نگاهی تطبیقی به مضامین تعلیم و تربیت آیندهگرا و مؤلفههای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران
Article data in English (انگلیسی)
-
- مقدمه
يکي از دغدغهها و چالشهاي امروزة مسئولين و سياستگذاران عرصههاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و آموزشي هر کشور، آمادگي در برابر بحرانهايي است که ممکن است در آينده بروز کند. آگاهي نسبت بهآينده، به آنان کمک خواهد کرد تا بتوانند با در نظرگرفتن تغييرات و تحولات سريع و پيشبيني آينده، براي چالشها و فرصتهاي پيشِرو، برنامهريزي کنند و سازوکارهاي لازم را جهت بهرهبرداري از فرصتها و مقابله با تهديدهاي احتمالي آماده سازند. بازسازي اجتماعي با توجه به تأکيدي که بر آينده دارد، ازجمله رويکردهايي است که ميتواند تصويري از آينده بهدست دهد، و قادر بهپيشبيني طرحهايي براي درگيرکردن افراد با واقعيتهاي جامعه است (رايشنبرگر، 2005). توجه به امکانات پيشِرو، بههمراه پيشبيني نيازهاي افراد با توجه به روند رو بهرشد آينده، از اهداف بازسازي اجتماعي آيندهگراست. در بين طيفهاي گستردة بازسازي اجتماعي، رويکرد آيندهگرايي به وضعيت جامعه در آينده توجه خاصي دارد و در تلاش است تا خط سير تحولات اجتماعي و تکنولوژيک را پيشبيني کند. هدف اين رويکرد، کاستن فاصله بين تحول تکنولوژيک و سازگاري با آن و تجهيز انسانها به دانش کنترل و هدايت تحولات ميباشد (گوتک، 1388، ص 464). آلوين تافلر (2016- 1928) پيشگام معروف رويکرد آيندهگرايي است. بهنظر وي وضعيت و الزامات آينده ضرورتاً شکل خواهند گرفت (استراترن، 2007). تافلر نويسندة کتابهاي معروف شوک آينده، موج سوم، و تغيير ماهيت قدرت است. محور اصلي اين کتابها توجه به مسئلة تغييرات آتي است. او در کتاب موج سوم، تاريخ تمدن بشر را به سه موج: موج اول، عصر کشاورزي، موج دوم، عصر صنعتي و موج سوم، مبتني بر اطلاعات و تکنولوژيها تقسيم کرده است. وي معتقد است چون ورود به موج سوم همهچيز را عميقاً دگرگون ميسازد؛ بنابراين لازم است که افراد جوامع مختلف از قبل براي رويارويي با اين تغييرات آماده باشند. بهعقيده وي، در حال حاضر دانش و فناوري دو عامل قدرتمند در تسهيل تغييرات جامعه به سوي موج سوم از تحولات جديد هستند (زکريا،2012). تافلر آينده را از زوايا و ابعاد متفاوت اجتماعي، از جمله آموزشوپرورش، مورد بررسي قرار داده است. او افزون بر اينکه به صورت پراکنده در آثار خود به مسئله آموزش آينده پرداخته است، با تأليف کتابي با عنوان يادگيري براي فردا: نقش آينده در تعليم و تربيت تا حدودي رويکرد خود را درباره اهميت توجه به آينده در فرآيندهاي تربيتي بيان داشته است. تأليف و چاپ اين کتاب حاکي از اهميتي است که تافلر براي آموزشوپرورش آينده قائل است. او در اين کتاب نگراني خود را نسبت به آيندة تعليم و تربيت بيان ميکند، و با آگاهي از نقش مدارس امروزي در جريان تغييرات جامعه، بهدنبال ترويج راههايي است که تفکر آيندهنگري را تقويت بخشد. تافلر درباره تعليم و تربيت و آينده، معتقد است که آموزشوپرورش همواره در بطن جامعه ايجاد ميشود. تقاضا و نيازهاي آموزشي هر دوره از تمدن، متناسب با منابع مالي و انساني همان دوره، تغيير مييابد. وضعيت جامعه در آينده، کل نظام آموزشي را تحت تأثير قرار ميدهد (تافلر 1974، ص120). لذا آموزشوپرورش هر دوره در راستاي وضعيت و مختصات آن دوره خواهناخواه در معرض تغييرات اجتنابناپذير قرار خواهد گرفت. مدارس امروز نياز به مهارتهاي خاصي جهت رويارويي با تغييرات آينده و مشارکت فراگيران در حل بحرانهاي جامعه دارند. توجه به اين نکته ايجاب ميکند که نقش و معيارهاي کنوني مدارس مورد بازسازي قرار گيرند (فاکر،2011، ص134). ازجمله دلايل موفق نبودن آموزشوپرورش در عصر حاضر، فقدان زيرساختهاي مناسب براي تطبيق و هماهنگسازي خود با پيشرفتهاي علمي جهانِ در حال تغيير است (کاشاني و پوشنه، 1392). بنابراين براي طراحي، سياستگذاري، و برنامهريزي نظامهاي آموزشي فردا، يا حتي امروز، بايد به واقعيتهاي آينده توجه شود. بنابراين، پژوهش حاضر در نظر دارد با ايجاد درک دقيقي از واقعيتهاي جهاني حال و آينده در حوزة آموزشوپرورش، به بررسي مسائل آينده تعليم و تربيت در ايران بپردازد.
