نقش نخبگان ديني در تربيت ديني

سال ششم، شماره اول، پياپي 11، بهار و تابستان 1393، ص 25 ـ 44

عليرضا اعرافي / دانشيار جامعه المصطفي العالمية    arafi@chmail.ir
علي حسين‌پناه / دانشجو دكترا فقه تربيتي جامعه المصطفي العالمية    ali.h.p@chmail.ir
دريافت: 1/8/1392- پذيرش:20/12/1392
چكيده
تعيين محدودة نقش‌آفريني هر‌يك از عوامل انساني دخيل در تربيت ديني سهمي بسزا در تحقق اهداف مورد نظر تربيت ديني دارد. نخبگان ديني از جملة مهم‌ترين عوامل انساني دخيل در تربيت ديني‌ هستند كه مطالعات تربيتي، روان‌شناختي و جامعه‌شناختي صورت‌گرفته دربارة نخبگان و نيز تحليل متون ديني ناظر به بحث از وظايف عالمان ديني، در عين هم‌پوشي و تأكيد نتايج يكديگر، در مجموع، معين‌كنندة نقش ايشان در تربيت ديني ‌است. نقش نخبگان ديني در تربيت ديني، گرچه در تصور اوليه، بيشتر در حيطة شناختي نمود دارد، اما اعم از هر سه حيطة شناختي، گرايشي و رفتاري بوده است. ايشان در تمامي مراحل فرايند عملي تربيت ديني، به دليل كاركرد اجتماعي الگو بودن، نقش‌آفرين بوده و با داشتن جايگاهي ممتاز در ميان عوامل تربيت ديني، حتي نسبت به ايشان نيز داراي وظيفه هستند و نقش رهبري جريان تربيت ديني ايفا مي‌كنند.
كليد‌واژه‌ها: نخبه، تربيت، دين، نقش، عالم.

مقدمه

تربيت با هر تعريفي كه لحاظ شود، بي شك فرايندي است كه ابتدا، انتها و مسير پيمايشي دارد. تربيت با تلقي مزبور، از آن رو، كه عملي اختياري است، داراي يك سلسله مباني است كه بر اساس آنها، نقطة عزيمت تعريف مي شود. نيز هدفي برايش قابل تصور است كه هر عمل و اقدام تربيتي براي نيل به آن طراحي و اجرا مي شود. همچنين در مسير اين حركت، به سوي اهداف با نظر به مباني، اصولي خاص براي پيمودن اين مسير حاكم است و نيز روش هايي براي تحقق بخشيدن به عمل تربيت كه به وسيلة عامل تربيتي به پيش برده مي شود. اينها همگي ـ در كنار چند عنصر ديگر ـ شكل دهندة نظام تربيتي است و هر عملي در زمينة تربيت، به آنها نيازمند است.

با نظر به اينكه متربّي ساحت هاي وجودي متعددي دارد و در فرايند تربيت، همگي يا برخي از آنها در معرض ايجاد تغيير مطلوب قرار مي گيرد، مي توان تربيت را به انواعي تقسيم نمود كه البته رابطة ميان اين انواع رابطة قسيم و هم عرضي خواهد بود. در اين صورت، مي توان از اصطلاحي جديد در فضاي تعليم و تربيت سخن به ميان آورد و آن تربيت ديني است كه ناظر به ساحت وجودي خاص در متربّي است؛ يعني همان ساحت دين داري و التزام به دين. اين ساحت تربيتي نيز همانند هر ساحت تربيتي ديگر، نظام دار است و اقدام تربيتي در ساحت دين داري نيز همانند اقدام تربيتي در هر ساحت ديگر، بي نياز از نقشة راه نيست؛ نقشة راهي كه از آن با عنوان نظام تربيت ديني ياد مي شود و بدون در اختيار داشتن آن، نبايد توقّع ثمر دهي و نتيجه گيري از اقدامات تربيتي در ساحت دين داري داشت.

جاي بسي تأسف است كه در عين قلّت تحقيقات صورت گرفته در خصوص نظام تربيت ديني، در همين اندك نگاشته هاي تربيت ديني نيز كمتر اشاره اي به وظايف عوامل انساني دخيل در اين ساحت تربيتي به چشم مي خورد. اگر توجه شود عامل انساني دخيل در تربيت، حلقة نهايي در سلسلة به هم مرتبط نظام تربيتي به شمار مي آيد و به ثمر رسيدن هر گونه اقدام تربيتي در گرو توجيه وي است و با همراهي نكردن او، تمام طرّاحي ها و برنامه ريزي هاي پيشين بي فايده و بي ثمر خواهد بود. حال اگر توجه شود كه در تربيت و از جمله در تربيت ديني، عوامل انساني متعددي دخالت دارد و فقدان شفّافيت در نقش هاي مربوط به هر عامل انساني و نيز معلوم نبودن وظايف مشترك و مختص هر يك از عوامل تربيت ديني، به ناهماهنگي و عدم انسجام فعاليت هاي تربيتي در اين ساحت تربيتي مي انجامد، اين سؤال پيش مي آيد كه آيا در مرحلة تعريف عناصر نظام تربيتي و در مقام تعريف روابط ميان اجزاي آن، آيا براي تعيين نقش ها و وظايف محوّل به هر يك از عناصر انساني دخيل، مطالعه اي صورت گرفته است؟ و آيا محدودة وظيفه مندي و نقش آفريني هر يك از عوامل انساني مكلّف و دخيل در تربيت ديني معين شده است؟

نقش عامل انساني دخيل در تربيت ديني را مي توان به شكل هاي گوناگون بررسي كرد: جامعه شناختي، روان شناختي، تربيتي، سياسي، تاريخي و مانند آن، شيوه هاي متفاوتي براي بحث در اين عرصه هستند كه با استفاده از هر يك، مي توان با دقتي فراوان، بر گوشه اي از زواياي اين موضوع پرتو افكند. اين در حالي است كه دين اسلام به سبب جامعيتش و نيز به خاطر ابتناي احكامش بر واقعيت، در عين اهتمام ويژه اي كه به تربيت ديني دارد، به خوبي براي هريك از متوليان متعدد تربيت ديني و از جمله عالمان ديني، محدودة مشخصي از وظايف تعيين نموده است؛ تلاش براي استخراج و استنباط وظايف عالم ديني از منابع اسلام، تبييني واقعي از نقش و وظايف اين عامل تربيتي در تربيت ديني خواهد بود كه مقايسة آن نتايج با يافته هاي علوم انساني جديد، فارغ از انواع تعاملاتي كه ميان يافته هاي اين دو دسته از دانش ها برقرار است، تأكيد مضاعفي بر حقانيت احكام ديني است.

تحقيق حاضر، در پي اين است كه به نقش نخبة ديني در تربيت ديني كه از مطالعات جامعه شناختي و روان شناختي و تربيتي در اين زمينه استنتاج مي شود و نيز وظايف ويژه اي كه اسلام براي عالم ديني در نظر دارد، دست يابد. بدين منظور، درصدد بر آمده است تا محدودة نقش آفريني و وظيفه مندي نخبة ديني را در تربيت ديني، از منظر ادلّة فقهي و نيز علوم انساني معاصر روشن سازد.

