وضعيت پست‌مدرنيسم و ارزش‌ها: نسبت‌سنجي هستي‌شناسي و معرفت‌شناسي پست‌مدرنيسم با تعليم و تربيت اسلامي

سال چهارم، شماره دوم، پاييز و زمستان 1391، صفحه 59 ـ 84

Islām va Pazhūheshhāye Tarbīyatī, Vol.4. No.2, Fall & Winter 2012-13

محمدعلي توانا* / مليحه مولوي‌نسب**

چكيده

پست‌مدرنيسم، معرف تعدد و تكثر ارزش‌ها و نسبيت حقيقت است. آيا چنين وضعيتي مي‌تواند بستري مناسب براي تعليم و تربيت ارزش‌هاي اسلامي باشد يا خير؟ مقالة حاضر بر اين فرض است كه مباني هستي‌شناسي پست‌مدرنيسم، موانع فكري عرضة ارزش‌هاي اسلامي را مرتفع كرده؛ بدين معنا كه مطلقيت و جهان‌شمولي ارزش‌هاي غربي را به چالش كشيده است. از سويي ديگر، مباني معرفت‌شناسي پست‌مدرنيسم با طرح نسبيت شناخت و حقيقت، با ارزش‌هايي كه مدعي جهان‌شمولي و مطلقيت‌اند، به مقابله بر مي‌خيزد. بر همين اساس، به نظر مي‌رسد مباني هستي‌شناسي و معرفت‌شناسي پست‌مدرنيسم همانند شمشير دو دم است؛ يك دم آن مي‌خواند و دم ديگر مي‌راند. مقالة حاضر با بهره از روش تحليل محتواي کيفي و رهيافت نسبت‌سنجي مي‌كوشد امکان تعليم و تربيت ارزش‌هاي اسلامي در وضعيت پست‌مدرنيسم را نشان دهد.

كليدواژه‌ها: پست‌مدرنيسم، هستي‌شناسي، معرفت‌شناسي، ارزش‌هاي اسلامي، تعليم و تربيت


* استاديارگروه علوم سياسي دانشگاه يزد                                               Tavana.mohammad@yahoo.com

** دانشجوي کارشناسي ارشد علوم سياسي دانشگاه يزد                                          m.molavi.n@gmail.com

دريافت: 10/ 4/ 1391 ـ پذيرش: 8/ 7/ 1391


مقدمه

بشر براي ايجاد جامعة سالم و سعادتمند، نهادهاي اجتماعي مختلفي را بنا كرده است. در اين ميان، نهاد تعليم و تربيت نهادي پايه‌اي است و يکي از کارويژه‌هاي مهم آن در جوامع ارزشي، هدايت انسان به هستي متعالي (حيات طيبه) است. از همين روست که تعليم و تربيت، رسالت اصلي پيامبران معرفي شده است. بدين معنا، تعليم و تربيت به‌منزلة جرياني فراگير، جهت‌دهنده و بنياني براي ديگر نهادهاي اجتماعي به شمار مي‌رود. بنابراين، موفقيت ديگر نهادها و سازمان‌هاي اجتماعي، به کارکرد اصلي نهاد تعليم و تربيت بستگي دارد.1

در جهان معاصر، نهادهاي اجتماعي تغييرات بسياري به خود ديده‌اند که بخش عمده‌اي از آن تحت تأثير پديدة جهاني شدن و رواج انديشه‌هاي پسامدرن رخ داده است. همان‌گونه‌که آنتوني گيدنز مي‌گويد، در دوران متأخر شاهد درهم‌فشردگي زمان ـ مکان هستيم.2 بدين معنا، جهاني شدن زمينة گسترش و نفوذ انديشه‌هاي مختلف فراسوي قلمروها را در فاصلة زماني اندک فراهم آورده است. يکي از انديشه‌هايي که در سال‌هاي اخير در جامعة ايران طرح شده است، تفکرات پسامدرنيستي است که در برابر عقل خودبنياد مدرن مي‌شورد و مهندسي اجتماعي مبتني بر آن را ويران مي‌سازد. بر اين اساس بايد براي مواجهة فعالانه با پديدة جهاني شدن، پست‌مدرنيسم و نسبي‌گرايي و کثرت‌گرايي فزايندة همراه آن، چاره‌انديشي شود. به نظر مي‌رسد، شناساسي چنين وضعيتي و سپس تدوين مباني تعليم و تربيت بر اساس جهان‌بيني اسلامي ـ ايراني و متناسب با اين وضعيت، يکي از ضروريات جامعة ماست.3

به هر حال، در نگاه نخست به نظر مي‌رسد كه گسترش و رواج انديشه‌هاي پست‌مدرنيستي، آموزه‌هاي ديني و مذهبي جامعة ما را به چالش مي‌گرفته است. بر همين اساس، مقالة حاضر مي‌كوشد رابطة ميان انديشه‌هاي پسامدرن را با تعليم و تربيت ارزش‌هاي اسلامي بسنجد. بدين منظور، ابتدا مباني هستي‌شناسي اسلام و پست‌مدرنيسم و مباني تربيتي منتج از اين دو ديدگاه، شناسايي مي‌شود.

تعريف مفاهيم اصلي

تعليم: فراهم کردن زمينه‌ها و عوامل است، براي اينکه متعلم دانشي را واجد شود.

تربيت: پرورش يافتن است. اين امر، اگرچه به فراگيري (آموزش) نيازمند است، عين آن نيست؛ بلکه تحول و دگرگوني در من يا دست‌كم در عناصر فعال اساسي من است....

تعليم و تربيت: فراهم‌کردن زمينه‌ها و عوامل براي به فعليت رساندن و شکوفا ساختن همة استعدادهاي مثبت انسان و حرکت تکاملي او به‌سوي هدف مطلوب با برنامه‌اي سنجيده و حساب‌شده است.

تعليم و تربيت اسلامي: جريان زمينه‌ساز هدايت متعلمان و متربيان به‌سوي تکوين و تعالي پيوستة هويت خويش براي شکوفايي فطرت و رشد همه‌جانبه و متعالي استعدادهاي طبيعي در مسير قرب الهي است.

مباني تعليم و تربيت

تعريف مباني(به‌طورکلي): مباني تعليم و تربيت، دربارة مواضع آدمي و امکانات و محدوديت‌هايش و نيز دربارة ضرورت‌هايي بحث مي‌کند که حياتش همواره تحت تأثير آنهاست.

مباني تربيت اسلامي: مجموعه قضاياي مدللي است که تبيين «چيستي»، «چرايي» و «چگونگي» تربيت بر اساس ديدگاه اسلامي، با توجه به آنها صورت مي‌گيرد و از «آموزه‌هاي وحياني» و «معارف اسلامي» به دست مي‌آيد.

اقسام مباني تعليم و تربيت

مباني تعليم و تربيت را به‌طورکلي مي‌توان به دو دسته تقسيم کرد: مباني «علمي» و مباني «فلسفي ـ ديني».

مباني علمي با توجه به جنبه‌هاي زيستي، اجتماعي و روانيِ مورد تربيت مشخص مي‌شود.

مباني فلسفي ـ ديني آموزش و پرورش، از ملاحظات اخلاقي و فلسفي مربوط به طبيعت آدمي، و هدف‌ها و غايات تربيت استنتاج مي‌شود.

پيشرفت علم و دانش، به ويژه در زمينة زيست‌شناسي، جامعه‌شناسي و روان‌شناسي، سبب شده است که روزبه‌روز بر تأثير يافته‌هاي علمي بر جريان تعليم و تربيت افزوده شود؛ با اين حال بايد توجه کرد كه علم و دستاوردهاي آن قادر به تعيين تعليم و تربيت نيستند؛ بلکه نقش اصلي و اساسي بر عهدة ملاحظات اخلاقي و فلسفي است؛ زيرا اقدامات تربيتي، در درجة اول تابع غايت تربيت است و بررسي غايات، نه در صلاحيت علم و نه در حد تکنيک، بلکه فقط در صلاحيت فيلسوفان است.

اقسام مباني فلسفي- ديني تعليم و تربيت

اين مباني شامل چهار مقوله به شرح زير است:

مباني هستي‌شناسي:

بخشي از گزاره‌هاي توصيفي ـ تبييني دربارة واقعيت وجود و احکام کلي آن است که در مباحث جهان‌بيني اسلامي يا حوزة وجودشناسي فلسفة اسلامي، به‌طور مدلل و مبرهن مطرح شده يا مفروض قرار گرفته است.

مباني انسان‌شناسي:

آن دسته از گزاره‌هاي توصيفي ـ تبييني مدلل دربارة واقعيت وجود انسان است که از متون معتبر يا معارف اصيل اسلامي و يا از مباحث فلسفة اسلامي (علم النفس) استخراج شده‌اند و بايد آنها را سنگ بناي اصل هرگونه تبيين و تجويزي از چيستي حقيقي تربيت بر اساس رويکرد اسلامي دانست.