-
- اهميت و ضرورت مسئله
نياز به بازانديشي در تعليم و تربيت، با مطالبات و ماهيت عصر اطلاعات منطبق است؛ و همين امر، انديشه متخصصان را به سوي تحول و اصلاح نظام آموزشي سوق ميدهد (شعباني، 1388، ص50). تغييرات سريع و گسترده، بسياري از روشهاي آموزشوپرورش را زير سؤال برده است؛ چراکه اين ساختارها توانايي خود را براي انطباق با نيازهاي جديد جوامع از دست دادهاند (بارو، 2006، ص9). به همين دليل آموزشوپرورش ديگر نميتواند بر اساس نقشهاي سنتي خود، پاسخگوي نيازهاي جديد جامعه باشد. بنابراين، بهعنوان يک نظام براي بهبود خود، نياز به تغيير و نوآوري دارد (چنگ، 2011؛ تالنت، 2007؛ هيکس، 2012). به همين دليل براي يک نظام تربيتي ضروري است که خود را براي حضور در موج سوم و تغييرات پيشِرو و پيامدهاي بعد از آن، آماده سازد. هرگونه برنامهريزي بدون توجه به اثرات تغيير و تحولات در حال و آينده به نتيجه نخواهد رسيد. براي روبهرو شدن با اين تغييرات، لازم است که نهادهاي تربيتي با روند و جهت کلي تغيير در آينده آشنايي داشته باشند. ايجاد تحول نيازمند فراهم آوردن بسترها و امکانات لازم براي انتقال از نظام پيشين به نظام جديد است (مرزوقي1394، ص13). ازجمله موضوعات مهم در بسترسازي براي ايجاد تحول، توجه به مقوله چالشهاي پيشِ روي آموزشوپرورش و پيشبيني وضعيت آينده و نيازهاي مربوط است. سند تحول بنيادين آموزشوپرورش با تکيه بر فلسفة تعليم و تربيت اسلامي-ايراني، و با توجه به اهداف راهبردي نظام جمهوري اسلامي ايران، چشمانداز و اهداف تعليم و تربيت در افق 1404، تدوين گرديده است. طرح تدوين سند تحول بنيادين در افق چشمانداز بيستساله جمهوري اسلامي ايران، در سال 1390 به تصويب رسيد. اين سند در حقيقت برنامة راهبردي آموزشوپرورش است. اما همواره در تدوين و طراحي اسناد، تحليلهايي وجود دارد که به توسعه و تکامل آنها کمک ميکند. در اين ميان تأکيد بخش سوم از فصل هشتم سند تحول بنيادين به ترميم و بهروزرساني آن؛ همچنين اشاره بند بيست و دوم سند تحول به انجام مطالعات راهبردي آيندهنگر در آموزشوپرورش و تدوين برنامههاي آيندهپژوهانه و اجراي آن، حاکي از اهميت و ضرورت بازنگري و تکميل سند در بازدههاي زماني مشخصشده است. در ارتباط با سند تحول بنيادين آموزشوپرورش جمهوري اسلامي ايران نيز پژوهشهاي متعددي انجام گرفته است؛ که ازجمله ميتوان به موارد زير اشاره كرد: مفهوم تعالي و نقد وضعيت موجود آن در سند تحول بنيادين (سبحانينژاد و نجفي،1396)، تحليل و نقد نظري و روششناختي اسناد تحول بنيادين آموزش (مرزوقي و ديگران، 1395)، هويت ملي در سند تحول بنيادين آموزشوپرورش جمهوري اسلامي ايران (رهبري و ديگران، 1394)، الزامات مديريتي تحول بنيادين در آموزشوپرورش (ادهم، 1391)، جايگاه نظارت و راهنمايي در سند تحول بنيادين آموزشوپرورش (بذرافشان و ديگران، 1394). در بين تحقيقات و پژوهشهايي که به نقد و بررسي سند تحول بنيادين از جنبههاي مختلف پرداختهاند، پژوهشي که از نگاه آيندهگرايي اين سند را مورد بررسي قرار داده باشد، مشاهده نگرديد. با توجه به اهميت ملاحظة وضعيت تعليم و تربيت آينده در تدوين اسناد بالادستي، هدف پژوهش حاضر کاوش سند تحول از جهت ميزان توجه به چالشها و الزامات آينده، بر اساس رويکرد آيندهگرايي است.
-
- روش پژوهش
طرح پژوهش حاضر از نوع چند روشي کيفي است. در ابتدا براي کشف ويژگيهاي تعليم و تربيت آينده از روش تحليل محتواي کيفي استفاده شده است. اين روش تحقيق، براي تفسير ذهني محتواي دادههاي متني از طريق فرايندهاي طبقهبندي نظاممند، کدبندي و مضمونسازي، مناسب است (ايمان،1390). تحليل محتواي کيفي تلاشي فراتر از شمارش واحدهاي متني است. آنچه در اين نوع تحليل مهم است، نحوة ارزيابي و تفسير دادههاست (بروس و برگستون، 2017، ص26). در اين پژوهش، تحليل محتواي مورد استفاده، عرفي يا متعارف است که معمولاً در مطالعاتي بهکار ميرود که هدف آن شرح يک پديده است (شييه و شانون، 2005). سپس در بخش دوم، همراه با استفاده از تحليل محتواي کيفي و کمي، به ارزيابي سند تحول بنيادين بر اساس چارچوب طراحيشده، پرداخته شده است. جامعه آماري مورد پژوهش، سند تحول بنيادين آموزشوپرورش، کتابها، مصاحبهها و مقالههاي آلوين تافلر در حوزههاي مختلف بوده است.
-
- الزامات و مؤلفههاي تعليم و تربيت آينده
پس از بررسي منابع و فرايند تحليل محتوا، در اين پژوهش الزامات و بايستههاي تعليم و تربيت آينده در قالب چهار مضمون سازماندهنده، بههمراه مضامين کليدي مرتبط، به شرح زير مشخص شدند: 1. الزامات آموزشي؛ 2. الزامات اجتماعي و فرهنگي؛ 3. الزامات فردي؛ 4. الزامات ساختاري؛ که در جدول شماره 1 به اين موارد اشاره شده است. سپس با توجه به مضامين پاية الزامات تعليم و تربيت آينده، سند تحول بنيادين، مورد بررسي قرار گرفت.
