اسلام و پژوهش‌های تربیتی، سال چهاردهم، شماره اول، پیاپی 27، بهار و تابستان 1401، صفحات 87-102

    بررسی و تحلیل شیوه خودتربیتی از دیدگاه علامه مصباح یزدی

    نوع مقاله: 
    پژوهشی
    نویسندگان:
    ✍️ ابوالفضل هاشمی سجزه ای / دکتری حکمت متعالیه، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) / abolfazl.hashemy@gmail.com
    احمدحسین شریفی / استاد گروه فلسفه، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) / sharifi1738@gmail.com
    چکیده: 
    «خودتربیتی» یعنی: تربیت نفس خود. علامه مصباح به اقتضای دیدگاه فلسفی، اخلاقی و تفسیری خود، نظریه تربیتی ویژه ای را ارائه نموده که شیوه خودتربیتی نیز متأثر از آن است. به علت اهمیت موضوع خودتربیتی و به سبب جامع بودن اندیشه این دانشمند، بررسی و تحلیل این شیوه دارای اهمیت است. این تحقیق ضمن ارائه اندیشه تربیتی مشارالیه به صورت «توصیفی»، ابعاد گوناگون آن را به شیوه «تحلیلی» بررسی و واکاوی کرده و شواهدی از آیات قرآن برای این منظور ارائه داده است. از جمله یافته های پژوهش این است که در این شیوه، به پیش فرض های عقلی و منطقی و ویژگی های مشترک و اختصاصی انسان ها و همچنین به همه ابعاد نفس توجه شده است. با وجود پیچیدگی نفس، به وضوح ارتباط ابعاد نفس و جایگاه آنها مشخص است. نقطه ثقل در خودتربیتی، امیال و گرایش هاست و جایگاه عبودیت و دین مداری به خوبی در آن روشن است.
    Article data in English (انگلیسی)
    Title: 
    A Study and Analysis of the Method of Self-Discipline from the Perspective of Allameh Misbah Yazdi
    Abstract: 
    Self-discipline means training and disciplining oneself. Based on his philosophical, moral and interpretive point of view, Allameh Misbah has presented a special educational theory which has influenced the method of self-discipline. Due to the importance of this subject and the comprehensiveness of this scientist's thoughts, it is important to study and analyze this method. While presenting the educational views of Allameh Misbah through the descriptive method, this research has studied and analyzed its various dimensions and has provided evidence from the verses of the Qur'an for this purpose. One of the findings of the research is that in this method, the rational and logical presuppositions and the common and specific characteristics of human beings as well as all the dimensions of the soul have been considered. Despite the complexity of the soul, the relationship between the dimensions of the soul and their position is clear. The center of focus in self-discipline is desires and tendencies, and servitude and religiosity has a clear position in this regard.
    References: 
    متن کامل مقاله: 

    مقدمه
    يکي از مهم‌ترين کارويژه‌هاي دانش اخلاق و همچنين دانش تعليم و تربيت، «تربيت نفس» يا به تعبير پيشينيان «سياست نفس» است. ابن‌سينا در اين‌باره مي‌گويد: «همانا اولين مورد از اصناف سياست که سزاوار است انسان از آن شروع کند، سياست نفس خودش است؛ زيرا نزديک‌ترين شي‌ء به انسان و سزاوارترين اشيا به توجه کردن، نفس خود اوست» (ابن‌سينا، 1985، ص6).
    تربيت را مي‌توان به دو شاخه تقسيم کرد: تربيت خود و تربيت ديگران. «خودتربيتي» يعني: به‌کار بردن شيوه‌هايي براي تربيت خود. «ديگرتربيتي» يعني: به‌کارگيري شيوه‌هاي تربيتي توسط مربي براي تربيت کردن متربي. گرچه خودتربيتي و ديگر‌تربيتي داراي اصول، مباني و شيوه‌هايي مشترک هستند؛ اما تفاوت‌هايي نيز بخصوص در شيوه‌هاي تربيتي دارند. مسئله اين تحقيق بيان شيوه «خودتربيتي» است و ديدگاه انديشمند بزرگ اسلامي، علامه مصباح يزدي را در اين‌باره منعکس مي‌کند. به اعتقاد اين نوشتار، آية‌الله مصباح در بحث «تربيت نفس» ديدگاه پيشرفته‌اي دارد که اين ديدگاه در بحث «خودتربيتي» نيز مشهود است.
    در زمينه تربيت نوشته‌هاي متعددي وجود دارد که نيازي به بررسی همه موارد نيست. غالب نوشته‌ها ديدگاهی کلي درباب تربيت نفس ارائه کرده و گاه نيز شيوه‌هايي را به برشمرده‌اند. در ذیل، به چند نمونه اشاره مي‌کنيم:
    ـ محمد داودي در مقاله «سير تکاملي الگوي خودتربيتي مشاء و نقد آن» (داودي، 1391، ص37-64)، الگوي «خودتربيتي» اخلاقي را که توسط فلاسفه مشاء ارائه شده، توصيف و تبيين نموده است. وی معتقد است: الگوي تربيت که توسط مشائيان ارائه شده، ابتدا الگوي خودتربيتي و سپس ديگرتربيتي است. در اين مقاله ديدگاه بزرگاني همچون فارابي، ابن‌سينا، مسکويه و خواجه نصير با نگاه به سير تکاملي تربيت منعکس شده است. نويسنده در ادامه كوشيده است اين شيوه را بررسي کند و نقاط ضعف و قوت آن را آشکار سازد. مقاله مزبور در بحث تربيت داراي نکته‌هاي علمي مفيدی است؛ هرچند فقط ديدگاه يک مکتب خاص را بيان کرده است.
    ـ محمد جبارپور و حسين کلباسي اشتري و قاسم پورحسن در مقاله «سير تربيت نفس در حکمت مشرقي سينوي»، (جبارپور و همكاران، 1395، ص9-29)، به‌دنبال اثبات اين مطلب‌اند که در حکمت سينوي قرائت ديگري از تربيت وجود دارد که توجه به انديشه‌هاي نهايي ابن‌سينا و ازجمله نمط‌هاي پاياني الاشارات و کتاب منطق المشرقيين اين حقيقت را آشکار مي‌سازد. در اين قرائت، تربيت صرفاً يک پديده و سير عقلاني نيست، بلکه توجه به معنويت، وحي، الهام و کشف، رؤيت و وصول، و حضور ولي خدا در تربيت نفس نقش دارند.