مباني ارزش‌شناسي:

ارزش‌شناسي، قلمروي از مباحث فطري فلسفه است که ارزش‌ها را مطالعه مي‌کند. ارزش‌شناسي خود شامل دو بخش عمدة زيبايي‌شناسي و اخلاق است.

مباني معرفت‌شناسي

معرفت‌شناسي قلمروي از دانش فلسفي است که به بررسي معرفت مي‌پردازد. مباحثي مانند امکان معرفت، ماهيت معرفت، حدود شناخت، ارزش شناخت، انواع شناخت، ابزار شناخت و ملاک صدق و کذب قضايا، محور اصلي آن را تشکيل مي‌دهند.

مباني تربيت اسلامي از نظر علامه طباطبايي را مي‌توان بر اساس چهار مقولة مطرح‌شده بررسي کرد. در اين مجال، فقط دو مورد، يعني مباني هستي‌شناسي و انسان‌شناسي، بحث مي‌شود.

الف) هستي‌شناسي اسلامي

«وجود»، مفهوم مشترک معنوي و داراي اصالت است؛ بنابراين، جهان و عالم خارج، واقعيتي انکارناپذير است.

جهان و هستي، شامل غيب و شهادت، و مخلوق خداوند تبارک است.

جهان آفرينش داراي سه مرتبة جهان عقل (لاهوت)، جهان مثال (جبروت) و جهان ماده (ناسوت) مي‌باشد.

شر و فساد، اموري قياسي و نسبي‌اند.

جهان مادي، يک واحد حرکت است که داراي مقصد نهايي است؛ يعني جهان هستي به همان اصلي که از آن آمده است، باز مي‌گردد و معاد، لازم حرکت جوهري عالم است. بنابراين، هستي ماهيتي از اويي و به سوي اويي دارد.

جهان هستي پيوسته در حال حرکت و شدن است و به‌سوي تکاملش که همان مقام قرب الهي است، مي‌رود.

تأثيرات تربيتي مقولة هستي‌شناسي اسلامي

تعليم و تربيت اسلامي، بر واقعيات عيني و خارجي استوار است، نه بر ذهنيات. در ديدگاه اسلامي، جهان هستي، هم عالم غيب و هم عالم شهادت را دربردارد و داراي مراتب مختلف (مثال، عقل و ماده) است. در مجموع، خير امري اصيل، و شر امري عدمي است و جهان مخلوق و معلول خداوند است. بنابراين، مي‌توان چنين استنباط کرد که نظام تربيتي اسلام بايد به‌گونه‌اي باشد که ابعاد مختلف آن، به ويژه هدف و محتوا، داراي جامعيت و قدرت پاسخ‌گويي به پرسش‌هاي مربوط به عالم غيب و مجردات باشد و هم موارد و مسائل جهان مادي را شامل شود.

از نظر دين مبين اسلام، هدف نهايي و غايي تربيت، قرب الي الله است و اهداف مياني و متوسط (اهداف اعتقادي و ايماني، سياسي، فرهنگي و...) نيز بر اساس آن و در همين راستا تدوين مي‌شود.4

از نظر معرفت‌شناسي، اسلام در درجة اول مبتني بر وحي مي‌باشد و در مواردي که وحي و نصّي موجود نباشد، به‌تنهايي تکيه بر عقل را بلامانع مي‌داند.

ب) انسان‌شناسي از منظر اسلام

از ديدگاه اسلام، انسان داراي روحي جاويدان، فطرتي خدايي، عقل، اختيار و آزادي است؛ چنان‌که از آثار مختلف وي مي‌توان مطالب زير را استنباط و ارائه کرد:

انسان از حيث وجودي، داراي دو بعد جسم و روح است و روح، اصلي‌تر، داراي بقا و جاودانگي است. البته بين اين دو بعد، کمال اتصال وجود دارد.

انسان داراي فطرت و گرايش‌هاي فطري است و مانند ظرفي کاملاً خالي نيست؛ بلكه استعدادهايي دارد که مي‌تواند با تعليم و تربيت، به تدريج و کم‌کم شکوفا شود.

خداوند انسان‌ها را برابر و يک‌سان آفريده و هيچ کس را بر ديگري برتري نداده است.

انسان در خلقت ويژه‌اش، داراي آزادي و اختيار است و به همين دليل، مسئول اعمال اختياري خود است.

انسان ضرورتاً موجودي اجتماعي است و از جامعة تأثير مي‌پذيرد و بر آن نيز تأثير مي‌گذارد.

انسان موجودي داراي عقل و تفکر است؛ از اين‌رو، تنها موجودي است که به هستي و علم و جهل خويش آگاهي دارد.5

مباني تربيتي انسان از منظر اسلام

عقلانيت و خردورزي

چنان‌كه در بحث عقلانيت ذکر شد، انسان تنها موجودي است که در ساية تفکر، تعقل و اراده مي‌تواند به مقام خلافت‌الهي در زمين برسد؛ اما گاه همين انسان، چنان غافل و دچار انحطاط مي‌شود که خداوند در قرآن او را اسفل‌السافلين مي‌خواند. به همين دليل، اسلام به تعقل (در برابر عواطف) به‌عنوان يکي از مباني مهم تربيتي توجه کرده است. از اين‌رو، نخستين گام در تربيت بايد توجه به اين مبنا باشد.

جهت گيري ارادي در اداي تکاليف

انسان افزون بر مؤلفة تعقل و تفکر، آزاد است که رفتار خود را بر اساس انتخاب انجام دهد؛ چراکه مي‌تواند با استفاده از ارادة آزاد و شعوري که خداوند در نهادش ذخيره ساخته است، خير و شر را تشخيص دهد. پس اراده و اختيار، يکي از مباني تربيتي است که سعادت حقيقي، به منزلة هدف غايي تعليم و تربيت، در ساية آن به دست مي‌آيد. البته چنين نيست که انسان بتواند به صرف مختار بودنش، هرگونه که بخواهد عمل کند؛ زيرا تعيين تکاليف نيز مبناي ديگري است. سه مبناي تربيتيِ عقل، اختيار و تکليف در کنار يکديگر، انسان را در مسير دستيابي به سعادت ياري مي‌کنند.

اعتدال در به‌کارگيري قواي مختلف

توجه به اين مبنا در تربيت انسان از اين‌روست که وي با قواي مختلف آفريده شده، ولي سعادت او در گرو آن است که هميشه اعتدال در پيش گيرد. نکتة قابل ذکر اينکه انتخاب روشي متوسط و متعادل بين ماديت و معنويت، يکي از مهم‌ترين مسائل مورد توجه بر اساس مبناي تربيتي اعتدال است.

علم آموزي

يکي ديگر از مباني تربيتي انسان، علم‌آموزي است. تنها انسان است که به‌واسطۀ نيروي خرد، هر روز معلومات تازه‌اي بر معلومات گذشتة خود مي‌افزايد. به همين دليل است كه در تعليم و تربيت اسلامي، انسان به آموختن علم و دانش، ترغيب و تشويق مي‌شود.

ايجاد انضباط دروني از طريق اعتقاد به خدا و ياد مرگ

از ديگر نکاتي که همواره از انسان خواسته شده است تا به‌مثابه عامل بازدارنده و مبناي تربيتي دربارة آن تفکر کند، ياد مرگ است. بنابراين، با توجه به اين نکته که اسلام آرمان تعليم و تربيت خود را احياي فطرت انساني (به وجود آوردن انسان طبيعي) قرار داده، اعتقاد به معاد، يکي از ارکان حياتي در تربيت انسان طبيعي است. در کنار اين اعتقاد، آدمي بايد بداند که خداي تعالي با قدرت و علم بي‌پايان خويش، از هر جهت بر انسان احاطه دارد و اين خود عامل مهمي در ايجاد انضباط دروني در تربيت افراد است؛ بنابراين، به‌منظور ايجاد چنين انضباطي، بايد به مبناي اعتقاد به خدا و ياد مرگ توجه کرد.

استفاده از مربيان کامل

استفاده از روش عبادت و ذکر و مناجات و... به‌منظور تربيت افراد، تنها زماني نتيجه مي‌دهد که تحت نظر مربيان کامل انجام گيرد. از اين‌رو، استفاده از چنين معلماني، به منزلة يکي از مباني تربيتي انسان، مورد توجه است.6

با توجه به مباحثي که ذکر شد، ويژگي‌هاي تعليم و تربيت اسلامي (تربيت اخلاقي اسلامي) به شرح زير روشن مي‌گردد:

تربيت اخلاقي در اسلام، بر مفروضات متافيزيکي استوار است

در قرآن، آيات فراواني هست که انسان را به اطاعت از فرامين الهي و پيروي از عقل دعوت مي‌نمايد، که خود بر وجود مباني متافيزيکي براي هدايت و تربيت اخلاقي دلالت مي‌كند. آيات فراوان ديگري نيز وجود دارد که نقش خالق جهان هستي را در جهت‌گيري و هدايت رفتار بشر بيان مي‌کند. بسياري نيز در بحث تربيت اخلاقي اسلامي، به خواست و ارادة خداوند در امر هدايت انسان‌ها اذعان دارند. در هر دو صورت، اين بحث، بحثي متافيزيکي است.

