مقایسه مبانی تربیت عفیفانه در مسیحیت با اسلام
Article data in English (انگلیسی)
-
- مقدمه
از منظر روانشناسان و زيستشناسان، تمايلات شهواني از ابعاد مهم و قدرتمند وجودي انسان است که سرکوب يا ارضاي ناصحيح آن موجب ايجاد ناهنجاریهای رواني، جنسي و اخلاقي ميشود. از آنجا که يکي از اهداف اديان توحيدي، رشد معنوي و کمال آدمي است، سازوکارهاي متفاوتي براي کنترل اين غريزه و درنتيجه، بهرهمندي از حيات عفيفانه ارائه گرديده است. در اینجا به برخی از آنها پرداخته ميشود.
در مورد جايگاه «تربيت» در مسيحيت ميتوان گفت: اين کلمه ريشه در فرهنگ و ادبيات يونان دارد. در زبان يوناني پايديا (Παιδεια) معادل تربيت و فرهنگ، مشتق از پيدوس (παιδος) به معناي تربيت کودک و پيدي (Το Παιδι) به مفهوم کودک است. همچنين هدف آن، پرورش انسان کامل و برخوردار از صفات اصلي زيبايي، شجاعت و فضيلت ميباشد (جیگر،1941م، ص286).
از ديدگاه انديشمندان اسلامي تربيت، فراهم کردن زمينه براي رشد استعدادهاي فرد، بهمنظور نيل به کمال است (جمعي از نويسندگان، 2009م، ص29) که برخورداري از حيات طيبه (باقري، 2006م، ص53)، و اصلاح رابطه انسان با خودش و تمامي موجودات از اهداف آن است) دلشاد تهراني، 2001م، ص77). از اين رهيافت، گونهها و کارکردهای تربيت به چند قسم عبادي، عقلاني، اخلاقي، جسماني، جنسي، خانوادگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي، و رابطه انسان با محيط زيست (گياهي و جانوري) تقسيم ميشود (افشاري، 2015م، ص79؛ محقق داماد، 1394، ص55). در اين ميان، پرورش جنسي يعني زمينهها و عوامل مربوط به مسائل جنسي باید به گونهای فراهم شود که استعدادهاي شخصي فرد شکوفا شده و او را براي رسيدن به کمال مطلوب، ياري نمايد (ثابت، 2006م، ص21). روشن است، کاربرد «تربيت جنسي» به معناي «آموزش جنسي» صحيح نيست؛ زيرا تربيت جنسي، معناي وسيعتري دارد و نهتنها احساس جنسي، بلکه شامل رشد شخصيت اجتماعي، اخلاقي و فرهنگي نيز میشود (کاچتکوف، و لاپيک، 1990م، ص6). تربيت جنسى، چون بـايد بـين امـور احساسى، عقلانى، عرفى، شرعى و غريزي، ارتباطي متعادل و متوازن برقرار کند، امري پيچيده است.
-
- سؤالات و اهداف تحقيق
ازآنجاکه اديان و مکاتب بشري، رويکردهاي متفاوتي به مسئله غريزه جنسي دارند، مقايسه ديدگاه آنان در اين ساحت، براي فهم الگويي کاربردي ضروري به نظر ميرسد. اين پژوهش، قصد دارد با مقايسه رويکرد مسيحيت و اسلام نسبت به خويشتنداري و احراز تفاوتها و تشابهات آن دو، زيرساختهاي زيست عفيفانه را تبيين کند. عفاف، همه شئون زندگي بشري را اعم از خوردن، خوابيدن و... دربر ميگيرد، اما در اين مقاله عفت تنها در ارتباط با غريزه جنسي مورد توجه است. به نظر ميرسد، با وجود اختلافات نگرشي و روشي اين اديان به مسئله مذکور، تأکيد بر عفت و پاکدامني، مهمترين نقطه اشتراک در اين زمينه است.
هرچند مسيحيت درگذر تاريخي خود، براي برونرفت از ناهنجاريهاي جامعه، تفاسير گوناگوني از عفت و مصاديق آن دارد، اما تفاوتهاي گفتماني عفاف در اسلام، تنها ناظر به شرايط زيستي فرد، اعم از جنسيت، سن و نيازهاي روحي است.
-
- پيشينه تحقيق
این مطالعه، در پي مقايسه نگاه مسيحيت و اسلام به تربيت جنسي، يا تربیت عفيفانه است، درحاليکه در آثار مرتبط با خويشتنداري،اين موضوع صرفاً از منظر اسلام بررسي شده است. مانند روانشناسي رشد، با نگرش به منابع اسلامي، از نصر بيريا (2006م)، تربيت جنسي کودک در روايات اهلبيت از محمدحسين افشاري (2015م)، تربيت جنسي در سيره نبوي، تأليف محمدباقر پوراميني (2004م)، مباني، اصول و روشهاي تربيت جنسي از منظر قرآن و حديث، از علينقي فقيهي (2014م) و مقالاتي مثل ابعاد و مراحل تربيت جنسي دختران و زنان از نظر اسلام از احمد زنداونديان، بررسي و تبيين مباني، اصول روشهاي تربيت جنسي با تأکيد بر ديدگاه اسلام، از حسين محمدي (2007م). اما در آثاري که در حوزه مسيحيت موجود است، به مسائلي چون آزادي جنسي و ارتباط آن با مسيحيت، يا رابطه دين و مسئله جنسي پرداخته شده است. مانند نوشتههاي ريموند لورنس، متياس، هانس توماس و پترو کليانو، که در اين مقاله به آنان استناد شده است. در نتيجه، اثر حاضر با رويکرد و روش تازهاي، خويشتنداري جنسي را مورد بررسي قرار ميدهد.
-
- روش تحقيق
تحقيق حاضر، با تکيه بر رويکرد پديدارشناسي و تحليلي نگاشته شده است. يکي از ويژگيهاي اصلي این روش، دوري از هرگونه پيشداوري و غرضورزي است.
-
- مباني تربيت جنسي در مسيحيت
مطالعه متون مقدس نشان ميدهد که مسيحيت در مواجهه با غريزه جنسي، ديدگاه مبهمي دارد؛ چنانکه گاهي اين غريزه را منفي و مستحق سرکوب و زماني مشروع ميخواند. از سوي ديگر، ازآنجاکه ارتباط با زنان در اين رويکرد، تهديدي براي معنويت قلمداد ميشد و به نام دين، مقررات سختگيرانهاي بر زنان تحميل گرديد و آنان را در مرتبه پايينتر از مردان قرار داد، باب سوء استفاده از زنان، خشونتهاي جنسي و رفتارهاي تبعيضآميز نسبت به آنان گشوده شد (سوسان، 2009م؛ جوی، 2006م، ص19).