    ـ اسماعيل دانش در مقاله «روش‌هاي خودتربيتي در اسلام» (دانش، 1389، ص15-36)، بدون آنکه از ساختاري منطقي و منسجم بهره‌ گرفته باشد، به کلياتي درباره روش‌هاي خودتربيتي ارائه شده در آيات و روايات بسنده کرده است.
    ـ همايون دادگر و رحمت‌الله مرزوقي و فريده براهويي در مقاله «رويکردي به تربيت نفس از ديدگاه متون اسلامي» (دادگر و همكاران، 1394، ص9-35)، با تمرکز بر مسئله نفس انسان، کوشيده‌اند با توجه به حالات نفس، تربيت آن را بررسي کنند. در نهايت نتيجه گرفته‌اند که با بررسي متون ديني مشخص مي‌شود که نفس در اثر نيروهاي دروني و بيروني، حالات گوناگونی به‌خود مي‌گيرد و دقت و توجه به اين حالت‌ها مي‌تواند در ترسيم الگوي تربيت نفس راهگشا باشد.
    ـ فروغ‌السادات رحيم‌پور و هنگامه بيادار در مقاله‌اي با عنوان «روش‌هاي تربيت نفس از ديدگاه ملاصدرا» (رحيم‌پور و بيادار، 1395، ص73-89)، به‌دنبال يافتن الگوي تربيت نفس در ميان آثار ملاصدرا بوده‌اند. آنان معتقدند: راه حل اصلي تربيت نفس از ديدگاه ملاصدرا غور در باطن نفس، توجه به حق، اعتدال دروني و تمرکز و حضور در کنار تکرار و عادت است.
    تحقيق پيش‌رو درصدد است ديدگاه آية‌الله مصباح در تربيت خود را دنبال کند. ايشان به بحث خودسازي در منابع گوناگون توجه کرده است. کتاب به‌سوي خودسازي اثر ماندگاري است که مطالب نابی از اين عالم فرزانه به يادگار گذاشته است. همچنین کتاب‌هاي ديگري توسط محققان، ديدگاه ایشان را منعکس کرده است.
    مفهوم «خودتربيتي»
    «تربيت» از ماده «ربو» و به‌معنای «زياده، ‌رشد و رفعت» آمده است (ابن‌فارس، 1411ق، ج2، ص483؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص340). برخي آن را از ريشه «ربب» مي‌دانند: «الرَّبُّ في الأصل: التربية، و هو إنشاء الشي‏ء حالاً فحالاً إلى حدّ التمام» (راغب اصفهانی، 1412ق، ص336). در هر صورت، هر دو ریشه به يک معنايند و «تربيت» به معناي رشد نمودن و زياد شدن است (ابن‌منظور، 1416ق، ج14، ص307). تربيت در اصطلاح، به‌معناي «پرورش و پروردن» آمده است. تربيت کردن يعني: پرورش دادن، و تربيت شدن یعنی: پرورش يافتن (دهخدا، 1373، ج4، ص5776) و به پرورش روحي و معنوي انسان گفته مي‌شود (مصباح يزدي، 1391، ص26).
    تربيت را مي‌توان به دو شاخه «خودتربيتي» و «ديگرتربيتي» تقسيم کرد. «خودتربيتي» يعني: تربيت و پرورش دادن خود. اين اصطلاح با «خودسازي» هم‌معناست. منظور از «خودسازى» و به‌طور کلى توجه به خويش، شکل دادن و جهت بخشيدن به فعاليت‌هاى حياتى و تصحيح انگيزه‌ها و درنظر گرفتن مقصد نهايى و جهت‌گيرى فعاليت‌ها براى رسيدن به مقصد است (مصباح يزدي، 1384، ص21). واژه «خودسازي» و «تربيت» نفس در اين نوشتار به‌معناي «خودتربيتي» است.
    ويژگي‌هاي شيوه «خودتربيتي»
    موضوع تربيت مبتني بر يک دسته اصول تربيتي مشترک است؛ اما هريک از مباحث و شاخه‌هاي تربيتي روش ويژه‌اي را دنبال مي‌کند. علماي علم اخلاق و تربيت نيز براساس مباني و نظام انديشه خود، شيوه خاصي را در تربيت ارائه مي‌کنند. هريک از روش‌هاي ارائه شده داراي پيش‌فرض‌هايي است که مي‌تواند آن روش را از ديگر روش‌ها ممتاز گرداند. آية‌الله مصباح در بحث «انسان‌شناسي» نگاه ويژه‌اي دارد که با ارائه اين پيش‌فرض‌ها، تربيت از ديدگاه ايشان، منظومه تربيتي ايشان و سپس شيوه تربيتي ايشان آشکار مي‌گردد. پيش‌فرض‌هاي تربيت عبارت است از:
    1. تفاوت انسان‌ها در استعدادها
    موضوعي که در بحث تربيت نفس بايد مدنظر قرار گيرد تفاوت انسان‌ها در استعدادهاست. انسان‌ها با وجود برخورداري از سرشت مشترک، استعدادها و قابليت‌هاي متفاوتی دارند که تحت تأثير عوامل گوناگون همچون وراثت، محيط و جنسيت است. انسان‌ها با يکديگر برابر نيستند و از نظر توان جسمي، قدرت تفکر، هوش و استعداد، علايق به علوم و صناعات، با هم تفاوت دارند (جمعي از نويسندگان، 1377، ج1، ص283). همچنين در تمايلات و گرايش‌ها و غلبه قواي باطني تفاوت‌هاي آشکاري دارند (جمعي از نويسندگان، 1379، ج2، ص22).
    بنابراين در برنامه‌ريزي تربيتي، حتي براي تربيت خود نيز بايد علاوه بر استعدادهاي عمومي، استعدادهاي فردي شناخته و درنظر گرفته شود (مصباح يزدي، 1391، ص186). بي‌توجهي به ظرفيت‌ها و استعدادها موجب مي‌شود شيوه‌هاي عمومي به‌جاي شيوه‌هاي شخصي يا به‌عکس بنشيند يا برخي مراحل حذف و اضافه يا مقدم و مؤخر گردد و همين در مسير تربيت اشکال و انحراف ایجاد می‌کند.
