تربیت محبتمحور
Article data in English (انگلیسی)
مقدمه
از وقتي كه خداوند بشر را آفريد، ارتباط او با خلقش شروع شد. او خالق شد و ما مخلوق؛ هنگامي كه رزق داد، او رازق شد و ما مرزوق؛ هنگامي كه ما را هدايت كرد، او هادي شد و ما مهدي؛ او را پرستش كرديم، ما عابد شديم و او معبود؛ او را دوست داشتيم، ما عاشق شديم و او معشوق؛ او را طلب كرديم، ما طالب شديم و او مطلوب. از وقتي كه اين حديث قدسي را خوانديم كه خداوند متعال فرمودند: «من طلبني وجدني و من وجدني عشقني و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فانا ديته؛ هر كه مرا طلب كند، خواهد یافت و هر كه مرا یافت، عاشقم میشود و هر كه عاشقم شد، عاشقش میشوم و هر كه را من عاشقش شوم، عاقبت او را شهید میكنم و هر كه را من شهید كنم، خودم خونبهای او میشوم»، به اذن خدا به سوي او راه افتاديم.
اسلام كه دين همة انبياي راستين و برنامة تكامل انسان است، در محبت خدا ريشه دارد؛ امام علي اسلام را ديني ميداند كه ستونهايش بر محبت استوار شده است: «و اقام دعائمه علي محبته؛ اين اسلام، دين خداوند است كه آن را براي خود برگزيده است و ستونهايش را بر محبت خويش استوار ساخته است...».[1]
اين بدان معناست كه خدادوستي اصليترين پايههاي سازندگي فردي و اجتماعي و تكامل مادي و معنوي انسان است، و همة آنچه را كه انبياي الاهي براي هدايت جامعة بشر آوردهاند، در صورتي به نتيجة مطلوب ميرسد كه بر اين پايه استوار باشد؛ تا انسان به كيمياي محبت خدا دست نيابد، به فلسفة خلقت خود دست نخواهد يافت. امام سجاد در دعاي مكارمالاخلاق از صحيفة سجاديه به كيمياگري محبت اشاره كرده است: «وانهج لي الي محبتك سبيلا سهله اكمل لي بها خير الدنيا والاخر؛ به سوي محبت راهي آسان برايم بگشا كه بدان خير دنيا و آخرت را برايم كامل كني».[2] بر اين اساس، هر چه محبت انسان به خدا قويتر باشد، براي رسيدن به راز آفرينش خود و كسب كمالات انساني توفيق بيشتري دارد.
اثر محبت تغيير دادن و رنگزدن است؛ زيرا كسي را كه دوست داريم، اخلاق و رفتار ما را عوض ميكند و ما مانند او ميشويم. مواليان ما را با محبت خود رنگ الاهي ميزنند. خداي تبارك و تعالي محبت را براي خودش، اوليايش و مؤمنان قرار داده است. به عبارت ديگر، دل مثل غنچة گل است و خداوند غنچة ولايت و محبت خود و اهل بيت را در سرّ مؤمنان قرار داده است. وقتي پيامبر محبوب خدا شد و ديد نميتواند هيچكاري براي خدا انجام دهد، محبتش را متوجة خلق كرد و همه آنها را در آغوش محبت خويش گرفت. خدا نيز به او فرمود: «به مردم بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروي كنيد تا محبوب خدا شويد»، و از اين راه است كه انسان محبوب خدا ميشود.
در اين مقاله برآنيم تا پس از تبيين تربيت و هدف آن كه تكامل انسان و برخورداري وي از صفات الاهي است و نيز محبت، و شناخت محبت خدا و اهل بيت و بزرگاني كه طريق محبتِ آنان را پيمودهاند، خود را از سرچشمة زلال محبت آنان سيراب، و در ساية لطف اين محبت، سلوك خود را در راه سعادت و كمال به سوي مربي عالم آسان سازيم.
1. مفهومشناسي تربيت و محبت
الف) مفهوم تربيت
واژة تربيت در كتابهاي لغت با دو مادة «ربو» و «ربب» مرتبط است. بسياري از كتابهاي تعليم و تربيت، هنگام بحث از ريشة تربيت، آن را از مادة «ربو» دانستهاند؛ ولي باقر شريف قريشي در كتاب النظام التربوي في الاسلام[3] با استناد به كتابهاي لغوي معتبر، تصريح كرده تربيت از ماده «ربب» است. به نظر ميرسد كساني كه تربيت را از ريشة «ربو» دانستهاند، شكل كنوني و تغييريافتة كلمه تربيت را ملاك قراردادهاند و با توجه به آن گفتهاند كه تربيت، مصدر «تفعله» و از فعل ربا است؛ ولي افرادي كه تربيت را از ريشه «ربب» گرفتهاند، به ريشة اصلي و اولي كلمة تربيت اشاره ميكنند.
بنابراين، واژة تربيت دو ريشة اولي و ثانوي دارد؛ اما در اينكه كدام يك از دو ريشة «ربو» و «ربب» اولي و اصلي و كدام يك ثانوي و فرعي ميباشد، بين لغتشناسان اختلاف است؛ از كلام آنها دو قول عمده استفاده ميشود:
1. قول راغب در مفردات: «الرب في الاصل التربيه ...» و «...ربيت الولد من هذا (ربو) قيل اصله من المضاعف فقلَّبت خفيفاً...»؛ از ظاهر كلام راغب استفاده ميشود كه ربب (رب) از ربو مشتق شده و ربو، ريشة اصلي و اولي، و ربب ريشة فرعي و ثانوي واژة تربيت است.
2. قول افرادي مانند ابنمنظور در لسان العرب: «تربيه...رباه تربية علي تحويل التضعيف و ترباه علي تحويل التضعيف ايضاً» و زبيدي در تاج العروس: «و رب الولد...كرببه تربيباً...و رباه تربية علي تحويل التضعيف»؛[4] بر خلاف سخن راغب، از كلام ابنمنظور و زبيدي استفاده ميشود كه «ربب»، ريشة اصلي و اولي، و «ربو»، ريشة فرعي و ثانوي تربيت است.
از كلمات لغتشناسان استفاده ميشود كه تربيت، از ريشة ثانوي «ربو»، به معناي تغذيه و رشد و نمو است كه بيشتر به پرورش جسماني و مادي توجه دارد؛ ولي تربيت از ريشة «ربب»، در كتابهاي لغت داراي معاني متعددي همچون سرپرستي، كامل كردن، اصلاح امور، تدبير، تأديب، چيزي را ايجاد و انشاءكردن و به تدريج از حالت نقص به حد تمام رساندن و سوق دادن شيء به سمت كمال و رفع نقايص است. به نظر ميرسد معناي تربيت از ريشة «ربب»، همين معناست و ساير معاني، همه از آثار و لوازم اين معنا باشد؛ زيرا در تمام معاني مذكور، به نحوي معناي تدبير براي سوق دادن به سوي كمال وجود دارد.
در قرآن، كلمة تربيت و مشتقات آن از ريشة ثانوي و فرعي «ربو» چندان مورد توجه قرار نگرفته است و مشتقات اين كلمه از ريشه «ربو» در خصوص تربيت انسان فقط در دو آيه ذكر شده است: »و قل رب ارحمهما كما ربياني صغيراً؛ بگو خدايا به پدر و مادر من كه مرا در كودكي و خردسالي تربيت و بزرگ كردهاند رحم نما»(اسراء: 24). كلمة صغير قرينه است بر اينكه مراد از «ربياني» بزرگ كردن و رشد و نمو جسماني است؛ همچنين در خطاب فرعون به موسي آمده است: «الم نرّبك فينا وليداً و لبثت فينا من عمرك سنين؛ آيا ما تو را در كودكي بزرگ نكرديم؛ در حالي كه چندين سال از عمرت را در بين ما سپري كردي»(شعرا: 18). در اينجا نيز با توجه به جايگاهي كه فرعون از آن برخوردار بود، منظور از تربيت، رشد جسماني است، نه تربيت الاهي و ديني!