جدول شماره 1. الزامات نظام تعليم و تربيت آينده از منظر رويکرد آيندهگرايي
سازماندهنده
مضامين پايه
الزامات آموزشي
توسعه محيطهاي هوشمند، محتواي سفارشي، توسعه نيروي انساني تسهيلگر، آموزش کاربردي و مهارتمحور، آموزش بر پايه نيازها و خدمات جديد، فرآيند يادگيري مداوم، رصد تغييرات، آموزش چندرسانهاي، انعطاف زماني، انعطاف مکاني
الزامات فردي
توان خودراهبري و تصميمگيري، مهارتهاي تفکر، هويتيابي، اوقات فراغت، معنايابي و ارزششناسي، سواد رسانهاي
الزامات اجتماعي فرهنگي
تعاملات جهاني، تکثر و تنوع فرهنگي، تعلقات اجتماعي، تحکيم خانواده، حقوق شهروندي، کسب مهارتهاي زيستمحيطي
الزامات ساختاري
تمرکززدايي، انبوهزدايي و انعطافپذيري
-
-
- 1. الزامات آموزشي آينده
-
شرايط کلي بهوجود آمده در موج سوم، نيازهاي ويژهاي را براي تعليم و تربيت آينده بهدنبال خواهد آورد. محيطهاي آموزشي با سرعت به سوي فناوري و تکنولوژيهاي پيشرفتة کامپيوتري و ديگر تجهيزات فني، پيش ميروند. در محيطهاي فوقهوشمند آينده، کوششهاي بدون فکر براي جلوگيري و متوقف کردن فناوريها ويرانگر است (تافلر، 1971، ص218). گستردگي و رشد فضاهاي مجازي، امکان انتقال آموزش به خارج از مدرسه را خواهد داد. در آينده، آموزش از انحصار ديوارهاي مدرسه خارج خواهد شد؛ و از طريق کانالهاي متعدد و محيطهاي هوشمند به خانهها منتقل ميگردد. اين حالت به نوعي، برگشت به پديدة آموزشوپرورش در خانه است (تافلر،1971، ص218). کوتاه شدن دوران آموزش اجباري در آينده نيز از ديگر خصوصيات تعليم و تربيت موج سوم است. وي معتقد است که سيستمهاي آموزش همگاني در مدرسه تا حد زيادي منسوخ خواهد شد (تافلر،1991، ص403). با گسترش کلبة الکترونيک، پديدة آموزش در خانه شکل خواهد گرفت. بهدليل وجود نيازهاي متفاوت، آموزش آينده، از توليد روشهاي همسان به سمت سفارشي شدن، و از وقتشناسي عام موج دوم به وقتشناسي اختياري، پيش خواهد رفت (تافلر، 1989، ص246و105). با توجه به رشد عظيم رشتههاي علمي جديد در راستاي صنايع موج سومي اعم از صنايع الکترونيک، فضايي، دريايي و صنايع بيولوژيک، نظام تعليم و تربيت آينده بايد خود را براي پرورش نيروهاي کار در اين عرصهها آماده سازد. از ديگر شاخصهاي مهم تعليم و تربيت آينده، توجه به مفهوم يادگيري مداوم و پايدار است. تافلر حرکت دوران موج سوم را از مرحله اطلاعات به سمت دانايي و دانش، چگونگي تبديل دادههاي کمي به اطلاعات کيفي از طريق ارتباط برقرار کردن و انسجام بخشيدن بهآنها، و سپس قرار دادن اين اطلاعات در چارچوبهاي بزرگتر و ايجاد طرحهاي جديد و تصاوير نو ميداند (تافلر، 1995، ص50). وي معتقد است بعد جديد و نيرومند آموزشوپرورش آينده، تعليم چگونه بياموزند و چگونه نياموزند و چگونه بازآموزي کنند، به فراگيران است (تافلر، 1971، ص51؛ همو، 1989، ص211). همچنين وي پيشنهاد برنامههاي بينالمللي و آموزشي براي معلمان و تبادلنظر با کشورهاي مختلف را مطرح ميکند (تافلر،2006). به عقيده او بهترين کارمندان آينده، افرادي هستند که از اوضاع دنيا در برابر تحولات آينده، آگاه هستند و معلمان نيز بايد با ايفاي نقش تسهيلگري به دانشآموزان کمک نمايند تا تغييرات و تحولات آينده را بهتر بشناسند.
-
-
- 2. الزامات فردي آينده
-
تغييرات سريع و پرشتاب که بهسرعت در حال شکلگيري هستند، سبب ميشوند که محيط اطراف، بيش از بيش آشفته و خارج از کنترل بهنظر برسد. در چنين حالتي، اگر اشخاص نتوانند خود را با واقعيات تطبيق دهند، پديدة ازخودبيگانگي بهطور ناخودآگاه در آنها شکل ميگيرد (تافلر، 1989، ص207). به عقيدة تافلر انسانهاي آينده بهطور مداوم در معرض سبکها و خردهکيشهايي که بهطور مداوم در تغييرند، قرار ميگيرند که اين امر سبب تغيير مکرر هويت افراد ميشود (تافلر، 1971، ص157؛ همو، 1989، ص124). براي حل اين بحرانها لازم است، افراد جايگاه خود را در سطح وسيع و کليتر پيدا کنند و معناي زندگي خود را با ديدگاههاي فراگير جهاني پيوند دهند (تافلر، 1989، ص378). بنابراين، کمک به افراد در معنايابي و بازگشت به ارزشهاي انساني، از الزامات زندگي آينده است. تافلر بر مهارتهاي مهمي، ازجمله تصميمگيري، نگرش سيستمي، داشتن تفکر کلنگر، مهارت معنايابي و مهارت خودهماهنگي، براي حضور اشخاص در جامعة آينده، تأکيد کرده است. لازم است که نظام آموزشي با ايجاد فرصتهاي مختلف، اين مهارتها را در مخاطبان افزايش دهد. اوقات فراغت افراد، در آينده از مفهوم جديدي برخوردار خواهد شد. جهتگيري جامعه از سمت کار، به اوقات فراغت پيش ميرود (تافلر،1971، ص51). بنابراين، ايندو، ديگر رودرروي هم نيستند و با هم عجين خواهند شد. در ارتباط با رسانهها، تافلر ناديده گرفتن روابط ميان نظام آموزشي آينده و نظام رسانهاي موج سوم را فريب دادن فراگيران ميداند (تافلر، 1991، ص407). در آينده، با کمرنگ شدن نقش رسانههاي انبوه موج دوم، از يکسو ارسال پيامهاي واحد توسط رسانههاي همگاني و خاص، پاسخگوي نيازهاي مخاطبان نخواهد بود، و از سوي ديگر با گسترش سريع ارتباطات، که از مشخصههاي بارز موج سوم است، افراد با انتخابهاي متنوع و الگوهاي رفتاري متعدد روبهرو ميشوند. در برخورد با اين وضعيت، دانشآموزان نيازمند مهارتهاي جديدي مانند سواد و آگاهي رسانهاي هستند. بنابراين، در نظرگرفتن وضعيت رسانههاي آينده، به همراه توانمندسازي مخاطبان در برنامههاي آموزشوپرورش، لازم و ضروري است.