-
-
- الف. دوره کتاب مقدس (70-100م)
-
بررسي آثار مسيحيت سدههاي نخست ميلادي، حاکي از این است که بيشتر بزرگان و متکلمان مسيحي، رويکرد مثبتي به شهوت جنسي نداشته و خواستار حذف آن شدهاند. بدين ترتيب، رهبانيت و عزلتگزيني، به عنوان ويژگي غالب بر جهانبيني مسيحيت، تا مدت طولاني حاکم بود. به نظر ميرسد، دليل چنين رويکردي، تأثيرپذيري تعاليم مسيحيت از جريانهاي فکري و فرهنگي، مانند يهوديت، مذهب گنوسي، فلسفه يونان و آيينهاي روم باستان باشد. بهعنوان نمونه، همانطور که نوافلاطونيان و رواقيون تأکيد زيادي بر دوري از روابط جنسي داشتند و زهد جنسي را نشانه تکامل اخلاقي ميدانستند، عيسي نيز ميگويد: «در بهشت از رابطه جنسي و ازدواج خبري نخواهد بود و انسانها در آن هنگام، مانند فرشتگان آسماني خواهند بود» (مرقس، 12: 18-27؛ لوقا، 20: 27-40). اما اين آموزه عيسوي، با تعاليم يهوديت سازگاري نداشت. چنانکه طبق گفته تلمود در بهشت، طلوع خورشيد، سبّت و رابطه جنسي برقرار خواهد بود. حتي يهوديان سفاردي، چندهمسري را پذيرفته بودند، در صورتي که مسيحيت، علاوه بر طرد شهوت جنسي، چندهمسري را نقد ميکند (لارنس، 2007م، ج 2و4، ص6 و 15).
پس از مصلوب شدن عيسي ديدگاه پولس نيز در برابر شهوت جنسي، چندان مشخص نبود. پولس در رساله اول قرنتيان (فصل 7)، پيروان خود را به ازدواج ترغيب ميکند و تأکيد دارد که پس از ازدواج، زن و شوهر از هم جدا نشوند. در جايي ديگر مينويسد: «و از تو اي همکار صميمي، تقاضا ميکنم که اين دو زن را کمک کني؛ زيرا آنها با «کليمانتوس» و ساير همکاران من که در انتشار انجيل تلاش کردهاند، نامشان در دفتر حيات ثبت شده است» (فيليپيان، 4: 3). با تکيه بر بند مذکور، برخي محققان معتقدند، پولس، مجرد نبوده و احتمالاً دو زن داشته است. با اين حال، او جسم را محلي نيکو نميداند و معتقد است: اگرچه جسم مايه گمراهي است (روميان، 7: 18)، اما چون بدن انسان، اعضاي مسيح است، نبايد به روابط نامشروع آلوده شود. در نتيجه، روابط نامشروع را بهويژه قبل از ازدواج مردود شمرده است (اول قرنتيان، 6: 13-20؛ اول تسالونيکيان، 4: 1-8).کليساي کاتوليک نيزدر طول قرون وسطا (500-1500م) بر تجرد پولس بيشتر تأکيد كرد؛ زيرا پولس در نهايت، تجرد را مناسبتر از ازدواج ميدانست. او معتقد بود: مجرد فقط به خدا ميانديشد، اما متأهل گرفتار فعاليتهاي دنيوي است (لارنس، 2007م، ص17). ازاينرو، در انجيل لوقا مجردان به عنوان فرشتگان خداوند توصيف شدهاند: «اما کساني که شايسته رسيدن به جهان آينده و رستاخيز از مردگان بشوند، زن نميگيرند و شوهر نميکنند؛ زيرا آنها مانند فرشتگان هستند...» (لوقا 20: 35-36). همچنين، بر مبناي نجاتبخش بودن مسيحيت، تجرد بهعنوان يک آرمان انسان را به موجودي فراانساني تبديل ميکند (گولد، 1987م، ج3، ص1478).
-
-
- ب. دوره پدران کليسا (170-500 م)
-
پدران کليسا پس از عيسي و پولس، به تبيين آموزههاي مسيحيت پرداختند. آنان بر اساس تفسير فريسيان از شريعت و تلمود، زنان را از معاشرت با مردان نامحرم، در ملأعام برحذر داشتند و توصيه کردند كه زنان بدون مردان محرم مسافرت نکنند (لارنس، 2007م، ص20). درحالي که عيسي در ملأعام با زنان همصحبت و همسفر ميشد (متي، 27: 55). حتي در رسالههايي که مورد پذيرش مسيحيت رسمي نبودهاند، نمونههاي مشابهي به چشم ميخورد. برای نمونه، شمعون پطرس، در انجيل توماس، به شاگردانش ميگويد: «مريم بايد ما را ترک کند؛ زيرا زنان شايسته زندگي نيستند». سپس از عيسي روايت ميکند: من او را به مرد تبديل خواهم کرد؛ زيرا زنان وقتي وارد ملکوت الهي خواهند شد که تبديل به مرد شوند (رابینسون، 1984م، ص101). همچنين، ترتوليانوس (110-172م)، هرگونه ارتباط جنسي را مردود ميدانست (رابرتز، 2006م، ص217) و کلمنس اسکندراني (150-215م)، ضمن توصيه به عفت و پاکدامني، بر اين باور بود که مسيحيان هيچ ميل و هوسي را نبايد تجربه کنند (شاف، 2004م، کلمنت اسکندرانی، جُنگ، ج 3، ص689). بدين ترتيب، بيشتر پدران کليسا معتقد بودند که با امساک از روابط جنسي، جسم آماده پذيرش الطاف الهي و روحاني ميشود. آنان جسم را همچون جنگل تاريکي پر از حيوانات وحشي تصور ميکردند که تنها راه نجات از آن، دوري از رابطه جنسي است. به همين دليل، از مسيحيان ميخواستند که روابط جنسي خود را در چارچوب تعاليم کليسا تنظيم کنند (رابرتز، 2006م، ص18؛ متیو، 2005م، ص10). آگوستينوس هم مدعي بود: ميل جنسي طبيعي نيست، بلکه مجازاتي از سوي خداوند به خاطر گناه جبلي آدم است. در نتيجه، تجرد بهترين راه براي آزادي روح از گناه است (یوآن، 1987م، ج 12، ص8247). وي لذت جنسي را تا زماني مجاز ميدانست که منجر به توليد مثل شود. به عبارت ديگر، او لذت رابطه زناشويي از روي ميل را قبول نداشت و آن را گناه تلقي ميکرد (شاف، 1886م، آگوستین، درباره ازدواج، ص533). به نظر ميرسد، نگاه گرگوريوس (د.390)، نسبت به شهوت از وي هم منفيتر است؛ چراکه وي اساساً لذت جنسي را در ازدواج ممنوع ميشمرد (لارنس، 2007م، ص47).