در ادعية معصومان نيز كلمة تربيت و مشتقات آن از ريشة «ربو» به طور محدود ديده ميشود. براي مثال، در دعاي كميل ميخوانيم: «يا من بدء خلقي و ذكري و تربيتي و بري و تغذيتي...» يا در فرازي از دعاي ابوحمزة ثمالي اينگونه آمده است: «... خدايا! در هنگام كوچكي و خردسالي مرا در نعمتها و احسانهايت بزرگ و تربيت كردي و در هنگام بزرگي نيز اسم مرا به عظمت ياد كردي».[5]
از نظر اسلام، انسانداراي جسم و روح است و قواي جسماني و روحي انسان، هر دو بايد پرورش يابد. اسلام رشد و نمو جسماني و برخورداري از بدن سالم را لازم ميداند؛ اما اين امر، هدف و غايت نهايي نيست؛ بلكه به عكس هدفي مقدماتي براي رسيدن به كمال و تعالي روحي است.
مشتقات كلمة تربيت از ريشة اولي و اصلي «ربب» مانند ربوبيت، ربّ، مربوب، ربّاني، ربيون و ارباب، در متون اسلامي فراوان به كار رفته است. افزون بر قرآن كريم، در روايات نيز مشتقات واژة تربيت از ريشة «ربب» فراوان آمده است. براي نمونه، در دعاي كميل، علي واژة رب و مشتقات آن را به كار بردهاند: «يا الاهي و سيدي و ربي اتراك معذبي بنارك بعد توحيدك... و بعد صدق اعترافي و دعايي خاضعاً لربوبيتك»[6] در صحيفة سجاديه كه سرشار از معارف تربيتي اسلام به زبان دعا است، مشتقات تربيت از ريشة «ربب» مانند ربوبيت، رب، مربوب، و ... فراوان آمده است. براي مثال، در دعاي امام سجاد دربارة پناه بردن به خداوند از شر شيطان ميخوانيم: «اللهم و اعمم بذلك (الاستعاذة من الشيطان) من شهد لك بالربوبية... و استظهر بك عليه في معرفة العلوم الربانية».[7]
نتيجه اينكه براي دستيابي به تعريف تربيت اسلامي، بايد از ريشة ربب و مشتقات آن مانند رب و ربوبيت استفاده كرد كه از آنها معناي تدبير و هدايت الاهي انسان به سوي كمال روحي و معنوي به دست ميآيد.
ب) مفهوم محبت
براي محبت تعاريف مختلفي ذكر شده است كه هر يك به فراخور خود، بخشي از آن را بازگو ميكند. در اينجا برخي از اين تعاريف را از زبان اهل فن، عارفان، حكيمان و اولياي الاهي آمده است:
راغب اصفهاني در مفردات الفاظ قرآن، محبت را برتر از اراده ميداند: «محبت يعني ارادة آنچه را ميبيني و يا ميپنداري خير است، بنابراين، هر محبتي اراده است؛ ولي هر ارادهاي محبت نيست».[8] وي معتقد است محبت خداوند نسبت به بنده، همان نعمت دادن به اوست و محبت بنده به خداوند تقرب جستن به او.[9] ميتوان تعريف راغب از محبت را مرتبهاي از مراتب محبت دانست كه بالاتر از آن مرتيه نيز وجود دارد.
علامه طباطبايي در تفسير آية «يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»(بقره: 165) گفته است: «حب تعلق وجودي است و كشش خاص بين علت كاملكننده و امور شبيه به آن و بين معلول (كاملشونده و يا شبيه به آن ميباشد و چون حب عبارت از اين است، لذا ما افعال خود را دوست ميداريم تا به وسيلة آن استكمال كنيم و آنچه را هم كه متعلق به افعال ماست دوست ميداريم تا آن را وسيله و ابزار كار خود كنيم».[10]
از نظر حكيمان، محبت در انسان، از كيفيات نفساني است؛ يعني تعلق گرفتن نفس به چيزي كه با طبع و غريزه يا عقل و يا قلب ملايم است و داراي سه ركن ادراك (محبت)، مدرِك (محبّ)، مدرَك (محبوب) است.
صدرالمتألهين اينگونه از محبت تعبير ميكند: «محبت و آنچه مرادف آن است، عبارت است از ابتهاج به شئ يا از شئ موافق اعم از آنكه عقلي باشد يا حسي حقيقي يا باطني».[11] عارفان عشق و محبت را از فروع اراده ميدانند كه صفتي از صفات حقتعالي است و در انسان به بالاترين درجة خود ميرسد و موجب پيدايش مراتب و درجاتي در انسان ميشود؛ مانند: ميل، ولع، صبابه، شغف، هوي، غرام، حب، ودّ.[12]
محبت در عرفان
محبت در عرفان عملي از دو جنبه مطرح است:
الف) محبت به خداي تعالي كه مراد از آن «مقام محبت» است كه عبد سالك پس از طي منازل و مقاماتي بدان دست مييابد؛ ب) محبت از خدايتعالي نسبت به عبد، كه مراد از آن «مقام محبوبيت در عبد مجذوب سالك و بيان كيفت جذبه واحكام آن است.
مرحوم آيتالله نجابت كه خود مدارج قرب الاهي را بر طريق محبت و با جذبه محبوب پيموده است ميگويد: «چون محبت از ساحت قدس ربوبي نصيب كسي گرديد، چنين شخصي حتماً از ساير اوصاف برخوردار ميشود».[13] خواجه عبدالله انصاري در منازلالسائرين در مقام محبت و اهميت آن آورده است: «محبت تعلق دل است بين همت و انس، در بذل براي محبوب و منع غير از محبوب از روي اِفراد (افراد محبوب)... و از نخستين واديهاي فناست».[14]
در معارف ترمذي آمده است: «محبت فنا كردن زندگي به دستور محبوب است».[15] قشيري در رسالة قشيريه و ابوطالب مكي در قوتالقلوب[16] سخناني از عارفان بزرگ را دربارة محبت بيان كردهاند كه به بخشي از آن اشاره ميشود؛ بايزيد بسطامي ميگويد: «محبت كم نشان دادن زياد از جانب خود و زياد شمردن كم از جانب محبوب را گويند»؛ جنيد سخني فراگيرتر از سخن بسطامي دارد و ميگويد: «محبت دخول صفات محبوب به جاي صفات محب است»؛ ابوعبدالله قرشي گويد: «محبت آن است كه همة وجودت را به محبوب ببخشي و چيزي از تو باقي نماند»؛ از ابنعطاء دربارة محبت سئوال شد؛ گفت: «محبت شاخههايي است كه در قلب كاشته ميشود و به اندازة عقل هركس ميوه ميدهد».
