فلسفه براي كودكان

سال ششم، شماره دوم، پياپي 12، پاييز و زمستان 1393

محمد صادقي هاشم آبادي / كارشناس ارشد فلسفه و حكمت اسلامي                        m.sadeghi553@yahoo.com

سيدمحمدكاظم علوي / استاديار دانشگاه حكيم سبزواري

دريافت: 31/6/1393 ـ پذيرش: 4/12/1393

چكيده

موضوع مورد تحقيق در اين مقاله، «فلسفه براي كودكان» است. اين عنوان كه با كوتاه نوشت «فبك» يا p4c، نشان داده مي شود، برنامه اي آموزشي است، كه هدفش پرورش قدرت تفكر و استدلال در كودكان است و روش خود را بر اساس پژوهش گروهي (حلقة كندوكاو، نشستن حوزوي) پايه گذاري كرده، و درصدد تربيت انسان هايي متفكر، آگاه، هدفمند، باشعور و خداجوست. اصطلاح فلسفه در اين كاربرد، نه به معناي عقايد و آراي فلسفي، بلكه اشاره كننده به جنبة ديگر فلسفه، يعني مهارت فلسفه ورزي است. ما پيش از ورود به بحث، «فلسفه براي کودکان» را تعريف، و در ادامه، اهداف و فوايد آن را بررسي كرده ايم، و سپس به بيان ضرورت اجراي طرح پرداخته ايم. ازآنجاكه در قرآن كريم امر به تفكر شده و در اسلام تفكر عبادت به شمار مي رود، نهايتاً نتيجه گرفتيم كه اين برنامه با اهداف و روح كلي حاكم بر آموزش و پرورش اسلامي هماهنگ است و مي تواند جزئي از نظام آموزشي و تربيتي اسلامي به شمار آيد.

كليدواژه ها: فلسفه براي كودكان، فلسفه ورزي، حلقة كندوكاو، مهارت استدلالي، منش اخلاقي.


مقدمـه در تعليم و تربيت اسلامي آنچه مي تواند انسان را از هر جهت رشد و تعالي دهد، تفكر است. با تفكر مي توان به اصلاح و تربيت نفس پرداخت. درواقع تفكر شرط ضروري بهره مندي از اختيار و تصميم گيري است و تصميم گيري وقتي ميسر مي شود كه انسان قبل از آن به درستي به تفكر پرداخته باشد (مطهري، 1376، ص 382). اين امر در تربيت كودكان بسيار مهم است و يكي از اهداف برنامة «فبك» تقويت تفكر بيان شده است. موضوع پژوهش در اين مقاله، «فلسفه براي كودكان» است. در اين تحقيق، به اين پرسش ها مي پردازيم كه «فلسفه براي كودكان» چيست؟ آيا در اين برنامه، فلسفه به منزلة يك رشته يا مجموعه اي از عقايد و آراي فلسفي مطرح است يا معنايي ديگر دارد؟ تأثيرات اجراي اين برنامه بر مهارت هاي استدلالي، تقويت منش هاي اخلاقي و عملكرد رفتاري كودكان و نوجوانان تا چه حد است؟ آيا اين برنامه در پيشرفت تحصيلي دانش آموزان مؤثر است؟ با توجه به مطالعات انجام شده، اين نتيجه به دست آمد كه آموزش فلسفه با دو رويكرد امكان پذير است: در رويكرد اول، آموزش فلسفه عبارت از ياد دادن چگونه انديشيدن است؛ آموزش پرسيدن و چگونه پرسيدن. نكته بنيادي در آموزش فلسفه اين است كه در اين قلمرو، تكيه و تأكيد بيش از درستي انديشه، بر درست انديشيدن است. بنا بر رويكرد دوم، آموزش فلسفه عبارت است از انتقال انديشه هاي فلسفي به يادگيرندگان. هرچند مطالعة انديشه هاي ديگران رفته رفته موجب خلق انديشه هاي ناب مي شود، اين به شرطي است كه در مطالعة انديشه هاي ديگران چنان غرق نشويم كه انديشيدن براي خودمان را فراموش كنيم (قائدي، 1384، ص5). بر اساس ادلة مستند، فلسفه تنها رشته اي است كه به همگان مربوط مي شود؛ زيرا همگان انسان اند و از قوة تفكر برخوردارند و اين قوه مي تواند و بايد از طريق فلسفه ورزي به فعليت برسد، گرچه ممكن است ميزانش متفاوت باشد. از اين رو اگر فلسفه را صرفاً مرور پاسخ هاي ديگران بدانيم و به دنبال آن در همان معنا به آموزش بپردازيم، اين مزيت را از بسياري گرفته ايم و به اندكي بخشيده ايم (همان، ص6). آنچه در اين مقاله مد نظر ماست، رويكرد اول، يعني فلسفه به مثابه فلسفه ورزي يا فرايند فعاليت فلسفي است كه در اولويت است. فلسفه به اين معنا پيچيده و دشوار نيست و همه مي توانند به آن بپردازند؛ هرچند براي ورزيده شدن در فلسفه ورزي بايد مهارت هاي ديگري را آموخت كه نياز به معلم فيلسوف دارد و يادگيرندگان بايد رفته رفته مهارت هايي مانند استنباط، قياس و استقرا را بياموزند. البته اين بدان معنا نيست كه نتايج فلسفي به هيچ رو سودمند نيستند، ولي تا فلسفه ورزي صورت نگيرد، نتايج فلسفي نيز پديد نخواهند آمد؛ زيرا ذات فلسفه، فلسفه ورزي و انديشيدن است (قائدي، 1383، ص78). نظر به جديد بودن موضوع و نبود منابع كافي، ما نخست با مراجعه به كتابخانه ها و استفاده از كتاب ها، مجلات و مقالات، اطلاعات اندكي را دربارة موضوع كسب كرديم، و سپس جهت تكميل طرح، با مراجعة حضوري و مصاحبه با كساني كه در اين زمينه كارهاي نظري و عملي (در تهران، كرج و اصفهان) انجام داده بودند، پژوهش را كامل ساختيم. 1. پيشينة تاريخي فلسفه براي كودكان به نظر برخي محققان، تعليم تفكر به زمان جامعة ايران باستان باز مي گردد كه آموزش به صورت بحث استاد و شاگرد بود. اين آموزش در زمان سقراط صورتي ويژه (گفت و گو و پرسش) به خود گرفت و بعدها به صورت هاي ديگر در ميان شاگردان وي ادامه يافت. پس از ظهور اسلام اين مسئله ارزش بيشتري يافت و فلاسفة اسلامي بهاي بيشتري به آن دادند؛ چنان كه هنوز هم روش تدريس در حوزه هاي علميه بر اساس پرورش تفكر نقاد و خلاق در علم آموزان است (حسيني، 1389، ص94). به اعتقاد هينز، يونان قديم نخستين جامعه اي بود كه در آن به دانش آموزان مي آموختند كه مستقل بينديشند، بحث، مذاكره، منازعه و نقد كنند و طوطي وار از معلم هايشان تقليد نكنند. همين امر، سريع ترين پيشرفت تاريخ را موجب شده است و اين ايده را رواج داده كه دانش از دل نقد و انتقاد بيرون مي آيد (هينز، 1384، ص54). آموزش از راه تفكر منطقي، پديدة تازه اي نيست و توجه به مهارت هاي فكري سال ها مطرح بوده است، اما طرح و برنامة معروف به فلسفه براي كودكان قدمت چنداني ندارد. برخي برآن اند كه ابوريحان بيروني، دانشمند