-
-
- 3. الزامات اجتماعي، فرهنگي آينده
-
بهدليل فرآيند جهانيشدن و افزايش تنوع فرهنگي، فضاي تربيتي آينده به تعامل و تبادلات فرهنگي با کشورهاي مختلف نيازمند است؛ و لازم است که آموزشوپرورش، در سطح جهاني خود را براي آينده آماده کند. يکي از نيازهاي ويژة افراد آينده، کسب مهارتهايي چون چگونگي حضور در فضاهاي ارتباطي و عرصه جهاني است. جامعة آينده، به تفاوتهاي فردي امکان ظهور ميدهد و تنوع نژادها، خردهفرهنگها و مذاهب را خواهد پذيرفت (تافلر، 1989، ص358).
به نظر تافلر افراد آينده با آگاهي از تفاوتهاي قومي، مذهبي، حرفهاي، جنسي، فرهنگي و فردي خود، به محيط کار و جامعه وارد ميشوند و مايلاند که اين ويژگيها را حفظ کنند (تافلر،221، ص1981). بهدليل گسترش اين تعاملات، برقراري ارتباطات صحيح يکي از مهارتهاي مهم مورد نياز جوامع فراصنعتي خواهد بود (تافلر، 1989، ص209و367). مخاطبان تعليم و تربيت آينده، به آموزش مهارتهاي ارتباطي، فعاليتهاي گروهي، تأکيد بر وظايف عمومي و ايجاد حس تعلق اجتماعي و احساس مسئوليت در قبال ديگران نيازمندند (همان، ص358). در اين ميان تعلقات اجتماعي باعث تقويت روحيه تعهد و مسئوليتپذيري افراد جامعه ميشود.
تافلر معتقد است که جهان در دهههاي آينده با مسائل گيجکننده و تازهاي، ازجمله فاجعه جهاني زيستمحيطي روبهرو خواهد شد (همان، ص330). به نظر وي در سراسر جهان، موج سبزرنگ نهضت هوادار سلامت محيطزيست در پاسخ به فجايع جامعه صنعتي در حال شکلگيري است و جهان با نوعي حمايت زيستبومي معنوي روبهرو ميشود (تافلر، 1991، ص415). براي حفاظت از محيطزيست، لازم است دانشآموزان نسبت به مسائل زيستمحيطي حساس شوند و تعهد عملي در آنها بهوجود آيد.
تافلر دربارة خانواده در موج سوم، از يکسو تنوع ساختار خانواده را پيشبيني ميکند، و بهنظر او خانواده در موج سوم بهسمتي ميرود که انواع مختلف زندگي، اعم از: تکوالدي، مجردي، خانواده هستهاي و... را دربر ميگيرد؛ اما از سوي ديگر بر تمايل جوامع آينده به بازگشت به خانوادة تکهستهاي و گستردة موج اول هم تأکيد ميکند (تافلر، 1989، ص 215). در اين ميان، حفظ نهاد خانواده از چالشهاي موجود بر سر راه تعليم و تربيت آينده است.
-
-
- 4. الزامات ساختاري آينده
-
در آينده، الگوهاي زماني، مکاني و ساختار آموزش رسمي تغيير خواهد کرد. حذف ديوارهاي ميان مدرسه و اجتماع، آموزش متحرک و جابهجايي مکان آموزش، لزوم تغيير در ساختارهاي موجود را ايجاب ميکند. بنابراين، باقي ماندن در ساختارهايي که پاسخگوي نيازهاي عصر صنعتي است، ميتواند يکي از مهمترين مشکلات آموزشوپرورش آينده باشد. بهنظر تافلر همزمانسازي، همسانسازي، تمرکزگرايي و سلسله مراتب از پيشفرضهاي ساختارهاي جامعه صنعتي هستند. در آينده بهدليل تنوع شرايط و تفاوتهاي موجود، دولتها ناچارند که به عدم تمرکز و خصوصيسازي روي آورند (همان، ص268).
هنگاميکه از تمرکززدايي صحبت ميشود، منظور محدودة ساختاري، اجرايي و مديريتي نيست؛ بلکه بايد همه عناصر و مؤلفههاي ديگر، ازجمله روشها و محتواي برنامههاي درسي را نيز در نظر گرفت. با وجود تأکيد بر خودگرداني فعاليتهاي فرهنگي- تربيتي توسط مدارس، بهدليل متمرکز بودن ساختار مديريت نظام آموزشوپرورش، هرگونه تغيير در محتواي برنامة درسي، مستلزم تصميماتي است که بايد در سطح کلان اتخاذ شود و مدارس نهادهاي استاني، اختيارات لازم و قانوني را براي اين تغييرات ندارند (محمدي و ديگران، 1395).
از ديگر ويژگيهاي سازمانهاي آينده، انعطافپذيري است (تافلر،1971، ص 208). ساختارهاي سازماني آينده، بهويژه در بعد آموزشي، بايد منعطف باشند و زمينة مساعدي براي بازسازي روشها، تجارب آموزشي، محتوا و ديگر فعاليتهاي تربيتي فراهم کنند.