از برخي صوفيان نقل شده است كه آنها محبت را فتنهاي از جانب مراد ميدانند كه در دل مريد واقع ميشود. نقل است روزي ابوبكر شبلي زنداني شد و گروهي بر وي وارد شدند؛ گفت: «شما چه كسي هستيد؟ گفتند: ما دوستداران توئيم. شبلي برخاست و سنگي برداشت و به طرف آنها پرتاب كرد. آنها گريختند. گفت چرا فرار ميكنيد؟ اگر دعوي محبت مرا داريد، پس بر بلايم صبر كنيد».[17]
يحييبنمعاذ به بايزيد بسطامي نوشت: «از زياد نوشيدن جام محبتش مست شدم». بايزيد در پاسخ او نوشت: «ديگران درياهاي آسمان و زمين را نوشيدند و هرگز سيراب نشدند و زبانشان همچنان بيرون بود و ميگفتند: آيا باز هم هست؟».[18] از كتاني نقل شده است:
در ايام حج در مكه در باب محبت صحبتي شد و بزرگان سخن گفتند. به جنيد، كه از همه كمسنتر بود گفتند: اي عراقي! آنچه داري بده! او هم بر سرش زد و اشكش جاري شد و سپس گفت: بندهاي كه خود را فراموش كرده و پيوسته به ذكر پروردگارش مشغول است و به اداي حقوق وي ميپردازد و با قلبش به وي مينگرد، انوار هويت او قلبش را سوزانده و از جام دوستي او صفا يافته و پردههاي غيب را براي او كنار زده، اگر سخن بگويد از جانب خداوند است و فعل اوست و اگر حركت كند به امر اوست؛ اگر آرام گيرد با خداوند است. او به واسطة خدا و براي خدا و با خداست.[19]
آيتالله مصباحيزدي دربارة مراتب محبت در كتاب خودشناسي براي خودسازي فرموده است:
آنچه از احاديث استنتاج ميگردد، اين است كه هركس به فراخور حال و درجة ايمان و معرفتش نسبت به خدا و اولياي الهي، در مرحلهاي از محبت آنها قراردارد. بنابراين، در يك جمعبندي براي محبت از نظر شدت و ضعف سه مرتبه ميتوان قائل شد:
1. مرتبة ضعيف كه مقتضي نزديك شدن به محبوب در وضعيت عادي است، و هيچ فداكاري و از خودگذشتگي در آن وجود ندارد؛
2. مرتبة متوسط كه افزون بر نزديك شدن، مقتضي فداكاري در راه دوست است؛ ولي تا حدي كه با منافع شخصي مزاحمت نداشته باشد؛
3. مرتبة شيفتگي و خودباختگي كه از هيچ نوع فداكاري در راه محبوب دريغ نميورزد و كمال لذت خود را در تبعيت از او در اراده و صفات، بلكه در تعلق وجودي، و به تعبير ديگر در فناي خود در او ميداند.[20]
بديهي است هر قدر محبت شديدتر باشد، لذتي كه از وصول به محبوب حاصل ميشود، بيشتر خواهد بود. در صورتي كه اين وصول به زمان و مكان و محدودكنندة ديگر مقيد نباشد، اين خواست فطري انسان به طور كامل ارضا ميشود و كمبودي براي آن باقي نميماند، و در نهايت اين محبت، به عشقي هستيسوز تبديل ميشود؛ اين همان عشق به خداست كه از اهداف تربيت ديني در بعد عاطفي شمرده ميشود. شهيد مطهري نيز دربارة اين مرتبه از محبت كه عشق نام دارد ميگويد: «وقتي محبت به حالتي برسد كه زمام فكر و ارادة انسان را بگيرد و بر عقل و بر ارادة تسلط كند، اين حالت را عشق مينامند؛ هر عشقي كه به مرحلة عشق واقعي برسد، به مرحلة پرستش ميرسد.[21] انسان در حال پرستش ميخواهد از وجود محدود خويش پرواز كند و به حقيقتي پيوند يابد كه در آنجا نقص و كاستي و فنا و محدوديت وجود ندارد.»[22]
با اين توصيف از مفهوم محبت و نقشي كه به مثابه اكسير در تربيت معنوي و سير و سلوك انسان ايفا ميكند، اين نوشتار در پي آن است كه محب (محبين) و چگونه محبت ورزيدن به او (آنها) را شناخته و بشناساند.
2. محبت خدا
اصليترين مبادي محبت خدا پس از فضل و رحمتش، معرفت است. خداوند سبحان به فضل و رحمت خود، عشق به خوبيها و زيباييها را در سرشت انسان نهاد و از آنجا كه خود، جامع همة كمالات و زيباييهاست، ممكن نيست كه حقيقتاً كسي او را بشناسد و او را دوست نداشته باشد. از اينرو، امام مجتبي تأكيد ميفرمايد هر كه خدا را بشناسد، دوستش خواهد داشت. امام صادق ميفرمايد: «مردم خداوند عزوجل را سه گونه ميپرستند؛ طبقهاي خدا را به اميد پاداش او ميپرستند كه اين پرستش آزمندان است و كساني خدا را از ترس دوزخ ميپرستند كه اين پرستش بندگان است و انگيزة آن ترس است. ليكن من خداي عزوجل را از سر دوستياش ميپرستم و عبادت ميكنم و اين عبادت بزرگواران است و انگيزه آن ايمني است»؛ زيرا خداوند عزوجل ميفرمايد: «...آنان در آن روز از هراس ايمن هستند».(نمل: 89)؛ «بگو اگر خدا را دوست ميداريد، پس از او پيروي كنيد تا دوستتان بدارد و گناهان شما را بيامرزد» (آلعمران: 31). پس هر كس خدا را دوست بدارد. در روز قيامت ايمن خواهد بود.[23]
از رسول اكرم نقل شده است كه ايشان در احوالات شعيب پيامبر فرمود:
شعيب از دوستي خداوند عزوجل چندان گريست كه نابينا شد. پس خداوند بينايي او را به او بازگرداند. باز چندان گريست كه نابينا شد. پس خداوند بينايياش را به او بازگرداند. براي بار سوم آنچنان گريست كه نابينا شد. خداوند مجدداً بينايياش را به او بازگرداند. در مرتبة چهارم خداوند به او وحي كرد. اي شعيب! تا كي ميخواهي تكرار كني؟ اگر اين كار به خاطر ترس از دوزخ باشد، آن را از تو برداشتم، و اگر از اشتياق به بهشت باشد، آن را بر تو روا ساختم. شعيب گفت: پروردگارا، تو خود ميداني كه گرية من، نه از ترس دوزخ است و نه به اشتياق بهشت؛ بلكه دوستي تو با قلبم پيوند خورده است. از اينرو تاب صبوري ندارم تا تو را نبينم. پس خداوند عزوجل به او وحي كرد. حال كه گريهات به اين سبب است، به زودي موسيبنعمران، همسخن خود را به خدمت تو در خواهم آورد.[24]
همچنين در حديث ديگر از امام سجاد نقل شده است كه فرمود:
خداوند عزوجل به موسي وحي كرد، مرا محبوب خلقم گردان و خلقم را محبوب من كن. موسي عرض كرد پروردگارا! چگونه اين كار را انجام دهم؟ فرمود: نعمتها و عطاياي مرا به آنان يادآوري كن تا مرا دوست بدارند كه اگر شخصي گريزان از درگاهم و يا گمشده از آستانم را بازگرداني و هدايت نمايي، از عبادت صدسالهاي كه روزهايش را روزهدار و شبهايش را شب زندهدار باشي، برايت برتر است.[25]
خداوند عزوجل به داوود وحي كرد:
اي داوود! اگر آنان كه از من رويگردان شدهاند ميدانستند كه چگونه در انتظارشان هستم و چه مهري نسبت به آنان دارم و چه قدر مشتاق ترك معصيتشان هستم، از اشتياق من ميمردند و در راه محبتم بند از بندشان جدا ميشد. اي داوود! اين ارادة من است دربارة كساني كه از من رويگردان شدهاند؛ پس ارادهام درباره رويآورندگان به من چگونه است؟ اي داوود! بيشترين نياز بنده به من هنگامي است كه از من احساس بينيازي ميكند و بيشترين مهرباني من به بنده هنگامي است كه از من رويگردان شود و بيشترين ارجمندي بنده نزد من هنگامي است كه به سوي من بازگردد.[26]
همچنين در كتاب مصباحالشريعه از پيامبر مكرم اسلام نقل شده است:
اذا احب الله عبداٌ من امتي قذف في قلوب اصفيائه و ارواح ملائكته و سكان عرشه محبته، فيحبّوه فذلك الحبّ حقّاٌ، طوبي له ثم طوبي له، و له عندالله شفاعة يوم القيامه؛ آنگاه كه مهر بندهاي از بندگان امت من در دل خداي عزوجل بيفتد و او را دوست داشته باشد، خداوند محبت اين بنده را در دل و قلب برگزيدگان و ارواح ملائكهاش و نيز حاملان عرشش قرار ميدهد؛ به طوري كه آنها نيز او را دوست ميدارند، و اين دوستي، دوستي واقعي و حقيقي است. خوشا به حال چنين بندهاي! خوشا به حال چنين بندهاي! خداوند در روز قيامت مقام شفاعت را به وي عطا خواهد كرد.
پيام مهم تربيتي اين احاديث آن است كه اگر بندهاي به اندازة ذرهاي محبت پروردگار را در دلش جاي دهد، خداوند متعال سفرة گستردة محبت خود را براي او پهن ميكند و گذشتة او را ناديده ميگيرد. اگر مربي بتواند با اين روش كه بهترين شيوة تربيتي است، ارتباطي متربي را با پرورندة او برقرار كند تا وي حلاوت و لذت محبت الاهي را بچشد، به خودي خود راه تربيت را خواهد يافت.