تربيت اخلاقي در اسلام، مسبوق به بنيان‌هاي ثابت و مقدم است

تربيت اخلاقي از منظر اسلام بر بنيان‌هايي استوار است که از نوعي استمرار و ثبات و تقدم برخوردارند. دين و آنچه از طريق آن (اعم از فروعات و واجبات) به انسان مي‌رسد، يکي از اين مباني و بنيان‌هاست. فقدان اين بنيان در نظام‌هاي تربيت اخلاقي ملل ديگر، موجب جهت‌گيري تربيت اخلاقي آن جوامع به سمت جنبه‌هاي فارغ از ارزش، و گريز از آموزه‌هاي نظام‌مند ديني شده است؛ درحالي‌که تربيت اخلاقي در اسلام، کاملاً بر ارزش‌هاي الهي و ديني استوار است.

همچنين تأکيد بر مقدم بودن بنيان‌هاي تربيت اخلاقي (دين و شرع)، به معناي وجود نظريه‌هاي پذيرفته‌شده و پيشيني براي تربيت اخلاقي در اسلام است؛ در حالي‌که در پست‌مدرنيسم، هيچ مبناي نظري و پيشيني وجود ندارد.

تربيت اخلاقي در اسلام عقلاني و شهودي است

برخلاف تأکيد پست‌مدرنيست‌ها بر انکار عقل و قوة شناسايي در آدمي، و تأکيد بر جنبه‌هاي عاطفي و زيبايي‌شناختي تربيت اخلاقي، و خروج فاعل شناسايي (انسان داراي عقل) از عرصة بحث و انديشه و عمل، در تربيت اخلاقي اسلامي بر عقل فراوان تأکيد شده و به شهود و تحولات دروني نيز توجه گرديده است. بر اين اساس، تربيت اخلاقي در اسلام، هم جنبة عقلاني و هم جنبة زيبايي شناختي را داراست.

تربيت اخلاقي در اسلام، اقتدارگرا و الگومحور است

گرچه امروزه نظريه‌هاي تربيت اخلاقي، حرکت‌هايي را در جهت حذف منابع مقتدر و اصل الگومحور بودن تربيت اخلاقي آغاز كرده‌اند، ـ که پست‌مدرنيسم، آخرين حرکت مبتني بر اين رويکرد است ـ نگاه اصلي ما در اجراي برنامه‌هاي تربيت اخلاقي، به سوي قرآن و احكام آن است و تمامي حرکت‌هاي پيش‌روندة مربوط به تربيت اخلاقي در اسلام، معطوف به منابع قدرتمند، مقتدر و داراي سنديت است.

تربيت اخلاقي در اسلام مبتني بر عمل و عينيت است، نه گفتمان محض

در تربيت اخلاقي اسلامي، تأکيد بر تلفيق جنبه‌هاي نظري (گفتاري) و عملي (کرداري) است و حتي وزن عمل، بيش از گفتار و سخن است. فرايند تربيت اخلاقي در اسلام، فقط محدود به به‌کارگيري الفاظ و عبارات و قاعده‌هاي دستور زباني و به‌طور کلي، محدود به قواعد زبان‌شناختي و محاوره‌اي ـ که مورد نظر پست‌مدرنيست‌ها (نظرية گفتمان) بوده است ـ نيست. در رويکردي که بر گفتمان به مثابه منبع نهايي رفتار اخلاقي تأکيد مي‌کند، آنچه از اخلاق گفته مي‌شود، نه يک امر عيني و مشخص و مؤثر بر رفتار بشر، بلکه تعابير و تفاسيري خاص، فردي، اتفاقي، موقعيتي و ناشي از گفتمان است. به همين دليل، هيچ‌گاه اصول، مباني و اعمال اخلاقي مشخص، عام و کلي که هدايت‌کنندة رفتار عام باشد، وجود ندارد و اين چيزي است که پست‌مدرنيست‌ها بر آن تأکيد مي‌ورزند؛ اما از نظر اسلام، اخلاق، چه به لحاظ معناي لغوي و چه از نظر قلمرو مفهومي، عرصة عمل را دربرمي‌گيرد و به صفات و ويژگي‌هايي اطلاق مي‌شود که خود عين عمل و رفتارند.7

مفهوم پست‌مدرنيسم

اصطلاحي انعطاف‌پذير

ممکن است اين تصور براي شما ايجاد شود که مي‌توانيم پست‌مدرنيسم را بر هر چيزي که بخواهيم اطلاق کنيم و شايد اين نکته تا اندازه‌اي حقيقت داشته باشد. در اين کتاب، پست‌مدرنيسم را به چند صورت تعريف کرده‌ايم:

وضعيت فعلي جامعه؛

مجموعه نظراتي که در تلاش‌اند اين وضعيت را تعريف كنند يا توضيح دهند؛

سبکي هنري؛

رويکردي در ساخت چيزها.

واژه‌اي در متون متفاوت براي دربرگرفتن جنبه‌هاي مختلف همة اين موارد به کار مي‌رود. تعريف‌هاي ياد شده، تنها چهار برداشت دربارة ماهيت پست‌مدرنيسم‌اند. ممکن است برداشت‌هاي ديگري نيز وجود داشته باشد. البته عملاً جدا کردن اين رويکردها از يکديگر، کار چندان ساده‌اي نيست.

با اين حال، دومين تعريف، به تعريف پذيرفته‌شده دراين کتاب نزديک‌تر است. بهترين کار اين است که به‌‌جاي تلاش براي ارائة تعريفي جامع از پست‌مدرنيسم، آن را مجموعه‌اي از مفاهيم و مباحث بدانيم، نه يک چيز خاص.8

چند موضوع مشخص وجود دارند که در گونه‌هاي متفاوت پست‌مدرنيسم پيوسته مطرح مي‌شوند. در مجموع، محور اين موضوعات، چيستي معناي زندگي در عصر حاضر و چگونگي توصيف آن به بهترين وجه است. به‌عبارت‌ديگر، اين موضوعات:

به اين اشاره دارند که جامعه، فرهنگ و سبک زندگي امروز، با صد يا پنجاه يا حتي سي سال پيش تفاوتي چشم‌گير دارد؛

به اموري ملموس، همچون توسعة رسانه‌هاي همگاني، جامعه مصرفي و فناوري اطلاعات مي‌پردازد؛

به اين اشاره دارند که انواع پيشرفت‌هاي فوق، بر درک ما از امور انتزاعي‌تر، مانند معنا، هويت و حتي واقعيت تأثير مي‌گذارند؛

بر اين نکته تأکيد دارند که روش‌هاي قديمي تحليل، ديگر مفيد نيستند و براي درک اوضاع عصر حاضر بايد رويکرد و واژه‌هاي تازه‌اي ايجاد کرد.9

ويژگي‌هاي پست‌مدرنيسم

پست‌مدرنيسم پيچيده‌تر از آن است که به تعريفي معين تن در دهد. اين پيچيدگي از آن روست که با هر چيز، هم موافق است و هم سر بزنگاه با آن مخالفت مي‌کند. با اين حال، در چند اصل زير، اتفاق نظر ميان پست‌مدرنيست‌ها بيشتر است:

1. نسبي بودن حقيقت؛

2. عدم وجود هرگونه واقعيت نهايي؛

3. شک‌انديشي (بايد به هر چيز شک کرد. هيچ چيز را نبايد به‌تمامي و قالبي و دربست پذيرفت)؛

4. تکثيرگرايي (پست‌مدرنيسم بر چندگانگي فرهنگ‌ها، قوميت، نژاد، جنسيت و حتي «خود» تأکيد دارد)؛

5. تغيير فاعل شناسايي: منظور خارج کردن فاعل شناسايي دکارتي، کانتي و هگلي از نقطة مرکزي و اساسي است؛

6. زبان و زبان براي پست‌مدرنيست‌ها بسيار مهم است و تقريباً جاي‌گزين عقل مي‌شود؛

7. نفي کليت‌گرايي (يکي از اساسي‌ترين ويژگي‌هاي پست‌مدرنيست‌ها)؛

8. غيرّيت: ويژگي ديگر پست‌مدرنيسم، توجه به ديگران يا اهميت دادن به عنصر «غيريت» است؛ خواه اين ديگري، فرد ديگر باشد يا فرهنگي ديگر؛

9. پايان باوري: از ديگر ويژگي‌هاي پست‌مدرنيسم، پايان باوري است که دربارة موضوعاتي مانند فلسفه، تاريخ، متافيزيک و هنر به کار گرفته شده است؛

10. انشقاق: «تجزيه» را مي‌توان از ويژگي‌هاي پست‌مدرنيسم به شمار آورد؛

11. انطباق با رسانه‌ها: پاينار، تسلط تلويزيون و رسانه‌هاي الکترونيکي را ـ که نتيجة آن، حرکت روبه‌رشد از چاپ به فرهنگ تصويري است ـ از ويژگي‌هاي پست‌مدرنيسم مي‌داند. بودريار و ونکاتش، از اين امر با عنوان واقعيت مجازي ياد مي‌كنند؛