-
- يافتههاي پژوهش
- تطبيق مؤلفههاي آينده با سند تحول بنيادين
- يافتههاي پژوهش
ميزان مطابقت سند با چارچوب بهدستآمدة الزامات آموزشي، اجتماعي و فرهنگي، فردي و الزامات ساختاري آينده، پس از بررسيهاي بهدستآمده در جداول زير نشان داده شدهاند:
جدول 2: الزامات آموزشي از منظر رويکرد بازسازي اجتماعي آيندهگرا در سند تحول بنيادين
محتواي سفارشي
توسعه محيطهاي هوشمند
توانمندسازي نيروي انساني تسهيلگر
آموزش کاربردي و
مهارتمحور
آموزش بر پايه نيازها و خدمات جديد
انعطاف زماني
انعطاف مکاني
آموزش چندرسانهاي
رصد تغييرات
فراواني
3
7
8
5
3
2
3
4
3
درصد
8/7
4/18
21
1/13
8/7
2/5
8/7
5/10
8/7
اين جدول نشان ميدهد که از بين الزامات آموزشي، توانمندسازي نيروي انساني تسهيلگر و توسعه محيطهاي آموزشي هوشمند در بين ساير گزينههاي آموزشي، بيشترين فراواني را داشته است. در سند تحول، بر معلممحوري و نقش الگويي معلمان، تأکيد شده است؛ اما اين مورد نبايد بهگونهاي باشد که عامليت دانشآموز به حاشيه رانده شود و نقش آمرانة معلم پررنگ شود. بايد در نظر داشت که تأکيد زياد بر نقش الگويي معلم ميتواند آسيبهاي تربيتي، ازجمله مغايرت بين عمل و حرف الگوها، و درنتيجه بياعتمادي فراگيران را نيز بهدنبال داشته باشد. توانايي آيندهنگري و داشتن انعطاف در برابر رويدادهاي آينده، از ديگر نيازهاي معلمان است که در راهکارهاي سند اشارهاي به اين توانمندي نشده است. در سند تحول، مفهوم يادگيري مداوم، تنها در يک مورد هدف2/ 18 (اعداد سمت راست، به شماره راهکار و اعداد سمت چپ به هدف عملیاتی اختصاص دارد)، بهعنوان مهارت حرفهاي براي معلمان آمده است. در سند تحول به راهکارهايي ازجمله تنوع محيطهاي يادگيري، ايجاد شبکههاي پژوهشي فعال و توليد محتوا اشاره شده است؛ اما در اين راهکارها بيشتر به ساختارهاي فيزيکي، اعم از مراکز و مکانهاي آموزشي، توجه شده است. در ارتباط با محيط و مکان مجازي، در هدف 4/17، فقط به آموزشهاي غيرحضوري و مجازي در مورد معلمان و دانشآموزان و خانوادههاي ايراني در خارج از کشور، اشاره شده است. گرچه در سند تحول بر گسترش حرفهها و مهارتهاي موردنياز جامعه و انجام برنامهريزيهاي لازم در همة دورههاي تحصيلي اشاره شده است؛ اما بهنظر ميرسد صرفاً استعداد و توانايي کنوني دانشآموزان مدنظر بوده است، و به رصد نيازهاي آينده اشارهاي نشده است. در سند تحول، در اهداف 1/1،2/17،5/15، بر توليد بستههاي آموزشي به جاي کتابمحوري فعلي و اتخاذ سياست چندتأليفي در کتابهاي درسي، تأکيد شده است که با توجه به تمرکز و استانداردهاي يکسان نظام آموزشي ايران، چگونگي انجام راهکارهاي ارائهشدة مربوط، مبهم بهنظر ميرسد. سند تحول در هدف 6/21، انعطاف در زمان را فقط براي تعيين و متناسبسازي، ساعات آموزشي با روزهاي هفته را تنها جهت طراحي تقويم سال تحصيلي و بهينهسازي تعطيلات بهکار برده است. انعطاف مکاني نيز تنها دربرگيرندة نظام مکانيابي مدارس با توجه بهتحولات جمعيتي ناظر بهپنجاه سال آينده، و همچنين متناسبسازي فضاهاي موجود با توجه به نيازها و جنسيت دانشآموزان است، که تداوم اين امر، ساختار زماني و مکاني انعطافناپذير و متمرکز فعلي را غيرقابل تغيير ميکند.
جدول 3: الزامات فردي از منظر رويکرد بازسازي اجتماعي آيندهگرا در سند تحول بنيادين
توان خودراهبري و تصميمگيري
پرورش مهارتهاي تفکر
هويتيابي
اوقات فراغت
معنايابي و ارزششناسي
سواد رسانهاي
فراواني
1
2
6
3
10
-
درصد
3/4
6/8
23
4/13
4/43
-
با توجه به جدول 3، از بين الزامات فردي، بر زمينههاي مساعد جهت معنايابي و شناخت صحيح ارزشها تأکيد زيادي شده است و نزديک به نيمي از گزارههاي الزامات فردي به اين مورد اختصاص يافته است. اما نکته قابل اهميت در اين ميان، چگونگي ايجاد شرايط مناسب براي پرورش اين صفات است. در سند تحول، بر فراهم کردن زمينههاي مساعد معنايابي و شناخت صحيح ارزشها -که بهشکل دستوري و در راستاي آمادهسازي شرايط بيروني است - تأکيد فراواني شده است. در ارتباط با هويتسازي، سند تحول بر جنبه جمعي هويت، ازجمله هويت ديني، ملي و جنسيتي تأکيد دارد. در راهکارهاي مرتبط با شکلگيري هويتها، جنبه نظارت و دستورات بيروني، نسبت به فعال بودن فرد، نقش غالب و پررنگتري دارند. مهارتهاي ويژة آيندهنگري، ازجمله توان خودراهبري و تصميمگيري، از فراواني کمتري برخوردار هستند. در سند تحول، تنها در هدف 2/2 به خويشتنداري و انتخابگري اشاره شده است، که توصيههاي مربوط، بيشتر به حضور دانشآموزان در مراسم و محافل مذهبي است.
بهنظر ميرسد که در سند تحول، بهجاي پرورش مهارتهاي تفکر، تأکيد بر اقناعسازي است؛ حتي از اين واژه در هدف 6/3 نيز استفاده شده است. در حالت اقناعسازي، هدفگذاري و آگاهيبخشي بههمراه نقش اجرايي و بازدارندگي بر عهده نهادها و عوامل بيروني است. در اين ميان مخاطبان بايد از آنچه که بزرگسالان براي آنها تدوين کردهاند، تبعيت و پيروي کنند و بهدانشآموزان بهعنوان اشخاصي منفعل توجه ميشود، که بايد تحت کنترل و هدايت مستقيم باشند. گرچه جهت مقابله با چالشهاي آينده در حوزه فناوريهاي ارتباطي، شبکه ملي اطلاعات و ارتباطات (اينترانت) براي مدارس پيشنهاد شده است، اما با وجود فراگيرشدن شبکهها و رسانههاي مختلف، سند تحول بر استفاده از رسانههاي انبوه و انحصاري تأکيد دارد. آنچه در اين ميان ناديده گرفته شده است، نقش آگاهانه و انتخابگري جوانان و مجهز کردن مخاطبان به سواد رسانهاي است. در سند تحول، بهطور مستقيم به اوقات فراغت اشاره نشده است. در ارتباط با اوقات فراغت، راهکارها بيشتر به شکل رسمي و بهعنوان بخشي از برنامههاي مدرسه ارائه شدهاند؛ در حاليکه غالباً برنامههاي رسمي و از پيش تعيينشده براي اوقات فراغت مانع پرورش تخيل و خلاقيتها ميشوند.
