تأثیر عوامل اجتماعی بر گرایش افراد به اعتیاد، سرقت و روسپیگری
Article data in English (انگلیسی)
پيشدرآمد
هر گونه رفتاري كه با چشمداشتهاي جامعه يا گروه معيني در داخل جامعه سازگار نباشد، «انحراف» ناميده ميشود. انحراف به دوري جستن از هنجارها اطلاق ميشود و زماني رخ ميدهد كه يك فرد يا يك گروه معيارها و هنجارهاي مقبول جامعه را رعايت نكند. ما معمولاً انحراف را به رفتاري منفي مانند بزهكاري يا جنون اطلاق ميكنيم. ولي فردي كه معيارهاي جامعه را ناديده ميگيرد و يا زير پا ميگذارد، نيز به همين سان فردي منحرف است. رفتار و كنشهاي انحراف آميز را هنجارهاي اجتماعي حاكم بر يك فرهنگ مشخص ميسازند.[1]
انواع آسيبهاي اجتماعي عبارتند از: سرقت، روسپيگري و انحرافات جنسي، اعتياد به مواد مخدر، طلاق يا از هم گسيختگي خانواده و خودكشي.[2]
كوئن[3] نمونههاي انحراف در فرهنگ ايران را چنين معرفي ميكند: آدمكشي، تجاوز به عنف، دزدي، همجنس بازي، اعتياد به مواد مخدر فحشاء.
ستوده (1376) در بحث از علل كجرويهاي اجتماعي و سه گونه نظريه و تبيين را مطرح ميسازد:[4]
1. تبيين زيست شناختي كجرويهاي اجتماعي 2. تبيين روان شناختي كجروهاي اجتماعي 3. تبيين جامعهشناختي كجرويهاي اجتماعي. نويسنده فوق در مورد سه تبيين فوق، اينگونه اظهار نظر ميكند: برخي از آسيب شناسان اجتماعي بر اين باورند كه عوامل زيست شناختي مانند نقص جسماني و وضعيت خاص ژنتيكي رابايد علت كجروي اجتماعي دانست. بسياري از روان شناسان و روانكاوان علل رفتارهاي انحرافي را بر حسب شخصيت فرد كجرو توجيه و تبيين ميكنند و بر اين باورند كه برخي از گونههاي شخصيت، بيشتر از گونههاي ديگر گرايش به تبهكاري و ارتكاب جرم دارند. جامعه شناسان ريشه بسياري از كجرويهاي اجتماعي را در محيط و شرايط اجتماعي جستجو ميكنند و علل زيرساز بسياري از آنها را در خود جامعه ميدانند.
سليميو داوري (1380) در مورد علل كجروي، از نگرش زيستي و رواني، نگرشهاي جامعهشناختي و نگرشهاي روانشناختي اجتماعي سخن ميگويند. آنان در مورد نگرشهاي روانشناختي اجتماعي كجروي معتقدند: تبيينهاي روانشناختي اجتماعي، پديدههاي انساني و اجتماعي را بر حسب ابعاد كنش متقابل موجود در درون موقعيتهاي اجتماعي تبيين ميكند. و به همين نحو، ماهيت اين دست پديدهها را نيز چيزي فراتر از ابعاد همين كنش متقابل نميداند، و كجروي را پديدهاي ميداند كه در خلال فرآيندهاي كنش متقابل اجتماعي، فرا گرفته ميشود. اين فراگيري نيز ناشي از فرآيندهايي مانند يادگيري شرطي، تقويت، مشاهده و الگو سازي و همچنين برچسب اجتماعي است.[5]
اكبري (1381) علل بزهكاري را اينگونه بيان ميكند: 1. عوامل طبيعي و جغرافيايي 2. عوامل اجتماعي3. عوامل اجتماعي ثانوي (مطبوعات، راديو، تلويزيون، سينما و الكل) 4. عوامل اقتصادي 5. مهاجرت 6. عوامل خانوادگي (تبعيض، خشونت، لوس كردن و توجه بيش از حد والدين، سن والدين، عقب ماندگي خانوادگي، از دست دادن والدين، عدم حضور والدين در خانواده، انحراف والدين، بي سوادي، بازداشتگاه، تعداد افراد خانواده) 7. عوامل سياسي 8. ارزشهاي تربيت خانواده.[6]
وي، عواملي را كه موجب سرقت كودكان و نوجوانان ميشود بدين ترتيب بيان ميكند:
الف. عوامل رواني ـ عاطفي (فقر عاطفي، ناكامي، حساسيت، تجربههاي دوران كودكي، احساس نا امني، پرخاشگري، خودنمايي) و ب. عوامل اجتماعي ـ اقتصادي (فقر اقتصادي، فقر فرهنگي، نابرابري اجتماعي، ناكامي، زندگي در محلههاي جرم خيز، خانوادههاي گسسته، معاشرت با دوستان و همسالان، بيكاري، عدم تخصص، مهاجرت).[7]
به اعتقاد كلارك (1987) بروز جرم بستگي به 1) محيط اوليه و تربيت شخص،
2) وضعيت اجتماعي ـ اقتصادي فرد 3) شرايط موجود زندگي شخص، 4) بحرانها و اتفاقات زندگي فرد، 5) عوامل شخصي و 6) عوامل موقعيتي دارد.[8]
اكبري عوامل اعتياد به مواد مخدر را در شش دسته «اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي، رواني و طبيعي» تقسيمبندي ميكند.[9]
كريم پور (1364) عوامل مؤثر در اعتياد را به صورت زير طبقهبندي مينمايد:
1. علل نژادي، توارثي و بيولوژيكي 2. علل جسمي3. علل رواني 4. علل اجتماعي
5. علل فرهنگي 6. علل خانوادگي 7. علل شغلي 8. علل اقتصادي 9. علل وجود سابقه اعتيادهاي قبلي.