12. عدم تعيين: ايهاب حسن در مقاله‌اي تحت عنوان «پلوراليسم در چشم‌انداز پست‌مدرن»، عدم تعيين را تمامي انواع ابهامات، دوگانگي، گسست‌ها و جابه‌جايي‌ها مي‌داند که بر دانش و جامعه تأثير مي‌گذارند؛

13. محوريت کلان‌شهرها؛

14. قداست‌زدايي: معناي عام و گستردة اين مفهوم اين است که قداست همة امور قدسي، شامل تمامي شرايع، قوانين، قدرت و اختيارات، بايد زدوده شود؛

15. شک‌گرايي: به‌ويژه پست‌مدرنيست‌هاي شکاک، آن را ويژگي مهم پست‌مدرنيسم مي‌شمارند؛

16. هويت سيال که قابل تغيير است و از گفتمان‌هاي چندگانه مشتق مي‌شود؛

17. عدم اطمينان به پيشرفت، عقلانيت، علم و واقعيت عيني.10

تقسيم‌بندي پست‌مدرنيسم

اين قسم از پست مدرنيسم

تقسيم‌بندي پست‌مدرنيسم به «شکاک» و «ايجايي» (تصديقي) به دليل طرح موضوع‌هاي مختلف، به نظر کامل‌تر و مناسب‌تر است.

پست‌مدرنيسم شکاک

با ارزيابي منفي و بدبينانه استدلال مي‌کند که عصر پست‌مدرنيسم عصر چندپارگي، بي‌قراري و بي‌مفهومي و يا حتي غيبت پارامترهاي اخلاقي است؛

به حقيقت و تئوري باور ندارد و نسبي‌گرايي فلسفي را مطرح مي‌کند؛

بازنمود معرفت‌شناسانه را از بيخ و بن فريب‌آميز مي‌داند؛ زيرا تأييد بازنمود، تأييد مدرنيسم است؛

لاادري‌گري سياسي است و همة ديدگاه‌هاي سياسي را ساختار محض به شمار مي‌آورد؛

نگرش‌هاي علم مدرن، معرفت‌شناسي و متدولوژي را طرد مي‌کند و نسبت به خود، کم‌باور است.

 پست‌مدرنيسم ايجابي

اين قسم از پست‌مدرنيسم

دربارة عصر پست‌مدرن نگرش خوش‌بينانه دارد؛

حقيقت را امري شخصي مي‌بيند و تئوري را نه کلاً رد مي‌كند و نه آن را با همة تئوري‌ها مساوي در نظر مي‌گيرد؛ تئوري را نامنظم و غيرمنطقي مي‌داند و هيچ ادعايي براي برتري‌طلبي ندارد؛

بازنمود مدرن را انکار مي‌کند؛ اما امکان معرفت‌شناسانة بازنمود را قبول دارد؛

از نظر سياسي، خوشبين‌تر است و از حوزة متغير سياسي جديد و جنبش‌هاي اجتماعي کثرت‌گرايانه پشتيباني مي‌کند؛

چشم‌اندازهاي مدرن را دربارة معرفت و متدولوژي، به شيوة افراطي طرد نمي‌کند. و امر وابسته به معرفت‌شناسي را حول معرفت شخصي و شهودي و اشراقي سازمان مي‌دهد.11

مباني فلسفي پست‌مدرنيسم

پست‌مدرنيست‌ها اصولاً منکر چيزي با عنوان مباني فلسفي‌اند. بنابراين، به‌کارگيري اين تعبير براي بيان انديشه‌هاي آنان تا حدي مسامحه‌آميز است و نبايد آن را به معناي رايج در دوران مدرنيسم در نظر گرفت.

در فلسفة پست‌مدرن، به هر گونه روش شناخت پوزيتويستي، حمله و انتقاد صورت مي‌گيرد.

فلسفة فرايند

مطابق با نظرگاه پست‌مدرن، جهان ـ که ما بخشي از آن به شمار مي‌رويم ـ فرايند خلاق شدن، و بسيار پيچيده است. از نظر فلسفة فرايند، بشريت فرايندي در حال ظهور يا ترکيبي از فرايندهاي طبيعت است. طرف‌داران فلسفة فرايند معتقدند با اين رويکرد، مطالعة فرهنگي، توسعة فرهنگي و ارتباط فرهنگي نيز معنا مي‌يابد.

در اين حالت، فرهنگ يک منطقه را مي‌توان جزئي از فرايند خود ـ آفريني مردم دانست.

متافيزيک پست‌مدرن

يكي از راه‌هايي که دريدا براي گريز از حيلة متافيزيکي مطرح مي‌کند، واژگون کردن اولويت‌ها ميان تقابل‌هاي دوتايي، مانند حضور و غياب، جسم و روح، و شکل و محتواست که بنياد متافيزيک غرب‌اند. «متافيزيک تفاوت» نيز از مفاهيم مورد استفادة برخي از پست‌مدرنيست‌هاست.

واقعيت

پست‌مدرنيست‌ها معتقدند که واقعيت پيچيده‌تر از آن است که ما تصور مي‌کنيم و امري عيني نيست که به‌سادگي در تفکر ما ظاهر شود. ما واقعيت را مطابق با نيازها، علايق و نسبت‌هاي فرهنگي خود شکل مي‌دهيم.

الهيات پست‌مدرن

شايد ترکيب يا تلفيقي از الهيات و پست‌مدرن محال به نظر آيد؛ ولي مارک تيلور، استاد اديان، يکي از طرف‌دارن اصلي امتزاج به‌ظاهر ناممکن «الهيات پست‌مدرن» است. ريشة الهيات پست‌مدرن به اصطلاحِ «الهيات مرگ خدا» مي‌رسد که نيچه مطرح کرد. تيلور دين را امري مي‌داند که اساساً بر متن مقدس، نه به‌معناي کتب کهن، بلکه به‌معناي فرايند تکوين و قرائت و بازنويسي «کلمه» استوار است. تيلور، سنت الهيات غربي را دوقطبي مي‌داند. ساخت‌شکني، از طريق واژگون کردن قطب‌هايي که الهيات غرب در بين آنها معلق شده است، دريچة تازه‌اي به روي تخيل ديني مي‌گشايد. ديويد گريفين نيز از صاحب‌نظران عرصة الهيات پست‌مدرن است. او پست‌مدرنيسمي مثبت و اصطلاح‌طلبانه را مطرح مي‌کند. از ديدگاه گريفين، «الهيات» در جهان مدرن، از شکوه و جلال خود فرو افتاده است؛ اما به نظر مي‌رسد که دوباره الهيات به محور بحث همگاني در جهان پسامدرن بازگردد.

الهيات پست‌مدرن گريفين، به‌وضوح، با بسياري از انواع الهيات تفاوت چشمگيري دارد؛ براي نمونه، در پست‌مدرن «شکاک»، تمام نظريه‌هاي برجستة گريفين دربارة مسائلي همچون خدا، ادراک غيرحسي و ما قبل زماني، نفس انساني خودتعين‌ساز، و فراگير بودن خلاقيت و تجربه، رد مي‌شوند.

مفهوم انسان و خود در پست‌مدرنيسم

پست‌مدرنيسم، در واقع حاکي از پاره‌پاره شدن و فروپاشي سوژه است؛ يعني سوژة انساني پست‌مدرن، فاقد جوهر ازپيش‌تعيين شده است و اساساً از طريق روابط اجتماعي خاص، زبان و فرهنگ شکل مي‌گيرد. بنابراين، انگاشت «انسانيت مشترک»، توهمي بيش نيست.12

ساختارگرايي و پساساختارگرايي، بخش اعظم زمينة فلسفي نظرية پست‌مدرن را تشکيل مي‌دهند. در واقع، امروزه پساساختارگرايي، اغلب فلسفة پست‌مدرن تلقي مي‌شود.13

در پست‌مدرنيسم، به نمونه‌هاي زيادي از نگرش ضدبنيان‌گرايي برمي‌خوريم. اين ترديد پست‌مدرن دربارة بنيان‌ها، به ويژه دو مکتب فکري بسيار مؤثر مارکسيسم و روان‌کاوي فرويد را تعديل کرده و به انتقاد از آن پرداخته است.14

مباني معرفت‌شناسي پست‌مدرن

در مجموع، مي‌توان گفت در پست‌مدرنيسم، معيار مشخص و معيني براي مشخص کردن معرفت ارائه نشده است. با اين حال، معرفت پست‌مدرن را مطابق نظر (هادسون)، مي‌توان در قالب اشکال و موارد زير يافت:

شکاکيت معرفت‌شناسي؛ ضدعقل‌گرايي؛ تکثرگرايي (پلور السيم)؛ نسبيت؛ عدم تعين؛ عدم استمرار و شکستگي، پذيرش شانس، تصادف، اقبال و بي‌نظمي؛ قياس‌ناپذيري.