مشهور ايراني، نخستين كسي است كه با نگارش كتاب التفهيم (دربارة آموزش مقدمات رياضي و نجوم به كودكان) و تقديم آن به كودكي خيالي به نام ريحانه، گام نخست را در اين عرصه برداشته است (آقاياني چاووشي، 1384، ص20). شيوة نگارش التفهيم بدين گونه است كه نخست ريحانه (كودك خيالي)، پرسش هاي خود را مطرح مي سازد و سپس، ابوريحان به آن پاسخ مي دهد (شريفي اسدي، 1387، ص97). گذشته از پيشينة عام اين موضوع، فلسفه براي كودكان، كه با كوتاه نوشت «فبك» يا p4c نوشته مي شود، عنوان برنامه اي است كه يكي از فلاسفة معاصر به نام ماتيو ليپمن، استاد دانشگاه مونتيكلير امريكا آن را طراحي كرده است. او گفت چنانچه ذهن كودكان را درگير مباحث فلسفي كنيم و كنجكاوي طبيعي آنان را با فلسفه مرتبط سازيم، مي توانيم از آنان متفكراني بسازيم كه بيش از پيش، نقاد، انعطاف پذير و مؤثر باشند. بر همين اساس شاخة جديدي از فلسفه متولد شد كه «فلسفه براي كودكان» نام گرفت. بنابراين برنامة فلسفه براي كودكان در سال 1969 طراحي و اجرا شد، و در ديگر كشورها نيز از آن استقبال شد و هم اكنون در 130 كشور جهان عملاً در جريان است. ليپمن با اجراي اين برنامه كوشيد تا فلسفه را به جايگاه واقعي خويش، آن گونه كه سقراط مد نظر داشت، بازگرداند. به نظر او فلسفه صرفاً ويژة بزرگ سالان نيست و كودكان نيز مي توانند آن را انجام دهند. او فلسفه را در معناي فلسفه ورزي به كار برد؛ كاري كه كودكان مي توانند آن را انجام دهند و به طور ذاتي مستعد انجام آن هستند (قائدي، 1386، ص 65). وي در كتب و مقالات پرشمار خود بسيار كوشيده است تا نشان دهد كه اين جنبش، علاوه بر داشتن منافع عملي، به ويژه در زمينة ارتقا و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان مؤثر است و نيز در نظرية تربيتي جاي دارد (همان، ص48). در كشور ما برنامة آموزش فلسفه به كودكان نخستين بار در سال 1373 شمسي توسط بنياد حكمت اسلامي صدرا به منزلة يك طرح هدف دار شناخته شد و در همان تاريخ گروه فلسفه و كودك در اين بنياد پايه گذاري گشت؛ ولي بعدها مؤسسه ها و دانشگاه هاي ديگري نيز پژوهش هايي را در اين زمينه آغاز كردند (شريفي اسدي، 1387، ص97). در ايران توجه علاقه مندان از جمله دست اندركاران آموزش و پرورش، استادان و دانشجويان به اين برنامه جلب شد، كه به دنبال آن پژوهشگاه علوم انساني و بنياد حكمت صدرا، تحقيقاتي را در اين زمينه انجام دادند، كه بدين شرح است: ـ تحقيقات دكتر يحيي قائدي (استاديار دانشگاه تربيت معلم تهران) كه رسالة دكتراي خود را با عنوان مباني نظري آموزش فلسفه به كودكان، به اين موضوع اختصاص داده است؛ ـ انجام عملي طرح توسط دكتر رضاعلي نوروزي (استاد دانشگاه اصفهان) و خانم نگين درخشنده بر روي 102 دانش آموز در يك دبستان پسرانه در ناحية 3 اصفهان؛ ـ پژوهش ها و فعاليت هاي عملي در شهر تهران، توسط آقاي سعيد ناجي (مدير گروه فلسفه و كودك در پژوهشگاه علوم انساني). 2. فوايد علمي و كاربردي پژوهش نتايج پژوهش هاي انجام شده حاكي از آن است كه درمان بسياري از ناهنجاري هاي رفتاري كودكان و نوجوانان از جمله لجبازي، بداخلاقي و ناسازگاري با والدين از طريق اجراي «فبك»، امكان پذير است. اين پژوهش با ارائة راهكارهاي مناسب مي تواند مورد استفادة ادارات آموزش و پرورش قرار گيرد تا متناسب با امكانات موجودشان، اجراي اين برنامه را در سطح مدارس، چه به صورت ساعتي جداگانه در برنامة هفتگي دانش آموزان و چه به صورت تلفيقي با برنامه هفتگي، پيگيري كنند و از نتايج آموزشي و پرورشي اجراي طرح بهره مند شوند. كانون هاي پرورش فكري كودكان (خانه كودك و نوجوان) و كانون هاي فرهنگي و تربيتي، از ديگر نهادهايي هستند كه مي توانند مجري اين طرح در ساعات اوقات فراغت (به ويژه تابستان) كودكان و نوجوانان باشند؛ زيرا در شيوة اجرايي اين طرح از روش قصه گويي و داستان استفاده مي شود كه براي كودكان بسيار جذاب و خوشايند است. 3. چيستي فلسفه براي كودكـان «فلسفه براي كودكان» برنامة آموزشي جديدي است كه هدفش پرورش قدرت تفكر و استدلال (به ويژه تفكر منطقي) در كودكان است (طبق تعريف يونيسف، كودكان از بدو تولد تا سن 18 سال مورد نظر هستند) و براي رسيدن به اين هدف از مفاهيم فلسفي به منزلة موضوعات سودمند استفاده مي كنند و پروراندن قدرت استدلال، خلاقيت، قضاوت و ساختن مفاهيم و تفكر دقيق و منطقي را مد نظر دارند و بر آن اند تا مهارت پرسيدن و به عبارتي فلسفه ورزي را آموزش دهند (حسيني، 1388، ص94). آيا براي داشتن تصور صحيح از مفهوم «فلسفه براي كودكان» بايد كلاسي را در ذهن مجسم كنيم كه از دانش آموزان ده ساله تشكيل شده كه در آن از آثار افلاطون و ارسطو صحبت مي شود؟ خير. هرچند كارهاي اين فلاسفه و ديگر فلاسفه دربر دارندة ايده ها و مفاهيمي است كه هم براي بزرگ سالان و هم براي كودكان درخور توجه هستند، در كلاس «فلسفه براي كودكان» به طور مستقيم از نظرات اين فلاسفه صحبت نمي شود. ايده ها و مفاهيمي از قبيل زيبايي، حقيقت، عدالت، آزادي، حقوق و قوانين، با مسائلي در هم تنيده اند كه دست كم هنوز براي كودكان روشن نشده اند. برخي از پرسش هايي كه در روشن ساختن اين مسائل كمك مي كنند و كودكان مايل به طرحشان هستند از اين قبيل اند: آيا تفكرات و دانش آدمي واقع نماست؟ آيا بايد هميشه از اكثريت پيروي كرد؟ آيا قواعد و قوانين هرگز نبايد شكسته شوند؟ آيا بايد به قوانين احترام گذاشت؟ چرا بايد به ديگران به ديده احترام نگريست؟ دليل خوب و معتبر براي انجام يك كار چيست؟ چه چيزي يك امر را جالب مي كند؟ چگونه مي توان فهميد كه ديگران واقعاً چگونه فكر مي كنند؟ اين پرسش ها و مسائلِ مربوط به آنها و همچنين مجموعه مسائلي را كه با رشد مهارت هاي مهم شناختي كودكان مرتبط اند و منجر به تقويت مهارت هاي تفكر و استدلال در آنان مي شوند، مي توان در قالب داستان ها و رمان ها براي كودكان بيان كرد. داستان هايي كه دربر دارندة اين ايده ها و مفاهيم فلسفي اند، كودكان را به گونه اي جالب و عميق وارد حيطة فلسفه مي كنند. البته به همراه اين كتب داستاني، كتاب هاي راهنما و دستورالعمل هايي نيز براي معلمان وجود دارند كه طرح بحث كلاس را تشكيل مي دهند (صفايي مقدم، 1387، ص163). بنياد حكمت علمي صدرا مقصود از «فبك» را تربيت انسان هايي آگاه، هدفمند، باشعور و خداجو مي داند؛ افرادي كه به فطرت الهي خود وفادار مانده و در جست وجوي خوبي ها هستند؛ اصول اخلاقي و اعتقادي و ديني را با دليل پذيرفته اند و بدين جهت همواره بدان وفادارند. اگر تفكر مستدل و خلاق دارند و اگر از منطق سود مي برند، هدف والاتري دارند و آن رسيدن به كمالات انساني است (حسيني، 1389، ص97). بديهي است كه بدين طريق كودكان مسئوليت پذير، جامعه پذير، تيزبين، همراه با خودباوري در سطح بالا و صاحب روحي آرام و با روحية همكاري و داراي رفتارهاي اخلاقي خوب در سطح مدرسه و جامعه خواهند شد. با اين برنامه، كودكان و نوجوانان در دوران مدرسه مهارت هاي عمومي پژوهش و كندوكاو را مي آموزند، تا در زمان ورود به دانشگاه توانايي انجام پژوهش را داشته باشند. همان گونه كه پيش تر بيان شد، فلسفه در اينجا به معناي فلسفة رسمي، مانند فلسفة كانت، ارسطو يا هر نظام فلسفي ديگر نيست؛ بلكه به معناي خاص ديگري مطرح مي شود. در اينجا فلسفه را مي توان به معناي روش ديالكتيك سقراطي يا به معناي كندوكاو فكري يا تحقيق و جست وجوي حقيقت، يا به منزلة همة مهارت هاي لازم براي اخذ يك تصميم درست يا معقول در نظر گرفت. به عبارت ديگر، بيشتر عمل فلسفه ورزي اهميت مي يابد، نه حفظ طوطي وار نظام هاي فكري سابق (ناجي، 1387، ص 16). لذا اين طرح، آشنايي با مفاهيم، مضامين و قواعد منطقي ـ فلسفي مناسب و مورد علاقة كودكان را نيز دربر دارد. براي مثال، كودكان به تدريج با قواعدي همچون اين قاعده و كاربردهاي آن آشنا مي شوند: «اگر p Q درست باشد، لزوماً p Q درست نيست» و رفته رفته اين قاعده را ياد مي گيرند كه مثلاً هر گردي لزوماً گردو نيست. آشنايي با كاربردهاي اين قاعده، در قضاوت هاي مختلف اخلاقي و علمي به تصحيح داورهاي آنان بسيار كمك مي كند. مثلاً قضاوت دربارة شخصيت افراد، بر اساس ظاهر آنها، هميشه نتيجة بي دقتي در به كارگيري اين اصل است (همان، ص16)؛ يا چنان كه در ادبيات ما نيز به شكل بسيار زيبايي بيان مي شود: نـه هر كـه چـهره برافروخـت دلبـري دانـد نه هر كه طرف كله كج نهـاد و تند نشست نه هر كه آينه سازد سكندري داند كـلاهـداري و آيـين سروري دانـد آنچه در اين برنامه، به افراد ياد داده مي شود، تقريباً اين است كه به سخنان و آراي مختلف توجه كنند و به آنها خوب گوش فرا دهند؛ در شنيده ها دقت به خرج دهند؛ آنها را ارزيابي كنند و بهترين را برگزينند، نه اينكه كوركورانه تابع بي چون و چراي هيجانات، مدها، رسوم و عقايد و موهومات جوامع يا مثلاً خانواده ها باشند. اين همان مهارت هاي شناخت، انتخاب و تصميم درست است. دقت و توجه، مسئوليت ارزيابي، نقد و خلاقيت، همگي جزو اين نوع فلسفه هستند؛ يعني همان چيزي كه در فرهنگ و دين ما هم به آن بسيار ارج نهاده شده و حتي در قرآن كريم به مردمي كه چنين عمل مي كنند، بشارت داده شده است (همان، ص 17). 4. فوايد فلسفه براي كودكـان فلسفه به گفتة سقراط حكيم، جست وجوي حقيقت است و فيلسوف، دوست دار حقيقت؛ و هنگامي كه از فلسفه براي كودكان سخن مي گوييم، اين معنا را دنبال مي كنيم كه به كودك ياري دهيم تا در جست وجوي حقيقت باشد و اين ممكن نمي شود مگر زماني كه كودك، انديشيدن (به معناي عام) و انديشيدن براي خود (به معناي خاص) را بياموزد (بنياد علمي حكمت صدرا، 1384، ص3). هدفي كه فلسفه براي كودكان دنبال مي كند هدايت كودكان به سويي است كه با ديد تيزبين و نقادانة خود، موشكافانه همه چيز را بررسي كنند و با ارتقاي سطح تفكر، به آنها كمك كند تا حقيقت را دريابند و بتوانند مسائل و مشكلات خود و جامعة اطراف خود را حل كنند (همان، ص 3). به تعبير ديگر هدف اين برنامه، اصلاح وضعيت آموزشي و تربيتي كودكان است؛ به گونه اي كه فراگيري درس ها از روش تقليدي كنوني به روش اجتهادي و انتقادي دگرگون شود. در صورت اجراي درست اين برنامه، توانايي هايي براي كودك به ارمغان مي آيند كه نه تنها در پيشرفت تحصيلي او، كه در كل جريان اجتماعي اش تأثيرگذار خواهند بود. بدين ترتيب كودك به گونه اي بار مي آيد كه در برابر شبهه هاي ديني به آساني فريب نخورد و از سوي ديگر هر خرافه اي را نيز به نام دين نپذيرد (شريفي اسدي، 1387، ص100). از ديگر اهداف اين برنامه مي توان به اين موارد اشاره كرد: 1. پرورش قدرت تفكر چندبعدي در كودكان كه در نتيجه آن توانايي استدلال، داوري، خلاقيت هاي فكري و تفكر دقيق در آنها پرورش يابد؛ 2. تربيت مردان و زناني كه در پيچ و خم هاي زندگي ماشيني و الكترونيكي امروز با حجم بالاي اطلاعات و فناوري بتوانند در زندگي روزمره شان، بر سر دوراهي ها، تصميم هاي درست بگيرند؛ 3. مسئوليت پذيري، جامعه پذيري، انعطاف پذيري و دروني شدن رفتارهاي اخلاقي در كودكان (حسيني، 1389، ص 94). با اجراي اين برنامه، كودكان به انسان هايي متفكرتر، انعطاف پذيرتر، باملاحظه تر و منطقي تر تبديل مي شوند. فراگيري بسياري از مهارت ها و نيز ايجاد تمايل براي استفاده از اين مهارت ها، از طريق زبان و با ايجاد يك «اجتماع پژوهشي» (جايي كه كودكان به منزلة اقدامي مشاركتي به تبادل نظر با هم ديگر مي پردازند) به بهترين شكل