معرفي كارواژه هاي اصلي

روشن تر شدن مسئلة مورد نظر در اين تحقيق، در گرو واكاوي مفهوم چند واژه است. بدين منظور، به معرفي چند مفهوم مي پردازيم:

۱. تربيت ديني

مفهوم تربيت ديني يكي از مفاهيم اساسي و محوري در اين نوشتار است كه دربارة آن اختلاف نظر هاي فاحشي وجود دارد. بدين روي، ابتدا هر يك از مفاهيم تربيت و دين و در نهايت، مقصود از تربيت ديني ذكر مي شود:

تعريف تربيت: با تمام اختلاف هايي كه در تعريف تربيت بين صاحب نظران علوم تربيتي وجود دارد، همة اين انديشمندان ـ دست كم ـ در اين موضوع اتفاق نظر دارند كه تربيت ايجاد تغيير مطلوب است. اساساً مفهوم تربيت قابل تطبيق بر مفهوم حركت در فلسفه است كه در اين صورت، تعريف تربيت در تناظر با مفهوم حركت در فلسفه و عبارت است:

فرايند ايجاد تغيير تدريجي در گسترة زمان (=حركت) در يكي از ساحت هاي (= مسافت) بدني، ذهني، روحي و رفتاري انسان (= موضوع حركت) به واسطة عامل انساني ديگر (= فاعل حركت) و به منظور دست يابي به كمال انساني و شكوفاسازي استعدادهاي آدمي يا بازدارندگي و اصلاح صفات و رفتار ها (اعرافي، ۱۳۸۷، ص ۲۲-۲۸).

تعريف دين: در تعريف دين، اختلافات و رويكردهاي بسيار متفاوتي وجود دارد و علاوه بر تأثير ديدگاه ها و جهان بيني هر كس در تعريف آن از دين، هر يك از انديشمندان از زاويه ديد تخصصي خود، به تعريف آن پرداخته است. بدين رو، شاهد تعاريف جامعه شناختي، روان شناختي، مردم شناختي، پديدارشناختي، فلسفي، كلامي، فقهي و غير آن از دين هستيم (شجاعي زند، 1383).

دين در لغت، به معناي جزا و پاداش و اطاعت و فرمان برداري و عادت آمده است (فراهيدى، 1410ق، ج 8، ص 73). اما در تعريف اصطلاحي دين، علامه طباطبايي مي نويسند: دين همان روش زندگي است و از آن جدايي ندارد (طباطبايي، ۱۳۷۴، ص ۲۱). ايشان در توضيح آورده اند: هر كسي روشي را براي زندگي خود برگزيده و اين آيين زندگي او مبتني بر اعتقاداتي است كه خود انتخاب كرده. اين آيين زندگي مبتني بر اعتقادات خاص، همان دين اوست. بنابر اين تعريف، حتي بت پرستي كه روش زندگي خود را بر اعتقاد به بت و التزام به مقررات متناسب با اين اعتقاد تنظيم كرده، چنين شخصي هم دين دار است.

با توجه به آنچه ذكر شد، در تعريفي جامع و مانع از دين، به نظر مي رسد كه دين ـ در اين مباحث، دينِ الهي اسلام مورد نظر است ـ عبارت است از: هر چه مولا ـ جلّ جلاله ـ از موضع مولويت، درباره اش رأيي صادر نموده است.

حال كه هر يك از دو عنصر تأثيرگذار در تعريف تربيت ديني به خوبي تبيين شد، براي تفسير مفهوم تربيت ديني بايد گفت: تربيت ديني در عين اينكه اصطلاحي است وارداتي و نوپديد در مباحث تربيتي، اما چنانچه در تعارف بعدي آمده، ارائة تعريفي اصطلاحي از آن متناسب با مباني ديني ما نيز امكان پذير است. تربيت ديني، كه در عربي معادل التربية الدينية و در انگليسي معادل Religious Education است، به عنوان يك اصطلاح تخصصي، نخستين بار از فضاي فرهنگ و انديشة غربي وارد فضاي مباحث تعليم و تربيت رسمي شد. اين در حالي است كه خاستگاه دين و ديانت را بايد در جايي ديگر جست؛ ولي براي اين اصطلاح، تعاريفي چند در ادبيات علمي ما ارائه شده كه كمابيش مطابق تعريف مورد نظر است. براي مثال، دو تعريف براي تربيت ديني از كتب اخير نگاشته شد است:

- مجموعه تدابير و اقدامات سنجيده و منظم تربيتي به منظور پرورش و تقويت ايمان و التزام متربيّان به باورها، هنجارها، ارزش ها، احكام و دستورات، اعمال و مناسك ديني (صادق زاده،۱۳۸۰، ج ۶، ص ۱).

- مجموعه اعمال عمدي و هدف دار به منظور آموزش گزاره هاي معتبر يك دين به افراد ديگر، به نحوي كه آن افراد در عمل و نظر، به آن آموزه ها متعهد و پايبند گردند (داوودي، ۱۳۸۴، ص ۱۴).

در نهايت، به نظر مي رسد تربيت ديني را بتوان اين گونه تعريف نمود: فرايند ياري رساني به متربّي براي ايجاد تغيير تدريجي در خصوص بُعد دين داري وي كه به واسطة عامل انساني ديگر، به منظور دست يابي او به كمال دين داري و شكوفا كردن استعدادها يا بازدارندگي و اصلاح صفات و رفتارهاي ديني وي صورت مي گيرد.

در اين خصوص، اين نكته قابل ملاحظه است كه ارائة تعريف براي تربيت ديني هرگز به معناي تلقي دين داري، به عنوان ساحتي در كنار ديگر ساحت هاي تربيتي نبوده و تنها براي سهولت بحث و پيشبرد مباحثات علمي، به اين جعل اصطلاح اقدام مي شود و در واقع، در تلقي اسلامي از تربيت، دين داري مشرف بر تمامي ابعاد تربيتي است.

۲. نخبة ديني

مطالعات جامعه شناسي در خصوص بررسي تحولات اجتماعي و تحليل انقلاب هاي اجتماعي بيانگر تأثيرگذاري و نقش آفريني فوق العاده يكي از عناصر اجتماعي در اين تحولات است كه در جامعه شناسي، از آن با عنوان نخبگان ياد مي شود.

نخبگان طبقه اي از رهبران فكري و اجتماعي جوامع بودند كه در نتيجة قدرتِ در اختيارشان يا به دليل بهره مندي از توانايي تأثيرگذاري و يا با عملي ساختن ايده ها و تصميم هاي خود، مي توانستند با ايجاد هيجان و اوج بخشيدن به احساسات در آن مقطع تاريخي و در زمينه هاي گوناگون سياسي، فرهنگي، علمي، اخلاقي و به ويژه ديني، نقشي مؤثر بر عهده گيرند (حسيني هرندي، 1387، ص ۱).

البته همانند ديگر رشته هاي علوم انساني، مفهوم نخبگان در جامعه شناسي نيز همانند ساير مفاهيم اولية علوم، اختلاف برانگيز بوده است؛ اما از مجموع تعاريف ذكر شده براي اين مفهوم بنيادين جامعه شناسي، اين نكات قابل استفاده است:

نخبگان انسآنهايي هشيار و فرصت طلبند كه به هر حال و در هر وضعيتي، برگزيدة جوامع به شمار مي آيند؛ كساني كه بايد وجدان بيدار جوامع باشند، پيشاپيش مردم حركت كنند و در امور، راهنما و راهگشاي آنان باشند (حسيني هرندي، 1387، ص ۱۱).

جالب توجه است كه در آثار جامعه شناسي غربي، نخبگان به اقشاري خاص محدود شده و آنان را به روشن فكران، مديران صنايع، ديوان سالاران و افسران نظامي منحصر نموده و جايي براي عالمان ديني باقي نگذاشته اند، و اين در حالي است كه حتي در تحقيقات غربي، كه در خصوص جريانات تأثيرگذار اجتماعي در جوامع اسلامي، به ويژه ايران اسلامي، صورت گرفته است، به نقش بي بديل عالمان ديني در نقش آفريني اجتماعي و حتي سياسي اعتراف كرده اند (باتومور، 1369، ص ۱۰۰ و ۱۱۶).

عالم دين، كه در عربي از آن با عنوان العالِم الديني و يا عالِم الدين ياد مي شود و در انگليسي، واژه Religious Scholar به آن اشاره دارد، مصداقي از تعاريف پيش گفته براي نخبة ديني و بلكه بارزترين مصداق آن است. عالم ديني به انديشمندي اطلاق مي شود كه در علوم ديني غور كرده و توانايي اظهار نظر در مسائل ديني را با مراجعه به منابع اصيل ديني به دست آورده است. اين اصطلاح سابقة كاربردش به صدر اسلام بر مي گردد و از همان دوران، عده اي از مسلمانان بدان ناميده مي شدند.