كارگر (1379)، عوامل مؤثر در اعتياد را اينگونه مطرح و طبقهبندي ميكند:
1. عوامل فردي شامل وراثت، ارضاي حس كنجكاوي، لذت طلبي و هوسراني، فرار از موقعيت ناخوشايند، عدم آگاهي نسبت به عواقب خطرناك اعتياد، اضطراب، افسردگي و احساس پوچي، غفلت جواني، تجرد و تأهل، عشق خود بزرگ جلوه دهي، ضعف ايمان مذهبي، سود طلبي
2. عوامل اجتماعي و خانوادگي شامل معاشرت با دوستان ناباب، مهاجرت از روستا به شهر، ماشيننيزم، از بين رفتن قبح و زشتي اعتياد، سابقه اعتياد در خانواده، آشفتگي و نابساماناي خانواده
3. عوامل اقتصادي شامل فقر و تنگدستي، ثروت زياد و احساس بي نيازي، بيكاري، دسترسي آسان به مواد مخدر، فاصله غير متعارف طبقاتي
4. عوامل سياسي شامل نقش استعمارگران براي آلوده كردن نسل جوان و تسلط بر آنان.
كرباسي و وكيليان (1377) در مورد علتهاي اعتياد نوجوانان و جوانان معتقدند كه صاحبنظران با استفاده از نظريههاي مختلف چون (1) نظريه بيولوژيكي، فيزيولوژيكي ـ (2) نظريه روان پويايي، (3) نظريه يادگيري رفتاري ـ اجتماعي و (4) ديدگاه شناختي علل اعتياد، را مطرح ساختهاند.
گيل و چپمن (1989) كه علت ارتكاب عمل بزهكارانه اين است كه فرد احساس پيوند قوي با جامعه را ندارد.[10] ستوده (1376)، مهمترين عوامل مؤثر در كجرويهاي اجتماعي را خانواده، مدرسه، گروه همسالان و وسايل ارتباطي جمعي معرفي ميكند.[11] سليمي و داوري بر اين نكته تأكيد ميروزند كه ميزان بزهديدگي بر حسب تغيير متغيرهاي جمعيتي ـ اجتماعي تنوع ميپذيرد.[12]
دقت در مجموعه نظريات مذكور بيانگر اين است كه ميتوان «عوامل اجتماعي» را يكي از عوامل مؤثر بر انواع بزهكاريها و انحرافات قلمداد نمود و ازاين منظر، به بحث، بررسي و پژوهش پرداخت و هر كدام از مؤلفههاي تشكيل دهنده عوامل اجتماعي را مورد تحقيق و تفحص قرار داد.
كوئن در مورد تبيينهاي جامعهشناختي انحراف مينويسد كه:[13]
جامعه شناسان در تبيين علتهاي رفتار انحرافآميز بر حسب اجتماعي شدن ناقص، رهيافتهاي گوناگوني را در پيش گرفتهاند. برابر با يكي از اين رهيافتها، فردي كه درست اجتماعي نشده است، هنجارهاي فرهنگي را در شخصيت خود عجين نميسازد، و براي همين نميتواند ميان رفتار شايسته و رفتار ناشايسته تمايز گذارد. بنابر رهيافت دوم، فرد منحرف نخست بايد منحرف شدن را ياد بگيرد. جامعه شناسان معتقدند كه بسياري از صورتهاي رفتار انحراف آميز از شخصي به شخص ديگر انتقال مييابند. اين فراگرد آموزشي نيز همان مكانيسمهاي فراگردهاي آموزشي ديگر را دارد. رهيافت سوم، انحراف را نتيجه نارسائيهاي موجود در يك فرهنگ و ساختار اجتماعي يك جامعه ميداند. هر جامعه نه تنها هدفهاي فرهنگي تجويز شده اي دارد، بلكه وسايل اجتماعي پذيرفته اي را نيز براي دستيابي به اين هدفها، در اختيار دارد. هرگاه اين وسايل در دسترس كسي گذاشته نشود، احتمالاً شخص به رفتار انحراف آميز دست ميزند.