    2. رشد متناسب همه استعدادها
    توجه به اين نکته ضروري است که کمال حقيقي انسان در رشد متناسب همه استعدادها و قابليت‌هاست؛ يعني: استفاده از همه استعدادها و پرورش هماهنگ همه آنها به‌گونه‌اي كه رشد نامتوازن قابليت‌ها به پديد آمدن انساني ناموزون منجر مي‌شود و اين دقيقاً خلاف تربيت درست انسان است (همان، ص185 و 307).
    يکي از مسائل تربيت اسلامي، خودداري از تربيت تک‌بعدي است. به همين سبب، استاد مصباح در بحث تربيت به همه ابعاد نفس توجه مي‌دهد. انسان داراي دو بعد اصلي «جسم» و «روح» است. روح انسان نيز داراي ابعاد بينشي، گرايشي و کنشي است. استعداد‌ها و ظرفيت‌هاي گوناگونی در نهاد انسان نهفته است و هر کدام نيز با دیگری متفاوت است (همان، ص304)؛ مانند قدرت تفکر، استدلال، تخيل، انتقاد، يادآوري، تقلب (دگرگوني)، انگيزش، تلاش بدني، و عبادت ظاهري. برخي افراد قدرت تفکر بالايي دارند، برخي انگيزه‌هاي قوي، بعضي افراد از انقلاب دروني برخوردارند، برخي جنب‌وجوش بدني زياد و بعضي نيز قلب مستعد دارند. بنابراين توجه به ويژگي‌هاي مشترک و اختصاصي در انسان‌ها مي‌تواند روش‌هاي تربيتي دقيق‌تري را نمايان سازد.
    3. اجتماعي بودن انسان
    يکي از ويژگي‌هاي مشترک انسان «اجتماعي بودن» اوست. انسان دريافته است که در اجتماع بهتر و سريع‌تر مي‌تواند نيازهاي مادي و معنوي خود را برآورده سازد. از اين‌رو، دين اسلام با عزلت و کناره‌گيري از اجتماع، به‌طور کل، روي خوش نشان نداده است. بر اين اساس، «خودتربيتي» به معناي بي‌توجه بودن به اجتماع و مسائل اجتماعي نيست. تربيت در اجتماع واقع مي‌شود و نبايد موجب گردد که آدمي همچون عنصري بي‌اراده، تنها با شور جمعي حرکت کند (باقري، 1384، ص205). يکي از اصول تربيت از ديدگاه استاد مصباح اين است که در تزاحم ميان منافع فردي و اجتماعي، منافع اجتماعي مقدم بر منافع فردي است (مصباح يزدي، 1391، ص183). منظور از «خودسازي» محدود کردن و متوقف ساختن فعاليت‌ها و توصيه به اين نیست که انسان فقط به خود بپردازد و در فعاليت‌هاى اجتماعى مشارکت نداشته باشد و عزلت‌گزيني را رويه خود سازد (مصباح يزدي، 1384، ص21).
    4. توجه به مراحل گوناگون تربيت
    شيوه تربيت انسان، اعم از خودتربيتي يا ديگر‌تربيتي داراي مراحلي است که بايد در مسير تربيت ملاحظه شود. بر اين اساس هريک از مراحل مياني در اين مسير مي‌تواند هدف تربيت باشد و مرحله پاياني هدف نهايي تربيت است. بنابراين شناخت اين اهداف مياني و نهايي و ايجاد انگيزش براي دستيابي به آنها در تربيت مؤثر خواهد بود. پس يکي از پيش‌فرض‌هاي خودتربيتي، تصوير دقيق مراحل تربيت، ايجاد انگيزش قوي به‌منظور دستيابي به اهداف، تقويت اراده و تلاش مداوم و همه‌جانبه در طي مراحل گوناگون است.
    مراحل تربيت در خودتربيتي و ديگر‌تربيتي تاحدي متفاوت است و بايد به اين ويژگي دقت کرد. در ديگر‌تربيتي معمولاً مراحل زمينه‌سازي، حتي قبل از تولد يا از ابتداي کودکي ملاحظه مي‌شود و توسط مربي برای آنها برنامه‌ريزي می‌گردد. اما خودتربيتي از زمان آگاهي و شناخت انسان و درک ضرورت تربيت شروع مي‌شود و بدین‌روی مراحل و شيوه آن با ديگر‌تربيتي ـ گرچه اشتراکاتي دارد ـ تا حدي متفاوت است.
    چون خودتربيتي از مرحله خودآگاهي و درک ضرورت تزکيه نفس شروع مي‌شود، مراحل آن را بايد براساس نيازهاي منطقي انسان ترتيب داد و براي اين منظور باید در ساختار، ابعاد و ساحت‌هاي وجود انسان دقت نمود و آنها را نسبت به يکديگر و نسبت به مراتب خودشان سنجید (مصباح يزدي، 1391، ص358). براي اين منظور، با دو روش مي‌توان پيش رفت و ساختار تربيت را سامان بخشيد:
    اول. دقت‌هاي عقلاني نسبت به خود
    علامه مصباح معتقد است: تربيت انسان مراحلي دارد که اين مراحل بر مراتب نفس انسان منطبق است و ميان اين مراتب نظم و ارتباطی منطقي حاکم است؛ زيرا از یک سو، تربيت انسان در گرو رفتار اختياري اوست. رفتار اختياري فعلي است که بر اساس خواست فاعل انجام مي‌شود. صدور چنين فعلي بدون شناخت فاعل از خود و از فعل و از هدف فعل خويش ناممکن است. همچنين انجام فعل بر گرايشي که به آن فعل دارد و هدفي که از انجام دادن آن فعل دارد مبتني است. از سوي ديگر، گرايش‌هاي مثبت و منفي انسان مبتني بر نوع شناخت او نسبت به متعلق آنهاست. اين ارتباط يک‌سويه نيست؛ زيرا از سويي با انجام کار و تکرار آن، به‌تدريج، هم فاعل به آن کار عادت مي‌کند و گرايش بيشتري به آن مي‌يابد و هم شناختش از فعل بيشتر و دقيق‌تر مي‌شود. از ديگر سو، گرايش‌ها باعث توجه بيشتر نفس مي‌شود، و توجه نفس يکي از عوامل شکل‌گيري ادراک است و گرايش‌ها اين توجه را جهت مي‌بخشند (همان، ص360-362).