۳. نقش

نقش مفهومي است كه ظهور و بروز اصطلاحي آن تاريخي كهن ندارد؛ چرا كه اين مفهوم آن گونه كه متخصصان نگاشته اند، مفهومي است كه در مرز تلاقي چند رشتة علمي واقع شده و در واقع، اعمال نظر و دقت در مباحث ميان رشته اي بوده كه منشأ توجه به اين قبيل مفاهيم شده است. آن ماري و روش بلا و اسپنله (Rocheblave – Spenle & Anne - Marie) نگارندگان كتاب مفهوم نقش در روان شناسي اجتماعي؛ مطالعات تاريخي ـ انتقادي، با بررسي جامعي كه در خصوص اطلاقات مختلف اين مفهوم در روان شناسي و جامعه شناسي و نيز روان شناسي اجتماعي انجام داده اند، در نهايت، به اين تعريف مختار براي مفهوم نقش رسيده اند: الگويي متشكل از رفتارها و مربوط به موقعيت فرد در مجموعه اي تعاملي (آن ماري و روش بلا و اسپنله، 1372، ص ۲۰۲).

پيداست كه تعريف مورد نظر از نقش در اينجا با تعاريف جامعه شناختي بيشتر همراه و همساز است و در عنوان اين نوشتار، كه درصدد بررسي نقش نخبة ديني در تربيت ديني است، بيشتر مفهوم اجتماعي و جامعه شناختي نقش مورد نظر است تا مفهوم روان شناختي و يا شخصيتي آن. با لحاظ اين نكته، در تعريف نهايي نگارنده مي نويسد: موقعيت در اينجا، به صورت مقام در مي آيد؛ الگوي رفتاري به كمك توافق اعضاي گروه معلوم مي شود و براي گروه ارزشي عملكردي دارد (همان، ص ۲۲۲).

در نهايت، در تعريف جامعه شناختي مفهوم نقش بايد گفت: نقش به صلاحيت هايي كه براي صاحب اين مقام اجتماعي وجود دارد و بايد آنها را كسب نمايد، اشاره دارد. اين بدان معناست كه در سلسلة انواع نقش ها، نقش مورد نظر در اين تعريف، نقشي است از قبيل: نقش هاي نهادي و يا نقش هاي طبقة اجتماعي و يا دست كم از قبيل نقش هاي حرفه اي، و مي توان از اين نوشتار توقّع پاسخ گويي به اين قبيل سؤالات از نقش نخبة ديني را داشت. البته لازم به ذكر است كه اگر نخبة ديني را به عنوان يك عامل تربيتي در كنار ديگر عوامل تربيتي دخيل در تربيت ديني متربيان در نظر بگيريم، بحث دربارة نقش نخبة ديني، رنگ و بوي بحث از نقش يك عضو در تربيت را در كنار ديگر اعضاي دخيل در تربيت به خود مي گيرد.

پس در نهايت، بايد گفت: مفهوم مورد نظر از نقش در اين عنوان، بدين قرار است: الگويي متشكل از رفتارهاي مربوط به مقام و موقعيت نخبگان ديني در نهاد تربيت اسلامي كه منابع ديني آنها را تعيين نموده اند و انتظار مي رود در تعامل با ديگر عوامل و نهادهاي دخيل در تربيت ديني از خود بروز دهند.

بررسي ادلّة قرآني و روايي

از ميان آيات و روايات رسيده، دلايلي براي استنباط نقش و وظيفة نخبة ديني در تربيت ديني قابل بررسي است. البته بايد به اين نكته توجه كرد كه در اين ادلّه، بايد با مدخل عالم ديني به جست وجوي ادلّه براي اقامة دليل براي نقش نخبة ديني پرداخت؛ چراكه عالم ديني برجسته ترين مصداق براي نخبة ديني است.

الف. ادلّة عامّة نقش نخبة ديني در تربيت ديني

در فقه و در عداد ادلّة فقهي، گاهي به ادلّه اي استناد مي شود كه دلالت و كاشفيت آنها مخصوص يك باب فقهي نيست، بلكه اين قبيل ادلّه در چندين باب فقهي قابل استدلال است. اين دسته ادلّة فقهي اعم از قواعد فقهي يا ادلّة عام فقهي هستند كه شمار اين قبيل ادلّه در مباحث فقهي به بيش از يكصد دليل مي رسد. براي بررسي نقش نخبة ديني در تربيت ديني مي توان به قواعد عام فقهي به شرح ذيل استناد كرد:

۱. نشر علم: با استناد به ادلّة متعدد فقهي، در محل خود (ر.ك. اعرافي، 1386، جلسه 17) به اثبات رسيده كه در مواردي نشر علم واجب و لازم است؛ از جمله:

الف. نشر علم دين و امور ديني؛ مانند اعتقادات و احكام و اخلاق.

ب. علوم مادي كه به نحوي در زندگي انسان نقش دارد.

ج. علوم اخروي كه با عناوين ثانوي، نشر آن لازم مي شود؛ مانند حفظ نفس، حفظ نظام، استقلال مسلمان.

د. جايي كه اگر مكلّف علمي را كتمان كند عزّت و استقلال جامعة اسلامي مخدوش مي شود. در چنين جايي براي حفظ عزّت جامعة اسلامي، لازم است اين علم نشر پيدا كند.

ه‍ . در مقام مشورت؛ اگر كسي محل مشورت قرار گيرد و وي از موضوع مشورت شده آگاهي داشته باشد بايد علم خود به مراجِع ارائه دهد. نيز اگر براي شهادت در دادگاه دعوت شد بايد شهادت دهد.

2. احسان: احسان قاعده اي است عام كه شامل تمام فعاليت هاي ارتباطي ميان افراد جامعه مي شود. به تعبير ديگر، عام ترين قاعدة مربوط به روابط ميان فردي در جامعه است و در نتيجه، بيشترين مصداق را دارد. اين قاعده، كه از آيات متعدد قرآني و روايات معصومان عليهم السلام استفاده مي شود بر همة مكلّفان و از جمله عالمان ديني نيز صادق است و دربارة ايشان، بر احساني خاص، كه همان احسان علمي است، تطبيق مي شود. اگر قرار است نخبة ديني در صدد احسان به ديگران برآيد، بهترين احساني كه مي تواند ارائه دهد چيزي جز احسان علمي و بذل علم به ديگران نيست.

۳. اعانة بر نيكي: قاعدة اعانة بر نيكي كه مستند به ادلّة قرآني و روايي است، به مفهوم زمينه سازي افراد براي اعمال نيك و تقواپيشگي ديگران است. طبق مفاد اين قاعده، مكلّفان فراتر از اقدام به انجام تكاليف خويش، نسبت به انجام تكاليف ديگران نيز بي تفاوت نيستند، بلكه با انواع ابزار ها و روش هاي ممكن، براي اطاعت و فرمان برداري از خداي متعال به ديگران كمك مي كنند.

با توجه به بررسي هاي صورت گرفته دربارة مؤدّاي اين قاعده و تأمل در معناي استعمالي هر يك از واژه هاي اين قاعده، به خوبي مي توان اذعان داشت كه آموزش علم و تربيت كردن ديگران و فراهم آوردن زمينه هاي كمال ايشان، از مصاديق نيكي است و البته با دقت نظر در جايگاه والاي تربيت، مي توان اين مصداق را بارزترين مصداق هاي نيكي به ديگران و واضح ترين مصداق براي جريان قاعده خواند، و در نتيجه، حكم لزوم و وجوب را به دليل صدق اين عنوان بر آن ثابت كرد.