ادوين. اچ ساترلند نظريهاي را در اين زمينه مطرح ساخته است كه با رهيافت دوم همسان است. ساترلند ميگويد: براي آنكه شخصي تبهكار گردد، نخست بايد ياد بگيرد كه چگونه تبهكار شود. وي سپس ادامه ميدهد كه اين يادگيري در نتيجه كنش متقابل اجتماعي فرد با ديگران حاصل ميشود. بيشتر افراد هم در معرض تماس با افراد يا گروههاي منحرف قرار ميگيرند و هم در معرض تماس با افراد يا گروههاي غير منحرف. ساترلند ارتباط متقابل با اين گروهها را بر حسب بسامد، اولويت، دوام و شدت اندازه گيري كرد. هر چه سطح تماس فرد با افراد يا گروههاي منحرف بر حسب اين چهار متغير بالاتر باشد، احتمال رفتار انحراف آميز شخص نيز بيشتر ميشود. بر عكس، اگر سطح تماس فرد با افراد يا گروههاي غيرمنحرف، باز هم بر حسب اين چهار متغير، بيشتر باشد، احتمال رفتار غير انحراف آميز شخص نيز بيشتر ميشود.
از سوي ديگر، تأثير گروه همسالان در دوره بلوغ به اوج ميرسد؛ يعني دورهاي كه اين گروه سني طبق سليقهها، نحوه پوشش، اصطلاحات، نهادها، ارزشها و قهرمانان خود آماده شكل بخشيدن به يك خرده فرهنگ متمايز ميباشد، گروه همسالان از طريق اعطاي پاداش يا انتقاد و تحريم، در قبال همنوايي يا ناهمنوايي اعضا باهنجارهاي گروه، تأثير بسيار نيرومندي را بر رفتار و شخصيت اجتماعي آنان اعمال ميكنند.[14]
سليميو داوري در مورد نقش همنشينان بزهكار ميگويند:[15]
احتمال بزهديدگي افرادي كه رابطهء شخصي، اجتماعي يا شغلي نزديكي با بزهكاران و مجرمان بالقوه دارند، بيش از افرادي است كه اين ارتباط را ندارند. احتمال كنش متقابل اجتماعي افرادي كه در ويژگيهاي جمعيتي ـ اجتماعي با مجرمان بالقوه اشتراك دارند، با اين دسته از مجرمان بيشتر است. همين امر نيز سبب ميشود كه احتمال بزهديدگي اين افراد، به دست آن مجرمان، فزوني يابد.
كر، نلسون و لامبرت[16] بيان ميكند نوجوانان تعداد زيادي از موادي را كه استعمال ميكنند، از دوستان و همسالان خود به دست ميآورند. در گروههاي نزديك، به نظير دستهها و خوابگاهها، مصرف مواد مخدر به مراتب بيشتر از كل جمعيت دانش آموزان در يك سن مخصوص ميباشد. عوامل اجتماعي اوليهاي كه از سوي انجمن ملي معتادان (1983)، به عنوان فشار گروه بر نوجوانان عنوان شده اند، عبارتند از: رقابت، فرار و فشار. افرادي مانند لويت[17] و ديگران، (1984) اين مطلب را به صورت قوي تري عنوان كرده اند: استعمال و مصرف مواد از هر نوع، مستقيماً با برخوردهاي گروهي با دوستان، در رابطه است. در گروههاي بزرگتر، چنين الگويي به موقعيتهاي اجتماعي، فرهنگي وابسته است. كه در مناطق انبوه شهري، مصرف كنندگان و غيرمصرف كنندگان مواد ممكن است به عنوان دوستاني آزاد مخلوط باشند، بدن اينكه عادات خود را به ديگران انتقال دهند. از آنجا كه نوجوانان در حالت گروهي انگيزههاي كنترل كمتري دارند، استعمال مواد ممكن ا ست به رفتارهاي ضداجتماعي و رفتارهاي خطرناك (مانند پرخاشگري، پز دادنهاي خطرناك، دزدي، و بازيهاي جنسي) منجر شود. بديهي است كه چنين رفتارهايي تنش، افسردگي و از خود بيگانگي بيشتري را به وجود ميآورند.