ممكن، امكان پذير است (فيشر، 1385، ص268). دكتر رضا علي نوروزي و خانم نگين درخشنده طي يك دوره كار فلسفي با دانش آموزان ابتدايي در شهر اصفهان به اين نتيجه رسيدند كه فلسفه به كودكان كمك مي كند تا در زندگي روزمره از قضاوت هاي صحيح تر بهره مند شوند. مهارت ها و توانايي هايي كه در پرتو اجراي برنامة آموزش فلسفه به كودكان در آنان ايجاد مي شود از اين قرارند: مهارت خواندن براي فهميدن، جست وجوي مسئله، فهم قضاوت ها و احكامي كه صادر مي شوند، پرسيدن، خويشتنداري، انسجام فكري، مشاهدة تناسب ها، ارتباط برقرار كردن ميان امور مورد مطالعه، تمركز يافتن روي مسئلة مورد بحث، طبقه بندي كردن، ارائة دليل، صورت بندي معيارها و استفاده از آنها، نگريستن به مسائل از منظر وسيع تر، استفاده از مثال، تحليل جملات و عبارات، مطالعه و ادراك پيش فرض ها، ساخت و ارائة توصيف ها و تبيين ها، كشف جانشين ها، دريافت دلالت ها، تعميم دادن، گوش دادن فعال، سعة صدر، بي طرفي، مشاركت كردن در ايده پردازي ها و تفكرات، مسائل را از ديد ديگران ديدن، احترام گذاشتن به ديگران، شجاعت فكري پيدا كردن، بازنگري خود و اصلاح خويشتن. كسب همة اين مهارت ها در گرو يادگيري تفكر فلسفي است كه محور برنامة فلسفه براي كودكان است (نوروزي، 1386، ص131). از جمله فوايد ديگر اين طرح مي توان به بالا رفتن سطح فكري كودكان، و بهبود كيفيت درسي دانش آموزان در مدارس در همة دروس اشاره كرد (هينز، 1384، ص168). فلسفه، كنجكاوي بچه ها را براي استدلال، حل مشكل، تصور و خلاقيت بر مي انگيزد؛ مهارت هاي ارتباطي آنها را رشد مي دهد و بدين ترتيب مي توانند حرف بزنند، گوش دهند و نوبت بگيرند. فلسفه به آنها زبان گفت و گو و چگونگي برقراري ارتباط را مي آموزد، و ياد مي گيرند شهروندي با اخلاق باشند و مسئوليت اعمال و عقايد خود را بپذيرند (اعلايي، 1385، ص 40). 5. ضرورت اجراي طرح فلسفه براي كودكان قدرت تميز، داوري و استدلال، اهميتي انكار ناپذير در زندگي فردي و جمعي دارد. نقش اين امور در تفاهم ميان شهروندان و مردم كشورهاي مختلف و نشاندن «گفت وگو» به جاي «نزاع» در درون و بيرون تمدن ها را نيز نمي توان ناديده گرفت (ناجي، 1382، ص26). داشتن ذهن خلاق و جست وجوگر با توانايي هاي بالاي حل مسئله و تحقيق براي جمعيت هر كشوري مي تواند متضمن اقتدار ملي آن كشور در عرصه هاي مختلف علمي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و... باشد، با وجود اين، حتي در گروه هاي فلسفة دانشگاه هاي ما نيز بسياري از دانشجويان فاقد قدرت تميز، داوري و استدلال هستند و با وجود شرايط و برنامه هاي آموزشي حاضر، بعيد به نظر مي رسد به اين توانايي ها دست يابند. البته اين معضل به كشورهاي جهان سوم محدود نمي شود، بلكه در كشورهاي پيشرفته و غربي نيز اين امر محسوس بوده است (ناجي، 1387، ص12). ظاهراً سخن كانت دربارة فكر، آويزة گوش انديشمندان غربي بوده و آنها را به فكر و تكاپو انداخته است. تأكيد كانت اين بود كه «اگر غفلت و ناداني را ترجيح دهم، همواره آدم هايي پيدا مي شوند كه دوست دارند به جاي ما فكر كنند». از اين رو انديشمندان و فلاسفة اين كشورها مدتي است كه دست به كار شده اند و در اين مدت تلاش هاي بسياري كرده اند (همان، ص12)؛اما ورود فلسفه به زندگي روزمره و عمق بخشيدن به آن، صرفاً با آموزش مكتب هاي فلسفي ممكن نمي شود. پس براي وارد كردن عمق فلسفي به زندگي روزمرة مردم، به راه هاي ديگر نياز است. براي اين كار بايد روشي تربيتي ابداع كرد كه به مردم و شهروندان بياموزد فلسفي فكر كنند، نه اينكه مكاتب فلسفي را به حافظه بسپارند؛ اما چون براي تقويت توانايي هاي ذهني و استدلالي افراد، دوران دانشگاه بسيار ديرهنگام است و اگر روحياتي همچون كنجكاوي در دوران كودكي تقويت نشود، بلكه با آموزش هايي از بين برود، ديگر در بزرگ سالي نمي تواند احيا شود، در نتيجه اين كار يعني تقويت قواي منطقي و تحليلي، به همراه ايجاد تعمق فلسفي، بايد از دوران كودكي آغاز شود (ناجي، 1386، ص 14). ازآنجاكه كودكان ذاتاً پرحرف زاده شده اند و بيشتر وقت خود را به صحبت، توصيف، پرسيدن و بحث كردن مي گذرانند، چنين گفت وگوهايي ممكن است فكر آنان را تحريك كند و آنان را به توجيه، استدلال، جست وجوي علت ها، توضيح حوادث، سازمان دادن و مفهوم بخشيدن به تجربه هاي خويش وا دارد. همچنين ممكن است گفت وگوهاي آنان شامل پاسخ هاي تكراري و نارسا، گفت وگوهاي طولاني، بيهوده و نسنجيده، و كارها و افكار بي مايه باشد. چگونه مي توانيم پاسخ هاي كلامي سطح پايين كودك را به گفت وگو و تفكري سطح بالاتر تبديل كنيم؟ آيا به چنين كاري نياز داريم؟ (فيشر، 1385، ص266) در راستاي نهضت فلسفة كاربردي (فلسفه اي كه در زندگي مردم كاربرد داشته باشد) و اصلاحات در آموزش و پرورش و در نهايت ارتقاي سطح تفكر در فرهنگ عمومي و پژوهش در علوم، شاخة ديگري از فلسفه متولد شد كه فلسفه براي كودكان و نوجوانان نام گرفت و از اين طريق فلسفه وارد دبستان ها و مدارس راهنمايي شد تا به كودكان ياد دهد چگونه خودشان فكر كنند و تصميم بگيرند و مسائل و مشكلات خود را حتي المقدور خودشان حل كنند (ناجي، 1386، ص15). اهميت اين برنامه زماني مشخص مي شود كه مي بينيم در فرهنگ ما تا چيزي به خوبي براي فرد توجيه نشده باشد و شخص دربارة آن ترديد داشته باشد اجازة انجامش را ندارد (حتي در مسائل خطيري همچون تقليد). بايد ابتدا شناخت، تميز داد، انتخاب كرد، تصميم گرفت و سپس عمل كرد. ما مسئول اعمال خودمان هستيم و اگر در اخذ تصميم درست سهل انگاري كنيم، مستحق مجازاتيم. در فرهنگ اسلامي ما، مردم با همة وجود، به آگاهي و روشني دعوت شده اند (همان، ص18). لذا ما به برنامه اي كه