انواع معرفت خدا
دو نوع معرفت براي انسان نسبت به باريتعالي امكانپذير است؛ اول معرفت از طريق برهان كه تكيهگاه ايمان است، و دوم معرفت از طريق شهود كه يقين ناميده ميشود. هر قدر انسان نسبت به خداوند متعال معرفت پيدا كند، به همان ميزان با زيباييها و كمالات او آشنا ميشود و نسبت به او علاقه پيدا ميكند. به دليل، جهت هم معرفت برهاني و هم معرفت شهودي، ميتواند مبدأ محبت خدا باشد. هرچند بيترديد محبت تام و كامل كه از آن به عشق تعبير ميشود، جز از طريق معرفت شهودي حاصل نميشود. به گفتة بعضي از اهل معرفت، تا انسان معرفت شهودي نسبت به خدا پيدا نكند، عاشق نميشود. اگر اينگونه عارف شد، ميبيند كه تمام خوبيها در خدا جمع است؛ بنابراين، محال است انسان به غير خدا توجه كند.[27]
بر اين اساس، كساني كه معرفتشان نسبت به خداوند متعال معرفت شهودي است، بالاترين درجات عشق و محبت را نسبت به ذات مقدس او دارند. اين گروه دو طايفهاند: يكي ملائكه و ديگري اولوالعلم. امام علي دربارة شدت طايفة اول، يعني فرشتگان نسبت به حضرت حق ميفرمايد: «اشتغال به عبادتش آنان را از هر چيز ديگر بازداشته است و حقايق ايمان آنان را به معرفت پروردگار پيوند داده است و يقين به او آنان را از ديگران بريده و شيفتة او ساخته است و خواستههاشان از آنچه نزد اوست، به آنچه نزد ديگري است درنميگذرد. آنان شيريني معرفتش را چشيده و از جام لبريز محبتش نوشيدهاند».[28]
همچنين امام صادق لذت طايفة دوم از معرفت خدا را چنين توصيف ميكند: «اگر مردم از فضيلت شناخت خداي عزوجل باخبر ميشدند، به نعمتها و خوشيهاي زندگي دنيوي كه خداوند دشمنان را از آن برخوردار ساخته است، چشم نميدوختند و با نعمت محبت خدا متنعم ميشدند و از آن لذت ميبردند».[29]
امام سجاد در دعاي ابوحمزة ثمالي خطاب به خداوند ميفرمايد: «كسي كه به سوي تو كوچ كرده، راهش بس نزديك است و تو از خلقت در حجاب نشدهاي؛ جز آنكه كردارشان آنان را از تو ميپوشاند».[30]
با توجه به اين مطلب درمييابيم كه اولاً تجليه قلب، راه دوم براي معرفت شهودي محسوب نميشود؛ بلكه تخليه و پاكسازي دل از زنگارهاي كارهاي ناشايسته، براي رسيدن به معرفت شهودي كافي است و تجلية دل به وسيلة كارهاي شايسته، بر قوت اين معرفت خواهد افزود؛ ثانياً حجابهاي معرفت خدا با موانع محبت او يكي است؛ زيرا چنانكه دانستيم، معرفت شهودي خداوند متعال، با محبت او همراه است. بنابراين، كساني كه با عنصر تقوا حجابهاي معرفت شهودي را كنار زدهاند، با كيمياي محبت خدا رشته محبت غير را گسستهاند.
خدا چه كساني را دوست دارد؟
هر يك از موارد ذيل كه راههاي جلب دوستي پروردگار محسوب ميشوند، مبدأ ورود به جرگة بندگان راهيافته طريق كمال است؛ يعني تربيت يافتن عبد با توجه رب و از طريق محبت وي:
توابين: خداوند توبهكنندگان به درگاهش را دوست دارد: «ان الله يحب التوابين».(آلعمران: 222).
امام صادق ميفرمايد: «هرگاه بنده خالصانه توبه كند، خداوند او را دوست بدارد و گناهانش را در دنيا و آخرت بر او بپوشاند».[31]
پرهيزكاران: «ان الله يحب المتقين».(آلعمران: 76)
نيكوكاران: «ان الله يحب المحسنين».(آلعمران: 134)
صبركنندگان: «و ماضعفوا و مااستكانوا و الله يحب الصابرين». (آلعمران: 146)
توكلكنندگان: «فاذا عزمت فتوكل علي الله ان الله يحب المتوكلين».(آلعمران: 159)
عدالتپيشگان: «ان الله يحب المقسطين».(مائده: 42)
پاكيزگان: «فيه رجال يحبون ان يتطهروا و الله يحب المطهرين».(توبه: 108)
پيروان رسول: «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله».(آل عمران؛ 31)
مجاهدين راه خدا: «ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيل الله صفاٌ كانهم بنيان مرصوص».(صف: 4)، افزون بر آيات مزبور، در جايجاي قرآن به مناسبتهاي گوناگون خداوند متعال دوستان خود را معرفي كرده است.
امامان معصوم نيز نشانههايي را براي دوستي خدا ذكر كردهاند كه از آنها با عنوان اسباب محبت خدا نام ميبريم؛ غرض از بيان اين احاديث و مطالب اين نيست كه معتقد باشيم هر انساني ميتواند به اين درجه از صفات و محبت الاهي برسد، اما «آب دريا را اگر نتوان كشيد، هم به قدر ذرهاي بايد چشيد». بايد از اين طرق و سلوكي كه كمّل اولياي الاهي پيمودهاند، الهام گرفت و محبت الاهي را شناخت و براي پرورش و تربيت خود و سايرين از آن بهره جست. آنچه مهم است، قدم نهادن در اين مسير، و آغاز راهي كه نهايتش ذات مقدس الاهي است.
3. اسباب محبت خدا
الف) معرفتالله
امام حسن طريق دوستي حقتعالي را معرفت حضرت حق ميداند و ميفرمايد: «من عرف الله احبه».[32]
در كتاب مصباحالشريعه آمده است:
پيكر عارف با خلق و قلبش با خداست. اگر چشم بر هم زدني قلبش از خداوند متعال غافل شود از اشتياق به او خواهد مرد. عارف، امين سپردههاي خداوند متعال (نعم الهي) گنجينة رازهايش، معدن نورش، راهنماي رحمت او بر خلقش، حامل علومش، و ترازوي فضل و عدلش است. از خلق و خواسته دنيا بينياز است و مونسي جز خدا ندارد و نطق، اشاره و دم زدنش جز با خدا، از خدا و براي خدا و همراه خدا نيست؛ پس او در باغهاي قدس خدا گام ميزند و از لطايف فضلش بهرهمند ميشود. معرفت، ريشهاي است كه شاخهاش ايمان است.[33]
ب) ذكر الله
رسول خدا فرمود: «من اكثر ذكر الله احبّه؛[34] هر كس خداوند عزوجل را ياد كند، خداوند دوستش خواهد داشت». در حديث قدسي از قول رسول اكرم آمده است كه ايشان ميفرمايد: «هرگاه اشتغال به من بر بندهام چيره گردد، خواسته و لذتش را در ياد خود قرار ميدهم؛ پس آنگاه عاشق من شود و من عاشق او ميشوم. سپس پرده ميان خود و او را بر خواهم داشت و اين حالت را بر او مسلط خواهم كرد تا آنكه چون مردم غافل شوند او غافل نشود. اين بنده سخنش سخن پيامبران است، او قهرمان حقيقي است».
يكي از انواع مهم محبت الهي، عبادت و نيايش الاهي است؛ چيزي كه مستقيماً ارتباط عبد را با رب برقرار ميكند. عبد ميتواند بدون واسطه با معبود خود راز و نياز و درد دل كند و محبت الاهي را جلب، و در حقيقت اثبات محبت كند. هر چند دعاهاي مختلفي از معصومان و اولياي الاهي در اينباره وارد شده است و ميتواند وسيلهاي براي اين ارتباط معنوي باشد؛ اما عبد ميتواند بدون هرگونه تكلّفي و با زبان عاميانه و خودماني نيز با خدا راز و نياز، و ابراز محبت كند و همچون آن چوپان با خدا گفتوگو كند كه:
بارالها تو كجايي تا شوم من چاكرت چارقي دوزم كنم شانه سرت.!
اولياي الاهي به ما ياد دادهاند كه با خدا اينگونه صحبت كنيم:
الهي حب لي كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك، حتي تخرق ابصار القلوب حجب النور، فتصل الي معدن العظمة و تصير ارواحنا معلقة بعز قدسك...؛[35] خدايا! بريدن از همه چيز و گرويدن به سوي تو نهايت آرزوي من است؛ چنين انقطاعي به من عطا فرماي؛ ديدگان و دلهاي ما را به روشني آن ديدگان كه به سوي تو نظر كند، چندان بر افروز كه ديدگان دلها، حباب نور را پاره كند و به معدن بزرگي بپيوندد و ارواح به عزت قدس تو درآويخته گردد.