بر اين اساس، ميتوان گفت: با اينكه مدرسه تأثير اساسي در رشد شخصيت نوجوانان بازي ميكنند، اما گاه مشاهده ميگردد كه خود محيط مدرسه و آموزشگاه جرم زا بوده و شرايط مناسب را براي ارتكاب جرم فراهم ميكند. در كشور فرانسه تعداد بزهكاري در محيط كار و مدرسه در سال 1959، 90/50 درصد جرايم را تشكيل ميداده است. طبق بررسيهايي كه براي اولين بار در تهران از سال 48 تا 52 در كانون اصلاح و تربيت انجام گرفت نيز تعداد مرتكبين تقريباً در همين حدود بوده است.[18]
اگر چه تأثير گروه همسالان در تصميمات نوجوانان و جوانان مبني بر استفاده از مواد مخدر مهم است، اما كساني كه داراي احساس بالاي شايستگي و اثر بخشي در خود ميباشند، كمتر بوسيله همسالان خود تحت تأثير قرار ميگيرند.[19] انحرافاتي كه عمدتاً حنبه ژنتيكي دارند و از سنين قبل از نوجواني ـ يعني از دوران كودكي ـ خود را به اشكال گوناگون نشان ميدهند، عموماً در دوران بزرگسالي هم ادامه مييابند. معمولاً افراد مبتلا به چنين انحرافاتي، در گروه همسالان خود هم حالتي خصمانه دارند. چنين امري چهرهاي نامحبوب در بين همسالان از آنان ميسازد. همچنين موجب ايجاد مشكلاتي براي آنان در مدرسه ميگردد. چنين منحرفيني معمولاً مربوط به خانوادههاي غيرسازمان يافته با والديني بيتوجه و خصومت آميز ميباشند.[20]
نوع دوم انحرافات، كه معمولاً همزمان با شروع سن نوجواني آغاز ميگردند، عمدتاً جنبه محيطي دارند. يعني كساني كه تحت تأثير محيطي شكل ميگيرند و ايجاد ميشوند. چنين منحرفيني هنجارها و استانداردهاي جامعه را فرا گرفتهاند از اينرو، به مراتب بهتر از منحرفين گروه اول اجتماعي شده و يا از جامعهپذيري برخوردار گرديدهاند. داشتن گروه همسالان براي اين دسته امري ضروري است.[21] اين افراد نياز دارند كه در بين همسالان خود از محبوبيت برخوردار باشند. معمولاً فعاليتهاي انحرافي آنان در بين گروه همسالان رخ ميدهد. از اينرو، چنين كجرفتاريهايي اغلب با ميزان فشار گروهي اعمال شده مطابقت دارند. چنين نوجواناني مربوط به خانوادههايي هستند كه والدينشان به دقت از آنان مراقبت نميكنند. چنين رابطه اي فرزند را در معرض پذيرش فشار گروه همسالان آسيب پذيرتر ميسازد.[22]
گروههاي فرعي كه از پذيرش اجتماعي نسبت به هم برخوردار گرديدهاند، ميتواند. مشتمل بر نوجوانان و جواناني باشد. كه با يك گروه فرعي منحرف مرتبط هستند و ارزشهاي آن گروه فرعي را پذيرفتهاند. چنين طبقه اي ممكن است داراي چنين خصوصياتي باشد: 1. داراي رفقا و شركائي هستند. 2. با همراهي و مشاركت ديگران دست به سرقت ميزنند. 3. به يك دسته و جمعيت خاص تعلق دارند. 4. از منزل و مدرسه فرار ميكنند. افراد متعلق به چنين گروههايي، كمترين مشكل را در ارتباط با همسالان و هم گروههاي خود دارند.[23]
مصرف دارو و مواد غيرمجاز نيز عموماً مرتبط با چنين دستهها و گروههايي است. بسياري از افراد آن گروهها، با خريد و فروش چنين داروها و مواد ساير فعاليتهاي خود را دامه ميدهند.[24] فشار گروهي، يكي از دلائل مصرف داروهاي غيرمجاز توسط نوجوانان است. مصرف چنين داروهايي عمدتاً در نوجوانان ديده ميشود. آنان به چندين علت دست به چنين مصرفي ميزنند.
ماركويتز[25] (2003) نيز اظهار ميدارد، نوجواناني كه چنين داروهايي را مصرف ميكنند، بيشتر محتمل است كه دوستاني داشته باشند كه آنان نيز از چنين داروهايي مصرف نمايند؛ زيرا اولاً، تحت تأثير دوستان خود قرار ميگيرند و ثانياً، ممكن است بوسيله مصرف داروي غيرمجاز خود گروه مشابه خود را پيدا كنند.[26] از اين رو، به اعتقاد وار (1993) دوستان بيشترين نقش را در انحراف و كجرفتاري ايفا ميكنند. و بار تولاس[27] (1993) نيز گروههاي منفي و منحرف همسالان را به عنوان سوء مصرف مواد و تعارض در خانواده، يكي از پيش بيني كنندههاي انحراف نوجوانان معرفي ميكند. دمبو[28]، شميدلر[29] ويليام[30] و تكه[31] (1992) ارتباطات بين همسالان را از جمله عوامل سوق دهنده نوجوانان به سوي مصرف ماري جوانا معرفي ميكند. بنابراين؛ بيهوده نيست كههاني[32] و زيمبارد[33] (1998) بيان ميكنند كه حتي افراد خوب هم ممكن است تحت تأثير نيروها و فشارهاي موقعيتي، واكنشهاي كجرفتارانه از خود نشان دهند.[34]
هدف پژوهشي
هدف از اين تحقيق، شناسايي و بررسي تأثير عوامل اجتماعي بر گرايش افراد به اعتياد، سرقت و روسپيگري در شهر كرمان ميباشد. به منظور تحقيق هدف مذكور، فرضيات زير مطرح هستند:
1. عوامل اجتماعي بر گرايش فرد به اعتياد تأثير دارند.