دربارة حقيقت بايد گفت، از ديد بسياري از پست‌مدرنيست‌ها، پي‌گيري حقيقت، خيالي باطل است. پست‌مدرنيست‌هاي شکاک، امکان کشف حقيقت را انکار مي‌کنند. پست‌مدرنيست‌هاي ايجابي نيز حقيقت را امري شخصي مي‌بينند که نسبي است.

تفاوت معرفت‌شناسي پست‌مدرنيسم شکاک و ايجابي

پست‌مدرنيست‌هاي شکاک، نسبت‌به‌خود کم‌باورند و معيارهاي قراردادي را براي ارزيابي معرفت نمي‌پذرند. آنها در مفهوم واقعيت ترديد مي‌كنند.

پست‌مدرنيست‌هاي ايجابي در انتقاد از مدرنيته، با شکاکان هم نظرند؛ اما دربارة عصر پست‌مدرن نگرش خوش‌بينانه‌اي دارند و عمدتاً امور وابسته به معرفت‌شناسي را حول معرفت شخصي و شهودي و اشراقي سازمان مي‌دهند. آنها خاطر نشان مي‌کنند که بررسي‌هاي محلي، بي‌تمرکز، حاشيه‌اي و مطرود، بر برنامه‌هاي متمرکز برتري دارند.

جدول 1. مقايسة حقيقت، واقعيت و نقش انسان، از نظر يکتاپرستي، مدرنيسم و پست‌مدرنيسم.15

 

ابعاد مختلف ديدگاه تربيتي پست‌مدرنيسم

پست‌مدرنيست‌ها کمتر دربارة تربيت به‌صورت خاص و صريح، بحث و گفت‌وگو کرده‌اند و پست‌مدرنيسم را بيشتر به‌صورت جريان اجتماعي، سياسي و فرهنگي به تصوير کشيده‌اند. از اين گذشته، تعليم و تربيت عمدتاً در برابر پيام‌هاي پست‌مدرن مقاومت مي‌کند؛ هرچند مي‌توان از مجموعه آثار پست‌مدرن، مضامين تربيتي را استخراج کرد.16

برنامة درسي پست‌مدرن در الهيات

در برنامة درسي و آموزشي پست‌مدرن، دربارة الهيات، موارد زير مورد توجه است:

در مدارس پست‌مدرن، بيشتر بر همکاري تأکيد مي‌شود تا رقابت؛

برنامة درسي پست‌مدرن، خواهان برنامة درسي بين‌رشته‌اي و چندلايه است که در آن، مطالب مذهبي هم در کنار مطالب ديگر مطرح مي‌شود؛

آموزش پست‌مدرن در پي ايجاد محيطي روحاني، مرموز، شهودي، اخلاقي و شاعرانه است.

جدول زير برنامة درسي را به‌عنوان متن ديني در عصر پست‌مدرن نشان مي‌دهد و آن را با عصر مدرن و پيش از آن مقايسه مي‌کند.

جدول 2. برنامة درسي متن ديني در ادوار مختلف17

پست‌مدرن

مدرن

پيش از مدرن

جهاني (هم‌بستگي جهاني)

دنيوي

فرقه‌اي

انسان‌انگارانه

انسان‌مدارانه

استعلايي

ارتباطي

فردگرايانه

خودکامه و مستبد

بوم‌شناختي

فن‌شناسانه

اسطوره‌اي

داراي اتکاي متقابل

مستقل

وابسته

اميدواري به آينده

حوادث حال

سنت گذشته

روحاني (روحي)

علمي

دگماتيک (جزم‌گرا)

فلسفة فرايند

پوزيتيويسم (اثبات‌گرايي)

بنيادگرايي

ايمان به جست‌وجوي دانايي

ايمان به انسانيت

احکام ديني

سواد/ خواندن به‌عنوان

سواد/ خواندن به‌عنوان

سواد/ خواندن به‌عنوان

ژرف‌انديشي و تعمق

رمزگشايي

درک

سواد انتقادي

سواد علمي

سواد فرهنگي

مسيري که بايد طي شود

اهداف رفتاري

قوانين طبيعي

جدول 3. روابط انساني در مدارس مدرن و پست‌مدرن18

اهميت روابط انساني

مدرن

پست‌مدرن

ارتباط به‌عنوان شرط شکوفايي استعدادهاي آدمي

ارتباط خود و آگاهي با رابطه‌هاي انساني

ژرفابخشي و گسترش روح مشارکت و همکاري

تعيين هويت خود

مطرح شدن خرده‌فرهنگ‌ها

نو شدن دانش‌ها و انديشه‌ها

هدف روابط انساني

رشد

برقراري دموکراسي

تمرين گفتمان‌هاي عمومي

پيشبرد کار جمعي و کاوشگري

ساخت دانش

ساخت ارزش

چندجانبه‌گرايي

ترويج گفتمان

خود ـ آفرينندگي

شکل مدرسة آرماني

اجتماع کوچک محلي يا دموکراتيک شبيه به دنياي واقعي

اجتماع کوچک بي‌طبقه و چندطبقه

رابطة بين عملکرد و پاداش

مبتني بر فرد

مبتني بر گروه

برخي از دلالت‌هاي ضمني تربيتي پست‌مدرن با توجه به ديدگاه‌هاي فوکو و دريدا

جهان‌شمول نبودن

تعليم و تربيت، فاقد بنيان‌هاي ثابت و جهاني است. از نظر فوکو و دريدا، واقعيت يا حقيقت ثابت وجود ندارد که تعليم و تربيت بتواند بر اساس آن استوار شود. به همين دليل، آنها تعليم و تربيت را بيشتر امري اختصاصي و محلي مي‌دانند.

بنيان گفتماني

تعليم و تربيت، بر گفتمان استوار است. از طريق گفتمان، زمينة درک و فهم بهتر موقعيت ديگر مردم يا دانش‌آموزان ايجاد و نيازهاي اساسي آنها بهتر درک مي‌شود. فوکو طبقه‌بندي متعارف ما را از دريافت و شناخت، بر هم مي‌زند. وي بر معرفت و انديشه تأکيد نمي‌کند؛ بلکه قانون تمرکز و تأکيد او، بر شرايط ايجاد معرفت و انديشه، يعني گفتمان است.

کثرت گرايي

رويکرد تعليم و تربيت پست‌مدرنيستي، تکثرگرايانه است و به «تفاوت» اهميت ويژه‌اي مي‌دهد. تکثرگرايي مد نظر فوکو و دريدا در تعليم و تربيت، جنبه‌هاي مختلف دارد. آنان خود را در پذيرش تنوع، اختلافات و تکثرگرايي پيشرو مي‌دانند.

جنبة ديگر مورد توجه در تکثرگرايي، تعليم و تربيت مبتني بر اختلاف است. دست‌كم دو مفهوم براي اختلاف در اين زمينه مي‌توان در نظر گرفت. يکي اينکه اختلاف مي‌تواند بخشي از تلاش براي فهم اين نکته باشد که چگونه هويت و ذهن دانش‌آموزان به روش‌هاي متکثر عمل مي‌کند و چگونه اختلافات ميان گروه‌ها گسترش مي‌يابد.

جنبة ديگر رويکرد تکثرگرايي به تعليم و تربيت با توجه به ديدگاه فوکو و دريدا، نفي هرگونه فرهنگ مسلط در کانون توجه تعليم و تربيت است. از نقدهايي که همواره از طرف پست‌مدرنيست‌ها ـ از جمله فوکو و دريدا ـ به تعليم و تربيت مدرن وارد شده، «کليت‌گرايي» است. فرهنگي که در آموزش و پرورش به آن بها داده مي‌شود، فرهنگ نخبگي است.

جنبة ديگر کثرت‌گرايي مد نظر پست‌مدرنيست‌ها، به ويژه فوکو و دريدا، اين باور است که حق و صدق، گرانيگاه مطلقي ندارد. کثرت‌گرايي مطرح‌شده به وسيلة فوکو و دريدا، عمدتاً از نوع کثرت‌گرايي آييني است؛ بدين مفهوم که ريشة کثرت را در ذات نظام‌هاي فکري و سبک‌هاي زندگي مي‌بينند و رفع آن را نه توصيه مي‌کنند و نه ممکن مي‌دانند.

ضديت با اقتدارگرايي

تعليم و تربيت مد نظر فوکو و دريدا، ضد اقتدارگرست. از نظر پست‌مدرنيست‌ها، اساساً تربيت بايد بر شيوه‌اي دموکراتيک و غيراقتدارگرايانه استوار باشد، به‌گونه‌اي که علايق اعضا و اجزاي متعدد سازندة جامعه، تا آنجا که ممکن است، مورد توجه قرار گيرد.