بدين ترتیب پس از گرگوريوس، زهدگرايي جنسي در مسيحيت رواج يافت. همزمان با گسترش چنين تفکري، مسيحيت با اين چالش روبهرو شد که اگر همواره بر تجرد تأکيد شود، نسلي باقي نميماند. بنابراين، در کنار تجردگرايي، تعدادي از مسيحيان به بازخواني منابع و آراي خود پرداختند. نتيجه اين مطالعات، اتخاذ نگاهي جديد به ميل جنسي و ازدواج بود. در اين ميان، مسيحيان گنوسي، که مسيحيت رسمي اينها را در زمره بدعتگذاران ميدانستند، در توجيه رابطه زنان و مردان، به رابطه مريم مجدليه و عيسي اشاره ميکردند. براي نمونه در انجيل فيليپ، که انجيلي گنوسي است، از رابطه بسیار نزديک عيسي و مريم مجدليه و علاقه عيسي به وي، سخن به ميان آمده است (رابینسون، 1984م، ص105). به باور آنان، با اينکه عيسي ازدواج نکرد، اما در کتاب مقدس بر اين امر تأکيد شده است. مانند اين گزاره که «مرد پدر و مادر خود را ترک کرده، با زن خويش خواهد پيوست و يک تن خواهند بود» (پيدايش، 2: 24). به عبارت ديگر، بسياري از مسيحيان بر اساس کتاب مقدس، انسان را تصوير خدا ميدانستند (پيدايش، 1: 26؛ 2: 23) که از یک سو، تکاملش جز در اجتماع نيست و از سوی ديگر، پيشرفت اجتماع فقط منوط به رابطه با جنس مخالف است (گرنز، 1998م، ص621). روشن است که در اين ميان، عشق به خداوند و همنوع، از هر چيزي مهمتر است (اول يوحنا، 4: 16؛ 5: 12-13). چنانکه پولس، عشق را بالاترين موهبت دانسته و ميگويد: «سه چيز باقي است؛ يعني ايمان و اميد و محبت؛ اما بزرگتر از اينها محبت است» (اول قرنتيان، 13: 13).
در مجموع، ميتوان گفت: در قرون اوليه چون پدران کليسا نيل به معنويت بشري را در سرکوب غريزه جنسي جستوجو ميکردند، حفظ پاکدامني مشروط به رهبانيت بود، اما بعدها بزرگان مسيحي با استناد به کتاب مقدس و طرح مسئله عفت، غريزه جنسي را به رسميت شناختند.
-
- عفافگرايي در تعاليم مسيحيت
مسيحيت در ادبيات اخلاقي قرون وسطايي خود، در مقابل هفت گناه، هفت فضيلت را مطرح کرد. در اين میان، عفت به عنوان يک فضيلت از بين برنده گناه شهوت است. «عفت» واژهاي لاتيني است که در ادبيات يونان معادل «سوفروسين» به معناي هوشياري و در عهد جديد (اعمال رسولان، 26: 25؛ اول تيماتئوس، 2: ص9)، به معناي آبرو و حيا به کار رفته است. افلاطون (347 پ. م)، عفت را به مفهوم تطهير و افلوطين (د. 269م) و گرگوريوس نازيانوسي (-329م390)، آن را راهي براي صعود روح تلقي کردهاند. يونانيان باستان، بر پاکدامني تأکيد کرده و معتقد بودند: اشخاص بايد اميال خود را مطابق اهداف عقلاني کنترل کنند؛ زيرا پاکدامني حاصل حاکميت عقل بر آدميان است. واژه «عفت»، در گذر تاريخي مسيحيت، از بُعد مفهوم و مصداق دستخوش تغييراتي شده است. بزرگان کليسا، اين فضيلت را در ابتدا فقط راجع به پاکدامني زنان بهکار ميبردند، اما بعدها جروم (د. 420)، ادعا کرد که تنها زهّاد، نماد عفت هستند و سایر اشخاص نميتوانند مصداق آن باشند. همچنين، باکرگي و تجرد پيش از شوراي دوم واتيکان (1962-1965)، مظهر اصلي عفت بود؛ درحاليکه پس از آن، ازدواج و رعايت اخلاق در مسائل جنسي، عفت قلمداد شد (کِیت، 1987م، ج 3، ص1558).
اما در ارتباط با مقوله ازدواج نيز ديدگاه مسيحيت دستخوش تحولات بوده است. برای نمونه، بهکارگيري واژههاي «عفت» و «پاکدامني»، در مورد دختران باکره و زنان متأهل، در متون مسيحي (دوم قرنتيان، 11: 2؛ تيطوس، 2: 5؛ اول پطرس، 3: 2)، تأکيد عيسي بر ازدواج بيشتر از موسي نبي، حضور عيسي در مراسم عروسي (يوحنا، 2: 11) و باور او مبني بر اتحاد زناشويي زن و مرد (متي، 19: 4)، نشان ميدهد که در نگاه عيسي ازدواج داراي موقعيت ارزشي است. پس از عيسي، پولس ازدواج را درصورتي توصيه ميکرد که شخص خود را در معرض انحراف جنسي زنا ببيند (اول قرنتيان 7: 7-9). همچنين، در رساله به عبرانيان امر شده : «همه بايد ازدواج را محترم بشمارند و پيوند زناشويي را از آلودگي دور نگه دارند؛ زيرا خدا زناکاران را مجرد يا متأهل به کيفر خواهد رسانيد» (13: 4). او به صراحت، ممنوعيت ازدواج را مذمت و يکي از نشانههاي آخرزمان قلمداد نمود؛ عصري که در آن حلال خدا، حرام و حرام او حلال گرديده و اين حلال (ازدواج) نيز مطرود شده است (اول تيماتئوس، 4: 2-5). بدينترتيب، بر اساس آموزههاي کتاب مقدس، تجربه زيست عفيفانه منوط به پيوند زناشويي است و با ازدواج، ميتوان عفت خود را حفظ کرد (مکلئان، 1918م، ص492).