2. عوامل اجتماعي بر گرايش فرد به سرقت تأثير دارند.
3. عوامل اجتماعي بر گرايش فرد به روسپيگري تأثير دارند.
در اين پژوهش، منظور از عوامل اجتماعي عبارت است از: مدت زمان تفريح و گردش و با دوستان بودن، وضعيت دوستان از لحاظ اخلاقي و ديني، وضعيت خويشان از لحاظ اخلاقي و ديني، رفتن به شبنشينيهاي غير مجاز.
روش پژوهش
روش تحقيق به كار رفته در اين پژوهش، روش علّي ـ مقايسه اي ميباشد؛ زيرا هدف از انجام اين تحقيق شناسايي تأثير عوامل اجتماعي بر گرايش آنان به اعتياد، سرقت و روسپيگري است. بدين منظور، تأثير عوامل اجتماعي در افراد عادي و در افراد داراي سابقه اعتياد، سرقت و روسپيگري مورد بررسي و مقايسه قرار گرفته است. نمونه تحقيق، شامل 283 نفر از افراد، عادي و افراد داراي سابقه اعتياد، سرقت و روسپيگري ميباشد كه با روش نمونهگيري تصادفي ساده انتخاب شدهاند. در واقع، نمونه تحقيقي مشتمل بر 100 نفر افراد عادي و 200 نفر افراد داراي سابقه اعتياد، سرقت و روسپيگري ميباشد كه برخي از آنان؛ پرسشنامه را برنگردانده و يا به سؤالات به طور ناقص پاسخ دادهاند. اين افراد در تجزيه و تحليل آماري لحاظ نشدهاند. در اين پژوهش، ابزار جمع آوري دادهها، پرسشنامه بوده است كه در آن وضعيت، عوامل مختلف اجتماعي مورد سؤال قرارگرفته است. روائي پرسشنامه تحقيق معادل 1 و پايائي آن معادل 83/0 به دست آمده است. به منظور تجزيه و تحليل دادهها، از آزمون (²h) كاي دو و رگرسيون لجستيك استفاده شده است.
نتايج
1. عوامل اجتماعي در گرايش افراد به اعتياد مؤثر ميباشند.
عوامل اجتماعي شامل مدت زمان تفريح و گردش و با دوستان بودن، وضعيت دوستان از لحاظ اخلاقي و ديني، وضعيت خويشان از لحاظ اخلاقي و ديني و رفتن به شبنشينيهاي غيرمجاز ميباشند.
آزمون كاي دو(²h)
H01: مدت زمان تفريح و گردش و با دوستان بودن و اعتياد از هم مستقل ميباشند.
H02: وضعيت دوستان از لحاظ اخلاقي و ديني و اعتياد از هم مستقل ميباشند.
H03: وضعيت خويشان از لحاظ اخلاقي و ديني و اعتياد از هم مستقل ميباشند.
H04: رفتن به پارتيهاي غيرمجاز و اعتياد از هم مستقل ميباشند.
تأثير عوامل اجتماعي در گرايش افراد به اعتياد، بر اساس محاسبات از طريق آزمون كاي دو(²h) بهدست آمده است. با توجه به اينكه pـ مقدار محاسبه شده در متغيرهاي مدت زمان تفريح و گردش و با دوستان بودن، وضعيت دوستان از لحاظ اخلاقي و ديني، وضعيت خويشان از لحاظ اخلاقي و ديني، كمتر از سطح معنيداري 5% (05/0 = (α است، از اينرو، در اين سطح فرضهاي H01،H02 وH03 رد ميشوند. پس اين متغيرها با اعتياد رابطه دارند، بطوريكه افراد معتاد نسبت به افراد عادي، مدت زمان بيشتري به تفريح و گردش و با دوستان بودن اختصاص ميدهند. وضعيت دوستان و خويشان آنها از لحاظ اخلاقي و ديني نامناسبتر ميباشد (جدول 1).
جدول 1: آزمون كاي دو(χ2) براي بررسي تأثير عوامل اجتماعي در گرايش افراد به اعتياد
متغير
آماره χ2
درجه آزادي
pـمقدار
مدت زمان تفريح و گردش و با دوستان بودن
630/25
4
000/0
وضعيت دوستان از لحاظ اخلاقي و ديني
244/27
2
000/0
وضعيت خويشان از لحاظ اخلاقي و ديني
057/7
2
029/0
رفتن به پارتيهاي غيرمجاز
169/0
1
681/0
رگرسيون لجستيك
H0: عوامل اجتماعي در گرايش افراد به اعتياد مؤثر نميباشند.
H1: حداقل يكي از عوامل اجتماعي در گرايش افراد به اعتياد مؤثر ميباشد.
با توجه به مناسب بودن مدل، نتايج برآورد مدل در قالب جدول آناليز رگرسيون ارائه ميشود. بهدليل اينكه pـ مقدار محاسبه شده(000/0)، كمتر از سطح معنيداري 05/0= α است، پس در اين سطح معنيداري فرض H0 رد ميشود. اين بدان معني است كه عوامل اجتماعي در گرايش افراد به اعتياد مؤثر ميباشند (جدول2).