مناسب فرهنگ غني اسلامي و ايراني باشد و قدرت قضاوت درست در دانش آموزان را تقويت كند، نياز داريم. اگر بتوانيم قدرت حل مسئله، استدلال، داوري و تحقيق در همة زمينه ها را به كودكان بياموزيم، اين توانايي ها مي توانند زندگي اجتماعي و شخصي فرد را در ابعاد معنوي و مادي ارتقا دهند (همان، ص1 2)؛ چنان كه استاد مطهري مي گويد: ما بايد نحوة استنباط و قضاوت كردن را به كودكان ياد بدهيم تا بتوانند از لحاظ فكري تا آنجا كه ممكن است مستقل بار بيايند. اگر فرد «دهن بين» بار بيايد، در كنار احتمال هاي بسيار زياد فقط يك احتمال وجود دارد كه به ذهن آدم هاي خوب نگاه كند؛ احتمال بيشتر اين است كه به ذهن افراد سوء استفاده گر، رسانه هاي سكولار غربي و... نگاه كند؛ ولي اگر بتواند بين آراي مختلف تمييز قايل شود، مطمئناً به سوي بهترين گزينه خواهد رفت و در كل زندگي دنيوي و اخروي، بهترين گزينه را انتخاب خواهد كرد. به همين جهت، اين برنامه كه همة دغدغه اش واداشتن افراد و شهروندان به تأمل و تفكر در خود و امور و نشانه هاي اطراف خود است و به زندگي فرد عمق و غنا مي بخشد، براي كشور ما به شدت مورد نياز است (همان، ص 21). 6. موانع اجراي طرح و راهكارهاي آن هر طرحي در آغاز شكل گيري و اجرا با موانع و مشكلاتي روبه روست. طرح آموزش فلسفه و كودك نيز از اين امر مستثنا نيست. با توجه به اينكه اين طرح با موجودي زنده، پويا، در حال رشد و تكامل و در عين حال آسيب پذير سروكار دارد، هر آنچه حيات طبيعي و رشدش را بر هم زند و به او صدمه وارد كند، آسيب به شمار مي آيد و بايد مورد بررسي قرار گيرد تا از پيامدهاي احتمالي ناشي از آن جلوگيري شود. يكي از آسيب هاي مهمي كه در آغاز كار بايد به آن توجه شود، شتابزدگي در اجراي طرح است. در اين راستا آمادگي و پذيرش اجتماعي در عملي شدن اين طرح، چنان اهميت دارد كه اگر پذيرش از سوي اجتماع صورت نگيرد، پيامدهايي جبران ناپذير بر جاي خواهد گذاشت. لذا اين طرح نيز مانند ديگر برنامه هاي نظام تعليم و تربيت، نيازمند مطالعه، پژوهش و تعمق بسياري است تا به ناهماهنگي در بخش ها و عدم اجراي صحيح طرح، يا به بن بست رسيدن و ترديد جامعه دربارة آن منجر نشود. پذيرش اجتماعي با آموزش و اطلاع رساني از طريق رسانه ها و مطبوعات، آموزش و پرورش همگاني و... مي تواند به موفقيت در اجرا و اثربخشي طرح كمك كند (تاج بخش، w.w.w.pac.org.ir). در اين آموزش، خانواده ها بايد به اين نگرش برسند كه در قبال فرزند نقاد و پرسشگر، چه موضعي داشته باشند و چطور بتوانند فرزندانشان را در رشد فكري همراهي كنند. گفتني است كه اگر خانواده ها با اين طرح به درستي آشنا نشوند، ممكن است گله مند شوند كه با اجرايي شدن طرح، فرزندم پرتوقع بار آمده و پيوسته در حال پرسيدن، دليل خواستن و دخالت در هر امري است؛ در حالي كه اگر خانواده ها با ديد صحيح به اين طرح بنگرند و بپذيرند كه كودكشان با شركت در اين كلاس ها، به رشد فكري رسيده و از استقلال فكري برخوردار شده است، از طرح استقبال خواهند كرد (همان). آموزش كودكان توسط مربيان ورزيده در اين طرح از اهميت بالايي برخوردار است. اگر آموزش كودكان را مربي ناآزموده و غيرحرفه اي بر عهده گيرد كه با مهارت هاي فلسفي تفكر و استدلال و به چالش كشيدن آنها در اين زمينه آشنا نيست و ناشيانه عمل مي كند و يا خود عامل به علم خويش نيست، ضايعه اي بر جاي خواهد گذاشت كه جبران آن به سادگي امكان ندارد و اثرات آن سال ها در زمينة تربيتي و آموزشي، به طور كاملاً محسوس بر جاي خواهد ماند. بنابراين در ابتدا، تربيت مربي ورزيده و كارآمد در جهت پيشبرد اهداف آموزش فلسفه و كودك در اولويت است؛ زيرا مربي به منزلة نخستين پاية بحث در كلاس، مجري و هدايتگر اين طرح، نقش كليدي را ايفا مي كند (همان). سيدمحمد خامنه اي دربارة دشواري هاي طرح مي گويد: اين كار هم مانند بسياري از كارهاي اجتماعي ديگر دشواري هايي دارد: اولاً نشر فلسفه (حكمت) يعني همان چيزي كه بايد زينت بخش روح و ذهن همة افراد جامعه باشد و مي تواند شكل جامعه را عوض كند، ظرافت بسيار مي طلبد و كار سهل و ساده اي نيست و اگر سهل به نظر برسد، سهلي ممتنع است؛ به ويژه در زمينة كودك؛ اما دقت هاي كارشناسي و برنامه هاي سنجيده و علمي و فني، مي تواند اين دشواري ها را تسهيل كند و فلسفه و حكمت را به ميان جامعه بياورد؛ ثانياً كارهاي اجتماعي چه علمي و چه فرهنگي باشد و چه خيريه و چه اقتصادي و مانند آن، بدون همكاري دولت به جايي نمي رسد؛ ثالثاً انجام اين كار به صورت عام، و به منزلة يك نقش اجتماعي براي بالا بردن سطح تربيت و نشر دانش، هنوز افزارمند نشده؛ يعني ابزارهاي لازم آن، براي اين كار به صورت كامل، تجهيز و آماده و تفهيم نشده اند. اين كار نه فقط بايد در مدارس انجام گيرد، بلكه حتي لازم است كه سينما، تلويزيون و رسانه هاي مؤثر ديگر و رايانه به صورت هدايت شده نيز در خدمت اين هدف باشند و اين كار جامع و فراگير در جامعه و در خانواده و در مدرسه برنامه ريزي و اجرا شود (خامنه اي، 1384، ص19). 