    دوم. دقت‌هاي درون‌گرايانه در وجود خود
    منظور از «درون‌نگرى و خودکاوى» اين است که انسان با تأمل در وجود خويش و استعدادهاى درونى و کشش‌هاى باطنىِ خود، هدف اصلى و کمال نهايى و نيز مسير سعادت حقيقى را بشناسد، نه اينکه پيوندهاى وجودى خود را با ديگران نديده انگارد و امکاناتى را که براى پيشرفت و تکامل در پرتو اجتماع و همکارى وجود دارد انکار کند (مصباح يزدي، 1396، ص12). بايد از راه تأمل در وجود خويش و يافتن عواملى که در فطرت ما براى سير و وصول به هدف اصلى نهاده شده و نيز شناختن کشش‌هاى باطنى که خداوند براى رسيدن به آرمان‌ها در وجود ما به وديعت نهاده است، راه بهره‌برداري از نيروهاي دروني را بشناسيم. همچنين با تفکر در روابطى که وجود ما را با ديگران پيوند مى‌دهد و به ما اين امکان را مى‌بخشد که با استفاده از آنها و کوشش در راه تحکيم و تقويت آنها خود را نيرومندتر و براى ترقى و تکامل آماده‌تر سازيم و راه بهره‌بردارى بهتر از امکانات بيرونى را براى رسيدن به مقصد اصلى و سعادت حقيقى بشناسيم (مصباح يزدي، 1384، ص14). در این‌باره توجه به دو نکته لازم است:
    نکته اول. علاوه بر دقت‌هاي عقلي که ما را با سازمان نفس آشنا مي‌سازد و در سازماندهي فعاليت‌ها کمک مي‌کند، دقت‌هاي درون‌گرايانه نيز لازم است؛ زيرا انسان بايد استعدادهاي خود و امکاناتي را که در اختيار دارد بشناسد و تفاوت‌ها و شباهت‌هاي خود را در اجتماع تشخيص دهد.
    نکته دوم. نسخه‌اي که براي تربيت انسان پيچيده مي‌شود واحد است؛ اما به‌سبب تفاوت‌ در استعدادها و ظرفيت‌ها نمي‌توان نسخه‌ای مشابه براي همه ارائه داد. پس لازم است انسان به قابليت‌هاي متفاوت خود دقت کند، و لازمه اين کار درون‌نگري است. افراد توانمند خودشان مي‌توانند این تفاوت را شناسايي کنند؛ اما ديگران بايد با مراجعه به اهل خبره آن را بشناسد. به‌همين سبب مي‌توان ادعا کرد که توانمندي‌هاي معرفتي مي‌تواند انسان را در مسير تکامل نفس ياري رساند.
    5. استفاده از شيوه «همه‌جانبه»
    استاد مصباح تربيت را بر ابعاد سه‌گانه وجودي انسان (بينش‌ها، گرايش‌ها و کنش‌ها) مبتني مي‌کند. نفس انسان در ديدگاه آية‌الله مصباح شبيه هرم سه‌بعدي است که رأس آن نمايانگر وحدت نفس است که همه شئون مفصل نفس در آن نقطه متحد مي‌شود و هرچه از اين نقطه واحد به دامنه‌ها و سطوح مي‌رويم، شئون گوناگون ظاهر مي‌گردد. اين نفس واحد داراي سه سطح است: بينشي، گرايشي، توانشي. سطح بينشي مربوط به آگاهي و شناخت انسان است. سطح گرايشي مربوط به اميال و انگيزه‌ها مي‌شود که خود شامل حب ذات، کمال‌طلبي، حقيقت‌جويي، حب به بقا و فروع آنهاست. سطح توانشي هم مربوط به اراده و مبدأ فعاليت‌هاست (مصباح يزدي، 1377، ج2، ص30-38). ناديده گرفتن هريک از اين سه بعد از نفس، به‌معناي ناديده گرفتن بخشي از حقيقت انسان و به‌دنبال آن، ارائه برنامه‌اي ناقص براي رشد و تربيت است.
    علامه مصباح در ديدگاه تربيتي خود، به هر سه سطح توجه کرده و مکتب اخلاقي و تربيتي خويش را براساس همين ابعاد وجودي نفس ترسيم نموده است. پيش‌فرض مهم در شيوه خودتربيتي ايشان، استفاده از شيوه «همه‌جانبه» است.
    ابعاد سه‌گانه وجود انسان با هم ارتباط دارند. در اين پيوند ناگسستني، علم و ادراک مبدأ انگيزه‌هاي انسان مي‌شود و انگيزه‌ها موجب حرکت و تلاش مي‌گردند و سرانجام افعال انسان در ايجاد شاکله نفس، نقش بسزايي دارند. پس رفتارها به ايجاد اميال و جهت‌دهي به آنها مي‌انجامند و گرايش‌ها در نحوه ادراک و نوع شناخت انسان تأثيرگذارند. نفس انسان گرچه موجودي واحد و بسيط است، اما داراي ابعاد گوناگونی است که اين ابعاد با هم ارتباط دارند (همان، ج2، ص23). اين ابعاد از يک شبکه درهم تنيده و پيچيده برخوردار است که همه آنها ابعاد و شئون نفس واحد قلمداد مي‌گردد و در عين‌حال، اين شبکه در مقام تفصيل، از يک آگاهي و ميل فطري شروع می‌شود و به‌سبب تأثير متقابل در ميانشان به رفتارهاي بيروني منجر مي‌گردد و به‌عکس، تلاش‌هاي انسان به کسب علوم بيشتر و تقويت اميال و گرايش‌ها مي‌انجامد. در تمام حرکت‌هاي انسان و ازجمله تربيت و تزکيه نفس، اين فعل و انفعالات وجود دارد.
    اکنون با توجه به پيش‌فرض‌ها، شيوه‌هاي تربيت نفس از ديدگاه آية‌الله مصباح را در سير ترتيبي بيان مي‌کنيم:
    شيوه «خودتربيتي»
    شيوه‌هاي تربيتي مبتني بر اصول تربيت هستند. بدین‌روی در اين بخش، ضمن اشاره به اين اصول، شيوه‌هاي تربيتي نيز ـ به ترتيب ـ ارائه مي‌گردد. تربيت از شناخت شروع مي‌شود. «بسياري از رفتارهاي انسان از روي آگاهي و انتخاب و با خواست او انجام مي‌گيرد. تحقق يافتن امر اختياري، اعم از رفتار جوارحي و جوانحي متوقف بر بينش است (مصباح ‌يزدي، 1391، ص361).