جدول 2: آناليز رگرسيوني تأثير عوامل اجتماعي در گرايش افراد به اعتياد
آماره لگاريتم درستنمايي
آماره χ2
درجه آزادي
pـ مقدار
109/43-
531/50
9
000/0
2. عوامل اجتماعي در گرايش افراد به سرقت مؤثر ميباشند.
عوامل اجتماعي شامل مدت زمان تفريح و گردش و با دوستان بودن، وضعيت دوستان از لحاظ اخلاقي و ديني، وضعيت خويشان از لحاظ اخلاقي و ديني و رفتن به شبنشينيهاي غيرمجاز ميباشند.
آزمون كاي دو
H01: مدت زمان تفريح و گردش و با دوستان گذراندن و سرقت از هم مستقل ميباشند.
H02: وضعيت دوستان از لحاظ اخلاقي و ديني و سرقت از هم مستقل ميباشند.
H03: وضعيت خويشان از لحاظ اخلاقي و ديني و سرقت از هم مستقل ميباشند.
H04: رفتن به پارتيهاي غيرمجاز و سرقت از هم مستقل ميباشند.
تأثير عوامل اجتماعي در گرايش افراد به سرقت، بر اساس محاسبات از طريق آزمون (²h) بهدست آمده است. با توجه به اينكه، pـ مقدار محاسبه شده در متغيرهاي مدت زمان تفريح و گردش و با دوستان بودن، وضعيت دوستان از لحاظ اخلاقي و ديني، وضعيت خويشان از لحاظ اخلاقي و ديني، و رفتن به شبنشينيهاي غيرمجاز، كمتر از سطح معنيداري 5% (05/0 = (α است، پس در اين سطح همه فرضهاي H01،H02،H03 وH04 رد ميشوند پس اين متغيرها با سرقت رابطه دارند، بطوريكه افراد با سابقه سرقت نسبت به افراد عادي، مدت زمان بيشتري به تفريح و گردش و با دوستان بودن اختصاص ميدهند. وضعيت دوستان و خويشان آنها از لحاظ اخلاقي و ديني نامناسبتر ميباشد. اين افراد نسبت به افراد عادي به شبنشينيهاي غيرمجاز بيشتر ميروند (جدول 3).
جدول 3: آزمون كاي دو براي بررسي تأثير عوامل اجتماعي در گرايش افراد به سرقت
متغير
آماره χ2
درجه آزادي
pـمقدار
مدت زمان تفريح و گردش و با دوستان بودن
739/48
4
000/0
وضعيت دوستان از لحاظ اخلاقي و ديني
858/31
2
000/0
وضعيت خويشان از لحاظ اخلاقي و ديني
260/7
2
027/0
رفتن به شبنشينيهاي غيرمجاز
454/5
1
020/0
رگرسيون لجستيك
H0: عوامل اجتماعي در گرايش افراد به سرقت مؤثر نميباشند.
H1: حداقل يكي از عوامل اجتماعي در گرايش افراد به سرقت مؤثر ميباشد.
با توجه به مناسب بودن مدل، نتايج برآورد مدل در قالب جدول آناليز رگرسيون ارائه ميشود. بهدليل اينكه pـمقدار محاسبه شده(000/0)، كمتر از سطح معنيداري 05/0= α است، از اين رو، در اين سطح معنيداري فرض H0 ردّ ميشود. اين بدان معني است كه عوامل اجتماعي در گرايش افراد به سرقت مؤثر ميباشند(جدول 4).
جدول 4: آناليز رگرسيوني تأثير عوامل اجتماعي در گرايش افراد به سرقت
آماره لگاريتم درستنمايي
آماره χ2
درجه آزادي
pـمقدار
029/54-
290/44
9
000/0
3. عوامل اجتماعي در گرايش افراد به روسپيگري و انحرافات جنسي مؤثر ميباشند.
آزمون كاي دو
H01: مدت زمان تفريح و گردش و با دوستان بودن و روسپيگري و انحرافات جنسي از هم مستقل ميباشند.
H02: وضعيت دوستان از لحاظ اخلاقي و ديني و روسپيگري و انحرافات جنسي از هم مستقل ميباشند.
H03: وضعيت خويشان از لحاظ اخلاقي و ديني و روسپيگري و انحرافات جنسي از هم مستقل ميباشند.
H04: رفتن به شبنشينيهاي غيرمجاز و روسپيگري و انحرافات جنسي، از هم مستقل ميباشند.