۴. نفي سبيل: يكي از ادلّه اي كه بر حرمت معاملة با كفار دلالت مي كند، قاعدة حرمت سلطه پذيري از كفار و پذيرش برتري آنان است. مهم ترين ادلّة اين قاعده آية نفي سبيل است كه مي فرمايد: لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً؛ (خداوند هرگز بر [زيانِ‏] مؤمنان، براى كافران راه [تسلّطى‏] قرار نداده است (نساء: 141). اين آيه هرگونه برتري كفار نسبت به مسلمانان و هر چه را باعث سلطة مشركان بر مسلمانان شود، نفي مي كند. آية شريفه علاوه بر نفي احكامِ موجب سيطره، بر حرمت ايجاد زمينة سلطة كفار نيز دلالت دارد. نيز بر حرمت مؤكد سيطرة كفار بر مسلمانان در تمامي شئون مسلمانان، اعم از فرهنگي، اقتصادي، نظامي و فناوري دلالت دارد. مادام كه عنواني ثانوي عارض نشده باشد، اين تكليف متوجه همة مسلمانان است، هرچند قدر متيقّن از خطاب مسلمانان هستند، اما شمول آن نسبت به كفار بعيد نيست.

۵. حفظ عزّت سلامي: اين قاعده از مجموعه اي از آيات قرآني، كه عزّت را منحصر به خدا و رسول و مؤمنان مي داند استفاده مي شود. بر اساس اين قاعده، جامعة اسلامي بايد عزّت داشته باشد و هر چيزي كه براي عزّت جامعة اسلامي لازم است واجب يا مستحب است. مرز اين قاعده با قاعدة نفي سبيل اين است كه هر اقدامي كه انجام ندادن آن موجب ذلّت مسلمانان و سيطرة كفار مي شود واجب است. از سوي ديگر، احكامي كه موجب سيطرة كفار مي شود رفع شده است. اگر هر يك از اين دو قاعده به عنوان كبراي استدلال پذيرفته شود، بحث دربارة صغرا اين خواهد بود كه تربيت و به ويژه تربيت ديني واجب و در مراتب بالاتر آن، مستحب است و هر مكلّفي لازم است در جهت امتثال اين حكم، تلاش كند و از جمله، نخبة ديني لازم است با تلاش در زمينة تربيت ديني، ذلّت را از مسلمانان و جامعة اسلامي دفع كند تا امتثال واجب كرده باشد.

جمع بندي ادلّة عامّه: اين ادلّه ضرورت ايفاي نقش تربيتي نخبة ديني را اثبات كرده، ضروري مي سازد كه تا زمان تحقق عنوان مورد تأكيد در هر دليل عام (همچون عنوان احسان، اعانه بر نيكي، نفي سبيل و حفظ عزّت اسلامي) بر نخبة ديني لازم است در تربيت ديني متربيان تلاش نمايد. در عين حال، ادلّة عام بيان كنندة مدلولي كلي و مبهم هستند و دلالتي بر عناوين وظايف جزئي نخبة ديني در تربيت ديني ندارند و استفادة اين جزئيات از طريق ادلّة خاص ممكن است.

با اثبات ضرورت اقدام نخبة ديني در تربيت ديني، لازم مي آيد كه نخبة ديني تا زمان احراز و تحقق آن عنوان عام تلاش كند و اگر از طريق ادلّة خاص مصاديق اين ريزوظايف مشخص شد ادلّة عام به مثابة ادلّه مزبور و حاكم، حكم مربوط به هر دليل خاص را تأكيد و تأييد مي نمايند.

ب. ادلّة خاصة نقش نخبة ديني در تربيت ديني

در كنار ادلّة عامي كه براي اثبات نقش و وظيفة نخبة ديني در تربيت ديني به آنها استناد شد، در اين مقام به ادلّه اي استناد مي شود كه به ويژه، به وظيفة عالم ديني در تربيت ديني ـ به عنوان بارزترين مصداق نخبة ديني موضوع بحث در روايات ـ اشاره دارد و مستقيماً حكم مربوط به عالم ديني در تربيت ديني را بيان مي كند.

ادلّه اي كه در ادامه بررسي مي شود، به قرار ذيل است:

ـ قاعده ارشاد جاهل (قاعده فقهي)؛

ـ آيات ناظر به نقش علما در ميان امّت هاي پيامبران (دليل قرآني محض)؛

ـ آيات ناظر به نبوت عموم انبيا به ضميمة روايت العلماء ورثة الأنبياء (دليل قرآني ـ روايي)؛

ـ آيات ناظر به رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله با تعميم آنها به علما (دليل قرآني ـ روايي ـ عقلي)؛

ـ نامة امام سجاد عليه السلام به زهري (دليل روايي محض).

۱. قاعدة ارشاد جاهل: ارشاد جاهل به عنوان مهم ترين قاعده در خصوص تعليم و نقش آفريني عالم ديني شناخته مي شود. البته قواعد و ادلّة عام ديگري نيز در زمينة تعليم و تعلّم ديني وجود دارد كه به اين قاعده و دليل خاص برگشت مي كند. شايد بتوان بيش از بيست دليل قرآني، روايي و عقلي براي اثبات و تعيين محدودة دلالت اين قاعده ذكر كرد كه استاد اعرافي در جلسات درس خارج فقه تربيتي خود در سال 92-1391 به تفصيل بررسي كرده اند (ر.ك: اعرافي، 1391، ص جلسات 1-48).

در جمع بندي مفاد اين قاعده، مي توان گفت: در صورتي كه از يك سو، تكليفي الزامي متوجه مكلّفي شود كه نسبت به كيفيت و تفصيل آن ناآگاه باشد و از سوي ديگر، آن تكليف الزامي محل ابتلايش بوده و امكان احتياط دربارة آن وجود نداشته باشد او بايد تفصيل آن را ياد بگيرد و بر عالم نيز واجب است كه آن حكم را به او ياد دهد تا او مرتكب فعل حرام يا ترك واجب نشود؛ مانند تاجري كه مي داند در ميان معاملات، برخي ربوي و حرام است، ولي نمي داند معاملة ربوي چيست. از سوي ديگر، به خاطر كسبش، كه تجارت است، در محل ابتلا به ربا قرار دارد. در اين صورت، او بايد ربا و احكام آن را ياد بگيرد تا از آن اجتناب كند. در اين حال، بر عالم واجب است كه اين احكام را به جاهل ياد دهد و اگر ارشاد و آموزش او را ترك كند، در ارتكاب او به حرام دخيل است (ر.ك: اعرافي، 1387، جلسه 3).

۲. آيات ناظر به نقش علما: تعدادي از آيات نوراني قرآن كريم، كه به بحث از عالمان ديني پرداخته، به نقش و وظيفه اي اشاره كرده است كه از عالمان ديني در عين حضور انبيا توقّع مي رود. در واقع، استدلال به اين دسته از آيات، منتج به اهمّ وظايف و نقش هايي مي شود كه قرآن از عالم ديني در عين حضور پيامبران الهي (و يا حجت الهي، اعم از امام معصوم عليه السلام انتظار دارد. نتايج به دست آمده از اين آيات بيانگر تمامي وظايف عالمان ديني نيست؛ چرا كه اين آيات در پيش فرض خود، اين نكته را دارند كه اهمّ وظايف تربيتي در خصوص تربيت ديني مردم از سوي خود نبي (و يا امام معصوم عليه السلام) انجام مي پذيرد. در نتيجه، استنباط وظايف عالمان ديني در صورت عدم همراهي و همزماني ايشان با انبيا، نياز به اقامة ادلّة ديگري دارد.