توجه به غيريت و سياست بيان رأي

توجه به سياست بيان رأي در تعليم و تربيت، به اين مفهوم است که بين امر شخصي و امر سياسي بايد به‌گونه‌اي ارتباط برقرار شود که امر سياسي، مرعوب امر شخصي نشود. مقولة ديگر مورد توجه پست‌مدرنيست‌ها توجه به عنصر ديگري است که در تعليم و تربيت نقش اساسي دارد و با سياست بيان رأي مرتبط است. از اين‌رو، تعليم و تربيت مطلوب پست‌مدرنيسم تعليم و تربيتي است که در آن صداهاي ديگر هم شنيده شود. اگر فرهنگ مسلط، در متون درسي، اندکي آهسته‌تر سخن بگويد، صداي پاي خرده‌فرهنگ نيز در آن شنيده خواهد شد.

رويکرد انتقادي

نکته اين است که رويکرد انتقادي مورد نظر فوکو و دريدا با آنچه ما از ديدگاه انتقادي در ذهن داريم، اندکي متفاوت است. براي نمونه، دريدا از خواننده مي‌خواهد متني را که مي‌خواند، نقادي کند؛ اما آغازگاه نقد مورد نظر او، نه داده‌هاي موجود، بلکه شالودة فرهنگي است. دربارة فوکو بايد گفت: ديدگاه انتقادي مورد نظر او با رويکرد رسمي به نقد مسائل، تفاوت دارد. نگاه انتقادي فوکو به مسائل اين است که آنها چگونه شکل گرفته‌اند؛ بر اثر چه نيازهايي به وجود آمده‌اند؛ و چگونه تغيير يافته و جابه‌جا شده‌اند.19

محاسن پست‌مدرنيسم با تأکيد بر محاسن تربيتي آن

پست‌مدرنيسم ازآنجا که کوششي جهت بازشناسي معضلات و بن‌بست‌هاي مدرنيته است، حرکتي نقادانه، و در نتيجه مطلوب و ثمربخش است؛ به‌ويژه در زمينة اهميت کثرت‌گرايي و بها دادن به ديدگاه‌ها و ارزش‌هاي فرهنگي ديگران. سهم متفکران پست‌مدرن را در پيشبرد انديشه‌هاي انتقادي، به ويژه در تعليم و تربيت، نمي‌توان انکار کرد. نظرية گفتمان پست‌مدرنيست‌ها امتيازهاي بسيار دارد. پست‌مدرنيسم تقسيم زندگي به حوزه‌هاي گوناگون را نمي‌پذيرد. و اين باور بر آن حاکم است که اقتصاد و فرهنگ به همان اندازه با هم آميخته‌اند که سياست و تربيت. به نظر مي‌رسد که تأکيد متفکران پست‌مدرن بر وجه قراردادي و مصنوعي مرزبندي‌هاي اجتماعي و فرهنگي ـ که به‌ويژه در کار دريدا جلوه مي‌کند ـ درست و مثبت است. يکي دانستن حوزه‌هايي که در مدرنيته به‌دقت از يکديگر جدايند، براي پست‌مدرنيسم، نکته‌اي تازه دربردارد.

پست‌مدرنيسم فوکو و دريدا، برخلاف مدرنيسم، به مربيان و افراد ديگري که به گونه‌اي با آموزش و پرورش رابطه دارند، اجازه مي‌دهد تا ديدي پيچيده‌تر و بصيرانه‌تر دربارة رابطه‌هاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي پيدا کنند. پست‌مدرنيست‌ها نوعي آموزش و پرورش گفت‌وگو محور را توصيه مي‌کنند که در آن، ارتقاي گرايش به همکاري و اقدام جمعي ديده مي‌شود. از ديد پست‌مدرنيست‌ها، تعليم و تربيت نبايد صرفاً کار سادة انتقال عقايد و ارزش‌ها را از يک نسل به نسل ديگر بر عهده داشته باشد.

ديگر محاسن عمدة پست‌مدرنيسم، به ويژه در قلمرو تعليم و تربيت را مي‌توان به شرح زير فهرست کرد:

1. تأکيد بر بردباري و تحمل يکديگر، خلاقيت، اهميت احساسات و نيز تأکيد بر شهود؛

2. تأکيد بر روش‌هاي کيفي تحقيق در زمينة علوم انساني و علوم تربيتي (قوم‌نگاري، تحليل گفتمان، ساخت‌شکني و مردم‌شناسي).

3. تعهد اخلاقي، انصاف، حساسيت به واقعيت غيرتوافقي، تعين‌ناپذيري، غيربنيادگرايي، آگاهي جدلي و آگاهي هرمنوتيک؛

4. ايجاد اين امکان براي مربيان که صداهاي غالباً فراموش‌شده را در ايجاد برتري تربيتي حفظ کنند و برنامة درسي انعطاف‌پذير، سازگار و غيرمتمرکز را سرلوحة کار خود قرار دهند؛

5. احترام به آراي مخالف؛

6. شك به يقيني‌ترين دانش خود؛

7. طبقه‌بندي اجتماعي در تعليم و تربيت پست‌مدرن جايي ندارد.20

محدوديت‌ها و نقاط ضعف پست‌مدرنيسم با تأکيد بر محدوديت‌هاي تربيتي آن

در زمينة محدوديت‌هاي تعليم و تربيت پست‌مدرنيسم، برخي هشدار مي‌دهند که ديدگاه‌هاي پست‌مدرنيست‌ها باعث تکه‌تکه شدن سياست‌هاي تعليم و تربيت مي‌شود.

گفته مي‌شود که فروپاشي اخلاق سنتي، خشونت، دزدي، سوءاستفاده‌هاي جنسي که هرروزه شاهد آن هستيم، شاخص‌هايي از تأثيرهاي اجتماعي چنين تغيير فلسفي‌اند. با توجه به اصول معرفت‌شناسي پست‌مدرنيست‌ها، نظام تربيتي آنها نمي‌تواند الگويي از انسان آرماني ارائه دهد تا ديگران بر اساس آن تربيت شوند. يكي از مسائل مورد توجه پست‌مدرنيست‌ها، بحث گفتمان است که گاه آن را ابزار اصلي يادگيري مي‌دانند؛ اما به اين نکته معمولاً توجه نمي‌كنند که براي گفت‌وگو، به سطح تقريباً برابري از اطلاعات و دانش پيشيني نياز است. اگر قصه‌هاي کلان، به‌عنوان حقايق غيرمعتبر و جهاني (عمومي)، آن‌گونه‌که پست‌مدرن‌ها مي‌خواهند رد شوند، چگونه مي‌توانيم در يک فرايند رهايي‌بخش که به استانداردهاي معين و اهداف ويژه نياز دارد، درگير شويم؟

نظرهاي کلايو بک در مقام يک منتقد تعليم و تربيت پست‌مدرن نيز قابل توجه است. از ديد بک، تعليم و تربيت بايد به دانش‌آموزان کمک كند که با واقعيت‌هاي زندگي درگير شوند؛ از اين‌رو، تأکيد در برنامه‌هاي درسي، بايد به‌ويژه بر موارد عيني و غيرمجرد و علايق محلي باشد. تربيت جدي، با حدود و مرزها سروکار دارد. اگر مرزي وجود نداشته باشد، آدمي مي‌تواند به هر کاري مبادرت کند و در اين صورت، سخن گفتن از تربيت (به‌ويژه تربيت ديني و اخلاقي) ميسر نيست.21

نتيجه گيري

مباني هستي‌شناسي و معرفت‌شناسي پست‌مدرنيسم و اسلام، و مباني تربيتي منتج از اين دو ديدگاه بررسي شد. با توجه به مفاهيم و تعاريف ارائه‌شده، مسئله‌اي که بديهي مي‌نمايد اين است که اگر پست‌مدرنيسم را از منظر معرفت‌شناسي با طرح نسبيت شناخت و حقيقت ارزش‌ها با ارزش‌هايي که مدعي مطلقيت و جهان‌شمولي‌اند به مقابله برمي‌خيزد. از اين‌رو، بي‌شک ميان پست‌مدرنيسم و ارزش‌هاي اسلامي، و پيرو آن، تعليم ارزش‌هاي اسلامي، هيچ گونه سنخيتي نخواهيم يافت؛ چراکه اين دو معنا، از نظر معرفت‌شناسي يکديگر را نقض مي‌کنند. حتي اگر نگاه خوش‌بينانه‌تري به پست‌مدرنيسم، يعني پست‌مدرنيسم ايجابي داشته باشيم، ـ با توجه به اينکه ايجابي‌ها خاطرنشان مي‌کنند که بررسي‌هاي محلي، بي‌تمرکز، حاشيه‌اي و مطرود، بر برنامه‌هاي متمرکز برتري دارند ـ باز هم مي‌بينم که در اينجا نيز پست‌مدرنيسم با اسلام و ارزش‌هاي اسلامي از اين منظر، به‌عنوان يک فرا روايت، ناسازگار مي‌باشد. هرچند که شايد با يک نگاه حداقلي بتوان پست‌مدرنيسم ايجابي را با قرائت‌هاي خاصي از اسلام سازگار دانست، اما همان‌گونه‌که مشخص است، اين نوع قرائت از اسلام مورد پذيرش اکثريت مسلمانان نيست و با روايت غالب از دين اسلام، تفاوت‌هاي چشمگيري دارد. البته به نظر مي‌رسد، الهيات پست‌مدرن ـ براي مثال، خداگرايي طبيعت‌گرايانة گريفين ـ ظرفيت سازگاري با اسلام و ارزش‌هاي اسلامي را نسبتاً داراست.