تأثير عوامل اجتماعي در گرايش افراد به روسپيگري و انحرافات جنسي، بر اساس محاسبات از طريق آزمون (²h) بهدست آمده است. با توجه به اينكه pـمقدار محاسبه شده در متغيرهاي مدت زمان تفريح و گردش و با دوستان بودن، وضعيت دوستان از لحاظ اخلاقي و ديني، و وضعيت خويشان از لحاظ اخلاقي و ديني، كمتر از سطح معنيداري 5% (05/0 = (α است، از اين، در اين سطح فرضهاي H01،H02 وH03 ردّ ميشوند، پس اين متغيرها با روسپيگري و انحرافات جنسي رابطه دارند. بطوريكه افراد با سابقه روسپيگري و انحرافات جنسي نسبت به افراد عادي، مدت زمان بيشتري به تفريح و گردش و با دوستان بودن اختصاص ميدهند و وضعيت دوستان و خويشان آنها، از لحاظ اخلاقي و ديني نامناسبتر ميباشد (جدول 5).
جدول 5: آزمون (²h) براي بررسي تأثير عوامل اجتماعي در گرايش افراد به روسپيگري و انحرافات جنسي
متغير
آماره χ2
درجه آزادي
pـمقدار
مدت زمان تفريح و گردش و با دوستان بودن
212/38
4
000/0
وضعيت دوستان از لحاظ اخلاقي و ديني
633//34
2
000/0
وضعيت خويشان از لحاظ اخلاقي و ديني
201/14
2
001/0
رفتن به شبنشينيهاي غيرمجاز
027/2
1
155/0
رگرسيون لجستيك
H0: عوامل اجتماعي در گرايش افراد به روسپيگري و انحرافات جنسي مؤثر نميباشند.
H1: حداقل يكي از عوامل اجتماعي در گرايش افراد به روسپيگري و انحرافات جنسي مؤثر ميباشد.
با توجه به مناسب بودن مدل، نتايج برآورد مدل در قالب جدول آناليز رگرسيون ارائه ميشود. بهدليل اينكه pـمقدار محاسبه شده(000/0) كمتر از سطح معنيداري 05/0= α است، از اين رو، در اين سطح معنيداري فرض H0 ردّ ميشود. اين بدان معني است كه عوامل اجتماعي در گرايش افراد به روسپيگري و انحرافات جنسي مؤثر ميباشند(جدول6).
جدول 6: آناليز رگرسيوني تأثير عوامل اجتماعي در گرايش افراد به روسپيگري و انحرافات جنسي
آماره لگاريتم درستنمايي
آماره χ2
درجه آزادي
pـمقدار
182/27-
489/43
9
000/0
نتيجهگيري
در اين تحقيق، اين نتيجه به دست ميآيد كه عوامل اجتماعي در گرايش افراد به اعتياد، سرقت و روسپيگري مؤثر ميباشند. به عبارت ديگر، متغيرهاي مدت زمان تفريح و گردش و با دوستان بودن، و وضعيت دوستان از لحاظ اخلاقي و ديني با اعتياد، سرقت و روسپيگري رابطه دارند. به طوريكه افراد با سابقه اعتياد، سرقت و روسپيگري نسبت به افراد عادي، مدت زمان بيشتري را به تفريح و گردش و با دوستان گذراندن اختصاص ميدهند. وضعيت دوستان و خويشان آنان از لحاظ اخلاقي و ديني نامناسبتر ميباشد. همچنين علاوه بر متغيرهاي مذكور، متغير رفتن به شبنشينيهاي غيرمجاز نيز با سرقت رابطه دارد. بطوريكه افراد داري سابقه سرقت نسبت به افراد عادي، بيشتر به شبنشينيهاي غيرمجاز ميروند.
صالحي نيز (1381) نتيجه تحقيق بلوم (1974) را در الجزاير مطرح ميسازد كه در آن تأييد گرديد كه در خانوادههاي افراد معتاد، اعتقادات مذهبي و پايبندي به سنتهاي خانوادگي كمتر ديده ميشود.
به گزارش ايلينگورث (1986) بزهكاران از خانوادههايي هستند كه به طبقه اجتماعي ـ اقتصادي پايين، بيكاري زياد، و خانوادههاي مسامحه كار و از هم گسيختهاند. كارگر (1379) سابقه اعتياد در خانواده را از عوامل مؤثر در اعتياد فرزندان معرفي ميكند. به اعتقاد كلارك (1987) محيط اوليه و تربيت شخص در بروز جرم مؤثر است.
در مطالعه اي كه درباره صرف اوقات فراغت معتادان قبل و بعد از اعتياد به عمل آمده است، نيز مشخص گرديد كه داشتن تفريحات ناسالم و خوشگذراني با دوستان، پس از اعتياد، از عمدهترين گذراندن اوقات فراغت بوده است.[35]
اكبري (1381)، به نقل از نادري (1378)، اينگونه اظهار ميدارد: نتايج حاصل از پژوهشي كه در استان مركزي با موضوع «مطالعه و نحوه پيشگيري از شيوع گرايش دانش آموزان در دوره متوسطه به مواد مخدر در استان مركزي» صورت گرفت، نشان ميدهد: 1. عوامل مؤثر در اعتياد دانش آموزان عبارت است از: عدم وجود رابطه صميمانه بين اعضاي خانواده (9 درصد) و وجود دوستان ناباب و وجود معتاد در خانواده (4 درصد) 2. نگرش مثبت اوليا نسبت به گرايش فرزندان خود به اعتياد، به طوري كه خود دانش آموزان اين نگرش را تا حد 33 درصد تعيين نمودهاند.
