنِينَ صَلَّى وَعُلِّمَ الرُّكُوعَ وَالسُّجُودَ حَتَّى يَتِمَّ لَهُ سَبْعُ سِنِينَ فَإِذَا تَمَّ لَهُ سَبْعُ سِنِينَ قِيلَ لَهُ اغْسِلْ وَجْهَكَ وَكَفَّيْكَ فَإِذَا غَسَلَهُمَا قِيلَ لَهُ صَلِّ ثُمَّ يُتْرَكُ حَتَّى يَتِمَّ لَهُ تِسْعٌ فَإِذَا تَمَّتْ لَهُ عُلِّمَ الْوُضُوءَ وَضُرِبَ عَلَيْهِ وَعُلِّمَ الصَّلَاةَ وَضُرِبَ عَلَيْهَا فَإِذَا تَعَلَّمَ الْوُضُوءَ وَالصَّلَاةَ غَفَرَ اللَّهُ لِوَالِدَيْهِ (حر عاملی، 1409ق، ج21، ص474).
    نکات دلالی روایت عبدالله‌بن‌فضاله به قرار زیر است: 
    نکتة اول: این روایت مؤیدی است بر تقریبی دانستن سنین در بحث حاضر؛ ضمن آنکه گفتیم عدد دارای مفهوم نیست. همچنین تعارض اصطلاحی در روایات وجود ندارد؛ چراکه مُثبِتین به‌شمار می‌روند. 
    نکتة دوم: در مورد ترتیب برنامه‌های ذکرشده در این روایت، سیر از آسان به دشوار و نیز آغاز کردن از تهلیل (لا اله الا الله) و توحید، و تقدم تربیت اعتقادی بر تربیت عبادی بوده است. همچنین گنجاندن صلوات، که بار عاطفی و هیجانی تربیت دینی را به‌دوش می‌کشد و رابطة حبّی میان پیامبر و اولادش ؟عهم؟ را با کودک سامان می‌دهد، نکتة جدید در این روایات بوده است. 
    نکتة سوم: تکرار اذکار توسط کودک در این روایت، حاوی نکتة جدید است و رابطة زبان و رشد زبانی در تربیت و رشد شناخت و تفکر، از مباحث مهم روان‌شناختی این بحث است. 
    نکتة چهارم: نکتة دیگر، در مورد عبارت «ثم یُترک» و پنجره‌های خالی میان برنامه‌هاست. آزادی یکی از اصول تربیتی است و ترک در اینجا به‌معنای عدم برنامه‌ریزی تربیتی نیست. 
    بحث و نتیجه‌گیری
    مسئلة این نوشتار عبارت بود از تلاش برای کشف گزاره‌های توصیفی در باب تربیت و انگارة کودکی و به‌شکل خاص‌تر، تلاش برای کشف سن دینداری و تمهید مطالعاتی برای کشف الگوی سن دینداری کودک از فقه تربیتی و احادیث اسلامی. بر این اساس به‌شکل خاص بر دسته‌ای از احادیث (روایات تعلیم نماز به کودکان) تمرکز شد. در پاسخ به پرسش اول و دوم، روایات این حوزه گردآوری و طبقه‌بندی شد و سپس همة روایات مورد سنجش سندی و رجالی قرار گرفتند. در پاسخ به پرسش سوم، مدالیل لفظی و لُبّی این روایات بر موازین قواعد کشف متن مورد بررسی قرار گرفت که مهم‌ترین دلالت‌ها دربارة سن دینداری کودک به شرح زیر است: 
    نکتة اول: مبنی بر دو روایت صحیح محمدبن‌مسلم و زراره، باید از شش‌سالگی به آموزش نماز اقدام کرد و بنا بر صحیحة حلبی، امر به نماز باید از هفت‌سالگی شروع شود. مفروض این گزاره، وجود توانایی شناختی، عاطفی و رفتاری در همان سن و سنین پایین‌تر دربارة پذیرش «دستور به نماز» و وجود سطحی از ادارک، احساس و تجربة ارتباط با خدا و نماز است. 
    نکتة دوم: بنا بر دو روایت صحیح‌السند معاویه و بزنطی می‌توان از شش و هفت‌سالگی به مؤاخذه بر کوتاهی نماز اقدام کرد. روشن است که مؤاخذه باید مسبوق به آموزش و شناخت نماز و توانایی درک باشد. مدلول التزامی و تضمنی صحیحة محمدبن‌مسلم و زراره و حلبی، وجود توانش ادراکی، احساسی و رفتار از شش‌سالگی و قبل از آن است که مؤید مدالیل التزامی و تضمنی صحیحة معاویه و بزنطی در مورد «سن دینداری کودک» است. 
    نکتة سوم: ملاحظه کردیم که ضرب و تنبیه برای نماز، در روایات معتبرالسند وجود نداشت و در روایات ضعیف‌السند، در سن هفت و نه و ده‌سالگی از این مسئله سخن به‌میان آمده است. 
    نکتة چهارم: چنان‌که در متن مقاله بارها گفته شد، عدد در علم اصول دارای مفهوم نیست و نیز به‌قرینة داخلیه مبنی بر اینکه اعداد در روایات یادشده دارای تداخل‌اند و نیز به‌قرینة خارجیه این قضایا را نمی‌توان «قضیة حقیقیه» به‌معنای مطلق آن برشمرد، باید گفت که سنین ذکرشده در احادیث معتبر و نامعتبر، به‌صورت تقریبی باید مورد برداشت قرار گیرد؛ به این معنا که دامنه‌ای از سنین از این روایات قابل برداشت است؛ به‌ویژه اینکه این روایات در مورد پسران بوده یا در مورد تفکیک پسران و دختران ساکت‌اند. 
    مجموعة یافته‌ها و مدالیل معتبر را می‌توان در جدول زیر ترسیم کرد. 