در ميان آيات شريفة قرآن در خصوص بحث از نقشي كه عالمان ديني در قبال تربيت ديني مردم بايد ايفا كنند، چند آيه قابل بررسي است. اين آيات به ترتيب ورود در قرآن به شرح ذيل است كه فارغ از طرح و بررسي ميزان دلالت آنها، تنها عنوان مستفاد از آنها در موضوع مورد نظر نوشتار بيان مي شود:

ـ پيشرو بودن عالمان ديني در عمل به تعاليم كتاب: أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَفَلا تَعْقِلُونَ (بقره: ۴۴)؛

ـ حرمت كتمان آيات الهي: فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللَّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا يَكْسِبُونَ (بقره: ۷۹)؛

ـ امر به تربيت يافتگي و تخلّق به آنچه به ديگران مي آموزند: كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ (آل‏عمران: ۷۹)؛

ـ حكم كردن بر اساس كتاب الهي و حاكم ساختن شرع الهي: إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فيها هُدىً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذينَ أَسْلَمُوا لِلَّذينَ هادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ وَ كانُوا عَلَيْهِ شُهَداءَ (مائده: ۴۴)؛

ـ وظيفة خاص عالمان ديني در امر به معروف و نهي از منكر: لَوْلا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُونَ (مائده: ۶۳)؛

ـ خارج نشدن از مسير ربوبيت الهي و محدود دانستن ايفاي نقش تربيتي از سوي عالمان ديني در حدود ربوبيت الهي: اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (توبه: ۳۱)؛

ـ لزوم ثبات قدم در عمل به تعاليم ديني و منع از تجاوز از آنها: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ كَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ (توبه: ۳۴)؛

ـ كسب علم و تفقّه در دين و انذار مردم: وَ مَا كاَنَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَافَّةً فَلَوْ لَا نَفَرَ مِن كلِّ فِرْقَةٍ مِّنهُمْ طَائفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فىِ الدِّينِ وَ لِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ (توبه: ۱۲۲)؛

ـ ضرورت اتصاف به خشيت الهي بيش از هر كس ديگر: وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ كَذلِكَ إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ غَفُورٌ (فاطر: ۲۸)؛

ـ پيروي از آيات الهي و پرهيز از هوا پرستي و به تعبير ديگر، آخرت گرايي و دنيا گريزي: وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِى ءَاتَيْنَاهُ ءَايَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَنُ فَكاَنَ مِنَ الْغَاوِينَ وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بهِا وَ لَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلىَ الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ ... (اعراف: ۱۷۵-۱۷۶).

۳. آيات ناظر به نبوّت عموم انبيا: در ميان آيات قرآن، مؤدّاي برخي آيات بيانگر نقش و وظيفة انبياي الهي در تربيت ديني امت خود است. از اين آيات مي توان با ضميمه نمودن مفاد و مؤدّاي آنها، به قاعدة مستفاد از روايت معروف العلماء ورثة الأنبياء براي اثبات نقش و وظيفة عالم ديني در تربيت ديني استناد نمود. اين مضمون روايي، كه در دو روايت به طور مستقيم و در چند روايت ديگر به مضمون نقل شده است، با بررسي خانوادة روايت مربوط به اين مضمون، در مي يابيم كه مي توان چنين مضموني را به معناي سرايت نقش ها و وظايف انبيا به عالمان ديني دانست و كمترين مدلول اين فراز مستفاضه از روايات، اين است كه نقش ها و وظايف انبيا در تربيت ديني قابل تعميم به عالم ديني است.

از مجموعه آياتي كه بر نقش و وظيفة انبيا در تربيت ديني امت خود دلالت دارد، اين عناوين استفاده مي شود:

1. امامت در هدايت (انبياء: ۷۳)؛ 2. بشارت و انذار (نساء: ۱۶۵)؛ 3. دعوت به بندگي خدا (انبياء: ۲۵ - ۲۷)؛ 4. رهزن ايمان مردم نشدن (آل عمران: ۷۹–۸۰)؛ 5. غلو نكردن در بيان آيات الهي (آل عمران: ۱۶۱)؛ 6. قصة آيات و تكرار و يادآوري آنها (اعراف: ۳۵ و ۳۶)؛ 7. استقامت در هدايت (يوسف: ۱۱۰)؛ 8. اصرار بر هدايت با تتابع نفرات (مؤمنون: ۴۴)؛ 9. بيان با زبان قوم (ابراهيم: ۴)؛ 10. دعوت به خدا و روز جزا و مبارزه با رسوم غلط اجتماعي. سورة شعراء در آيات متعدد، پس از بيان اينكه امت هاي پيامبران ايشان را تكذيب كردند و دعوت ايشان را نپذيرفتند، به مضمون اين دعوت انبيا اشاره كرده است: دعوت به خدا و روز جزا و مبارزه با رسوم غلط اجتماعي مردم خود.

۴. آيات ناظر به رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله: در موارد متعددي از آيات شريفة قرآني، به وظايف پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در تربيت ديني مردم اشاره شده است، هرچند اين ادلّه نيز همانند آيات بيان كنندة وظايف عموم انبيا در تربيت ديني، به دليل صدق عنوان العلماء ورثة الأنبياء بر عالمان ديني، قابل اطلاق بر عالمان ديني نيز هست. اما در عين حال، مي توان با پيمودن دو مسير استدلال ديگر نيز مدلول اين آيات را از جمله ادلّة اثبات كنندة وظايف عالم ديني در تربيت ديني به شمار آورد و آن استدلالي است كه در آن بر جانشيني ائمة اطهار عليهم السلام براي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و همچنين جانشيني و وصايت عالمان ديني براي امام معصوم عليه السلام تأكيد مي كند. نيز مي توان با استدلال به مضمون آية شريفه لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ به راستي كه براي شما در رسول خدا، الگوي نيكويي است (احراب: 21). لزوم تأسّي به پيامبر صلي الله عليه و آله را در تمامي شئون و از جمله شأن تربيتي ايشان از سوي عالمان ديني در خصوص تربيت ديني استفاده نمود.

از مجموع آياتي كه بر نقش و وظايف پيامبر مكرم صلي الله عليه و آله در تربيت ديني امت اسلام دلالت دارد، مي توان اين عناوين را براي عالم ديني استفاده نمود:

1. تلاوت آيات، تزكيه و تعليم كتاب و حكمت (بقره: ۱۲۹)؛ 2. حرص بر هدايت مردم (توبه: ۱۲۸)؛ 3. تأليف قلوب بر ايمان (آل عمران: ۱۵۹)؛ 4. مراقبت مضاعف از نزديكان (شعراء: ۲۱۴-۲۱۶)؛ 5. به عمل واداشتن و همراهي در عمل (توبه: ۱۰۳)؛ 6. دعوت با حكمت و موعظه و جدال احسن (نحل: ۱۲۵)؛ 7. بشارت و انذار (فرقان: ۵۶)؛ 8. بيان اختلافات (نحل: ۶۴)؛ 9. تذكر و يادآوري (غاشيه ۲۲و ۲۳)؛ 10. اعلام و ابلاغ آيات الهي (مائده: ۹۹).

۵. نامة امام سجّاد عليه السلام به زهري: بيانات امام علي عليه السلام در نهج البلاغه و يا ديگر ائمة معصوم عليهم السلام نمايانگر سيرة عملي ايشان در تربيت ديني مخاطبان خود در قالب خطبه ها و نامه ها و نيز كلمات قصاري است كه از آن بزرگواران جمع شده است، هر چند در ميان اين بيانات، در برخي موارد شاهد تصريحاتي در خصوص وظيفه عالم ديني در تربيت ديني نيز هستيم. اما به دليل تضافر ادلّه و تعدّد آنها، سيرة قطعي حضرات در اقدام به تربيت ديني مردم و بيان معارف توحيدي و انگيزه بخشي ايماني و واداشتن ايشان به رفتارهاي ديني قابل اثبات است و ـ چنان كه پيش از اين بيان شد ـ دليلي بر منحصر دانستن اين وظايف به امام علي عليه السلام و يا خصوص ائمّة اطهار عليهم السلام وجود ندارد و هر عالمي به دليل احراز جايگاه نخبة ديني، موظّف به اين وظايف است. در عين حال، مي توان به برخي بيانات امام علي عليه السلام استناد جست. ولي در ميان مجموع ادلّة روايي، نامة امام سجّاد عليه السلام به زهري، برجستگي خاصي در اين موضوع دارد و دلالت واضح تري نيز بر اين موضوع است. اين نامه اولين بار در تحف العقول نقل شده و پس از آن در الوافي و بحار الانوار و مكاتيب الائمه نيز ذكر گرديده است. هرچند بسياري از روايات تحف العقول فاقد سند متصل و مقبول است، ولي چون اين روايت مضمون والايي دارد و بسياري از فقرات آن در ديگر روايات معتبر وارد شده است، طبق مبناي رجالي، كه به اتقان محتوايي هم سهمي از اعتبار مي دهد، شايد بتوان اين روايت را معتبر و قابل استناد دانست، گذشته از اينكه مضمون اصلي مورد استناد در اين روايت، در ديگر روايات معتبر هم تكرار شده است.