غياثي حافظي (1382) در تحقيقي با عنوان «بررسي نظرات افراد معتاد راجع به علل گرايش برخي مردم شهرستان سيرجان به مصرف مواد مخدر» به اين نتيجه دست يافت كه از ديدگاه افراد معتاد عواملي از قبيل عوامل محيطي، اجتماعي، اقتصادي، فردي، فرهنگي، رواني، خانوادگي و طبيعي در بروز اعتياد مؤثر هستند.
يزدي زاده (1382) در تحقيق خود نتيجه ميگيرد كه تعدادي از عوامل فردي، خانوادگي، اجتماعي در گرايش مردم شهر كرمان به مواد مخدر مؤثر ميباشند.[36]
با توجه به نتايج پژوهش حاضر، كه در آن تأييد گرديد كه عوامل اجتماعي به گرايش افراد به اعتياد، سرقت و مواد مخدر مؤثر ميباشند، پيشنهاد ميگردد به منظور كاهش جرائم و مسائل مذكور در جامعه، به عوامل اجتماعي توجه فراواني مبذول گردد، مثلاً، كاملاً لازم است رفت و آمد افراد با دوستان ناباب و شركت در شبنشينيهاي غير مجاز، به شدّت تحت كنترل قرار گيرد و در انتخاب دوستان متخلق و متدين دقت افزونتري به عمل آيد. توجه به ساير موارد مطرح شده در تحقيق نيز حائز اهميت است.
- اكبري، ابوالقاسم، مشكلات نوجواني و جواني، تهران، ساوالان، 1381.
- ستوده، هدايت الله، آسيبشناسي اجتماعي، تهران، آواي نور، چ چهارم، 1376.
- سليمي، علي و داوري، محمد، جامعهشناسي كجروي، زير نظر غلامرضا صديق اورعي، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1380.
- صالحي، ايرج اعتياد، سراب زندگي و انواع مواد تأثير گذار و راه درمان، چ دوم، تهران، آواي نور ، 1381.
- غياثي حافظي، محمد، بررسي نظرات افراد معتاد راجع به علل رايش برخي مردم سيرجان به مواد مخدر، پروژه كارشناسي ارشد چاپ نشده، كرمان، مديريت آموزش و پژوهش، 1382.
- كرباسي، منيژه و وكيليان، منوچهر، مسائل نوجوانان و جوانان، تهران، دانشگاه پيام نور، 1377.
- كر.نلسون و لامبرت، درمان مسائل نوجوانان، ترجمه مجتبي جواديان، چ سوم، تهران، آستان قدس رضوي، 1380.
- كوئن، بروس، درآمدي به جامعه شناسي، ترجمه محسن ثلاثي، چ پنجم، تهران، توتيا، 1377.
- يزديزاده، اكرم، بررسي عوامل مؤثر بر گرايش به مواد مخدر در بين مردم شهر كرمان در سال 1382، پروژه كارشناسي ارشد (چاپ نشده)، كرمان، مديريت آموزش و پرورش، 1382.
- Clements. C.B. Delinquency prevention and Treatment. Criminal Justice and Behavior, 15. 286-305 (cited in R. Kresge, 1982).
- Davison, G.C.; Neale, J.M. & King, A.M.. Abnormal psychology, (ninth ed). England: John Wiley & Sons, Inc, 2004.
- Freyvogel, S.. Which Adolescent, Cease Delinquent Behavior and Which continue! Adolescent Development at the Pennsylvania State University, 2003.
- Haney. C. & Zimbardo, P.G. The Past and Future of U.S. Prison Policy. Twenty five years After the Stanford Prison Experiment. American psychologist, Vol. 53, No.5 , PP. 702-727, 1998.
- Kresge, R. Peer School Influence on Juvenie Delinquency. Development at the Pennsylvania state University, 2003.
- Markwitz,L. Who Is at Risk for substance Use? Development at the pensylvanic State University, 2003.
- Mehta, S. Substance Abuse In Adolescence. Adolescent Development at the pensylvania State University, 2003.
- Shelters, K. Merijuana. Development at the Pensylvania State University, 2003.
- Stattin, H. & Magnusson, K. onset of official delinquency: Its co-occurrence in time with educution, behavioral, and interpersonal Preblems: British Journal of Criminology, 35, 438-445 (cited in Freyvogel, 1995.
- Warr, M. Age, Peers, and delinquency. Criminology, 34, -17-40, (cited in Kresge, R., 1993).
- Warr, M. Parents. Peers, and Delinquency. Social forces, 72, 247-264, (cited in Kcesge, R.), 1993.
- Wicks-Nelson and Israel. Behavior disorders of childhood (3rd.ed) . New Jersey prentice Hall (cited in M.savino, 1977.