    مرحله    سن دینداری کودک    تکلیف خانواده
    1    بین پنج تا هفت‌سالگی    آموزش نماز و امر به نماز
    2    بین هفت تا ده‌سالگی    تعلیم نماز به‌صورت جدی و بازخواست
    3    بین ده تا سن بلوغ    تعلیم نماز به‌صورت جدی‌تر به‌همراه عادت‌دهی و تنبیه در صورت لزوم

    نکتة پایانی که پیشنهادها و چشم‌اندازی برای پژوهش‌های بعدی قلمداد می‌شود، این است که این پژوهش نشان داد که اولاً مطالعات نقلی در قلمرو روان‌شناسی رشد دینی (و روان‌شناسی دینی/اسلامی) ممکن است؛ ثانیاً این کار به‌لحاظ ظرافت‌های روش‌شناختی در سازوکارهای استنباطی و اجتهادی همراه با دشواری‌ها و دقت‌هایی است و چه‌بسا با افق‌گشایی‌های روش‌شناختی همراه باشد؛ ثالثاً سؤال از امکان و روش‌شناسی کشف الگوی رشد دینی کودکان از فقه تربیتی، سؤالی بزرگ و پردامنه است و به پژوهش‌های بعدی سپرده می‌شود.
     

    References: 
    • ابن‌اشعث، محمدبن‌محمد (بی‌تا). الجعفریات [الأشعثیات]. تهران: مکتبة النینوى الحدیثه.
    • ابن‌غضائری، احمدبن‌حسین (1364). رجال ابن‌الغضائری، قم: مؤسسة اسماعیلیان. 
    • حر عاملى، محمدبن‌حسن (1409ق). وسائل الشیعه. قم: مؤسسة آل‌‌البیت.
    • حلی، حسن (1411ق). الخلاصه. قم: دار الذخائر.
    • طبرانی، ابوالقاسم سلیمان (1415ق). المعجم الاوسط. قاهره: دار الحرمین.
    • فرع شیرازی، سیدمصطفی؛ عیداللّهی‌نژاد، کریم؛ سعیدی رضوانی، محمود و عابدی سرآسیا، علیرضا (1400). سن تأثیرپذیری جنسی فرزندان. جستارهای فقهی اصولی، 7(24)، 191ـ222.
    • کلینى، محمدبن‌یعقوب (1407ق). الکافی. تهران: دار الکتب الإسلامیه.
    • المتقی الهندی، علاءالدین‌بن‌علی (1424ق). کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال. تحقیق: محمد عمر الدیماطی. بیروت: دار الکتب العلمیه. 
    • مجلسى، محمدباقر (1403ق). بحار الأنوار. بیروت: دار إحیاء التراث العربی. 
    • نوذری، محمود (1396). روان‌شناسی تحول دینداری. تهران/قم: سمت/پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. 
    • نوذری، محمود (1400). رویکرد اسلامی به مراحل تحول دینداری، تولد تا هجده‌سالگی. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه / تهران: دانشگاه فرهنگیان. 
    • نوری، حسین (1408ق). مستدرک الوسائل. قم: مؤسسة آل‌البیت.
    • ورام، مسعودبن‌عیسى (1410ق). تنبیه الخواطر. قم: مکتبة فقیه.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    موسوی تیله بنی، سیدنقی. (1404) واکاوی سندی و دلالی «احادیث آموزش نماز» برای استنباط «سن دینداری کودک». دو فصلنامه اسلام و پژوهش‌های تربیتی، 17(2)، 7-23 https://doi.org/10.22034/eslampajoheshha.2025.5001808.

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    سیدنقی موسوی تیله بنی."واکاوی سندی و دلالی «احادیث آموزش نماز» برای استنباط «سن دینداری کودک»". دو فصلنامه اسلام و پژوهش‌های تربیتی، 17، 2، 1404، 7-23

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    موسوی تیله بنی، سیدنقی.(1404) 'واکاوی سندی و دلالی «احادیث آموزش نماز» برای استنباط «سن دینداری کودک»'، دو فصلنامه اسلام و پژوهش‌های تربیتی، 17(2), pp. 7-23

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    موسوی تیله بنی، سیدنقی. واکاوی سندی و دلالی «احادیث آموزش نماز» برای استنباط «سن دینداری کودک». اسلام و پژوهش‌های تربیتی، 17, 1404؛ 17(2): 7-23