يكي از شور انگيزترين بخش هاي زندگي امامان، برخورد و مبارزة آنان با سررشته داران ناشايست فكر و فرهنگ در جامعة اسلامي عصر خويش، يعني فقها، محدّثان، مفسّران، قرّاء و قضات درباري است... نمونة اين برخورد در زندگاني سياسي امام چهارم، برخورد شديد آن حضرت با محمد بن مسلم زهري (۱۲۴- ۵۸ ق)، محدّث درباري، است (پيشوايي، 1380، ص ۲۷۶).

محمد بن مسلم زهري از بزرگ محدّثاني بود كه قريب ده تن از صحابيان را ملاقات كرده و مدتي هم از سوي بني اميه حكمران يكي از مناطق بود. دربارة مذهب وي و اينكه آيا شيعه بوده يا نه، اختلاف است، ولي به هر حال، وي عالمي است كه براي رسيدن به مطامع دنيوي اش، جذب دستگاه جور عبدالملك شد و علم و دانشش را صرف توجيه حاكميت غاصبانة وي مي كرد. زهري در اين كار، چنان پيش رفت كه امام سجّاد عليه السلام خود را ناچار به نصيحت وي ديدند و نامه اي تند و كوبنده به وي نوشتند.

امام سجّاد عليه السلام ابتدا به سنگيني امانت علم ديني، كه به زهري به عنوان يك عالم ديني افاضه شده است، اشاره نمودند و در ادامه و در توضيح كمترين خيانتي كه زهري مرتكب شده، از واقعيت كتمان علمي وي، كه زمينة جنايت طاغوت را فراهم آورده است، پرده برداشتند و وي را عتاب كر دند و از قرار گرفتن در سلك اعوان الظلمه به سختي بر حذر داشتند. در ادامه، امام عليه السلام به اين حقيقت اشاره كردند كه به هر حال، زهري از توجه و اقبال عامّة مردم به سوي خود بهره مند است كه بايد از آن خوب استفاده كند، وگرنه عقوبت و تكليفي مضاعف از ديگر هم سلكان خود دارد. سپس امام عليه السلام در بيان نحوة تأثيرگذاري وي بر عامّة مردم و در طرف مقابل، تأثيرپذيري مردم از وي چنين فرمودند:

أمَا تَرَى مَا أَنْتَ فِيهِ مِنَ الْجَهْلِ وَ الْغِرَّةِ وَ مَا النَّاسُ فِيهِ مِنَ الْبَلَاءِ وَ الْفِتْنَةِ قَدِ ابْتَلَيْتَهُمْ وَ فَتَنْتَهُمْ بِالشُّغُلِ عَنْ مَكَاسِبِهِمْ مِمَّا رَأَوْا فَتَاقَتْ نُفُوسُهُمْ‏ إِلَى أَنْ يَبْلُغُوا مِنَ الْعِلْمِ مَا بَلَغْتَ أَوْ يُدْرِكُوا بِهِ مِثْلَ الَّذِي أَدْرَكْتَ فَوَقَعُوا مِنْكَ فِي بَحْرٍ لَا يُدْرَكُ عُمْقُهُ وَ فِي بَلَاءٍ لَا يُقْدَرُ قَدْرُهُ فَاللَّهُ لَنَا وَ لَكَ وَ هُوَ الْمُسْتَعَانُ (حراني، 1404ق، ص ۲۷۵).

آيا شاهد ناداني و غروري كه تو گرفتارش شده اي و بلا و فتنه اي كه مردم را به آن مبتلا كرده اي، نيستي؟! گرفتاري و اشتغال ايشان به امور خودشان، مانع آن شد كه به مقامي كه تو بدان دست يافتي برسند و همانند آنچه را به دست آورده اي، به دست آوردند، ولي به واسطة تو، در درياي عميقي گرفتار شدند كه عمقش قابل درك نيست و به بلايي مبتلا شدند كه عظمت آن وصف نمي شود. خدا فريادرس من و توست و او تنها ياريگر است.

جمع بندي ادلّة خاصه: از ادلّه اي كه براي يافتن پاسخ به سؤالات اين تحقيق اقامه شد ـ به ترتيب ـ مي توان وظايف و نقش هاي ذيل را به دست آورد كه البته ترتيبي منطقي بر تقسيم بندي و نظم دهي آنها حاكم نيست؛

دستة ادلّه

دليل خاص

نقش و وظيفه عالم ديني

آيات ناظر به رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در تربيت ديني با تعميم عقلي آنها به علما

بقره: ۱۲۹

تلاوت آيات، تزكية نفوس، تعليم كتاب و حكمت

فتح: ۸

بشارت و انذار

نحل: ۶۴

تبيين آيات براي رفع اختلافات

غاشيه: ۲۲. ۲۳

تذكر و يادآوري آيات و دستورات الهي

توبه: ۱۰۳

توجيه عقلاني، حمايت عاطفي و همراهي عملي

مائده: ۹۹

تبيين آيات و رسالت هاي الهي و نيز ابلاغ پيام الهي

نحل: ۳۷

حرص و طمع نسبت به هدايت مردم

نحل: ۱۲۵

دعوت با حكمت و موعظه و جدال احسن

آل عمران: ۱۵۹

تأليف قلوب بر ايمان و مراقبت ديني و دنيايي در هدايت مردم

احزاب: ۲۸-۳۴

مراقبت مضاعف از نزديكان

روحية دنيا گريزي و معنويت گرايي و نخبه پروري در تربيت

آيات ناظر به نبوت عموم انبيا به ضميمة روايت العلماء ورثة الأنبياء

انبياء: ۷۳

امامت در هدايت

نساء: ۱۶۵

بشارت و انذار

انبياء: ۲۵-۲۷

دعوت به بندگي خدا

آل عمران: ۷۹-۸۱

رهزن ايمان مردم نشدن

آل عمران: ۱۶۱

غلو نكردن در بيان آيات الهي

اعراف: ۳۵و ۳۶

پي گيري ذكر آيات الهي و دنباله گيري آثار آنها

يوسف: ۱۰۹-۱۱۱

استقامت در هدايت

مؤمنون: ۴۴

اصرار بر هدايت با تتابع نفرات

ابراهيم: ۴

بيان با لسان قوم

سوره شعراء:

مبارزه با رسوم غلط اجتماعي

آيات ناظر به نقش علما در ميان امت هاي پيامبران

بقره: ۴۴

پيشرو بودن عالمان ديني در عمل به تعاليم كتاب

بقره: ۷۹

پرهيز از كتمان آيات الهي و لزوم بيان حقايق كتاب خدا

عدم تحريف آيات الهي و پرهيز از جعل احكام و انتساب آنها به خدا

آل عمران: ۱۸

سبقت در شهادت به آيات الهي

مائده: ۴۴

حكم كردن بر اساس كتاب الهي و حاكم ساختن شرع الهي

مائده: ۶۳

امر به معروف و نهي از منكر

توبه: ۳۱

خارج نشدن از ربوبيت الهي و استقلال در ربوبيت نداشتن

توبه: ۳۴

تعدّي نكردن به مال مردم

توبه: ۱۲۲

تفقّه و انذار

فاطر: ۲۸

اتصاف به صفت خشيت الهي بيش از هر كس ديگر

اعراف: ۱۷۵-۱۷۸

پرهيز از هواپرستي و به تعبير ديگر، آخرت گرايي و دنياگريزي

نامة امام سجّاد عليه السلام

نامة امام سجّاد

كمك نكردن به ستمگران

 