جدول 4: الزامات اجتماعي- فرهنگي از منظر رويکرد بازسازي اجتماعي آيندهگرا در سند تحول بنيادين
تعاملات جهاني
تکثر و تنوع فرهنگي
تعلقات اجتماعي
تحکيم خانواده
حقوق شهروندي
مهارتهاي زيستمحيطي
فراواني
3
2
4
16
5
2
درصد
3/9
2/6
5/12
50
6/16
2/6
در مؤلفههاي الزامات اجتماعي- فرهنگي جدول 4، بيشترين توجه اسناد به تحکيم خانواده و حفظ اين نهاد در برابر تغييرات نوع خانوادهها در آينده شده است، و نيمي از گزارههاي الزامات اجتماعي به اين مورد اختصاص يافته است. در سند تحول، جهت حفظ نهاد خانواده، دو هدف عملياتي و سيزده راهکار (هدف4، راهکار1 تا 6؛ هدف3، راهکار 1تا 7)، بهطور عمده، به اين مورد اختصاص يافته است. مؤلفه تکثر فرهنگي و روابط بينالملل يا تعاملات جهاني در سند تحول، کمتر مورد توجه قرار دارد، و کوششي براي آشنايي دانشآموزان با ابعاد پديده جهانيشدن و مفاهيم کاربردي مرتبط، ازجمله صلح و دوستي و تعاملات بينالمللي ديده نميشود. فقط قسمتي که به مشارکت فعال در تعاملات بينالمللي و مراکز علمي جهاني اشاره کرده است، به هدف11/11، بازمهندسي تربيت معلم در سطح ملي و جهاني مربوط است. در سند تحول، گرچه در هدف 3/5، به نيازهاي افراد و مناطق مختلف مرزها و مناطق دوزبانه اشاره شده است، ولي بيشتر بر مناطق جغرافيايي، روستايي، به هدف ارتقاي کيفيت و تقويت هويت اسلامي، ايراني و هويت ملي تأکيد شده است. راهکاري که در هدف 5/5، در ارتباط با درس جغرافياي استانها ارائه شده است، صرفاً نياز خاصي را برطرف خواهد کرد؛ ولي براي پذيرش و قبول تکثرگرايي فرهنگي، کافي نخواهد بود. بنابراين، با توجه به چندقوميتي بودن جامعة ايران، لازم بود که در سند تحول بهتنوع فرهنگي توجه بيشتري شود. همچنين در هدف7/1، مصاديق تعلق اجتماعي، به شکل محدود، و فقط سرود ملي و پرچم جمهوري اسلامي را شامل شده است، و در آن، به ساير ميراثها و تعلقات ملي اشارهاي نشده است. همچنين در ارتباط با پرورش افراد مسئوليتپذير و برخوردار از مهارتهاي ارتباطي و آشنا به حقوق شهروندي، راهکار روشني در سند ارائه نشده است. در سند تحول، به توسعه روابط آگاهانه با طبيعت و محيطزيست، بهطور گذرا اشاره شده است، که بايد بهدليل نقش افراد در پديد آمدن مشکلات زيستمحيطي، به اين موضوع بيشتر توجه ميشد.
جدول 5: الزامات ساختاري از منظر رويکرد بازسازي اجتماعي آيندهگرا در سند تحول بنيادين
تمرکززدايي
انبوهزدايي
انعطافپذيري
فراواني
4
1
6
درصد
36
9
54
در بعد الزامات ساختاري، سياستهاي اسناد بالادستي بيشتر برکوچکسازي ساختارهاي اجرايي مبتني است. در مورد انبوهزدايي فقط در يک مورد- در هدف 7/20- به نقش مدارس غيردولتي اشاره شده است، که ميتواند تراکم مدارس دولتي را کاهش دهد. در سند تحول، بر اولويتبخشي به رويکرد مديريت مجتمعهاي آموزشي و پرورشي بهمنظور اعمال مديريت يکپارچة تربيتي در طول مدت تحصيلي اشاره شده است. اما اين راهکار، نوعي هدايت مکانهاي آموزشي به سوي متراکمسازي و انبوهگرايي است.
در سند تحول از يکطرف بر واگذاري مسئوليت کلان تربيتي مدرسه به مديران مدارس، تأکيد شده است، از طرف ديگر بهاستانداردسازي و تدوين شاخصهاي کيفي براي ارزيابي فعاليتهاي فرهنگي و تربيتي مدارس اشاره شده است، که اين دو، با هم در تضاد هستند. اگرچه در هدف2/13 به افزايش کارآمدي شوراهاي درون مدرسه، با تفويض برخي از اختيارات اداره و مدرسه به آنان، با هدف تمرکززدايي اشاره شده است، اما ازآنجاکه نظام آموزشي کشور بهصورت متمرکز اداره ميگردد و با توجه به ابهامي که در واگذاري برخي از اختيارات وجود دارد، اين راهکار نميتواند نشانگر سياست تمرکززدايي در ساختارهاي آموزشي آينده باشد. همچنين در سند تحول، به اصلاح نظام آموزشي کشور و بازنگري در محتوا و روشهاي آموزش، با تأکيد بر انعطافپذيري در تغيير ساختارها، اشاره شده است.