    اينکه تربيت را بر بينش متوقف می‌کنيم، از آن روست که هويت انسان بر تفکر بنا شده و غالب انديشمندان فصل مميز انسان را «تفکر» دانسته‌اند. «اساس همه انحراف‌ها و سقوط‌ها غفلت از هويت الهي و انساني خويش است. تفکر کليد انسان شدن و انسان زيستن است. اگر انسان تفکر نکند، هويت واقعي خود را نخواهد شناخت و در نتيجه به کمال مطلوب انساني نيز دست نخواهد يافت» (مصباح يزدي، 1392، ص116).
    اصل اول در سير خودتربيتي، «خودشناسي» است؛ زيرا متعلق تربيت در مباحث تربيتي، نفس انسان است، به‌ويژه در خودتربيتي که تربيت کننده و تربيت شونده يک شخص است. خودشناسي موجب مي‌شود انسان استعدادهاي خود، کمال نهايي خود و راه رسيدن به کمال و سعادت را بفهمد. منظور از «خودشناسى» در اين بحث «شناخت انسان از آن نظر است که داراى استعدادها و نيروهايى براى تکامل انسانى است (مصباح يزدي، 1384، ص19).
    روح انسان استعداد كمالي دارد كه اولاً، درك نياز به آن كمال، احتياج به فعاليت خود انسان دارد. در قدم اول انسان بايد تلاش كند تا بفهمد اصلاً چه مي‌خواهد و سپس بايد راهي را در جهت ارضا و رشد اين خواست بپيمايد تا سرانجام به مقصدي برسد كه آن خواست كاملاً ارضا شود (مصباح يزدي، 1372، ص4).
    الف) شيوه کسب معرفت تفکر و تحصيل حکمت و مراجعه به معارف بديهي و فطري انسان است. معارفي که مربوط به حرکت اختياري و کمال نهايي انسان است، غيرغريزي است و بايد کسب شود (مصباح يزدي، 1384، ص45).
    بنابراين کسب دانش نظري، تعاليم دين و تفکر کردن راه اساسي در کسب معرفت صحيح است. در ديدگاه آية‌الله مصباح، معرفت‌هاي نظري به معرفت‌هاي بديهي بازگشت دارد. معرفت‌هاي بديهي از نگاه ايشان، بديهيات اوليه و فطريات است. انسان يک دسته آگاهي‌هاي فطري دارد که شامل بديهيات نظري (بديهيات اوليه و فطريات) و بديهيات عملي (ارزش‌هاي اخلاقي) مي‌شود (قمي و شريفاني، 1392، ص95).
    اصل دوم «هدف‌شناسي» است. خودشناسي انسان را به هدف‌شناسي مي‌رساند. «براى کسى که خواهان دستيابى به کمال واقعى است، لازم است که قبل از حرکت تکاملى خويش، به شناخت هدف دست يابد» (مصباح يزدي، 1384، ص50). مقصد نهايي انسان قرب به خداست و خداشناسي مقدمه دستيابي به اين هدف است. نتيجه خودشناسي و خداشناسي شناخت راه رسيدن به خداست. رابطه روش در اين مبحث با روش در اصل موضوع تربيت، رابطه کل و جزء است.
    ب) براي خداشناسي علاوه بر شيوه تحصيل معرفت و حکمت ديني ـ که در سطور قبل به آن اشاره شد ـ راه ديگري نيز در انديشه علامه مصباح ارائه مي‌شود و آن مراجعه به امور فطري نهادينه شده در وجود انسان، ازجمله شناخت‌هاي فطري است. يکي از امور فطري خداشناسي فطري است. خداشناسي فطري مي‌تواند توسط اميال فطري، مانند ميل به جاودانگي، کمال‌طلبي، حقيقت‌جويي و خدايابي فطري، همچنين توانايي‌هاي فطري، مثل يادگيري، خلاقيت، اراده، و تصميم برخلاف گرايش دروني (قمي و شريفاني، 1392، ص95)، جهت‌دهي و تقويت گردد. پس توسل به امور فطري خالص و سالم، راهگشاي رسيدن به شناخت صحيح در مسير تربيت است.
    اصل سوم «ایجاد گرایش‌های متعالی» است. معرفت‌هاي صحيح موجب مي‌شود گرايش به خوبي‌ها در انسان شکل گيرد. اين گرايش‌ها نیروی محرک نفس براي حرکت به‌شمار می‌آیند. «وجود اميال و کشش‌هاى متناسب با ساختمان وجودى موجودات، در راستاى کمال‌هاى متناسب با آنهاست. اگر گرايش و کششى در موجودى نيست بدان جهت است که تأثيرى در کمال آن موجود ندارد» (مصباح يزدي، 1384، ص40).
    گرايش‌هاي انسان زماني مي‌تواند به تربيت انسان کمک کند که برخاسته از بينش‌هاي صحيح باشد و توسط بينش‌ها هدايت شود. در غير اين صورت موجب بروز انحرافات مي‌شود. پس شيوه ايجاد گرايش‌ها کسب معرفت است.
    ج) انسان براي ثبات قدم در خودسازي، بايد گرايش‌هاي خود را تقويت کند. شيوه تقويت گرايش‌ها توجه و دوري از غفلت است. قرآن کريم نيز تذکر را براي مؤمن سودمند مي‌داند: «وَ ذَکّرْ فَإِنَّ الذِّکری تَنْفَعُ الْمُؤمِنِینَ (ذاريات: 55). ذکر و ياد خدا يکي از اصول اساسي دين اسلام است. اسلام تربيت ديني و تربيت اخلاقي را براساس ياد خدا شکل داده و چهارچوب همه رفتارها را با ياد خدا بسته است. شاهد مطلب اينکه قرآن کريم، خود را سراسر ذکر مي‌داند: «إنَّ هذِهِ تَذْکِرَة» (انسان: 29) و بر ياد خداوند تأکيد بسيار دارد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً» (احزاب: 41). حتي مقصود از عبادات را نيز ياد خدا معرفي مي‌نماید: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي» (طه: 14). گاهي فريب خوردن از شيطان و غفلت کردن موجب مي‌شود انسان از مسير تربيت خارج شود و تذکر موجب بازگشت او به مسير مي‌گردد: «وَ إِمّا ینْسِینَّک الشَّیطانُ فَلاتَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکری مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمِینَ» (انعام: 68).