همانطور که بیان شد، موضع متون مسيحي نسبت به اين مسئله، گاهي مثبت و زماني منفي است. چنانکه در اناجيل روايت شده، «هر کس به خاطر ملکوت خداوند خانه و کاشانه و زن خود را رها کند در آخرت حيات جاويدان نصيب او خواهد شد» (لوقا، 18: 29-30؛ متي، 19: 12). يا سخن پولس که ميگويد: «بهتر است مرد، مجرد بماند. ولي چون اطراف ما سرشاراز وسوسههاي جنسي است، بهتر است هر مرد، براي خود زني و هر زن براي خود شوهري داشته باشد» (مکلئان، 1918م، ص493-492). در تفسير اين اقوال، ميتوان گفت: مخاطب اين سخنان، مردم عادي نيستند و اينگونه ملاحظات، مربوط به زندگي راهبان است. چنانکه در مکاشفه يوحنا وارد شده است: «اينان مردماني هستند که خود را با زنها نيالودهاند و از روابط زناشويي امتناع کردهاند» (14: 4). در تأييد اين ادعا، بايد گفت: اغلب محققان کتاب مقدس مدعياند که چون رساله مکاشفه ماهيت رمزي و نمادين دارد، اين آيه هم بايد در همان ساختار تفسير شود. به عبارت ديگر، آنان معناي آيه را به شکل تحتاللفظي در نظر نميگيرند. با وجود چنين آياتي، پژوهشگران تأکيد ميکنند که کتاب مقدس، هرگز ازدواج را بيارزش نشمرده است.
در جمعبندي بايد گفت: در دوره کتاب مقدس (70-100م) و پايان دوره رسولان (اواخر سده اول ميلادي)، مهمترين راه حفظ عفت، ازدواج بود. اما پس از فوت رسولان، ترک ازدواج از مهمترين مصاديق عفت قلمداد شد. به طوري که پدران کليسا، در دفاع از عفت مسيحيان در مقابل اتهامات مشرکان نيز بر تجرد آنان تأکيد ميکردند. به نظر ميرسد، مسيحيان در اين دوره تحت تأثير آراء اِسنيان قرار گرفتهاند. به گفته اپيفانوس (د. 402م)، اسنيان فرقهاي از يهوديان زاهدپيشه بودند که تجرد را مناسبترين راه براي کسب عفت ميدانستند (اپیفانوس، 2009م، ص37). يوستينوس (110-165) اعلام ميکند که بسياري از مسيحيان،اعم از زن و مرد که «از کودکي شاگرد مسيح بودند، تا شصت يا هفتاد سالگي باکره ماندهاند» (شاف، 2001م، یوستینوس، دفاعیه، ج 1، فصل 15، ص255). به نظر او، اين نوع سبک زندگي معادل عفت است. در جايي ديگر، هدف از ازدواج را به دنيا آوردن فرزند و هدف از تجرد را دوري از روابط جنسي ميداند (همان، فصل 29، ص265). بنابراين، در سده دوم ميلادي، جريانهاي متعددي در جهان مسيحيت ظهور کرد که حصول عفت را منوط به ترک ازدواج ميدانست (مکلئان، همان). اين گروهها، به طرفداران کفّ نفس (Encratites) معروف بودند. تاتيانوس (110-172)، شاگرد يوستينوس، يکي از معروفترين آنان بود. به نظر ايرنائوس (130-200)، اين جريان با تبليغ عليه ازدواج، در حقيقت تدبير خدا را در آفرينش مرد و زن براي يکديگر مخدوش مينمود (شاف، 2001م، ایرنائوس، برضد بدعتها، ج 2، فصل 28، ص581). از اين پس، با اينکه مسيحيت رسمي آموزههاي طرفداران کفّ نفس را نپذيرفت، اما به اين نتيجه رسيد که درستترين شکل عفت، در مجردزيستي منحصر است (مکلئان، همان).
از سده چهارم ميلادي به بعد، عفت با تکهمسري پیوند خورد. به عبارت دیگر، هرچند يکي از مظاهر اصلي عفت ازدواج است، اما چندهمسري مصداق عفت و پاکدامني به حساب نميآيد. برخي متکلمان مسيحي، مثل ترتوليانوس چندهمسري را تقريباً همسطح زنا ميدانستند (شاف، 2006م، ترتولیانوس، برضد مرکیون، ج ا، فصل 29، ص480). بعضي هم ازدواج سوم را اصلاً ازدواج نميشمردند. همچنين، در سده چهارم اين اصل رسميت يافت که اگر عوام، پس از فوت همسرشان دوباره ازدواج کنند، عفت را نقض کردهاند (مکلئان، همان). به طور کلی، در سده چهارم دو نظرعمده در باب ازدواج و عفت وجود داشت: اقليت، ازدواج را براي همگان منافي عفت ميدانستند، اما اکثريت، بهخصوص شوراي نيقيه، براي عوام ازدواج را توصيه کردند و بين آن و عفت هيچ تناقضي نميدیدند. در نهايت، همين ديدگاه تا امروز در بين مسيحيت رسمي رواج يافت. به طور خلاصه، بايد گفت: در جهان مسيحيت از همان ابتدا، نگاه منسجمي به مسائل جنسي وجود نداشت و بزرگان مسيحي، گاهي آن را سرکوب و زماني تأييد ميکردند. با ظهور مشکل کمبود جمعيت، مدعي شدند که مردم عوام با ازدواج ميتوانند عفت خود را حفظ کنند، اما استمرار اين حيات عفيفانه، بعد از ازدواج از طريق تعهد و وفاداري به زندگي زناشويي، حاصل ميشود. در نظر آنان، چندهمسري يا ازدواج مجدد عفت به حساب نميآيد. اما در مورد کساني که خواهان زندگي راهبانه هستند، عفت مفهوم متفاوتي دارد. اين اشخاص، با تجردپيشگي بايد مصداق و مظهر عفت باشند.