رسول خدا در راز و نياز خود با خدا ميفرمود:
بارالها! دوستيات را محبوبترين چيزها نزدم گردان، ترس از خودت را ترسناكترين چيزها قرارده و با شوق ديدارت، نيازهاي دنيا را از من ببر و هرگاه چشم روشني اهل دنيا را از دنياشان قراردادي، چشمم را با عبادتت روشن كن.[36]
همچنين امام صادق اينچنين با محبوب خود درد دل ميكند: «پروردگارا! قلبم را از محبت نسبت به خودت، ترس از خودت و تصديق و ايمان به خودت، هراس از خودت و شوق به خودت لبريزساز، اي صاحب جلال و كرامت».[37]
اينها نمونة كوچكي از انبوه مناجاتهاي سالكين و اولياي الاهي است كه در ادعيه و احاديث وارد شده است كه چگونه اين بزرگواران با اخلاص تمام با محبوب خود به راز و نياز ميپرداختند تا به همة انسانها بياموزند براي درك بهترين و لذيذترين لذتها كه وصال محبوب است، راهي جز اتصاف به ويژگيهاي مورد نظر او نيست و اين مهم حاصل نميشود، جز راز و نياز و ارتباط مستقيم با محبوب.
ج) تقويالله
در روايتي از امام باقر خطاب به جابر آمده است:
اي جابر! بدان كه باتقوايان برايت كمهزينهترين مردم دنيا و بيشترين ياري رساناند.خدا را ياد ميكني، آنان ياريات ميكنند، و اگر فراموش كني، به يادت ميآورند؛ فرمان خدا را همواره بر زيان ميآورند و اجراكنندة و پايبند فرمان اويند. دوستي خود را براي پروردگارشان بريدهاند و با دلهاي خود به خداوند عزوجل و دوستياش نگريستهاند و دانستهاند كه فقط او به سبب جايگاه رفيعش شايستة نگريستن است.[38]
د) آثار و نشانههاي محبت خداوند
براي دوستداران خدا نشانههايي است كه از طريق آنها ميتوان محبان الاهي را شناخت. در اينجا با استفاده از سخنان نقلشده از ائمه معصومان و اولياي الاهي به برخي از اين نشانهها اشاره ميشود:
1. محب الاهي طالب رضاي خداست: دوستدار خدا خواستة او را برخواسته خويشتن مقدم ميدارد و بر هيچيك ار امور دنيوي كه از دست ميدهد، تأسف نميخورد و اندوهگين نميشود؛ اگر تمام دنيا به او روي آورد، خوشحال نميشود؛ بلكه چون رضايت خدا را طالب است، شادماني او به شادماني محبوب است.
در فرازي از مناجات محبان ميخوانيم:
يا مني القلوب المشتاقين و يا غايةآمالالمحبين، اسئلك حبك و حب من يحبك و حب عمل يوصلني الي قربك، و ان تجعلك احب الي مما سواك؛[39] اي آرزوي دل مشتاقان و اي پايان آرزوي دوستداران، از تو محبت تو را آرزومندم و محبت آن كسي را كه محبت تو دارد و محبت هر كاري را كه به پيشگاه قرب تو رساند، و از تو ميخواهم كه خود را در دل من محبوبتر از هرچه جز تو باشد بگرداني، و در فرازي ديگر: الاهي من ذالذي ذاق حلوة محبتك فرام منك بدلاً؛ خدايا كيست آنكه شيريني محبت تو را بچشد و ديگري را به جاي تو برگزيند.[40]
2. محب الاهي طالب لقاي خداست: در خبر مشهور آمده است كه ابراهيم خليلالله زماني كه ملكالموت براي قبض روح آن حضرت آمده بود، به وي فرمود: «آيا ديدهاي كه دوستي راضي به مرگ دوست خود باشد و او را بميراند؟ از سوي پروردگار به وي وحي شد: اي ابراهيم! دوست من! هل رأيت محباً تكره لقاء حبيبه؟؛ آيا ديدهاي دوستي از ملاقات دوست خود اكراه داشته باشد؟ آنگاه حضرت به ملكالموت فرمود: يا ملك الموت الآن فاقبض؛ زود مرا قبض روح كن».[41]
روايت است يك اعرابي نزد پيامبر آمد و گفت:
يا رسولالله! قيامت كي فرا ميرسد؟ پيامبر فرمود: براي قيامت چه مهيا كردهاي؟ اعرابي گفت: من چيز زيادي از نماز و روزه آماده نكردهام؛ اما دوستدار خدا و رسولش هستم. پيامبر فرمود: هر كس همنشين و همراه آن كسي است كه او را دوست دارد.[42]
عاشق صادق حضرت حق را صادقالوعد ميداند و همة اوقات به شوق مرگ و ملاقات او ميگذراند. كساني از مرگ كراهت دارند كه از ملاقات خدا در شك و ريب باشند؛ زيرا آنكه خدا را دوست دارد، از ملاقات محبوبش كراهت ندارد.
3. محب الاهي پيوسته به ياد خداست: دل دوستدار خدا هيچگاه از ياد خدا بيرون نميرود و چون محبت او به سرحد كمال رسد، به جز محبوب هيچ چيز فكر او را مشغول نميكند و هميشه زبانش به ذكر خدا مشغول است.
مرحوم فيض كاشاني در محجةالبضاء داستاني را از حضرت عيسي نقل ميكند:
آن حضرت به سه دسته برخورد كرد كه هر كدام حال و هواي خاصي داشتند و بدنهاشان نحيف و لاغر و رنگ از رخسارشان پريده بود. از دستة اول علت اين وضع را جويا شد. گفتند ما به خاطر ترس از جهنم است كه اين حال و روز را داريم. حضرت به آنها فرمود بر خداست كه شما را به خاطر اين خوف از عذاب ايمن دارد. از دستة دوم كه از آنها هم لاغرتر و نحيفتر بودند، علت را پرسيد. جواب دادند ما از شوق بهشت نعمتهاي زودگذر دنيا را بر خود حرام كرديم تا به بهشت جاودان درآييم. حضرت به آنها فرمود: بر خداوند است كه آنچه را آرزو داريد به شما عطا كند. آنگاه از دستة سوم كه حالشان پريشانتر از دو دستة اول بود سؤال كرد چه چيز شما را به اين روز انداخته است؟ پاسخ دادند ما به خدا عشق ميورزيم و از فراق دوست به اين حال گرفتار شدهايم، و فقط او را ميجوييم و ميطلبيم. حضرت فرموندد: اين شما هستيد كه از مقربان الاهي ميباشيد.
هرمبنحيان گويد: مؤمن چون رب خود را شناخت، او را دوست ميدارد و وقتي دلباختة او شد، به سوي او روي ميآورد و آنگاه كه حلاوت و شيريني گرايش به سوي محبوب را چشيد، ديگر با چشم هوا و هوس به دنيا و با چشم رغبت به آخرت نمينگرد و در حقيقت، جسد او در دنيا، اما نفس و روح او در آخرت سير ميكند.[43]
4. محب الاهي شوق به خلوت با خدا دارد: دوستداران خدا هميشه مترصد فرصتي مناسباند تا با محبوب خود به راز و نياز بپردازند و در خلوت با او درد و دل كنند. بهترين لحظات و لذيذترين ساعات عمر خود را زماني ميدانند كه به دور از هياهوهاي زندگي و فارغ از اموال و اولاد، خود را در محضر دوست ببينند.
امام صادق ميفرمايد:
خداوند به حضرت موسي وحي كرد كه اي پسر عمران! دروغ ميگويد كسي كه گمان كرده است مرا دوست دارد و با وجود اين، چون ظلمت شب او را فرا ميگيرد، بخوابد. آيا دوست، خلوت دوست خود را طالب نيست؟ اي پسر عمران! من از احوال دوستان خود مطلعم؛ چون شب شود، ديده و دلهاي ايشان به سوي من نگران است؛ عقاب مرا در پيش خود ممثّل نموده و با من از راه مشاهده و حضور تكلم ميكنند. اي پسر عمران! در تاريكي شب از قلبت خشوع و از بدنت خضوع و از چشمانت اشك را به من ببخش؛ در اين صورت مرا نزديك خود خواهي يافت.[44]
سرانجام، از ويژگيهاي محب الاهي صداقت، خلوص، وفاي به عهد، مهرباني با بندگان، ترس از هيبت و عظمت الاهي است. محب خالصترين مردم در رازنگهداري و راستگوترين آنها در گفتار و متعهدترين افراد در وفاي به عهد و پاكترين كس در عمل و عابدترين مردم نزد خداست. آنگاه كه در پيشگاه الاهي مناجات ميكند، ملائكه به او مباهات ميكنند و افتخار ديدن او را دارند. به بركت وجود اوست كه خداي تعالي زمين را آباد، و به مردم اكرام ميكند و به نيازهاي آنان پاسخ ميدهد و بلاها را از آنها دفع مينمايد.