    د) علاوه بر تقويت گرايش‌هاي صحيح، جهت‌دهي به آنها نيز لازم است. شيوه مؤثر براي جهت‌دهي به گرايش‌ها، استفاده از دو ويژگي دروني، يعني «محبت» و «اخبات» است. گرايش‌هاي انسان نسبت به خداوند به دو دسته کلي تقسم مي‌شود؛ زيرا شناخت خدا از طريق صفات است و صفات نيز به دو دسته «جماليه» و «جلاليه» تقسيم مي‌گردد. «محبت» يعني: توجه به صفات جمال، و «اخبات» يعني: توجه به صفات جلال. يکى از اميال فطرى انسان محبت است که از سنخ ميل به جذب، انجذاب و کشش و پيوستن وجودى و ادراکى است. به تعبير ديگر، عشق و محبت ما را به پيوستن، و بالاتر از آن محو شدن در محبوب و معشوق وامى‌دارد. انجذاب روحى حاصل از محبت که به انفعال شبيه‌تر است تا يک فعاليت روحى، ناشى از کشش و جذب محبوب و معشوق است (مصباح يزدي، 1384، ص71). همچنين يکي ديگر از ويژگي‌هاي انسان، تواضع و تذلل در برابر موجود برتر، قدرتمند و متعالي است. اگر انسان بتواند عظمت خداوند را درک کند، به تناسب توجه به اين عظمت، حالت خضوع را در خود احساس مي‌کند (مصباح يزدي، 1383، ج1، ص354). گرايش به خدا انسان را به‌سوي عبادت خدا مي‌کشاند.
    اصل چهارم «تشخيص رفتار صحيح و انجام آن» است. در اسلام به نوع رفتار انسان توجه شده و يکي از عوامل سعادت در کنار ايمان، «عمل صالح» است. اما عبادت ظاهري و صرف تکرار عمل و عادت کردن به يک رفتار، گرچه بخشي از تربيت نفس قلمداد مي‌شود، نمي‌تواند منظومه کاملي از تربيت باشد. به همين منظور، شيوه‌اي که علامه مصباح ارائه مي‌دهد اعم از آن است.
    ه‍) شيوه رفتاري مبتني بر فهم درست عبادت و انجام صحيح عبادت است. منظور از «عبادت» انجام تکاليف و واجبات شرعي الهي و دوري از معصيت است. روح اصلي سير و سلوک، بندگي و راه کلي رسيدن به مقام قرب الهي عبادت است. قرآن کريم نيز مي‌فرمايد: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» (ذاريات: 56). اما «عبوديت» معناي عميقي دارد. کسي که عبد خداست، صفت عبوديت را در خود ملکه ساخته است (مصباح يزدي، 1387، ص351).
    و) هرگونه فعاليت که رابطه مثبتى با هدف و کمال نهايي انسان (يعنى قرب به خدا و يافتن تعلق وجودى خود به پروردگار) داشته باشد «عبادت» نام دارد. چنين رابطه‌اى را مستقيماً تنها ميان توجهات قلبى و حالات روحى و معنوى مى‌توان جست‌وجو کرد. بنابراين، اصيل‌ترين عبادت همان فعاليتى است که دل آزادانه و آگاهانه براى يافتن مطلوب فطرى خود انجام مى‌دهد. ساير فعاليت‌هاى انسان بايد به نحوى مرتبط با اين فعاليت قلبى باشد تا در مسير تکامل قرار گيرد. گستره عبادت اختصاص به مفهوم فقهى آن ندارد تا منحصر به واجبات و مستحبات تعبدى باشد، بلکه شامل امور توصّلى نيز مى‌گردد؛ زیرا مشخصه اصلى عبادت «نيت الهى» است و ما مى‌توانيم هر رفتار اختيارى و حتى کنش‌هاى نفسانى خويش را با نيت الهى همراه سازيم. در اين صورت، انجام مباحات نيز عبادت خواهد بود (مصباح يزدي، 1384، ص273). در اين شيوه تمام رفتارهاي انسان، حتي رفتارهاي فردي و اجتماعي انسان اگر در جهت عبوديت باشد، در مسير تربيت قرار مي‌گيرد.
    بررسي شيوه «خودتربيتي»
    هر شيوه تربيتي مي‌تواند داراي نقاط مثبت يا ابهام باشد که تحليل و بررسي آن را ضروري مي‌سازد. پيشرفت و ارتقای علوم نيز از اين طريق ميسر خواهد بود. علم تربيت يکي از ظريف‌ترين علوم است و نظريه‌هاي ارائه شده در اين ساحت، نبايد از اين نگاه دور بماند. هدف از بررسي شيوه خودتربيتي، علاوه بر نشان دادن نقاط مثبت، برجسته‌سازي نقاط ناپيداي اين ديدگاه و آشکار ساختن ابعاد و زواياي آن است.
    1. شناخت؛ شرط لازم و نه کافي
    به اعتقاد علامه مصباح يزدي، علم شرط لازم، اما ناکافي است. ممکن است انسان به چيزي علم داشته باشد، ولي به آن ملتزم نشود؛ زيرا تصميم بر انجام يک عمل، کارِ دل است و کار دل پس از ذهن و تحصيل علم شروع مي‌شود (مصباح يزدي، 1383، ص172).
    همچنين به اعتقاد ايشان يکي از آفات رواني علم، «هواپرستي» است. کسي که تابع هواي نفس باشد، چون کشف حقيقت برايش دردسر ايجاد مي‌کند و او را از رسيدن به خواسته‌هايش بازمي‌دارد، از رفتن به‌دنبال حقيقت خودداري مي‌کند و فقط در پی علمي می‌رود که در خدمت هواي نفس و اشباع تمايلات مادي‌اش باشد، بلکه همان‌گونه که قرآن تصريح مي‌کند: «وَ جَحَدُوا بِها وَاسْتَيقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا» (نمل: 14). اگر علمي برخلاف مقتضيات هواي نفس باشد، آن را انکار می‌کند (مصباح يزدي، 1377، ج2، ص116).