7. مراحل كار (شيوة اجرايي) در كلاس فلسفه براي كودكان 1-7. شيوة آموزش p4c هيچ گونه طرح درس از پيش تعيين شده اي براي آموزش p4c وجود ندارد؛ زيرا ما نمي دانيم دانش آموزان چه پرسش هايي خواهند داشت. فقط يك مجموعه قواعد كلي براي ايجاد پرسش، ايجاد احترام مقابل، چينش كلاس، خوب گوش دادن، گسترش درك، جست وجوي معنا، تقويت استدلال، پرورش اعتماد به نفس (صحبت در جمع و احساس داشتن فكر مستقل و منحصر به فرد بودن) و غيره وجود دارد كه به آن مي پردازيم (نيكبخت، 1384، ص24). به طور خلاصه آنچه در يك كلاس آموزش فلسفه انجام مي شود (فرايند برنامة فلسفه براي كودكان) به صورت مراحل زير است: 1. تشكيل حلقة دانش آموزي به منظور تسهيل بحث ميان دانش آموزان و جلوگيري از خود محوري: بايد افراد به شكل دايره اي طوري بنشينند كه همه به راحتي يكديگر را مشاهده كنند. مراقب باشيد كودكان خارج از دايره ننشينند؛ جايي كه بتوانند از فعاليت يا گروه فاصله بگيرند. خود را در محلي از دايره قرار دهيد كه بتوانيد به راحتي به تخته دسترسي داشته باشيد (كم، 1379، ص15)؛ 2. هريك از دانش آموزان بخشي از متن آموزشي را قرائت مي كند؛ 3. معلم از دانش آموزان دربارة محتواي متن قرائت شده پرسش هايي مطرح مي كند كه چه نكتة درخور توجه و پرسش انگيزي در آن وجود دارد. دانش آموزان بايد تشويق شوند تا نكات خود را به صورت پرسش مطرح كنند. كليه پرسش هاي مطرح شده به همراه نام پرسشگر بر روي تخته نوشته مي شود (محمد زاده، 1386، ص39)؛ 4. پرسش ها دسته بندي مي شوند تا مهم ترين و اصلي ترين آنها (كه با برنامه تطابق بيشتري دارد) از پرسش هاي ساده و نيز پرسش هايي كه پاسخ به آنها يا بسيار سخت است يا با توجه به شرايط مخاطبان، امكان پذير نيست، جدا شوند. معلم بايد حوصله و پرهيز از شتاب زدگي را در دانش آموزان تشويق كند؛ زيرا بعضي از پرسش ها پيچيده و دشوارند و به آساني قابل پاسخگويي نيستند (مرعشي، 1386، ص 104)؛ 5. آنچه معلم در زمينة بحث دربارة پرسش هاي گزينش شده انجام مي دهد، صرفاً نقش ايجاد هماهنگي و خط دهي دارد، نه منبع دانش. برخي تكنيك هاي سودمند در اين مرحله عبارت اند از: دادن وقت بيشتر به دانش آموزان جهت تفكر بيشتر، اجتناب از ارائة توضيحات داور مآبانه، معما سازي، كاربرد مدبرانة پرسش هايي كه راه را براي حركت هاي انديشمندانه هموارتر مي كند و موجب توجه دانش آموزان به فرا انديشه مي شود (محمدزاده، 1386، ص39)؛ 6. دانش آموزان با يكديگر بحث مي كنند و فرايند مباحثه و مواجهة فكري براي بچه ها رفته رفته به صورت ملكه در مي آيد. ايشان كم كم فكر كردن را احساس مي كنند و خود شروع به انديشيدن مي كنند. نتيجه اين نوع كلاس ها و مباحثه هاي كلاسي برانگيختن قابليتي در كودكان است كه امروزه با عنوان مهارت تفكر شناخته مي شود. در مهارت تفكر، كودكان مي آموزند كه چگونه افكار و ايده ها را مورد تبيين، بررسي و بحث قرار دهند. با طي مراحل اين طرح، دانش آموزان از انديشه اي كارا و پربصيرت برخوردار مي شوند (همان، ص39)؛ 7. در هر گروه پژوهش، قوانيني وضع، و از آنها تبعيت مي شود. اين قوانين معمولاً در نخستين جلسات درس مورد توافق قرار مي گيرند. 2-7. چرا از روش داستان استفاده مي كنيم؟ از زمان سقراط خردجويي به معناي گفت وگو و تبادل افكار دانسته شده است. فلسفه با شگفتي و جست وجو براي يافتن پاسخ اساسي ترين پرسش ها دربارة زندگي انسان، از طريق گفت وگو آغاز مي شود. كودكان نيز مي توانند در گفت وگو دربارة پرسش هاي عميق و معما گونه شركت كنند. همان گونه كه ويگوتسكي و ديگر متخصصان نشان داده اند، كودكان وقتي در موقعيت هاي جمعي و گروهي قرار بگيرند، مي توانند عملكردهاي ذهني بالاتر از حد انتظاري داشته باشند. هدف ليپمن بهره گرفتن از انگيزه هاي اجتماعي كودكان و استفاده از گفت وگو به منزلة وسيله اي براي پرورش فكري آنهاست؛ اما چگونه مي توان كودكان را درگير مباحث فلسفي كرد؟ ليپمن به اين نتيجه رسيد كه بهترين روش براي آموزش تفكر به كودكان استفاده از داستان است. او به اين منظور كتاب داستان كوتاه، ويژة كودكان را نوشت (فيشر، 1385، ص 269). او براي آموزش فلسفه به كودكان به اين روش عمل مي كند كه از طريق بحث، دربارة فصل منتخبي از كتاب داستان، بچه ها را با موضوعات فلسفي آشنا مي كند (همان، ص 273). وي بيان كرد كه براي تهية موضوعات قابل فهم و مخاطب پسند، بايد متون درسي را به صورت داستان نوشت (ناجي، 1382، ص 26). يكي از مزيت هاي اصلي استفاده از داستان به منزلة محركي براي انديشيدن در كلاس درس، اين است كه داستان خوب توجه كودك را جلب، و فكر او را مشغول مي كند (فيشر، 1386، ص 10). در هر زبان، در هر نقطة دنيا، داستان پاية اصلي تفكر و ارتباط است. قدرت داستان در اين نكته نهفته است كه مي توان به واسطة آن، دنيايي را براي پژوهش هاي فكري آفريد (همان، ص 4). داستان با اينكه مانند زندگي بشر است، ساختار فكري دارد. داستان هاي جذاب و شخصيت هاي آن، براي كودكان بسيار باورپذيرتر و واقعي تر از سفارش هاي اخلاقي و تربيتي مجرد و ذهني هستند (ياب، 82، ص 118). كودكان، داستان را بخشي از واقعيت مي پندارند كه مي توانند به آن تكيه كنند و به تدريج مي آموزند كه داستان را مي توان ساخت، عوض كرد و يا دوباره آفريد. بازخواني و بازسازي داستان يكي از راه هاي استفاده از داستان در بحث هاي فلسفي است (بنياد علمي صدرا، 1384، ص 80). استفاده از داستان و سبك حكايي براي به چالش كشيدن تفكر، از دير باز كانون توجه بوده است. انسان به سبب ويژگي هاي خاص روحي اش، به قصه علاقه دارد و چه بسا راه و رسم قهرمانان آن را الگوي خود قرار مي دهد. پس با قصه نه تنها مي توان انسان را با ميراث فرهنگي و آداب جامعة خود و جهان آشنا ساخت و قدرت تفكر او را پرورش داد، بلكه مي توان زمينة خود سازي و جامعه سازي را در او برانگيخت (اسكندري، 1386، ص30). برنامة فلسفه براي كودكان، از ابزار داستان و سبك حكايي براي رشد فكري كودكان استفاده كرده است؛ همچنان كه كتب آسماني در راستاي تعليمات خود و به منظور برانگيختن و هدايت قدرت تفكر، از ابزار داستان و قصه بسيار سود جسته اند (همان، ص26). اكثريت قريب به اتفاق كساني كه در زمينة فلسفه براي كودكان كار مي كنند، استفاده از داستان را در كلاس هاي تحقيق و پژوهش جمعي در مدارس توصيه مي كنند و آن را بهترين وسيله براي ايجاد پرسش هاي