-
- تربيت جنسي در اسلام
اسلام غريزه جنسي را به رسميت ميشناسد و آ ن را منافي با معنويت نميداند (مطهري، 2010م، ص26). تربيت جنسي در دين اسلام، امري الهي - انساني است (شکوهي و ديگران، 2008م، ص59) و در فرآيندي تدريجي و مستمر با رويکردي واقعگرايانه شکل ميگيرد (رفيعي و مدن، 2004م، ص200). به همين دليل، راهکار اسلام در پيشگيري از عوارض غريزه جنسي، کنترل شهوت جنسي پيش از سن بلوغ و هدايت آن به سمت ازدواج، پس از آن است (قائمي، 1997م، ص252). در اين فرآيند، اگرچه مراقبتها از دوران جنيني شروع ميشود، اما دوران کودکي اهميت بيشتري دارد؛ زيرا کودک هنگام تولد، از لحاظ دانش و معلومات، اندوختهاي ندارد و چون لوحي پاک متولد ميشود. به عبارت ديگر، علم آدمي پس از تولد و از طريق مشاهده و تجربه به دست ميآید (پاپکين، و آوروم، 2001م، ص229). ازاينرو، تربيت جنسي در اين دوره بر مبناي عدم تحريک کودک، از طريق حواس پنجگانه و بروز رفتارهاي جنسي در حضور او، استوار است. روشن است که مديريت ميل جنسي بدون آموزش امکانپذير نيست و بايد در اين مسير، بـه مـقتضاي هر مرحله از رشد، به شيوه مناسب کودک را از هويت جنسي خود آگاه نمود. چنانکه در متون روايي نيز شيوههاي آموزش متناسب با مراحل سني، مطرح گرديده است (شکوهي و ديگران، 2008م، ص59). از منظر ديني، والدين موظفند فرزندان خود را پس از بلوغ جنسي براي تشکيل خانواده، از جهت روحي و جسمي آماده کنند؛ زيرا ازدواج امنترين و سادهترين شيوه براي حفظ عفاف پس از بلوغ است. چنانکه قرآن بر ازدواج مجردان تأکيد كرده است (نور: 32) و پيامبر ميفرمايد: «ازدواج کنيد که برکت و عفت در ازدواج است» (طبرسي، 1408ق، ج۱۴، ص۱62). به ديگر سخن، سهلانگاري در ازدواج بهموقع، زمينه را براي ارضاي نادرست اين ميل فراهم ميکند. پس از ازدواج نيز کلام و نگاه هوسآلود به غير همسر، حرام ميباشد (حرعاملي، 1988م، ج12، ص134)؛ زيرا ارضاي درست يا نادرست غريزه جنسي، رابطه معناداري با کششهاي عاطفي زوجين دارد.
يکي ديگر از اصول اسلام، لحاظ کردن هويت جنسي در تربيت است؛ زيرا علاوه بر تفاوت زمان بلوغ در دختران و پسران (مرويان حسيني، 2016م، ص41)،آنان از نظر فيزيولوژي، ويژگيهاي رواني و نوع وظايف نيز يکسان نيستند. به همين دليل، اسلام به تفاوت تربيت آنان در محتوا و قالب برنامههاي آموزشي معتقد است. روشن است که هدف از دوگانگي تربيت، تنها رعايت شئون دو جنس بر اساس نظام فطري آفرينش است؛ زيرا مسئوليتهاي مختلف اقتصادي، اجتماعي و خانوادگي، اقتضائاتي دارد که انجام هر يک از آنها، به تنهايي از عهده زن ومرد خارج است. علاوه بر اين، تربيت جنسى دختران به دلايلي مهمتر از پسران است؛ زيرا از سويي دختران علاوه بر بـلوغ زودتر، به علت خصوصيات مادرانه و وسعت وقتى که با فرزندان سـپرى مـىكنند، نفوذ بيشترى بر آنان دارند. از سوي ديگر، در تنظيم رفـتار جـنسى، زنان نسبت به مردان توانمندتر هستند. از سوي ديگر، همواره زنان به واسطه اين غريزه، مورد سوء استفادههاي اقتصادي و سياسي قرار گرفتهاند (زنداونديان و شمشادي، 2010م، ص64).
تعاليم اسلامي، علاوه بر توجه به جنبههاي نظري تربيت جنسي، به الگوهاي رفتاري نيز اهتمام ورزيده است. برخی از اين الگوها بدين شرح ميباشد:
1. پرورش نقش و هويت جنسي: هويت جنسيتي آگاهي کودک از طبيعت زيستشناختي خود و بينشي است که نسبت به جنسيت، نقشها و گرايشهاي متناسب با جنس خود دارد (پاول، 2003م، ص432). براي نمونه، ويژگي ممتاز دختران، يعني اظهار غريزه مادري، از حدود پنج سالگي شروع ميشود. این امر بيانگر اين است که کودکان طي سنين سه تا هفت سالگي، شروع به کسب آگاهي از جنسيت خود ميکنند. بهجز مفهوم هويت جنسيتي، نقش جنسيتي نيز مجموعهاي از رفتارها و گرايشهاي فردي است که با جنسيت فرد هماهنگ باشد (بيريا و همکاران، 2006م، ج2، ص102). کودک همگام با رشد خود، از طريق تجربههاي روزانه درمييابد که چه رفتارهايي مناسب با جنسيت اوست (مرويان حسيني، 2016م، ص66). ازاينرو، برخي روايات بر جدايي بستر کودکان از يکديگر، در شش يا هفت سالگي تأکيد ميکنند. ازآنجاکه مادر، در آموزش نقش جنسيتي دختر کارآمدتر است، پيامبر اسلام ميفرمايد: «امور دختران را به مادران آنها واگذاريد» (متقي هندي، 1981م، ج16، ص309). اعتدال در محبت به فرزندان، پرهيز از تبعيض نسبت به دختر و پسر در خانواده، هماهنگي پوشش و بازيهاي کودک با جنسيت او، پرهيز از تحميل ويژگيها، واگذاري مسئوليتهاي يک جنسِ به جنس ديگر، بيان طبيعي بودن تفاوتهاي دو جنس و سرانجام، احترام گذاشتن به آنان از روشهاي عملي براي مديريت غريزه جنسي است (فقيهي، 2014م، ص109-111).
2. تبين الگوهاي عملي در خانواده: ازآنجاکه کودک قادر به درک هيجانات جنسي است (افشاري، 2015م، ص82)، اين رفتارها و الگوها بيشتر جنبه پيشگيري دارد، مانند اجتناب پدر و مادر از مقاربت در مقابل فرزندان (عاملي، 1988م، ج20، ص133)، امر به اجازه گرفتن کودک هنگام ورود به خلوت والدين در سه وقت (نور: 58-59) و پرهيز از برهنه کردن کودکان و لمس عورت، که حيا را از بين برده و موجب تحريک جنسي ميشود (متقي هندي، 1981م، ج7، ص330). چنانکه امام علي میفرمایند: لمس اندام جنسي دختر توسط مادر در شش سالگي، نوعي زنا ميباشد (عاملي، 1988م، ج 20، ص230). به عبارت ديگر، چون احتمال بروز انحرافاتي مثل همجنسبازي، استمنا و روابط نامشروع در وي وجود دارد. به همين دليل، امام شدت قبح اين عمل را مانند زنا معرفي کرده است (فقيهي، 1387، ص119).