چنانچه با زيرکي بخواهيم از فضايي که در حال حاضر به‌مدد بحران مدرنيسم در جهان حکم‌فرما شده است، براي گسترش اسلام و پيرو آن، ارزش‌ها و تربيت اسلامي بيشترين استفاده را ببريم، مناسب‌ترين راه‌حل اين‌گونه مي‌نمايد که توجه خود را به پست‌مدرنيسم به منزلة يک وضعيت، معطوف سازيم و از شرايط به وجودآمده، بهترين بهره‌برداري را به‌سود تعليم و تربيت ارزش‌هاي اسلامي انجام دهيم. وضعيتي که تعدد و تکثر ارزش‌ها را ترويج مي‌کند و به اين ترتيب، موانع فکري و عملي عرضة ارزش‌هاي اسلامي را با ارائة مفاهيمي در بطن خود، بر طرف كرده است؛ مفاهيمي مانند «غيريت و سياست بيان رأي»، «تکثرگرايي»، «پلوراليسم»، «تلاش براي تنوع و دگرگوني؛ درک اين نکته که هر فرهنگي ارزش خاص خود را دارد»، «تعليم و تربيت مرزي»، «معطوف کردن توجه از مرکز به حاشيه‌ها» و «انطباق با رسانه»، که به بيان آنها پرداختيم.

بهترين متفکر و نظريه‌پردازي که به اين نکته، يعني تأکيد بر پست‌مدرنيسم به منزلة يک وضعيت، و بهره‌برداري از آن به‌سود اسلام و ترويج ارزش‌ها و تعليم و تربيت اسلامي توجه کرده است، اکبر احمد، انديشمند پاکستاني‌تبار و مسلمان است. اکبر احمد، ابتدا تناقض ميان دو تفكر پست‌مدرنيسم و اسلام را بيان و سپس نظرات خود را به منزلة راه‌حلي براي استفاده از وضعيت موجود، ارائه مي‌کند.22 به تعبير وي ظهور پست‌مدرنيسم نشانة بحران مدرنيسم يا همان بحران معناست. امروزه مدرنيسم در مواجهه با اين بحران، خود را از يک دکترين حقيقت‌ياب مبتني بر اين‌هماني عقل و دانش، به يک ضد دکترين مدعيِ نسخ خودانگارة حقيقت در حوزة فلسفه و علم تبديل مي‌کند؛ اما اين مدرنيسم متنبه نيز مي‌تواند طرف گفت‌وگوي اسلام قرار گيرد. بحران معنا، همچنان در مدرنيسم وجود دارد و اين بحران، انسان را به بي‌معنايي مي‌کشاند. افزون بر اين، هر نوع گفت‌وگويي بين اسلام و پست‌مدرنيسم نيز تناقض‌گونه است؛ زيرا گفت‌وگويي خواهد بود بين يک دکترين استعلايي در حقيقت و يک ضد دکتريني که حقيقت جهان‌شمول و امر استعلايي را انکار مي‌کند. بر اين اساس، انديشة اسلامي، هم بايد سقوط عقل روشنگري را كانون توجه خود قرار دهد و هم بدون افتادن در ورطة پست‌مدرنيسم، ديدگاهي آشتي‌جويانه از انسان ارائه کند تا از اين راه، تعهد خود را در قبال وحدت اخلاقي نوع بشر تجديد نمايد.23

بر مبناي چنين ديدگاهي، مي‌توان رابطة اسلام و پست‌مدرنيسم را اين‌گونه بيان كرد: اسلام بر محور توحيد استوار است؛ خودش را دين حق معرفي مي‌کند و نجات و رستگاري و مغفرت و هدايت را تنها در آموزه‌هاي خود مي‌بيند؛ و قهراً با انديشه‌اي که مخالف وحدت و ساختار واحد است و راه نجات و رستگاري را انحصاري نمي‌داند و با هرگونه اصالت و محوريت واحد در ستيز است، مخالف مي‌باشد. بدين معنا، هيچ‌گونه راه جمع باقي نمي‌ماند.24

خوشبختانه با شکل‌گيري وضعيت پست‌مدرنيسم، دوران حکمراني اخلاقي و فکري امپرياليسم مدرنيستي به سر آمده است. بدين معنا، مدرنيتة متنبه، مدرنيته‌اي است که تحت فشار قرار گرفته است تا در زمينة حقايق ادعايي خود، متواضع‌تر و معتدل‌تر باشد.25

در واقع، ديدگاه اکبر احمد در کتاب پست‌مدرنيسم و اسلام (1992) را از يک منظر شايد بتوان تلاشي دانست براي درک عصر حاضر. به اعتقاد نويسنده، فهم التقاط‌گرايي، وحدت‌طلبي و سازش ميان اديان، کنايه، طنز، و کنار هم قرار دادن عناصر مختلف و متفاوت که موجب تصادم فرهنگي در عصر ما خواهند شد، براي درک پست‌مدرنيسم، ضروري به شمار مي‌روند. حضور همه‌جانبه و گستردة رسانه‌هاي غربي و تأثيرات فراگير و مخرب آنها، يکي ديگر از مسائلي است که احمد به‌دقت به بررسي آن پرداخته است.26 بنابراين، درک حرکات، اقدامات و واکنش‌هاي مسلمانان، تنها در گرو درک ماهيت رسانه‌هاي غربي است و اين همان چيزي است که احمد مدعي انجام آن است و اعتقاد دارد که با وجود ابهامات و دوگانگي‌هايي که خود شخصاً دربارة ماهيت رسانه‌هاي غربي دارد، كوشيده است تا به تنوير پاره‌اي از مسائل موجود در اين زمينه بپردازد. وي ضمن تأييد خطرات و مضرات رسانه‌ها، چه در شکل توان مخرب و ويرانگر آن و چه در شکل وسوسه‌هاي مختلف و پراکنده، اذعان دارد. قدرت عظيم رسانه‌هاي گروهي براي پر کردن شکاف‌هاي موجود ميان جوامع مختلف انساني، غير قابل شمارش است به همين دليل، تلاش‌ها و اقدامات آتي، خواه آکادميک و خواه فرهنگي يا سياسي، حتماً و ضرورتاً بايد جريان‌ها و پيشرفت‌هاي به دست آمده در رسانه‌هاي سمعي- بصري و نيز فناوري در حال گسترش ارتباطات را به شمار آورد و بر نقش آنها تأکيد كند. بنابراين، ديگر هيچ فرد يا جامعه نمي‌تواند خود را از ديگران جدا كند و سر انزوا در پيش گيرد و همچون جزيره‌اي پرت و دورافتاده درآيد.27

احمد، در مقام مسلماني آگاه به پست‌مدرنيته، همدردي بيشتري با مسلمانان دارد. او خوش‌بينانه كوشيده است پست‌مدرنيته را گام‌به‌گام در ارتباط با اسلام معاصر تشريح کند. او يکي از ويژگي‌هاي بارز پست‌مدرنيته را حضور همه‌جايي رسانه‌ها مي‌خواند.28 در واقع، احمد فراتر مي‌رود و پست‌مدرنيته را معادل همه‌جايي بودن تعبير مي‌کند. احمد نشان مي‌دهد که پست‌مدرنيتة غربي و اسلامي يکي نيستند؛ اما مي‌توانند به‌طور هم‌زمان وجود داشته باشند. همان‌گونه که بابي سعيد مي‌گويد، دفاع احمد از اسلام، با توصيف اسلام به‌منزلة نوعي ديگر از پست‌مدرنيته، پايان مي‌پذيرد.29

در کل بايد گفت: در تعريف پست‌مدرن همواره مشکلات زياي وجود داشته است؛ از اين‌رو، بسياري از نظريه‌پردازان و شارحان پست‌مدرن به جاي محدود کردن خود به ارائة تعريف يا تعاريفي از آن، كوشيدند مجموعه‌اي از ويژگي‌هاي کلي و عام براي آن دست‌وپا کنند و بدين ترتيب، خود را از مخمصه‌اي جدي و معضلي حل ناشدني رها کنند. افزون بر اين، تعيين ويژگي‌هاي چندگانه براي پست‌مدرنيسم، مزاياي چندي نيز در پي دارد؛ از جمله اينکه اين اقدام، امري پارادوکس و تناقص‌مند خواهد بود که امکان گريز و طفره رفتن را براي مبدعان آن فراهم مي‌سازد. از سوي ديگر، طيف يا گسترة آن نامحدود است و به مقتضاي روز و شرايط زماني و مکاني مي‌توان ويژگي‌ها يا پارامترهاي تعيين‌کننده و تحديدکنندة ديگر را بدان افزود يا در صورت لزوم، آن را حذف كرد.