فلسفي و پژوهشي در كلاس مي دانند. داستان ها هيجان فراواني را در بچه ها ايجاد مي كنند و جذابيت ويژه اي دارند و به آن «تحير فيلسوفانه» كه تفكر را به دنبال دارد و مد نظر مربيان است دامن مي زنند (حسيني، 1389، ص 97). همان گونه كه پيش تر بيان شد، ليپمن به اين نتيجه رسيد كه بهترين روش براي آموزش تفكر به كودكان و درگير كردن آنان با مباحث فلسفي، استفاده از داستان است (فيشر، 1385، ص 269). او به اين منظور داستان هايي در پنج محور اخلاق، مابعدالطبيعه، معرفت شناسي، زيباشناسي، و منطق نوشت (نيكبخت، 1387، ص4). به نظر او، اگر بخواهيم كودكانمان در آينده به بزرگ سالاني انديشمند تبديل شوند، بايد آنان را تشويق كنيم تا كودكاني انديشه ورز باشند و از طريق ترغيب كودكان به انديشيدن و تشويق به بحث كردن، يعني با واداشتن آنان به گفت وگو دربارة جوانب مختلف امور، مي توان به اين هدف دست يافت (فيشر، 1385، ص 272). 3-7. كندوكاو فلسفي بر اساس فرهنگ ايراني بنياد علمي حكمت صدرا، در ابتدا اهداف و خط مشي كلي طرح «فلسفه براي كودكان» را بررسي كرد و در ادامه با ترجمة بعضي از متون خارجي، اطلاعات كافي از اين طرح پيدا شد. بررسي كتاب داستان هاي فكري رابرت فيشر و آثار ليپمن و بحث دربارة آنها، بررسي تطبيقي احاديث، آيات و مدارك ديني مرتبط با طرح، و همچنين مطالعه و بررسي كتاب داستان هاي فكري فيليپ كم از جمله فعاليت هاي بنياد حكمت صدرا در اين زمينه بوده اند. اين مركز به اين نتيجه رسيد كه برخي از مطالب يادشده (از جمله داستان هاي فكري) مطابق با فرهنگ و سليقة كودكان ايراني نيست و بايد مطالب داستان ها بومي سازي شود؛ به اين صورت كه يا متن هاي داستاني با تغيير و حذف قسمت هايي بازنويسي شوند و يا داستان هايي جديد توسط داستان نويسان ايراني نوشته شوند (بنياد حكمت صدرا، 1384، ص 42). ازآنجاكه داستان هاي كهن ما منابع غني و پرباري هستند كه به سبب جذابيت هاي فراوانشان، مي توانند متون خوبي براي كار با كودكان باشند، اگر متناسب با سن كودكان بازنويسي شوند و در اختيار آنها قرار گيرند، مي توانند درس هاي بسياري را به طور غيرمستقيم به آنان بياموزند و اين آموزش در صورتي كه همراه با بحث و گفت و گو باشد، به مراتب ارزشمندتر و اثربخش تر خواهد بود (بنياد حكمت صدرا، 1386، ص75). البته غير از داستان، منابع ديگري هم مي توانند به همين منظور استفاده شوند؛ ولي داستان به دليل دسترس آسان و همچنين علاقه مندي بچه ها به آن، مناسب ترين وسيله براي اين كار است. هدف طرح فلسفه و كودك اين است كه با استفاده از اين منابع پربار و با جلب توجه كودكان، آنها را به شركت در بحث و گفت و گو در زمينه هاي مختلف تشويق كند و در خلال اين كار، طرز صحيح اين كار را به آنان بياموزد تا از كودكي ياد بگيرند كه دربارة هر موضوعي مانند يك فيلسوف كوچك مسائل را موشكافي كنند و با ادلة درست و منطقي آن را بپذيرند يا رد كنند (همان، ص75). موفقيت ما در اين است كه تا چه حد بتوانيم اين طرح را بومي كنيم و از چه طريق آن را انجام دهيم. ما بايد بكوشيم طرح را به مسائل آموزشي و اخلاقي خودمان نزديك كنيم. ازآنجاكه برخي از داستان هاي خارجي مطابق با فرهنگ ما نيستند، بيشتر بچه ها سبك آن را نمي پسندند و از سوي ديگر در اين داستان ها از موضوعات فلسفي بسيار سنگين استفاده شده است (تاج بخش، مصاحبه). لذا بازنويسي و نگارش داستان هايي مطابق با فرهنگ و سليقة كودكان ايراني امري ضروري است. در راستاي تحقق اين هدف، اقدام به بازنويسي داستان هاي كهن، از جمله كليله و دمنه، مثنوي، داستان هاي قرآني، داستان هاي اخلاقي و طنز (مانند داستان هاي ملانصرالدين و...) شده است (نوروزي، مصاحبه). از جمله كساني كه به نگارش و بازنويسي داستان هاي فكري به سبك ايراني اقدام كردند، دكتر نوروزي، استاد دانشگاه اصفهان است. وي مي گويد: من و همكارانم به مدت چند سال به صورت نظري و عملي و با بهره گيري از داستان هاي مطرح شده توسط انديشمندان غربي به پياده نمودن رويكرد فلسفه براي كودك در كشور پرداختيم كه حاصل اين اقدامات طي مقالات مختلف در مجلات علمي به چاپ رسيده و خواهد رسيد. نتايج كارهاي عملي بيانگر عدم كارايي داستان هاي غربي نظير داستان هاي فيليپ كم و ديگران در كشور بود. از اين رو بر آن شديم تا با بهره گيري از ميراث غني كشور نسبت به بازسازي و تعريف اين داستان ها در چارچوب كار فلسفي با كودكان اقدام نماييم. اين مهم با مطالعات آزمايشي همراه بود كه حاصل كار با عنوان «داستان هاي فكري براي كودكان ايراني (1)» به اوليا و مربيان گرامي تقديم شده است (نوروزي، 1387، ص9). مجموعة داستاني با عنوان آموزش حكمت به دوست داران آن، (ملانصرالدين و نوجوان فيلسوف) از جمله آثار جديد ديگري است كه آقاي مهدي نيكبخت، مدرس فلسفه براي كودكان در خانة كودك و نوجوان اصفهان آن را بازنويسي و تدوين كرده است. وي با استفاده از لطيفه هاي حكمت آموز و افزودن يك شخصيت به اين لطيفه ها، كودكان و نوجوانان را با حكمت نهفته در آنها درگير مي كند (نيكبخت، 1386، ص26). نتيجه گيـري آموزش تفكر فلسفي براي كودكان در بادي نظر امري زودهنگام به نظر مي رسد كه ممكن است با ماهيت تفكرات و تأملات فلسفي سنخيتي نداشته باشد؛ اما دقت نظر در آموزه هاي فلسفي حاكي از آن است كه سن به منزلة شرط فراگيري فلسفه مطرح نيست و آنچه ضرور است وجود قابليت هاي خاص براي آموختن فلسفه است كه ضرورتاً به معناي وجود سن خاصي نيست. درعين حال فراگيري فلسفه به كودكان توصيه نمي شده؛ زيرا مباحث فلسفي مشكل بوده و توانايي كودكان در يادگيري آن با ترديد همراه بوده است. امروزه بر اين امر تأكيد مي شود كه دشواري مباحث فلسفي به معناي خاص آن مانع