    2. کسب معرفت (بصيرت) از راه عمل
    تربيت در اين ديدگاه، يک سير خطي نيست، بلکه سير دايره‌اي ـ حلزوني است؛ يعني سير از ظاهر به باطن؛ زيرا ـ همانگونه تبيين گرديد ـ مراتب گوناگون نفس تأثير متقابل بر همديگر دارند. به‌همين سبب، اگر کسي براساس معرفت‌ها و اميال فطري حرکت کند و مطابق فطرت خداجويي، خالصانه خدا را بپرسند انگيزه‌هاي دروني او به‌سوي صحيح جهت‌دهي و تقويت مي‌شود. تشديد اميال صحيح موجب رفتن به‌سوي کسب معرفت و آماده شدن نفس براي پذيرش معارف حقيقي و شکل‌گيري ادراکات مي‌شود. بدین‌روی، اينکه تربيت در قدم اول از کسب معرفت شروع مي‌شود، مستلزم اين نيست که بدون کسب معرفتِ کامل نمي‌توان سير تربيتي کرد. پس مي‌توان خودسازي را از شناخت‌ها و انگيزه‌هاي فطري نيز آغاز نمود و در اثر پايبندي به آنها، اين شناخت‌ها را تقويت کرد. از اين مفهوم در قرآن کريم و روايات به «بصيرت» یاد مي‌شود که حاصل تقواست: «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا» (انفال: 29).
    3. توجه به گرايش‌هاي مثبت و منفي
    شناخت به‌تنهايى انسان را به تصميم‌گيرى و حرکت نمى‌رساند، بلکه فقط راه را نشان مى‌دهد و ميل و گرايش که نقش انرژى‌زايي را در کارهاى اختيارى ايفا مى‌کند، عنصر لزوم در فعاليت‌هاى اختيارى است. البته شناخت در ايجاد گرايش‌هاي مثبت و منفي دخالت دارد؛ اما بسيار رخ مي‌دهد که انسان با وجود شناخت رفتار خوب، گرايشي به‌سوي آن ندارد يا گرايش او ضعيف است که اين نشان‌دهنده نيازمند بودن گرايش‌ها به تلاش دروني براي ايجاد يا تقويت آنهاست.
    اميال و گرايش‌هاي انسان به دو دسته گرايش‌هاي «انساني» و «حيواني» تقسيم مي‌شود. توجه به گرايش‌هاي انساني موجب رشد و ارتقای جنبه انساني شده، تکامل روحي و معنوي را در پي دارد. اهميت دادن به گرايش‌هاي حيواني انسان را از درجه انسانيت پايين کشيده، به حيطه حيوانات وارد مي‌سازد. گرايش‌هاي انساني، مانند محبت، حقيقت‌جويي و کمال‌طلبي نقش مهمي در تربيت جنبه ملکوتي انسان دارد. توصيه به مخالفت و مبارزه با هواي نفس براي دوري از جنبه حيوانيت است. شيوه تربيتي که براساس مخالفت با هواي نفس يا به تعبير روايات «جهاد اکبر» توصيه مي‌گردد، از مصادیق تربيت مبتني بر گرايش‌ها محسوب مي‌شود.
    4. تعادل در گرايش‌ها
    گرايش اصيلی که انسان را به خودسازي مي‌کشاند گرايش به‌سوي خداست. اين گرايش به دو شيوه «محبت» و «اخبات» مي‌تواند انسان را به‌سوي خدا جذب نمايد. اين دو گرايش به صورت «خوف» و «رجا» در انسان ظهور مي‌کند و بر رفتار انسان تأثير مي‌گذارد. خوف و رجا که در تعاليم دين اسلام به آن توجه شده، از روش‌هاي تأثيرگذار در تربيت نفس است. اين دو حالت در فطرت انسان ريشه دارد و از معرفت انسان نيز سرچشمه مي‌گيرد و در نهايت، در رفتارهاي انسان جاری مي‌شود و انسان را به خودسازي وامی‌دارد. قرآن کريم بر نقش خوف و رجا در تربيت و تعالي انسان در آيات بسياري تأکيد کرده است (بینه: 9؛ توبه: 18؛ ملک: 12؛ فاطر: 18؛ احزاب: 21، کهف:.6؛ بقره: 218).
    بهترين حالت در وجود انسان، همترازي خوف و رجاست؛ يعني خوف و رجاي انسان بايد به يک ميزان باشد تا شخصيت او متعادل تربيت شود. اما زياد اتفاق مي‌افتد که يکي از دو حالت در برخی انسان‌ها قوي‌تر از ديگري است. یعنی در برخی حالت خوف غلبه دارد و در برخی حالت رجا. اين غلبه نيز مي‌تواند براساس استعداد و ظرفيت انسان، حد متعادل داشته باشد که طرح اين مسئله خارج از بحث اصلی است. اگر اين غلبه شديد نباشد و از تعادل خارج نشود اثر تربيتي دارد، و اگر از اين حد خارج شود به ضد آن تبديل مي‌شود.
    5. تقرير دقيق از رفتار (عبادت)
    برخي از روش‌هاي تربيت با توجه به رويکرد رفتارگرايي توصيه مي‌شود. ازجمله آنها، روش «تکرار و تمرين» است (رفيعي، 1392، ص16، 44، 96، 142 و180). در اين روش، لازم است متربّي با تکرار يک رفتار، خود را به آن عادت دهد. عادت کردن زمينه ايجاد ملکه اخلاقي را فراهم مي‌سازد و نفس را براي پذيرش هیأت و صفت جديدی آماده مي‌کند. با ايجاد هیأت جديد براي نفس، انجام رفتار مزبور برخلاف گذشته آسان مي‌شود. اين شيوه، تربيت را مساوي با عادت مي‌انگارد. در حقيقت، اين شيوه از تربيت به بينش‌ها و گرايش‌هاي مثبت و منفي انسان توجه چنداني ندارد.