همچنين در دوران کودکي، بوسيدن و در آغوش گرفتن کودکان توسط جنس مخالف منع شده است. پيامبر اکرم فرمود: «وقتي دختربچهاي به شش سالگي رسيد، جايز نيست که پسربچه، او را ببوسد و هنگامي که پسر از سن هفت سالگي گذشت، جايز نيست که زن [نامحرم] او را ببوسد» (مجلسي، 1983م، ج101، ص96).
در نظام تربيت ديني، طبق اصل پيشگيري از بلوغ زودرس، بايد رختخواب پسر و دختر جدا باشد. در اين زمينه، دو دسته روايات وجود دارد که سنين شش و هفت سالگي را سن تفکيک بستر ميداند (عاملي، 1988م، ج20، ص231). اسلام حتي به نوع بازي کودکان توجه دارد؛ زيرادر پذيرش نقش جنسيتي کودک مؤثر است. والدين بايد مراقب باشند که وقتی دختران با دختران همبازي میشوند، بازيها به تحريکات جنسي منجر نشود (مرويان حسيني، 2016م، ص63). همچنين، کودک به بازي با خود مشغول نشود؛ چراکه اين اتفاق، ممکن است نخستينبار، فقط به قصد کشف اعضاي بدن باشد، اما با تکرار آن، کودک، احساس لذت کرده، آن را دوباره انجام ميدهد.
-
- عفافگرايي در تعاليم اسلام
از منظر اسلام آزادي جنسي، انسان را از فضيلت و معنويت دور ميسازد. قرآن کريم گمراهي (مريم: 59) و انحراف (نسا: 27) را از پيامدهاي شهوتگرايي ميداند. رسول خدا ميفرمايند: «شهوتگرايي، شيريني ايمان را از قلب ميبرد» (محمدي ريشهري، 1995م، ج1، ص382). ازاينرو، اسلام براي دوران جنيني، ازدواج و پس از آن، در راستاي مديريت ميل جنسي با مرکزيت عفاف، تمهيداتي را انديشيده است. «عفاف» در معناي عام، يعني پرهيز از آنچه حلال و پسنديده نيست و در معناي خاص، به مفهوم مديريت غريزه جنسي يا پاکدامني است. اين خويشتنداري جنسي، تمامي ساحتهاي وجودي انسان، اعم از حواس پنجگانه، قلب و ذهن را پوشش ميدهد (محمدي ريشهري، 1995م، ج80، ص129؛ حرعاملي، 1988م، ج 15، ص249). ازاينرو، در کنار عفت چشم (نور: 30)، زبان (احزاب: 32)، و تن (حرعاملي، 1988م، ج2، ص341) به ناپاکي هر يک از حواس و اعضاي بدن نيز اشاره شده است. لازم به یادآوری است که در ادبيات مذهبي، واژه «عفت» و «حيا» اغلب با يکديگر به کار ميروند؛ زيرا حيا يکي از تقويتکنندههاي انسان در عرصه عفافگرايي است. به همين دليل، اسلام معاشرت با زنان را مخل عفت عمومي نميداند، بلکه اين تعاملات اجتماعي را به رعايت حجاب و حيا مشروط ميکند (قصص: 25) و بر وجود آن، در دختران تأکيد بيشتري دارد (شيخ صدوق، 1992م، ج3، ص468). همچنين، يکي از فلسفههاي لزوم پوشش سراسر بدن و مو در زنان مسلمان، پوشش لباس متناسب با جنسيت (حرعاملي 1988م، ج20، ص221) و ممنوعيت استفاده از لباس بدننما، در اماکن جمعي با هدف تقويت حياي آنان است؛ زيرا نوع و ميزان پوشانندگي لباس، در تربيت جنسي مؤثر است (قائمي، 1982م، ص285). به عبارت ديگر، وجوب پوشش مو و بدن در زنان موجب مصونيت آنان از موقعيتها و رفتارهاي پرخطر جنسي شده و ضامن زيست عفيفانه است. از نگاه اسلام، براي برخورداري از نسلي پاک، بايد در گزينش همسر عواملي چون دينداري و عوامل وراثتي را در نظر گرفت (محمدي ريشهري، 1995م، ج5، ص2253و2258). امام صادق ميفرمايند: «کفو کسي است که عفيف و پاکدامن بوده و توانايي اداره زندگي را داشته باشد» (طبرسي، 1371، ص204). از سوي ديگر، در قرآن از وصلت با بيعفتان نهي شده است (نور:3). جالبتر اینکه در امر ازدواج بر پاکدامني و حسن خلق زنان بيشتر تأکيد شده است؛ زيرا پيامبر ميفرمايند: زنان شيبه برادران و خواهران خود ميزايند (پاينده، 1381، ح1132). طبق آموزههاي دينی، اگر هزينههاي تشکيل خانواده از مال حرام تأمين شود، ازدواج فاسد خواهد شد (مجلسي، 1983م، ج96، ص125). لازم به یادآوری است که پس از ازدواج نيز حفظ عفت فردي و خانوادگي از دغدغههاي اسلام ميباشد. به همين دليل، همسران به مهرورزي با يکديگر امر شدهاند. به عنوان مثال، از امام کاظم نقل شده است: رسيدگي به ظاهر سبب عفافافزايي در همسران است (کليني، 1968م، ج 5، ص561).