-
- نتيجهگيري
اين پژوهش در تلاش است تا با ارائة تصويري که بازسازي آيندهگرا از آينده ترسيم ميکند، وضعيت تعليم و تربيت در سند تحول بنيادين آموزشوپرورش جمهوري اسلامي ايران را مورد بررسي قرار دهد. در اين قسمت لازم است بهطورکلي، نگاه تطبيقي بهرويکرد آيندهگرايي و مباني سند تحول انداخته شود. آيندهانديشي يا مطالعات آينده با عناوين ديگري نظير آيندهنگري، آيندهپژوهي و آيندهشناسي، و نظاير آن نيز آورده ميشود. بهطورکلي، آيندهنگري مجموعهاي از چشماندازها و راههاي ممکن براي رويارويي با آينده است. در برنامههاي آيندهنگري سعي ميشود با شناخت اهداف مطلوب و محدوديتهاي موجود، راهکارهاي مناسبي براي حل چالشها و مشکلات فراروي آينده تدوين گردد. بررسي تاريخچه اين دانش نشان ميدهد که آيندهپژوهي در دوران تسلط پوزيتيويسم بر علوم اجتماعي شکل گرفت. گارودي آيندهشناسي را يک نظام فکري پوزيتيويستي ميپندارد. وي منظور از پوزيتيويسم را جهاني بدون انسان ميداند که به انسان اجازه دخالت در سرنوشت خودش را نميدهد. او معتقد است که اين نوع نگرش، تغييرات کيفي را فقط بر مبناي تغييرات کمي الگوهاي موجود پيشبيني ميکند. چنين ادراکي از جهان، به معناي لايزال شمردن نظام حاکم است. وي همچنين آيندهشناسي را نوعي نظام جبري ميپندارد که به انسان اجازه داده نميشود درباره سرنوشت خود تصميم بگيرد (گارودي، 1375، ص62). در اين نوع آيندهنگري، از يکسو سکولار بودن مشهود است. بهعبارتي دين و متافيزيک جايگاهي در آن ندارد، و بهنظر ميرسد بجز عوامل و پديدههاي فيزيکي تجربهپذير، عامل ديگري در سرنوشت انسان دخيل نيست (پوراحمدي، 1394، ص120). از سوي ديگر، به نوعي ديدگاه اومانيسم بر آيندهنگري حاکم است، بهنحويکه انسان تنها عامل شکل بخشيدن به آينده دانسته ميشود که مجاز است تا فعالانه نسبت به تقرير آيندهاي دلخواه اقدام کند. اين در حالي است که در فلسفة تربيت اسلامي، انسان بخشي از آفرينش است که در غايتگرايي از کل هستي تبعيت ميکند و هرگونه داعيه استقلال و انفکاک هدف زندگي بشر از غايت هستي محکوم به شکست است (مباني نظري سند تحول، 1390، ص60). درواقع هدف اصلي اين نوع آيندهنگريها، ساختن آيندهاي مطلوب براي انسان است که نقش محوري، به دانش و فناوري داده شده است. در آيندهنگري، تکامل و داشتن نگاه خاص به ارزشها، ارتقاي فناورانه به امور را شامل ميشود، و در اين ميان، تعاليخواهي و شکوفايي در جنبههاي رشد و تعالي شخصيت ديده نميشود. در اسلام هم انسان و جامعه، جايگاه مهم و برجستهاي دارند، و هم رسيدن انسان به اهداف متعالي در همه زمينهها مورد توجه است. بنابراين، بايد تلاش شود از يکسو بر اساس معيارهاي اسلامي، و از سوي ديگر با توجه به واقعيتهاي موجود جهاني، فاصله بين وضعيت موجود و وضعيت مطلوب کاهش يابد. با توجه به موارد مذکور، يکي از اصليترين نيازهاي بوميسازي آيندهنگري، توجه به ارزشها و نگرشهاي اسلامي است (پدرام، 1392، ص7). بنابراين، لازم است که الزامات آينده با جهانبيني اسلامي سازگار شود، و جهت ساخت آينده مطلوب از آموزههاي اسلامي حداکثر بهره گرفته شود. در جامعهاي همچون ايران، بهعنوان يک جامعه دينگرا، نهادهاي تعليم و تربيت بايد بر اساس فلسفه تربيتي ديني، برنامهريزي و هدايت شوند، تا امکان تحقق اهداف متعالي آن فراهم گردد (مرزوقي،1390، ص11). براي ساماندهي و هدايت فرآيند تربيت در جامعه اسلامي ايران لازم است که از مباني ديني، علمي و اجتماعي موجود بهره گرفت (مباني نظري سند تحول، ص45). در جوامع آينده که از يکسو بهدليل تنوع و تغييرات پيدرپي، رابطه انسان با اشيا و اطرافيان، کوتاه و موقتي شده است و بهسمت ناپايداري خواهد رفت، و از سوي ديگر، تمايل به پايداري و برگشت به سنتهاي گذشته نيز افزايش مييابد (تافلر،1971، ص 35)، در مورد تبعيت کردن از تغييرات آينده، بايد توجه داشت که در نگاه اسلامي پذيرش مقتضيات زمان بايد در عرض نيازهاي ثابت بشري باشد و نبايد نيازهاي اصلي انسان در برابر نيازهاي متغير فدا شوند و ناديده نگاشته شوند (مطهري، 1386، ص112). يکي از چالشهاي نظام تعليم و تربيت آينده چگونگي برقراري و توجه به اين دو گرايش ثبات و ناپايداري است. لذا تعليم و تربيت اسلامي، بايد همراه با تغييرات سريع و مداوم اجتماعي آينده، گرايش به سوي پايداري و حفظ ثبات نيازهاي متعالي را در جامعه و افراد آن حفظ کنيد. در اين ميان پايبندي سند تحول بنيادين به ارزشهاي ثابت و هميشگي، سبب شده است که در زمينه ايجاد سازوکارهاي لازم براي حفظ و شناخت صحيح ارزشهاي جهانشمول، تأکيد زيادي شود. طبق تعريف مندرج در مباني نظري سند تحول، تربيت آمادگي فردي و جمعي متربيان براي تحقق حيات طيبه در همة ابعاد و مراتب است (مباني نظري سند تحول، 1390، ص153). در همة ساحتهاي تربيتي، مؤلفههاي تعليم و تربيت آيندهگرا بايد در راستاي رشد و تعالي، حيات طيبه، تقوا، قرب و رضوان، که اهداف غايي آفرينش انسان هستند، بهکار گرفته شوند (باقري،1390، ص55). در مبحث آيندهنگري تعليم و تربيت اسلامي، لازم است که نوع نگاه متفاوتتر باشد و مطالعات آينده، بهخصوص در زمينه آموزشوپرورش، با نگاه بومي و سازگار با شرايط ديني، فرهنگي و اقتصادي حاکم بر جامعه اجرا گردد. در پايان بايد گفت که در سند تحول بنيادين بر آيندهپژوهي و پايش تحولات مؤثر بر تعليم و تربيت رسمي و عمومي بهمنظور ايفاي نقش فعال در مواجهه با چالشهاي پيشِرو در عرصههاي مختلف و تدوين برنامههاي آيندهپژوهانه تأکيد شده است. همچنين انجام مطالعات راهبردي آيندهنگر در آموزشوپرورش و رصد دائمي شرايط محيطي جهت پاسخگويي بهنيازهاي حال و آينده، از نکات مندرج در اسناد موردنظر است. اما همچنان لازم است که در راهکارهاي مندرج در سند تحول در کنار تأکيد بر اصول مطلق، ماهيت و ذات انسان و هستي، به تغيير و نوآوريها نيز توجه بيشتري شود، و سند تحول نسبت به تغييرات آينده حساس و پوياتر باشد. بنابراين، انتظار ميرود که نگاه آيندهگرايانه در سند تحول، نسبت به زمينههاي مختلف، ازجمله فرهنگي، اجتماعي و ويژگيهاي شخصيتي پررنگتر شود. همچنين لازم است که در سند تحول، براي تقويت چشمانداز آيندهنگر و همچنين توسعه مهارت آيندهنگري در دانشآموزان و معلمان، تدابير و راهکارهايي در نظرگرفته شود.