علي ميفرمايد: «دوستي خدا آتشي است كه اگر به جان كسي افتاد او را شعلهور ميسازد و نور الاهي بر هر چيز كه بتابد او را منور ميسازد ... پس اگر كسي به عشق الاهي مبتلا گرديد، خداوند هر آنچه بخواهد به او عطا ميكند».[45]
همچنين امام صادق سفارش ميكند: «قلب خود را كه حرم الاهي است، به غير خدا اختصاص ندهيد».[46] امام علي نيز در فرازي به چند ويژگي مختص محبان الاهي پرداخته است: «چون خداوند بندهاي را دوست بدارد، طاعت و بندگي خودش را به او ميدهد و او را ملزم به قناعت ميكند؛ آگاهي و بصيرت در دين را به او عطا ميكند؛ بر يقين او ميافزايد، بهترين عبادت را به او الهام ميكند، او را به زيور سكينه و حلم ميآرايد و مال دنيا را در نظرش مبغوض، و آرزوهاي مادي او را كوتاه ميگرداند».[47]
بنابراين، طالب محبت الاهي و عاشق صادق، به اظهار محبت دوست كه مخالف هيبت و جلال اوست خموش و ديگ دلش در جوش و خروش است.
عاشقان را درد هست و ناله نيست
خامشــــند و نالهاي زارشـــــان
با دل و دلدارشان دلّاله نيست
ميرود تا پاي تخت يارشــان
نكته: محبان امام صادق در گلزار صنع پروردگار گل از خار نچينند و به مدلول «ماتري في خلق الرحمان من تفاوت»، زشت از زيبا نبينند و عاشقان منافق بر سياحت و قباحت نگرند و به مضمون «يؤمنون ببعض و يكفرون ببعض» آيات و مخلوقات الاهي را رد و قبول كنند. آنان را دلي از نور حق مشحون، و اينان را ديده از احوالي مغبون.[48]
ه ) محبت اهل بيت و اولياي الهي
وقتي نخستين جرقههاي محبت به خداوند در دل انسان پديدار شد، به تبع آن، محبت اولياي خدا نيز در دل انسان پديد ميآيد؛ زيرا وقتي انسان به كسي علاقه داشت، به دوستداران و نزديكان او نيز علاقه پيدا ميكند. عشق به اهلبيت پيامبر زمينهساز عشق به خداوند است و دوست داشتن آنها مهر ورزيدن به ارزشهاي والاي الاهي است و رسيدن به كمالات انساني امكانپذير نيست؛ مگر با دوستداري اهل بيت. از پيامبر اكرم نقل شده است كه فرمودند: «احبوا الله لما هو اهله و احبوني لحب الله و احبوا اهل بيتي لحبي؛[49] خدا را دوست بداريد؛ چون اهليت محبت را دارد، و مرا به خاطر خدا دوست بداريد و اهل بيتم را به خاطر من دوست بداريد». آن حضرت در روز مباهله، وقتي اهل بيتش را در زير عباي خود فراخواند، نخستين دعا را در حق خود كرد: «خدايا مرا در زمرة محبين آنان قرار ده». علي از قول پيامبر نقل ميكند كه ايشان فرمودند: «در روز قيامت هيچ بندهاي قدمي برنميدارد، مگر اينكه از او چهار سؤال شود ... كه چهارمين سؤال از دوستي ما اهلبيت خواهد بود».[50]
عواطف پاك و اظهار عشق و علاقه به معصومان و خاندان پاك پيامبر عامل ثبات قدم در راه دين و دينداري است و عشق و محبت خالصانه به اهلبيت، انسان را در برابر گناه و فساد بيمه ميكند. هر قدر محبت و دلباختگي و ارتباط قلبي با ائمة اطهار بيشتر باشد، تبعيت از آنها و همرنگي، همراهي و همدلي با آنها بيشتر خواهد شد. براي مثال، زبان حال ياران و عاشقان صادق ابا عبدالله الحسين در شب عاشورا چنين بود:
اي فدايت جسم و جان انـس و جان
جســـم بيجان چون تواند زندگــي
گر به جرم دوستي مــا را كشـــــــند
اي خوشا آن سر كه باشد گوي عشق
جان ما چون جسم و جسم توست جان
پاي بيسر چون كنـــــد پاينـــــــدگي
دوستداران تو با كشــــــــتن خوشاند
غلـــــطد اندر خون خود در كوي عشق
نقل است جواني از اهل شام همهروزه به خدمت امام باقر ميرسيد و عرض ميكرد اي مولاي من! آنقدر محبت شما در دل من نشسته كه طاقت دوري شما را ندارم، و بايد هر روز به ديدار شما بيايم. اين جوان سه روز بيمار شد و توفيق زيارت آن حضرت را نيافت. سرانجام بر اثر فراق، روز سوم دار دنيا را وداع گفت. جمعي از اصحاب، اين خبر را به امام باقر رساندند و از ايشان تقاضا كردند براي اقامه نماز بر وي حاضر شوند. حضرت فرمود او را شستوشو دهيد و در تابوت گذاريد تا من بيايم. چون آن جناب به بالين جوان آمدند، او را ندا دادند «يا فلان»، آن جوان بيدرنگ برخاست و گفت لبيك يا امام زمان و يا قطب دايرة امكان. آنگاه گفت به جلال ذوالجلال سوگند كه چون جانم را به جهان جاويدان بردند، سروشي به گوش ميرسيد كه او را برگردانيد تا دعوت مولاي خود را اجابت كند.[51]
نشانههاي محبت اهل بيت
محبت توأم با عمل و تقوا: دوست داشتن اهل بيت تقوا و دل پاك ميخواهد. محب اهل بيت، اين محبت را در عمل نشان ميدهد. امام علي ميفرمايد: «من احبنا فليعمل بعملنا و ليتجلبب الورع؛[52] هر كس ما را دوست بدارد، بايد مثل ما عمل كند و لباس پرهيزكاري را جامه و پوشش خود قرار دهد».
ورع و تقوا و دوري از گناه، سرلوحة زندگي محبان اهل بيت است؛ آنان از اين طريق ميتوانند عشق پاكان را در دل خود قرار دهند، و گرنه دل پر از گناه نميتواند جايگاه و ظرف محبت اولياي خداوند قرار گيرد.