تحليل انسان شناختي يافته ها

شايد نتوان بر اساس تحليل هاي جامعه شناختي، نخبة ديني را به طور مطلق داراي كارويژة تربيت ديني دانست؛ اما اين كارويژه براي عالم ديني به دليل عنايت ويژة ادلّه فقهي، قابل اثبات است (جمعي از صاحب نظران، 1387، ص 17). البته در جامعة اسلامي، كه مناصب اجتماعي آن با معيار ديني تعريف شده و نيز ميزان اختيارات و محدودة وظيفه مندي هر عنصر اجتماعي اش با موازين شرع معين مي شود، اين جايگاه اجتماعي براي نخبة ديني و به ويژه براي عالم ديني پذيرفته شده و كارويژة وي در جامعة اسلامي، تربيت ديني تلقّي مي شود. در واقع، تأسيس اين منصب اجتماعي ساخته و پرداختة خود ادلّة ديني اسلام است كه در طول تاريخ، با ارجاع دادن مردم به عالمان ديني، براي حل و فصل مسائل ديني شان، عملاً نهاد عالمان ديني را با كارويژة تربيت ديني در جامعه شكل داده است (محقق داماد، 1381، ص ۶۸).

با اين حال، اگر در نظر گرفته شود كه ـ همان گونه در مباحث علوم تربيتي بررسي شده ـ تربيت ديني، عملي است پيچيده و مرحله مند، اثبات اين نقش اجتماعي براي نخبه و عالم ديني، به معناي اثبات تمامي لوازم آن براي ايشان است، از اينجاست كه نخبه و عالم ديني بايد متصدي تمامي مراحل عمليات تربيت ديني در جامعه باشد و مسئوليت آن را از بدو طراحي و سياست گذاري گرفته تا پاياني ترين مرحلة مباشرت و اقدام به تربيت و نيز نظارت و كنترل داشتن بر اقدامات عملي در تربيت ديني بپذيرد. البته اين به معناي عدم مسئوليت ديگر متوليان تربيتي در جامعه و نيز ديگر نهادهاي ذي ربط نيست، بلكه به معناي مسئوليت اولي داشتن وي در مقايسه با ديگر متوليان تربيت ديني در جامعه است.

از سوي ديگر، روشن است كه دين داري ـ چنانچه در محل خود به اثبات رسيده است ـ داراي ابعاد متعدد بوده و به تبع آن، توفيق در اقدام تربيتي در اين ساحت، منوط به انجام اقدامات و ارائة رسيدگي هاي لازم در تمامي ابعاد آن است. در عين حال، تبيين شد كه بر اساس ادلّة فقهي، نخبة ديني در هر سه حيطة دين داري داراي وظيفه است، ولي در حيطة تعليم، بيشتر بر آن تأكيد است؛ چرا كه بُعدي زيربنايي بوده و پاية شكل گيري شخصيت انسان است. هر چند نخبة ديني نبايد از انگيزش و رفتارسازي نيز غافل باشد، به ويژه در جايي كه ارتباط تربيتي نخبة ديني با متربيان خود تنگاتنگ شده و تربيت به گونه اي خصوصي تر دنبال شده و در قالب نخبه پروري در آمده است، در اين حال، نخبة ديني نقش بيشتري در انگيزش عاطفي و به ويژه عنايت به رفتارسازي در تربيت ديني متربيان ايفا مي كند.

به هر حال، تأكيدي كه ادلّة فقهي بر نقش آفريني نخبة ديني در بُعد شناختي و بر بينش متربيان در تربيت ديني دارد اين تحليل جامعه شناختي را از ديدگاه جامعه شناسي معرفت برمي انگيزد كه در جامعة اسلامي، سير جريان سازي معرفتي نه تنها ايستا نيست، بلكه در اين سير، نقش اصلي را نخبگان ديني و به ويژه عالمان ديني ايفا مي كنند. از عالم ديني است كه زلال علم و معرفت همچون جويباري سيراب كننده به سوي دشت هاي تشنة معرفت جاري مي شود. با اتكا به اين دريافت فقهي و جامعه شناختي است كه مي توان بهتر پيام جاويد بنيانگذار انقلاب اسلامي، امام خميني ره را فهميد كه در منشور روحانيت خطاب به عالمان ديني چنين فرمودند:

روحانيت تا در همة مسائل و مشكلات حضور فعّال نداشته باشد، نمى‏تواند درك كند كه اجتهاد مصطلح براى ادارة جامعه كافى نيست. حوزه‏ها و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آيندة جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهياى عكس العمل مناسب باشند (موسوي خميني، 1374، ج 21، ص ۲۷۳).

در سير نظريه پردازي در جامعه شناسي معرفت، نظريه هاي اوليه مبتني بر تعين اجتماعي انديشه هاست و به تدريج، در سير تطور اين نظريات، بر نقش افراد نخبه در روند تأثيرگذاري معرفتي تأكيد مي شود و به جاي تأييد نظرية تأثيرپذيري معرفت از جامعه، به تأثيرپذيري جامعه از معرفتي كه از سوي نخبگان به جامعه تزريق مي شود تأكيد شده است. بررسي احكام فقهي دربارة نقش عالم ديني در تربيت ديني نشان دهندة تأكيد اسلام بر همين يافتة اخير جامعه شناسي معرفت است كه سير تأثيرگذاري معرفتي را از طرف نخبگان به سوي جامعه مي داند.

از سوي ديگر، نكات پيش گفته روشن كنندة كاركرد اسوه بودن نخبة ديني در تربيت ديني است؛ واقعيتي كه ريشة تأكيد فزايندة متون ديني به نقش آفريني و نيز وظيفه مندي نخبة ديني در قبال ديگران است. اصرار دين بر وارستگي و تربيت يافتگي نخبة ديني و خودساختگي وي حكايت از توجه منابع دين به نقش الگويي نخبة ديني دارد. با توجه به اين حقايق است كه تأثيرپذيري متربيان از نخبة ديني و در نتيجه، وظيفة وي در قبال متربيان توجيه مي شود، و اين نكته به خوبي درك مي گردد كه چرا تمامي ساحت هاي وجودي متربّي، از ساحت شناختي گرفته تا ساحت گرايشي و رفتاري، همگي تحت تأثير نخبة ديني قرار دارد.

اين الگوپذيري و كمال جويي از نخبة ديني وقتي با انگيزه اي اجتماعي همراه شود و با اقبال عمومي به فرد يا افرادي كه داراي كمالاتي مطلوب هستند مواجه شود، الگوپذيري از سازوكار تربيتي فراتر رفته، به سازوكار تربيتي ديگري با عنوان قهرمان جويي تبديل مي شود. هنگامي كه شخص كمال مورد نظر خود را در وجود ديگري متجلّي مي يابد و از سوي ديگر، شاهد عطف توجه ديگران به آن شخص نيز مي شود شيفتگي و اقبالي مضاعف به صاحب آن كمال پيدا مي كند و تأثيرپذيري الگوگيرنده شتاب بيشتري مي يابد (عباسي مقدم، 1371، فصل 3).