- ايمان، محمدتقي؛ نوشادي، محمودرضا، 1390، «تحليل محتواي کيفي»، پژوهش، سال سوم، ش 2، ص15-44.
- باقري، خسرو، 1390، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، تهران، مدرسه.
- بذرافشان، مجتبي و ديگران، 1394، «جايگاه نظارت و راهنمايي در اسناد تحول بنيادين آموزشوپرورش جمهوري اسلامي ايران»، پژوهشنامه مباني تعليم و تربيت، سال5، ش2.
- پدرام، عبدالرحيم، 1392، چيستي آيندهپژوهي اسلامي و راهبردهاي تحقق آن، رساله دکتري رشته آيندهپژوهي، دانشگاه بينالمللي امام خميني.
- پوراحمدي، محمدرضا، 1394، پژوهش پيرامون آيندهپژوهي در قرآن و روايات، پاياننامه کارشناسي ارشد، دانشکده اصول دين دزفول.
- رهبري، مهدي و ديگران، 1394، «هويت ملي در سند تحول بنيادين آموزشوپرورش جمهوري اسلامي ايران»، مطالعات ملي، ش61.
- سبحاني نژاد، م؛ نجفي، ح، 1396، «مفهوم تعالي و نقد وضعيت موجود آن در سند تحول بنيادين آموزشوپرورش»، مطالعات ملي، ش70.
- سند تحول بنيادين آموزشوپرورش جمهوري اسلامي ايران،1390.
- شعباني، حسن، 1388، «تحليل انتقادي منابع دروس آموزش عالي، رويکردها و چالشها»، سخن سمت، ش31، ص64-50.
- کاشاني، مجيد؛ پوشنه، کامبيز،1392، «تحولات و چالشهاي آموزشوپرورش در جامعه امروز»، مصاحبه منتشرشده، کتاب علوم اجتماعي، ش67.
- گارودي، روژه، 1375، سرگذشت قرن بيستم؛ وصيتنامه فلسفي روژه گارودي، ترجمة افضل وثوقي، تهران، سروش.
- گوتک، جرالد ال، 1388، مکاتب فلسفي و آرا تربيتي، ترجمة محمدجعفر پاکسرشت، تهران، سمت.
- محمدي، شيرکوه و ديگران، 1395، «مديريت آموزش چندفرهنگي در مدارس ايران: فرا تحليلي کيفي»، مديريت مدرسه، دوره چهارم، ش2.
- مرزوقي، رحمتاله و ديگران، 1395، «تحليل و نقد نظري و روششناختي اسناد تحول بنيادين آموزشوپرورش جمهوري اسلامي ايران»، پژوهشنامه مباني تعليم و تربيت، سال6، ش2.
- مرزوقي، رحمتاله، 1394، نقد متديک و تئوريک اسناد تحول بنيادين آموزشوپرورش جمهوري اسلامي ايران، تهران، آواي نور.
- نويدادهم، مهدي، 1391، «الزامات مديريتي تحول بنيادين در آموزشوپرورش»، راهبرد فرهنگ، ش17و18، ص295.
- Barrow, R. Woods, R (2006). An Introduction to Philosophy of Education. Rutledge. London and New York.
- Boreus,K.Bergstrom,G (2017).Analyzing Text and Discourse.SAGE Puplications LTD
- Cheng, Y. Ch (2011). Toward the Third Wave School Leadership. Revisit de Investigation Educative. 29 (2). pp. 253-275
- Dash,N (2015). Philosophical Foundation of Education Direction Continuing Education. Utkal University.
- Facer, k. (2011). Learning Futures. Education, technology and social chang. By Routledge.
- Hicks,D (2012). The future only arrives when things look dangerous:Reflections on futures education in the UK. Futures, 44 (1): 4-13
- Hsieh,H. SHanon,s (2005).Three Approaches to Content Analysis.Qualitativr Health Research, vol 15,No.9, 2995.
- James. M.E (1995). Social reconstruction thriough education: the philosophy, Histroy, and curricula of a radical ideal. Greenwood publishing group.
- Reichenberger, J.R (2005). Applicability of Educational Reconstruction Theory In present Day Curriculum planning. A Research paper submitted for the Master of Science Degree in Education. University of Wisconsin – stout
- Strathern,O (2007). A Brief history of the future. Endeavor Press.
- Tallent, R.M. (2007). Resources for Gifted Students Studying the Future. Gifted child today vol, 30, no 1 pp. 50-54.
- Toffler, A (1989). The thirdwave. Bantam. Book.
- _____ , (1991). Power shift. Bantam books.
- _____ , (1971). Future shock. Bantam book
- _____ , (1974). Learning for Tomorrow: The Role of the Future in Education
- _____ , (2006).Interview with Couric.k about Revolutionary Wealth. NBC universal media 2006
- _____ , (2007).Reshaping learning from the Ground up.Edutopia magazine.January.2007.no.24
- Toffler, A. Toffler.H (1993).War and anti war.A Time Warner Company
- _____ , (1995).Crating a new civilization. Turner Publishing Inc.Atlanta USA.
- Wan Zakaria, F (2012). Alvin Toffler: knowledge, Technology and change in future Society. International Journal of Islamic. Thought vol.1 pp. 54-61