نظام تربيتي اسلام برای برخورداري از نسلي صالح و پاک، والدين را به انجام دستوراتي پيش از فرزندآوري ملزم ميکند. پرهيز از خيانت ذهني هنگام آميزش (حرعاملي، 1988م، ج20، ص252)، رعايت زمان و مکان مجامعت (مجلسي، 1983م، ج5، ص337) و دعا کردن هنگام انعقاد نطفه (حرعاملي، همان، ص115). پس از تولد فرزند آدابي مانند انتخاب نام نيکو، گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد، ياد خدا به هنگام شيرخواري کودک و مانند آن نيز در بهداشت معنوي، رواني و جسمي کودک مؤثر است (فقيهي، 1387، ص191،66، 275). بدين ترتيب، اسلام در نخستين مرحله مديريت قواي جنسي براي پيش از دوره جنيني تا دوره بلوغ راهکارهاي نظري و عملي دارد. اما با ورود فرزند به بلوغ جنسي عامليت فرزند پررنگتر ميشود. به عبارت ديگر، اکنون او بايد با پرهيز از تمتعات نامشروع، عفت خود را حفظ کند تا شرايط ازدواج بهعنوان دومين مرحله تربيت جنسي تأمين شود؛ زيرا يکي از کارکردهاي تشکيل خانواده، مصونيت از ناهنجاريهاي جنسي است. ازاينرو، والدين در قبال ازدواج فرزندان (طبرسي، 1408ق، ج 8، ص240) و تأمين زمينههاي مادي، فرهنگي و فکري آن مسئول هستند. اما سومين مرحله، تربيت جنسي پس از ازدواج ميباشد. يکي از حقوق زوجين پس از ازدواج، «حقوق جنسي» است. اين حقوق، با لذات جنسي زوجين مرتبط است و هریک از مرد و زن را در تأمين اين لذت موظف ميکند. تمکين از جمله اين حقوق است که شامل سه مرحله آراستگي، آمادگي و آميزش ميباشد. به عبارت ديگر، يکي از لوازم حفظ عفاف براي متأهلين، ارضاي تمايلات شهواني در بستر خانواده است. در روايات حتي به شرايط زماني، مکاني و رواني مناسب براي اين تأمين شوندگي اشاره شده است (فقيهي، 1429ق، ص260-267). روشن است زوجين بايد علاوه بر توجه به نيازهاي جنسي يکديگر، در مراقبت از حواس و اعضاي خود تلاش کنند. اسلام همچنين براي افرادي که تشکيل خانواده براي آنها ممکن نيست، سازوکارهايي انديشيده است. پيامبر اکرم ميفرمايند: احصان بر دو گونه است؛ احصان نکاح و احصان عفاف. بدين ترتيب، مجردين به خويشتنداري و کف نفس توصيه شدهاند. ذکر و توجه به خدا، تقويت عقل، يادآوري آخرت (مجلسي، 1983م، ج74، ص35؛ کليني، 1968م، ج2، ص482)، مراقبتهاي غذايي، پوششي بهعلاوه کار و اشتغال، ميتواند در حفظ اين احصان مؤثر باشد (مجلسي، 1983م، ج104، ص80؛ محمدي ريشهري، 1995م، ج7، ص3334). در نظام تربيتي اسلام، جواز ازدواج موقت براي کساني است که از یک سو، قادر به تحمل فشار رواني ناشي از خويشتنداري نبوده و از سوی ديگر، ازدواج کردن برايشان مقدور نيست. بدين ترتيب اين حکم خود عامل حفظ عفاف فردي و عمومي و طرد روابط فرازناشويي ميباشد.
-
- نتيجهگيري
بهطورکلي، نگرش مسيحيت تحت تأثير آموزههاي رهبانيت، در هر سه دوره يونانيـ رومي، قرون وسطا و دوره جديد امساک از تمايلات جنسي بوده است. بررسي تاريخ مسيحيت حاکي از اين است که در مسيحيت متقدم، راهکارهاي مدوني براي کنترل و تربيت جنسي ارائه نشده است. واژه «عفت» در متون مسيحي مصاديق متفاوتي دارد. چنانکه بزرگان کليسا اين فضيلت را در ابتدا فقط راجع به پاکدامني زنان بهکار ميبردند، اما بعدها عفت به مفهوم زهدگرايي، باکرگي و تجرد بهکار رفت. پس از عيسي، پولس زيست عفيفانه را منوط به پيوند زناشويي دانست، اما طرفداران کفّ نفس معتقد بودند که درستترين نوع عفت فقط با تجرد به دست ميآيد. از سده چهارم ميلادي به بعد، عفت با تکهمسري گره خورد به طوري که عوام هم نبايد پس از فوت همسر دوباره ازدواج کنند. بزرگان کليسا براي برونرفت از مشکل کمبود جمعيت با تکيه بر آموزه عفت مدعي شدند که مردم عوام با انجام ازدواج ميتوانند عفت خود را حفظ کنند، اما استمرار حيات عفيفانه پس از ازدواج از طريق تعهد و وفاداري به زندگي زناشويي، حاصل ميشود. در نظر آنان، چندهمسري يا ازدواج مجدد، مظهر عفت به حساب نميآيد. اما در مورد کساني که خواهان زندگي راهبانه هستند عفت مفهوم متفاوتي دارد. اين اشخاص با عدم ازدواج و با تجردپيشگي، بايد مصداق و مظهر عفت باشند.
در مقابل، اسلام غريزه جـنسي را به رسميت شناخته و با تکيه بر اصول ثابت الهي و فارغ از تحولات اجتماعي زمينه را براي ارضاي صحيح آن در قالب روابط مشروع فراهم كرده است. در نظام تربيتي اسلام، تربيت دختران به علت نقشهاي جنسيتي آينده از حساسيت بيشتري برخوردار است و چتر عفاف و حيا، تمامي برنامههاي آموزشي زنان را پوشش ميدهد. اسلام براي ايجاد يک حيات عفيفانه، برنامههاي آموزشي تربيتي خود را از دوران جنيني آغاز ميکند. در دوره کودکي، دستورالعملها پيشگيرانه و ناظر بر نوعي از رهبانيت موقت است تا کودک بتواند در محيط امن جنسي، تا زمان فراهم شدن شرايط ازدواج، رشد کند. به عبارت ديگر، عفت و خويشتنداري جنسي، فرد را براي ارضاي صحيح ميل جنسي آماده ميکند. تدوين حقوق جنسي در منشور قانوني خانواده ضامن بقاي عفت زوجين است. اسلام، به مجرداني که شرايط تزويج ندارند و از آلودگي به انحرافات جنسي در امان نيستند، مجوز ازدواج موقت را صادر کرده است. بدينترتيب، در اسلام سازوکارهاي حفظ عفاف، با توجه به شرايط سني، جنسي و توانمنديهاي افراد قابل دسترسي است. در جمعبندي ميتوان گفت: مسيحيت و اسلام مديريت ميل جنسي را براي برخورداري از زيست عفيفانه لازم ميدانند، ولي در شيوه اين مديريت به تفاوتهايي قائل هستند.
- افشاري، محمدحسين، 2015م، «تربيت جنسي کودک در روايات اهل بيت»، حديث و انديشه، ش20، ص74-93.
- باقري، خسرو، 2006م، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، چ سيزدهم، تهران، مدرسه.