نخبة ديني خود بايد در اوج تربيت يافتگي باشد و بالاترين مراتب تدين و تقوا را واجد باشد. در اين صورت است كه همواره جلودار متربيان در تربيت ديني بوده، همواره دستگير رهروان تربيت ديني خواهد بود. اين مطلوب را خداي متعال از عالمان ديني در تربيت ديني مي خواهد؛ آنجا كه عالمان را اينچنين توصيف مي كند كه خشيت ايشان از خدا فوق العاده است، و يا نخبة ديني را در رديف خدا و فرشتگان، به عنوان شاهد مي خواند. البته اين توصيف ها در درون نوعي تجويزند و نخبة ديني را ملزم و متعهد مي سازند كه به اين جايگاه بي بديل دست يابد تا وظايف تربيتي خود را در تربيت ديني متدينان به خوبي ايفا كند.

تأثيرگذاري منحصر به فرد نخبة ديني در جامعه در زمينة تربيت ديني، حتي متولّيان ديگر نهادهاي تربيتي را نيز شامل مي شود؛ و اين به سبب جايگاه ويژه اي است كه نخبة ديني در جامعه دارد. اين نكته در نگاه جامعه شناسان با توجه به نظريه هاي اخير جامعه شناختي به خوبي قابل توجيه است. البته روشن است كه ريشة گسترش نفوذ عالم ديني در جامعة اسلامي و قلمداد كردن وي به عنوان يكي از نخبگان و بلكه اصلي ترين مصداق نخبه در جامعة اسلامي، نقش مهمي است كه دين اسلام به عالم ديني داده و امور مردم را به او سپرده و مردم را نيز ملزم به مراجعه به عالم نموده است، تا آنجا كه در ساية اين توجهات دين به اعتباربخشي به عالمان ديني و نيز معطوف ساختن توجهات مردم به ايشان، از عالم ديني، رهبري كاريزماتيك انتظار مي رود، به دليل داشتن قدرت جاذبة استثنايي و جلب عواطف و عقول و نيز توجه وي به نيازمندي هاي پيروان در آنِ واحد (عابدي جعفري، 1377، ص ۴۱).

توجه به اين جايگاه منحصر به فرد كه نخبة ديني در جامعه و در ميان مردم دارد، به خوبي در نامة امام سجّاد عليه السلام به زهري نمايان است. وي كه عالمي درباري شده با توان علمي و قدرت تأثيرگذاري ناشي از آن بود، به تعبير امام سجّاد عليه السلام، چنان خدماتي به دستگاه ظلم و جور بني عباس ارائه داد كه بزرگ ترين وزيران دستگاه حكومت هم از ارائة آن خدمات عاجز بودند. امام در اين خصوص مي فرمايند:

نه ويژه ترين وزيران ايشان و نه قوي ترين ياوران آنها، توان ارائة خدمتي را كه تو به ايشان كردي، ندارد؛ چراكه تو با اصلاح نمودن مفاسد آنها و به خدمت در آوردن خواص و عوام براي ايشان، ياري شان دادي (حراني، 1404ق، ص ۲۷۵).

نتيجه گيري

از آنجا كه آموزه هاي اسلام، براي تربيت ديني جايگاهي ويژه در نظر داشته، منصب هاي اجتماعي در آن به گونه اي تعريف شده است كه ضمن تعريف سازوكاري دقيق براي تحقق بخشيدن به تربيت ديني، براي نخبة ديني بالاترين جايگاه را در اين سازمان قائل شده و رهبري جريان اجتماعي تربيت ديني به او واگذار شده است؛ از اين رو نخبه يا عالم ديني بايد متصدي تمامي مراحل عمليات تربيت ديني در جامعه، از بدو طرّاحي و سياست گذاري گرفته تا پاياني ترين مرحلة مباشرت و اقدام به تربيت و نيز نظارت و كنترل داشتن بر اقدامات عملي در تربيت ديني بپذيرد.

حيطة تأثيرگذاري عالم و نخبة ديني بر متربيانِ تربيت ديني، به خلاف برداشت اوليه محدود به حيطه شناختي نبوده و شامل دو حيطه انگيزشي و رفتاري نيز هست، و شايد بتوان از تأكيدات ويژه اي كه تعاليم ديني بر كاركرد اسوه بودن عالم ديني در تربيت ديني دارند، چنين استفاده نمود كه حيطه رفتاري متربيان در زمينه تربيت ديني، بايد بيشتر از ديگر حيطه ها مورد اهتمام عالم ديني باشد.

اين برداشت از تعاليم ديني درست نيست كه محدوده نقش آفريني عالم ديني از ديدگاه تعاليم دين، محدود به متربيان عام بوده و متربيان خاص، مخاطب عالمان ديني نيستند، حتي متوليان ديگر نهادهاي تربيتي نيز به منظور عملي ساختن جريان تربيت ديني در محدوده تحت مسئوليت خود، به نوعي مخاطب عالمان ديني بوده و واسطه ايشان در عملي ساختن برنامه هاي تربيت ديني در نهاد ذي ربط خود هستند.


منابع

اعرافي، عليرضا، 1378، فقه تربيتي، تحقيق و تحرير: سيدنقي موسوي و علي حسين پناه، چ دوم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

ـــــ، 1387، فقه تربيتي، تحقيق و تحرير: سيدنقي موسوي، علي حسين پناه، قم، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه.

ـــــ، بي تا، متن درس هاي خارج فقه تربيتي، سال هاي تحصيلي ۸۳، ۸۴، ۸۶، ۸۸، ۸۹، ۹۰، 91 و 92، قم، مؤسسه اشراق و عرفان.

باتومور، تي. بي، 1369، نخبگان و جامعه، تهران، دانشگاه تهران.

پيشوايي، مهدي، ۱۳۸۰، سيره پيشوايان؛ نگرشي بر زندگاني اجتماعي، سياسي و فرهنگي امامان معصوم عليهم السلام، قم، مؤسسه امام صادق عليه السلام.

جمعي از صاحب نظران، 1387، تربيت ديني در جامعه اسلامي معاصر؛ گفتگوها، مجموعه گفتگوهاي همايش تربيت ديني در جامعه اسلامي معاصر، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره.

حرانى، حسن بن شعبه، ۱۴۰۴ق، تحف العقول، قم، جامعه مدرسين قم.

حسيني هرندي، محمدحسين، 1387، نخبگان و انقلاب اسلامي، قم، مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما.

داوودي، محمد، 1388، تأملي در معناي تربيت ديني و نسبت آن با مفاهيم نزديك به آن در: مجموعه مقالات همايش تربيت ديني، جمعي از نويسندگان، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره.

ـــــ، 1384، تربيت ديني، زير نظر عليرضا اعرافي، چ دوم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

شجاعي زند، علي‏رضا، 1383، تعريف دين و معضل تعدد، نقد و نظر، ش 19، ص ۲۳۴–۲۹۷.

صادق زاده قمصري، عليرضا و محمدعلي حاجي ده آبادي، 1380، تربيت اسلامي (آسيب شناسي تربيت ديني)، قم، نشر تربيت اسلامي.

طباطبايي، سيدمحمدحسين، 1374، شيعه در اسلام، چ دهم، قم، دفتر انتشارات اسلامي.

عابدي جعفري، حسن، 1377، رهبري كاريزماتيك، قم، دفتر نشر اسلامي.

عباسي مقدم، مصطفي، 1371، نقش اسوه ها در تبليغ، قم، سازمان تبليغات اسلامي.

فراهيدى، خليل بن احمد، 1410ق، كتاب العين، چ دوم، قم، هجرت.

كلينى، محمدبن يعقوب‏، 14۲۹ق، كافي، قم، دارالحديث‏.

ماري، آن و اسپنله، 1372، روش بلاو، ترجمة ابوالحسن سروقد مقدم، مشهد، آستان قدس رضوي.

مجلسي، محمدباقر، 1404ق، بحار الأنوار، بيروت، مؤسسة الوفاء.

محقق داماد، سيد مصطفي، 1381، جايگاه عالم ديني در جامعه ديني، سروش انديشه، ش ۳ و 4، ص ۶۸–۹۱.

موسوي خميني، سيدروح الله، 1374، منشور روحانيت در: صحيفه امام، قم، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ره.