از پرداختن به فلسفه، به معناي تفكر و انديشه ورزي نيست و كودكان براي آنكه بتوانند از اين خصوصيت اساسي و فطري انساني بهره مند شوند، نيازمند يادگيري مهارت انديشيدن هستند. اين مهم، هدف برنامة فلسفه براي كودكان است. اين برنامه به پرورش و تقويت مهارت هاي انديشيدن و تفكر از سنين كودكي مي پردازد؛ سنيني كه براي يادگيري مهارت هاي زندگي از اهميت فوق العاده اي برخوردار است. كودك با فراگيري انديشه ورزي، تفكر، تحقيق و عادت كردن به آن، مي تواند در حل مسائل زندگي از آن بهره بگيرد و اين، اشتياق كودك به يادگيري را تقويت مي نمايد. برنامه «فبك» قابليت اجرا در فضاهاي مختلف آموزشي و تربيتي را دارد و داراي اثرات بسيار مهم تربيتي و اخلاقي است. در برنامة تربيت ديني، آنچه مي تواند به پيشبرد اهداف (رشد و تعالي روحي انسان) كمك كند، تفكر و تأمل است. درواقع اين تفكر و تأمل است كه تربيت نفس و اصلاح آن را ميسر مي سازد. در تعاليم اسلامي و آموزه هاي قرآني از تعبير «تفكر» به گونه هاي مختلف نام برده و به آن توصيه شده است. در بسياري از آيات به تعقل و تدبر دعوت شده و به مذمت كساني پرداخته كه از اين موهبت الهي بي بهره اند. عمده موضوعات مورد توجه در اين آيات مسائل اساسي هستي و زندگي انساني است كه به تقويت بينش انسان مي پردازد. اين امر در اسلام عبادت تلقي شده است و حتي از عبادت افضل دانسته شده است؛ زيرا عبادت نتيجة تفكر و تأمل انسان در مسائل مربوط به مبدأ و معاد و نيز مسائل اساسي زندگي انساني است. برنامه «فبك» كودكان را وادار به تفكر و انديشه ورزي مي كند و به ايشان در اتخاذ تصميم هاي مناسب و درست ياري مي رساند. كودكان مي آموزند در دوراهي هاي زندگي به تفكر بپردازند و از اين طريق راه درست را انتخاب كنند. با اين شيوه مي توان وضعيت نسل جديد را اصلاح كرد و به رشد و تعالي ايشان كمك كرد. اين برنامه نه تنها با اهداف و روح كلي حاكم بر تعليم و تربيت اسلامي منافاتي ندارد، بلكه مي تواند بخشي از نظام آموزش و تربيتي آن قلمداد شود. منابع اسكندري، حسين و ژاله كياني، 1386، «تأثير داستان بر افزايش مهارت فلسفه ورزي و پرسش گري دانش آموزان»، مطالعات برنامه درسي، ش 7، ص36-1. اسميت، فيليپ جي، 1377، فلسفه آموزش و پرورش، ترجمه سعيد بهشتي، مشهد، آستان قدس رضوي. برگمن، گريگوري، 1384، كتاب كوچك فلسفه، ترجمه كيوان قباديان، تهران، اختران. بنياد علمي حكمت صدرا، 1384، «فلسفه و كودكان»، ويژه نامه فلسفه براي كودكان، ش 1، ص3. تاج بخش، فرزانه، 1389، «آسيب شناسي طرح آموزشي فلسفه و كودك»، w. w. w. pac. org. ir. ـــــ ، 1389، (مصاحبه)، تهران. حسيني، زهره، 1389، «فلسفه و كودكان»، خردنامه صدرا، ويژه نامه دهمين سالگرد انتشار، ص100-93. خامنه اي، سيدمحمد، 1385، «اهميت فلسفه»، همايش گراميداشت روز جهاني فلسفه، تهران، بنياد حكمت صدرا. شريفي اسدي، محمدعلي، 1387، «نگاهي به آموزش فلسفه براي كودكان در ايران و چالش هاي فراروي آن»، معارف عقلي، ش 10، ص114-95. صفايي مقدم، مسعود، 1377، «برنامه آموزشي فلسفه به كودكان»، علوم انساني دانشگاه الزهرا، ش 26، ص163- 161. فيشر، رابرت، 1385، آموزش تفكر به كودكان، ترجمه دكتر مسعود صفايي مقدم و افسانه نجاريان، تهران، رسش. ـــــ ، 1386، داستان هايي براي فكر كردن، ترجمه سيدجليل شاهري لنگرودي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي. قائدي، يحيي، 1386، «امكان آموزش فلسفه به كودكان: چالش بر سر مفهوم فلسفه»، مطالعات برنامه درسي، ش 7، ص94-61. ـــــ ، 1384، اصول فلسفه تعليم و تربيت، تهران، سنجش. ـــــ ، 1383، بررسي مباني نظري آموزش فلسفه به كودكان، تهران، دواوين. كم، فيليپ، 1379، داستان هاي فكري (1)، كتاب راهنماي معلم، ترجمه احسانه باقري، تهران، اميركبير. محمد زاده، رضا، 1384، «آموزش فلسفه به كودكان»، ويژه نامه فلسفه و كودكان، ش 1، ص40-35. مرعشي، سيدمنصور، حقيقي، جمال، بنابي مباركي، زهرا و كيومرث بشليده، 1386، «بررسي تأثير اجتماع پژوهشي بر پرورش مهارت هاي استدلال در دانش آموزان دختر پاية سوم راهنمايي»، مطالعات برنامه درسي، ش 7، ص122-95. مطهري، مرتضي، 1376، تعليم و تربيت در اسلام، تهران، صدرا. ـــــ ، 1387، كندوكاو فلسفي براي كودكان و نوجوانان: گفت وگو با پيشگامان انقلابي نو در تعليم و تربيت، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي. ناجي، سعيد، 1386، «بررسي نتايج برنامة فلسفه براي كودكان»، مطالعات برنامه درسي، ش 7، ص150-123. ـــــ ، 1384، «مفهوم فلسفه در برنامه فلسفه براي كودكان و نوجوانان»، نامه علم و دين، ش 28، ص67-37. نوروزي، رضا علي، 1389، (مصاحبه)، اصفهان. نوروزي، رضاعلي و نگين درخشنده، 1386، «بررسي اثرات كار فلسفي با كودكان از ديدگاه دانش آموزان مدارس ابتدايي شهر اصفهان»، نوآوري هاي آموزشي، ش 23، ص146-123. ـــــ ، 1387، داستان هاي فكري براي كودكان ايراني (1)، اصفهان، در دست انتشار. نيكبخت، مهدي، 1386، «كندوكاو فلسفي بر اساس فرهنگ ايراني»، ويژه نامه فلسفه و كودك، ش 2، ص33-24. ـــــ ، 1389، آموزش حكمت به دوستداران آن: ملانصرالدين و نوجوان فيلسوف، اصفهان، در دست انتشار. ـــــ ، 1389، (مصاحبه)، اصفهان. هينز جوانا، 1384، بچه هاي فيلسوف، ترجمه رضا علي نوروزي و عبدالرسول جمشيديان و مهرناز مهرابي كوشكي، قم: سماء قلم. ـــــ ، 1384، كودكان فيلسوف: يادگيري از طريق گفت و گو و پرسشگري، ترجمه عباس اردكانيان و حيدر محمدي باغ ملائي، تهران، براي فردا. ياب، ايريس، 1382، كليدهاي آموختن به كودكان درباره خدا، ترجمه مسعود حاجي زاده، تهران، صابرين. يوستين، گردر، 1387، دنياي سوفي، ترجمه حسن كامشاد، تهران، نيلوفر.