دل جايگاه عشق تو باشد نه غير تو
اين خانة خداست، به شيطان نميدهم
عشق به دوستان اهلبيت: كسي كه آل پيامبر را دوست داشته باشد، لزوماً دوستان آنان را بايد دوست بدارد. حضرت علي در اين باره ميفرمايد: «هر كس ميخواهد بداند آيا عاشق حقيقي اهلبيت است يا نه، به قلب خود رجوع كند؛ اگر در دلش محبت دوستان ما هست، پس او دوست ما است».[53]
بايد دانست محبت اهل بيت و دوستي با دشمنان آنها جمع نميشود؛ زيرا در يك دل نميتوان دو دلبر داشت. در زيارت جامعة كبيره ميخوانيم: «فمعكم معكم لا مع غيركم». در حديث ديگري از اميرالمؤمنين آمده است: «هر كس خداوند را دوست دارد، پيامبرش را دوست خواهد داشت و هر كس پيامبر را دوست بدارد، ما را دوست خواهد داشت و هر كس ما را دوست بدارد، شيعيان ما را دوست ميدارد».[54]
آمادگي براي محروميتها: ولايت اهلبيت و دلباختگي به اين خاندان، بدون آمادگي براي رنج و محنت امكانپذير نخواهد بود. حقيقي بودن علاقة دروني شخص زماني نمايان ميشود كه فرد مورد امتحان قرار گيرد. هرگاه حوادثي تلخ و ناراحتكننده در زندگي انسان رخ نمايد، آنگاه دوستان حقيقي از غير حقيقي معين ميشوند. در كلمات مولاي متقيان علي نكاتي ديده ميشود كه آن حضرت عشق به اهلبيت، به ويژه دوستي خودش را براي بيشتر مردم غيرقابل تحمل ميداند: «اگر كوهي مرا دوست بدارد، در همفرو ميريزد»؛ يعني محروميتها و مشكلات و بلاها به سرعت به سراغ او ميآيد و اين سرنوشت در انتظار تمام پرهيزكاران و برگزيدگان و ياران حقيقي اهلبيت است.[55]
برائت از دشمنان اهلبيت: عاشق اهلبيت هيچگاه در كنار تولي، تبرّي را فراموش نميكند؛ زيرا اساساً بدون تبري از دشمنان، مودت و محبت معنا ندارد. علي در سخني زيبا به اين نشانة دوستداران اهل بيت اشاره كرده است. ايشان ميفرمايد:
دوستي ما و دوستي دشمنان ما در وجود يك انسان جمع نميشود؛ چون خداوند براي انسان دو قلب قرار نداده است كه با يكي اين را دوست بدارد و با ديگري آن را دشمن بدارد. دوستدار ما بايد عشق و علاقة خود را براي ما خالص گرداند، همانطور كه طلا در داخل آتش خالص و تمام عيار ميگردد. بنابراين، هر كسي ميخواهد بداند دوست واقعي ماست يا نه، قلب خود را مورد آزمايش قرار دهد. اگر در دل او همراه با محبت ما، محبت دشمن ما نيز باشد، او از ما نيست و ما هم از او نيستيم.[56]
آثار و بركات دوستي اهل بيت
آنچنان كه از سخنان پيشوايان معصوم استفاده ميشود، هر كار نيك و بد، در دنيا و آخرت آثار و نتايجي دارد. در اين ميان، دوستي و دشمني اهل بيت نيز از اين قاعدة كلي مستثنا نيست؛ يعني عشق و دوستي عترت پيامبر به منزلة يك صفت ارزشمند، موجب بركات و درجاتي براي افراد است؛ با بهرهگيري از سخنان امام علي برخي از اين آثار را بر ميشماريم:
1. حشر با اهلبيت در روز قيامت
حضرت علي فرمودند: «من احبنا كان معنا يوم القيامه ولو انّ رجلا احب حجراً يحشره الله معه؛[57] هر كس ما را دوست بدارد، در روز قيامت با ما خواهد بود و اگر كسي به تكة سنگي علاقه داشته باشد، خداوند او را با آن همنشنين خواهد كرد». حضرت اين قاعده كلي را بيان فرمودهاند تا هر كس سرنوشت خود را بشناسد و بر اساس آن تصميمگيري و برنامهريزي كند. در تربيت انسانها نيز اين نكته بسيار اهميت دارد؛ زيرا راه تربيت و كمال را به انسان نشان ميدهد و وظيفة مربي اين است كه زمينة دوستي و محبت اولياي الاهي را براي رسيدن به كمال آموزنده فراهم سازد.
2. وصول به زيباترين نيكيها
امير مؤمنان علي در اين باره ميفرمايند: «احسن الحسنات حبنا و اسوء السيئات بغضنا؛[58] زيباترين نيكيها، دوستي ما اهلبيت و زشتترين بديها مخالفت و دشمني با ماست». اهل بيت معيار و ملاك شناخت خوبيها و بديها و اعمال نيك و بد انسانند. اگر انسان تمام كارهاي خير و اعمال نيك را انجام دهد، اما محبت اهل بيت، را نداشته باشد، هيچيك از اعمال او ثمرهاي ندارد.
حضرت علي ميفرمايند: «هر كس ما اهلبيت را دوست داشته باشد، ايمان او مفيد خواهد بود و اعمالش مورد پذيرش قرار خواهد گرفت؛ اما اگر كسي محبت ما اهلبيت را در دل نداشته باشد، از ايمان خويش بيبهره خواهد بود و كارهاي نيك و اعمال ديني او مقبول نخواهد بود؛ گرچه روزها روزه گرفته و شبها به عبادت بپردازد».[59] همچنين حضرت در جاي ديگر فرموده است: «اگر بندهاي هزار سال خداوند را عبادت كند و اعمال نيك هفتاد و دو پيامبر را هم به جاي آورد، خداوند از او نخواهد پذيرفت تا اينكه ولايت ما را بپذيرد».[60] اينها همه از عظمت و بزرگي اهل بيت و ضرورت دوستي آنان حكايت دارد؛ دوستي كساني كه واسطة فيض الهياند و تمام جهان داير مدار وجود آنهاست؛ زيرا «بهم فتح الله و بهم يختم و بهم ينفس الغم و يكشف الضر و بهم ينزل الغيث و يمسك السماء»، «من احبكم احب الله و من ابغضكم ابغض الله». نشانة حب اهلبيت همانگونه كه بيان شد، عمل به سيرة گفتاري و رفتاري ايشان است و انساني به مقام بالاي تربيت الاهي يعني كمال ميرسد كه اين محبت را داشته باشد.
3. چشمروشني در هنگام مرگ
نقل است كه روزي حارث همداني از ياران امام علي نزد آن حضرت شرفياب شد؛ امام علت آمدن او را جويا شدند. گفت: عشق و علاقة به شما و شوق ديدار، مرا به اينجا كشانده است. حضرت در تأييد سخن او فرمود: به خدا همينطور است و هيچ انگيزهاي جز محبت ما تو را به اينجا نياورده است. آنگاه حضرت به عنوان تشكر از اين اظهار علاقة دوست صميمي خويش، به او فرمود: بدان كه هيچ بندهاي از دوستان ما نميميرد، مگر اينكه در هنگام مردن، ما را آن طوري كه دوست دارد ميبيند.[61]
در پايان، دل خود را به خدا ميسپاريم و با فرازهايي از مناجات عارفان و مناجات شعبانيه با محبوب خود راز و نياز ميكنيم:
خدايا! ما را از كساني قرارده كه درختان شوق در باغهاي سينههاشان ريشه دوانيده است و شعلة مهر تو سراسر دلهاشان را فراگرفته است؛ پس آنان در آشيان افكار جاي گرفتهاند و در باغهاي نزديكي و مكاشفه كام برميگيرند و با جامهاي ملاطفت از آبگير محبت ميآشامند.
نتيجهگيري
هدف اصلي در تربيت محبتمحور، ايجاد روحية تعبد در برابر خدا، در آموزنده است؛ به گونهاي كه اين روحيه، رفتار او را شكل ميدهد و او را واجد ويژگيهايي ميكند كه بر اساس آن، آموزنده، آموزههاي ديني را بدون چون و چرا فراميگيرد و به آنها عمل ميكند و در مسير تكامل پيش ميرود. اين ويژگيها عبارتاند از:
1. انتقال محور زندگي از خود به ديگري (ترك انانيت)
يعني محب ميبيند از محبوب سودي به او ميرسد كه در نظرش آنقدر بزرگ است كه در ساير چيزها نيز خود را در خدمت محبوب ميخواهد. امام حسين در دعاي عرفه ميفرمايد: «ماذا فقد من وجدك و ماذا وجد من فقدك؛ خدايا آنكه تو را به دست آورد، چه چيز را از دست داد، و آنكه تو را از دست داد، چه چيز را به دست آورد؟» اين سخن دقيقاً همان ديد عاشقانه به خداست: زيرا براي عاشق و محب الهي، در برابر آنچه به دست آورده است، امور ديگر اصلاً ارزشي ندارند.
2. عجز عاشق و محب در برابر محبوب
عجزي كه عاشق احساس ميكند، با ديگر عجزها متفاوت است. انسان هر چه را و هر كه را بيشتر دوست بدارد، در برابر آن ناتوان ميشود. وقتي عشق و محبت شدت مييابد، عجز قوت ميگيرد؛ هر چه ارتباط عاطفي مثبت انسان شديدتر شود، بيسلاحتر ميشود، اين ويژگي در محبت انسان نسبت به خدا خيلي لازم است؛ زيرا تا انسان احساس عجز نكند، اعتصام نمييابد.