اکبر احمد تفاوت اساسي اسلام و غرب را در حوزة فلسفه و جامعه‌شناسي مي‌داند که در آنها اين وجوه افتراق و مبحث پست‌مدرنيسم برجسته مي‌شود و پست‌مدرنيستي که او تبلورش را در جوامع اسلامي رجعت به اصالت‌هاي سنتي اسلام و رد مدرنيسم مي‌داند. وي معتقد است كه در عصر جديد، ويژگي‌هاي اخلاقي اسلامي، همچون عشق به دانش، مساوات‌طلبي و تساهل، و مفاهيم قرآني عدل، احسان، علم و حلم را بدون خشونت، با گلوله و تفنگ و بمب عوض كنند.30

احمد، ريشة مخاصمات دو تمدن اسلامي و غربي را ـ که در عصر وي در ماجراي سلمان رشدي به اوج خود رسيد ـ در گسست پيوند و مراودة دو سنت يوناني- سامي مي‌داند. به گمان احمد، اين رويارويي‌ها باعث احياي سنت و پيدايش جنبش‌هاي پست‌مدرن مسلماني شده است.31

در پايان مي‌توان با اكبر احمد همراه شد. ديدگاه او استفاده از امکانات عصر پست‌مدرني است که اصل تساهل و آزاديگري را از خاطر مي‌گذارند و در آنِ واحد مي‌توان هويت‌هاي متفاوت نامنسجم داشت و شکيبايي آفريد. البته به گمان وي، اين امر مهم بايد با کوشش آگاهانه انجام شود تا به پوچي و نيهيليسم نيانجامد. کار احمد کوششي است براي بهره‌گيري از تأکيدات پست‌مدرنيسم بر جهاني‌سازي، تکثرگرايي، برابري و تساهل، به منظور تشويق مودت و دوستي در فراسوي مرزهاي فرهنگي، و در نتيجه زمينه‌سازي براي تحقق رنسانسي اسلامي از طريق دسترسي اين مکتب به رسانه‌ها، اطلاعات و ميراث غني هنر اسلامي. کتاب احمد، تلاشي براي توصيف آزموني دشوار براي مسلمانان است؛ اينکه آنها «چگونه مي‌توانند جوهر تعاليم قرآني و پيام عدل، احسان و صبر را در قلوب خويش زنده نگه دارند؛ بي آنکه تعاليم ياد شده، در روزگار فعلي به روندي قديمي و بي‌معنا مبدل شود»؛ اينکه چگونه «مسلمانان بايد محک بخورند تا مشخص شود چه‌طور مي‌توانند بدون نابودي هويت‌شان، با حرکت تمدن جهاني همگام شوند». پيروزي در اين آزمون دشوار، به گمان او، «تنها در پرتو گسترش روح شکيبايي و تحمل در بين مسلمانان و غيرمسلمانان، پي بردن به بي‌همتا بودن ذات بشر، و ميل به فهميدن ديگران امکان‌پذير خواهد بود.


پي‌نوشت‌ها:

1. البته به نظر مي‌رسد؛ با تمام اقدامات با ارزش در زمينه اسلامي کردن آموزش و پرورش در جامعه ايران پس از انقلاب، متأسفانه نظام تعليم و تربيت ما متناسب با مباني و ارزش هاي اسلامي تکوين نيافته و باز خوردهاي آن با انقلاب اسلامي چندان همسو و منطق نبوده است. از جمله عوامل اين امر مي‌توان به دو مورد زير اشاره کرد: 1-تأثير پذيرفتن نظام تعليم و تربيت کشور از نظام تعليم و تربيت غربي؛ 2- نبودن نظام تربيتي جامع بر اساس مباني، اصول و اهداف اسلامي. سؤال اساسي اين است که براي رفع اين نقص بزرگ و براي تدوين نظام تعليم و تربيت اسلامي (مطلوب) چه مباني را مي‌توان ارائه کرد (هاشم ندايي، مباني تعليم و تربيت از ديدگاه علامه طباطبائي، ص 30.)

2. آنتوني گيدنز، پيامدهاي مدرنيت، ترجمه محسن ثلاثي، ص 77.

3. البته نبايد فراموش نمود که، يکي از مشکلات موجود در امر تعليم و تربيت ارزش‌ها، ابهام در اصول و مباني تعليم و تربيت ارزش‌ها و تداخل قلمروهاي فوق است. (مهدي سجادي، تربيت اخلاقي از منظر پست‌مدرنيسم و اسلام، ص 50.)

4. هاشم، ندايي، همان، ص 31 تا 38.

5. همان، ص 39.

6 . محمد داستاني، و ديگران، «انسان از ديدگاه علامه طباطبائي و مباني تربيتي»، پژوهش در مباني تعليم و تربيت اسلامي، ش 11، ص 19ـ25.

7. مهدي سجادي، «تربيت اخلاقي از منظر پست‌مدرنيسم و اسلام»، تربيت اسلامي(ويژه تربيت اخلاقي)، 79 تا 87.

8. گلن وارد، پست‌مدرنيسم، ترجمه قادر فخر رنجبري، ص 17 و 1.

9. همان، ص 17.

10. محسن، فراهاني فرميهني، پست‌مدرنيسم و تعليم و تربيت، ص 17 تا 25.

11. همان، ص 29.

12. محسن فرميهني‌فراهاني، همان، ص 57 تا 65.

13. گلن وارد، همان، ص 82.

14. همان، ص 157.

15. همان، ص 67 تا72.

16. همان، ص 125تا128.

17. همان، ص 146.

18. همان، ص 172.

19. همان، ص 211 تا 223.

20. همان، ص 248 تا 253.

21. همان، ص 253 تا 267.

22. اكبر احمد، پست‌مدرنيسم و اسلام، ترجمه فرهاد فرهمندفر، ص 110-112.

23. پرويز منظور، «گفتمان اسلام گرايان در برابر پست‌مدرنيته (پست‌مدرنيسم: نشان بحران مدرنيسم)»، علوم سياسي، ش 24، ص 187.

24. جواد سجادي، مدرنيسم و پست‌مدرنيسم در اسلام(تعارض يا سازگاري)، ص 124.

25. پرويز منظور، همان، ص 196.

26. اكبر احمد، همان، ص 487.

27 . حسينعلي نوذري، پست‌مدرنيته و پست‌مدرنيسم(تعاريف ـ نظريه‌ها و کاربست‌ها)، ص 215 و 216.

28 . اكبر احمد، همان، ص 449.

29 . بابي سعيد، هراس بنيادين: اروپامحوري و ظهور اسلام گرايي، ترجمه غلامرضا جمشيديها، موسي عنبراني، ص 127 و 128.

30 . اكبر احمد، همان، ص 28.

31 . محمدرضا مهديزاده، «نقد و بررسي کتاب اسلام و عصر پست‌مدرنيسم»، کتاب ماه علوم اجتماعي، ص 38.


منابع

احمد، اکبر، پست‌مدرنيسم و اسلام، ترجمه فرهاد فرهمندفر، تهران، ثالث، 1380.

داستاني، محمد، منيره عابدي و رضا علي نوروزي، «انسان از ديدگاه علامه طباطبائي و مباني تربيتي»، پژوهش در مباني تعليم و تربيت اسلامي، ش 11، 1390، ص 7 ـ 28.

سجادي، جواد، «مدرنيسم و پست‌مدرنيسم در اسلام(تعارض يا سازگاري)»، سفير، 1385،از ص 109 ـ 125.

سجادي، مهدي، «تربيت اخلاقي از منظر پست‌مدرنيسم و اسلام»، تربيت اسلامي(ويژه تربيت اخلاقي)، 1380، از ص 50 تا 89.

سعيد، بابي، هراس بنيادين: اروپامحوري و ظهور اسلام گرايي، ترجمه غلامرضا جمشيديها، موسي عنبراني، تهران، دانشگاه تهران، 1379.

فراهاني فرميهني، محسن، پست‌مدرنيسم و تعليم و تربيت، تهران، آييژ، 1383.

گيدنز، آنتوني، پيامدهاي مدرنيت، ترجمه محسن ثلاثي، تهران، مرکز، 1384.

منظور، پرويز، «گفتمان اسلام گرايان در برابر پست‌مدرنيته( پست‌مدرنيسم: نشان بحران مدرنيسم)»، علوم سياسي، ش 24، 1382، ص 187ـ198.

مهديزاده، محمد رضا، «نقد و بررسي کتاب اسلام و عصر پست‌مدرنيسم»، کتاب ماه علوم اجتماعي، آبان و آذر 1380، ص 37 ـ 40.

ندايي، هاشم، «مباني تعليم و تربيت از ديدگاه علامه طباطبائي»، پژوهش در مسائل تعليم و تربيت اسلامي، ش 11، 1389، ص 29 ـ 42.

نوذري، حسينعلي، پست‌مدرنيته و پست‌مدرنيسم(تعاريف ـ نظريه‌ها و کاربست‌ها)، تهران، 1379.

وارد، گلن، پست‌مدرنيسم، ترجمه قادر فخر رنجبري، ابوذر کرمي، تهران، ماهي،1383.