- بي ريا، نصر، 2006م، روانشناسي رشد با نگرش به منابع اسلامي، تهران، سمت.
- پاپکين، ريچارد، و استرول آوروم، 2001م، کليات فلسفه، ترجمه: جلالالدين مجتبوي، تهران، حکمت.
- پاول، هنري ماسن، 2003م، رشد و شخصيت کودک، ترجمه: مهشيد ياسايي، تهران کتاب ماد.
- پاينده، ابوالقاسم، 1381، نهج الفصاحه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.
- پوراميني، محمدباقر، 2004م، «تربيت جنسي در سيره نبوي»، تربيت اسلامي، ش8، ص165-182.
- ثابت، حافظ، 2006م، تربيت جنسي در اسلام، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- جمعي از نويسندگان، 2009م، تربيت ديني در جامعه اسلامي معاصر، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- حر عاملي، محمد بن الحسن، 1988م، وسائل الشيعة، قم، مؤسسة آلالبيت لإحياء التراث.
- دلشاد تهراني، مصطفي، 2001م، سيري در تربيت اسلامي، چ چهارم، تهران، تحقيقات ذکر.
- دورکيم، اميل، 1989م، تربيت و جامعهشناسي، ترجمه: عليمحمد کاردان، تهران، داشنگاه تهران.
- رفيعي، بهروز، و يوسف مدن، 2004م، «تربيت جنسي در اسلام»، پژوهشهاي تربيت اسلامي، ش8، ص183-218.
- زنداونديان، احمد، و صادق شمشادي، 2010م، «ابعاد و مراحل تربيت جنسي دختران و زنان از نظر اسلام»، مباحث بانوان شيعه، ش25، ص65-98.
- شکوهي يکتا، محسن؛ پرند، اکرم؛ و علينقي فقيهي، 2008م، «آموزش جنسي به کودک و نوجوان از ديدگاه اسلامي و مطالعات روانشناختي»، تربيت اسلامي، ش7، ص51-80.
- طبرسي، فضلبن حسن، 1371، مكارم الاخلاق، قم، شريف الرضي.
- طبرسي، ميرزا حسين، 1408ق، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، بيروت، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث.
- عاملي، حسن بن علي، 1988م، وسائل الشيعه، تهران، مکتبه الاسلاميه.
- فقيهي، علينقي، 1387، مباني، اصول و روشهاي تربيت جنسي از منظر قرآن و حديث، چ نهم، قم، دار الحديث.
- قائمي، علي، 1982م، اسلام و تربيت دختران، چ پنجم، تهران، طلوع آزادي.
- ـــــ ، 1997م، خانواده و مسائل جنسي کودکان، چ دهم، تهران، انجمن اوليا و مربيان ايران.
- قمي، محمد بن علي بن حسين بابويه (صدوق)، 1992م، من لا يحضره الفقيه، قم، جماعه المدرسين في الحوزه العلميه.
- کليني، محمد بن يعقوب، 1968م، اصول من الكافي، چ سوم، قم، دار الكتب الاسلاميه.
- کوچتکف، و. د.، و و. م. لاپيک، 1990م، روانشناسي و تربيت جنسي کودکان و نوجوانان، ترجمه: محمد تقيزاده، تهران، بنياد.
- متقي هندي، علاءالدين، 1981م، كنز العمال في سنن الأقوال و الأفعال، چ پنجم، دمشق، مؤسسه الرساله.
- مجلسي، محمدباقر، 1983م، بحار الانوار، بيروت، دار لاحياء التراث العربي.
- محقق داماد، سيدمصطفي، 1394، الهيات محيط زيست، تهران، مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران.
- محمدي، حسين؛ رهنما، اکبر؛ و حميد عليين، 2007م، «بررسي و تبيين مباني، اصول روشهاي تربيت جنسي با تأکيد بر ديدگاه اسلام»، دانشور رفتار، ش24، ص97-110.
- محمدي ريشهري، محمد، 1995م، ميزان الحكمة، چ دوم، قم، دار الحديث.
- مرويان حسيني، محمود، 2016م، تربيت جنسي در اسلام، آموزهها و راهکارها، مشهد، دانشگاه علوم اسلامي رضوي.
- مطهري، مرتضي، 2010م، اخلاق جنسي در اسلام و غرب، تهران، صدرا.
- Epiphanius of Salamis, (2009), The Panarion: Book I (Sects 1-46), Tr. By Frank Williams, Brill.
- Gold, Daniel, (1987), “Celibacy”, Encyclopedia of Religion, Ed. By Mircea Eliade, Macmillan: New York and London.
- Grenz, Stanley, (1998), “Theological Foundations for Male-Female Relationships”, JETS, 41/4.
- Ioan Petru Culianu, Hans Thomas Hakl, (1987), “Sexuality: Sexual Rites in Europe”, Encyclopedia of Religion, Ed. By Mircea Eliade, Macmillan: New, York and London.
- Jaeger, Werner, (1946), Paideia: the Ideals of Greek Culture, Oxford, vol. 1.
- Joy, Morny, (2006), “Gender and Religion: A Volatile Mixture”, Temenos, vol. 42, No. 1.
- Lawrence, Raymond, (2007), Sexual Liberation: The Scandal of Christendom, London.
- Maclean, A. J, (1918), “Chastity (Christian), Encyclopedia of Religion and Ethics, Ed. By James Hastings, Edinburgh.
- Matthews A. ojo, (2005), Religion and Sexuality: Individuality, Choice and Sexual Rights in Nigerian Christianity, Lagos, Nigeria.
- Roberts , Richard H. , (2006), “Body”, The Blackwell Companion to the Study of Religion, (ed) Robert A. Segal, Blackwell Publishing Ltd,
- Robinson, James (ed), 1984, “The Gospel of Philip”, and “The Gospel of Thomas”, in: The Nag Hammadi Library in English, Brill: Leiden.
- Schaff, Philip(ed), rep (2001), The Apostolic Fathers with Justin Martyr and Irenaeus, Edinburgh, 1867.
- Schaff, Philip(ed), rep(2006), Latin Christianity: Its Founder, Tertullian, Edinburgh.
- Schaff, Philip, (1886), Augustin: Anti-Pelagian Writings, New York.
- Schaff, Philip, (2004), Fathers of the Second Century: Hermas, Tatian, Athenagoras, Theophilus, and Clement of Alexandria (Entire), Ante-Nicene Fathers, Edinburgh Series.
- Susan Calef, Ronald, Simkins, (2009), “Women, Gender, and Religion”, Journal of Religion & Society.