3. عدم توجه عاشق و محب به غيرمحبوب خود
در محبت اين خاصيت وجود دارد كه محب هر چه عاشقتر ميشود، از غير محبوب غافلتر خواهد شد؛ تا جايي كه به حالت انقطاع از ديگران ميرسد: «الهي هب لي كمال الانقطاع اليك».[62] خاصيت محبت شديد اين است كه تمام غمها را از بين ميبرد و فقط يك غم باقي ميگذارد كه البته غم عظيمي است. به قول حافظ:
هرچه جز بار غمت بر دل مسكين من است
برود از دل من، وز دل من آن نرود[63]
در محبت انسان به خدا، محب پس از مدتي كشف ميكند كه ساير موجودات كه او از آنها منقطع شده است، آثار، مراتب و شئون محبوب هستند و از اينجا روند شتابگيرندهاي در عشق انسان به خدا، در مقايسه با موجودات ديگر پيدا ميشود. عصمت محبوب در نظر محب، محبوب را معصوم ميداند. يكي از ويژگيهاي محبت وافر اين است كه محب، محبوب را معصوم ميداند و اقوال و افعال او را حمل بر صحت ميكند. كسي كه معتقد است چيزي كامل است و عيبي ندارد، ديگربه دنبال آن نميگردد و اگر كسي با شمردن عيوب محبوب وي، او را از رابطة با آن نهي كند، سخن او را نميپذيرد.
4. رضايت و تسليم محب در برابر محبوب
در حالت عادي، خيلي از مواردي كه انسان از مافوق خود يا از قوانين اطاعت ميكند، اطاعت بدني همراه با عصيان روحي است؛ يعني با اجبار و اكراه اطاعت ميكند؛ اما اگر اين فرمانده محبوب انسان باشد، شخص از شدت علاقه و محبتي كه به او دارد، همراه با اطاعت بدني، اطاعت روحي نيز داد؛ بلكه از اين امر خوشحال است كه فرماني از طرف دوست و محبوب خود را اطاعت و اجابت كرده است. حضرت علي در فرازي از نهجالبلاغه، پس از اقرار به توحيد و اعتراف به نيازمندي به خداوند، اين حالت رضا را از خداوند ميخواهد: «اللهم و هذا مقام من افردك بالتوحيد ... و بي فاقة اليك ... فهب لنا في هذالمقام رضاك؛ خدايا اين بندة تو است كه تو را يگانه ميخواند ... خدايا مرا به درگاه تو نياز است ... پس در اين مقام، رضاي خود را به ما عطا فرما».[64]
با اين ويژگيها، انسان محبوب خداوند ميشود و معصيت و نافرماني او را نميكند؛ زيرا عالم را محضر خدا و محبوب خود ميداند. اينجاست كه مسير تربيت و كمال را طي ميكند تا به هدف خويش كه وصال محبوب و سعادت ابدي است برسد. پس تربيت محبت محور، يعني تربيتي كه بر اساس محبت شكل بگيرد، ادامه يابد و به نتيجه برسد.
- ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه،ج18، قم، مكتبة آية الله العظمي المرعشي النجفي، 1404ق.
- ابن بابويه، محمدبن علي، الخصال، قم، جماعة المدرسين بقم المشرفة، مؤسسة النشر الاسلامي، 1362ش.
- همان، امالي شيخ صدوق، تهران، كتابخانه اسلاميه، 1362ش.
- ابن بابويه، محمدبن علي، علل الشرايع، ج 1، بيجا، دارالحجة للثقافة، 1416ق.
- ابن طاووس، رضي الدين عليبن موسيبن جعفر، اقبال الاعمال، ج 1، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، 1414ق.
- آمدي، عبدالواحد، غررالحكم و دررالكلم، ترجمة محمد علي انصاريقمي، تهران، بينا، 1337ش.
- انصاري عبداللهبن محمد، منازل السائرين، به تصحيح فرهادي، تهران، مولية، 1361.
- تهانوي، محمد اعليبن علي، كشاف اصطلاحات الفنون، ج 1، تهران، مكتبة خيامة 1346.
- جزايري، عبدالله، التحفة السنيه، في شرح النخبةالمحسنية، بيجا، مدرس، بيتا.
- حافظ شيرازي، شمس الدين محمد، ديوان خواجه حافظ شيرازي، تهران، جاويدان، 1346ش.
- ديلمي، الحسنبن محمد، ارشاد القلوب في الحكم و المواعظ، النجف، بينا، 1370ق.
- همان، اعلام الدين في صفات المؤمنين، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، 1408ق.
- الراغب الاصفهاني، الحسينبن محمد، مفردات الفاظ قرآن، بيروت، الدارالشافيه، دمشق، دارالقلم، 1416ق.
- رحيميان، سعيد، حب و مقام محبت در حكمت و عرفان، شيراز، نويد، 1380ش.
- سجادي، جعفر، فرهنگ علوم عقلي: شامل اصطلاحات فلسفي، كلامي و منطق، تهران، وزارت فرهنگ و آموزش عالي، 1361ش.
- شهيد ثاني، زين الدين بن علي، منية المريد في آداب المفيد و المستفيد، قم، مكتبةالاعلام الاسلامي، 1414ق يا 1372ش.
- صدرالدين شيرازي، محمدبن ابراهيم، المبدأ والمعاد، با مقدمه و تصحيح جلال الدين آشتياني، تهران، انجمن حكمت و فلسفه ايران، 1354ش.
- صدرالدين شيرازي، محمدبن ابراهيم، الحكمةالمتعاليه في الاسفار الاربعه، ج 2، بيروت، داراحياءالتراث العربي،1981م.
- صفار، محمدبن حسن، بصائرالدرجات الكبري في فضائل آل محمد، تهران، الاعلمي، 1362ش.
- طباطبايي، محمدحسين، ترجة تفسير الميزان، مترجم، سيدمحمدباقر موسوي همداني، ج 1، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1378ش.
- طوسي، محمدبن حسن، مصباح المجتهد، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، 1418ق.
- عضيمه، صالح، معناشناسي واژگاه قرآن، ترجمة سيدحسين سيدي، مشهد، آستان قدس رضويه، به نشر، 1380ش.
- فيض كاشاني، محمدبن شاه مرتضي، المحجة البيضاء في احياءالاحياء، قم، جامعة مدرسين حوزه علمية قم، اسلاني، 1361ش.
- القرشي، باقرشريف، نظام تربيتي اسلام، تهران، فجر، وزارت ارشاد اسلامي، ادارة كل تبليغات و انتشارات، 1362ش.
- قمي، عباس، مفاتيح الجنان، با ترجمة فارسي، تهران، فرهنگ اسلامي، 1368ش.
- القمي، عليبن ابراهيم، تفسير القمي، ج 2، قم، مؤسسة دارالكتاب، 1404ق.
- كليني، ابيجعفر محمدبن يعقوب، اصول كافي، ج 8، تهران، فرهنگ اهل بيت، بيتا.
- الكوفي، فراتبن ابراهيم، تفسير فرات الكوفي، نجف، حيدرية، بينا، 1370ق.
- گيلاني، عبدالرزاقبن محمد هاشم، مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقة، تهران، كتابخانة صدوق، 1360ش.
- المتقي، عليبن حسام الدين، كنز العمال في سنن الاقوال و الافعال، ج 2، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1405ق.
- مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، الوفاء، 1403ق يا 1362ش.
- محمدي ريشهري، محمد، ميزان الحكمه«باب حب الله»، قم، مكتبة الاعلام الاسلامي، 1362ش.
- محمدي ريشهري، محمد، كيمياي محبت، تهران، دارالحديث، 1378ش.
- مشكيني اردبيلي، علي، مصباح المنير، مناجات محبان، قم، الهادي، 1370ش.
- مصباح، محمدتقي، خودشناسي براي خودسازي، قم، مؤسسة در راه حق، 1370ش.
- مطهري، مرتضي، انسان در قرآن، تهران، صدرا، (بي تا).
- همان، فطرت، تهران، صدرا، 1369ش.
- مفيد، محمدبن نعمان، امالي، ترجمة حسين استاد ولي، مشهد، آستان قدس رضوي، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1364ش.
- مهديزاده، حسين، آيين عقلورزي، قم، انتشارات مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني،1383ش.
- نوري، ميرزا رضا، رياض المحبين در عشق و محبت به خدا، قم، مؤسسة فرهنگي و انتشاراتي طوباي محبت، 1384ش.
- نوري، حسينبن محمدتقي، مستدرك الوسايل و مستنبط المسائل، ج 1، بيروت، مؤسسة آلالبيت لاحياء التراث، 1408ق يا 1367ش.
- ورام، مسعودبن عيسي، تنبيه الخواطر و نزهةالنواظر، المعروف به مجموعة الورام، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1376ق.