    انسان بايد ملکه عبوديت را در خود ايجاد کند. تمام عبادت‌ها براي تربيت روح است. اين بدان سبب است که تمام عبادت‌ها با نيت ارتباط دارد و به قصد تقرب به خدا انجام مي‌پذيرد و چون عبادت‌ها با اين انگيزه و نيت تکرار مي‌شود، به‌تدریج آن عبادت در روح انسان جاي مي‌گيرد و با تمام وجود عبادتگزار يکي مي‌گردد. در نتيجه رشته ارتباط نفس انسان با خدا محکم‌تر می‌شود و اين پيوند، نفس انسان را تربيت مي‌کند (بهشتي، 1388، ج5، ص139). عبادت اگر با انگيزه الهي و درست انجام شود، داراي آثار تربيتي خواهد بود. اين آثار گرچه از فهم ما دور باشد و نتوانيم اثر اخلاقي و تربيتي هر يک از عبادات را درک کنيم، اما اوليای دين اين حقايق را براي ما بيان نموده‌اند.
    نکته مهم در بحث عبادت، سير از اعمال جوارحي به‌سوي اعمال جوانحي است. زماني‌که روح و جسم انسان در راه انجام واجبات و ترک محرمات تقويت شد، به‌گونه‌اي که تقوا به صورت ملکه درآمد و هيچ‌گاه از عضوي انحراف سر نزد، در حقيقت سير جوانحي شروع مي‌شود. آنچه به سير و سلوک واقعي مربوط مي‌شود، اموري است که با دل و قلب ارتباط دارد (مصباح يزدي، 1388، ص241). عبادت خالصانه او را به توجه بيشتر به خدا سوق مي‌دهد و گرايش‌هاي او را تقويت مي‌کند و گرايش‌ها نيز معرفتش به خدا را تقويت مي‌نماید و اين سير ادامه مي‌يابد تا انسان در اعمال خود راسخ‌تر شود و در سير تکامل تربيتي پيشرفت کند.
    6. مشخص ساختن جايگاه تقوا
    اما اين پرسش وجود دارد که عبوديت چگونه حاصل مي‌شود؟ «عبد» ـ در اصطلاح ـ به کسي گفته مي‌شود که تمام اختيارش به دست مولاست و از او اطاعت می‌کند. از اين‌رو بندگی خدا هنگامي تحقق مي‌يابد که انسان کاملاً مطيع خدا گردد و برخلاف امر و نهي او گامي برندارد. عاملي که انسان را در اين مسير قرار مي‌دهد تقواست. بدين‌روی اولين مرحله بندگي در مقام عمل، اين است که انسان متقي شود و ملکه تقوا را تحصيل نمايد. تقوا يعني: آدمي همه واجبات الهي را که متوجه اوست، انجام دهد و همه محرمات را ترک کند. براي موفقيت در تحصيل ملکه تقوا مشارطه، مراقبه و محاسبه لازم است (همان، ص229). مراحلي که در تربيت از آن به مشارطه، مراقبه و محاسبه ياد مي‌شود، راه‌های رسيدن به ملکه تقوا براي پايبندي به رفتار است.
    7. شناخت و رفع موانع تربيت
    انسان‌ها در مسير تربيت خود، تلاش‌هاي زيادي انجام مي‌دهند؛ اما اين فعاليت‌ها گاهی به نتيجه نمي‌رسد؛ زيرا موانعي وجود دارد که غفلت از آنها سبب بي‌نتيجه ماندن يا از بين رفتن تأثير تربيت مي‌شود. موانع اموري هستند که در تحقق هدف تربيت تأثير منفي مي‌گذارند. اين موانع شکل‌هاي گوناگونی دارد و اشراف بر آنها و شناخت راه‌هاي نفوذ و تأثيرگذاري آنها به تربيت نفس کمک زيادي مي‌کند.
    موانع به دو گونه «دروني» و «بيروني» تقسيم مي‌شود. موانع دروني مي‌تواند ادراکي، گرايشي و رفتاري باشد؛ اما عموماً موانع گرايشي تأثير زيادتري دارند و دين از آن به «نفس اماره» تعبير مي‌کند. در راه تربيت سه مانع اصلی وجود دارد: هواي نفس، دنيا و شيطان (مصباح يزدي، 1383، ج1، ص195). آموزه‌هاي قرآني و معارف ديني به ما مي‌آموزد که منظور از «دنيا» که مانع تربيت نفس است، توجه و دلبستگي به دنياست که اين در اثر قوي شدن جنبه اماره نفس و پيروي از هواي نفس به وجود می‌آید. شيطان نيز از طریق هواي نفس در انسان نفوذ مي‌کند و کار وي را تأييد مي‌نماید يا تغيير مي‌دهد؛ کارهاي زشت را در نظرش تزئين مي‌کند و او را بر انجام آن وا می‌دارد؛ يا او را مي‌ترساند و از کارهاي خير باز‌مي‌دارد و مسيرش را تغيير مي‌دهد (همان، ج1، ص234).
    موانعي بر سر راه شناخت‌هاي انسان وجود دارد که از ايجاد بينش‌ صحيح و تقويت آن‌ها جلوگيري مي‌کند و گاه موجب پيدايش و تقويت بينش‌هاي غلط هم مي‌شود. ازجمله اين موانع، حس‌گرايي، تقليد، و اعتماد به ظن (غيريقين) است (مصباح يزدي، 1383، ج1، ص310). قرآن کريم به اين موانع توجه داده و انسان‌ها را از افتادن در ورطه حس‌گرايي (بقره: 170)، تقليد از نياکان، آداب و رسوم غلط (اعراف: 158)، و سخن بي‌دليل و تکيه بر ظن و غيرعلم برحذر مي‌دارد (نجم: 28).
    با توجه به تأثير متقابل بينش‌ها و گرايش‌ها، بخش ديگري از موانع مربوط به گرايش‌هاي انسان است. گرايش‌هايي مانند هوسراني، گرايش افراطي به ماديات و حب و بغض‌هاي بی‌جا (مصباح يزدي، 1383، ج1، ص330).
    8. جمع ميان فردگرايي و جامعه‌گرايي
    يکي از نکات مد نظر در ديدگاه حاضر، توجه به ساحت رفتارهاي اجتماعي انسان است. رفتارهاي فردي انسان گرچه مي‌تواند آثار اجتماعي داشته باشد، اما دسته‌اي از رفتارها نيز کاملاً اجتماعي است و در عرصه اجتماع محقق مي‌شود. اصولاً تربيت انسان بريده از جامعه نيست. ازجمله مسائلي که در ارائه نظريه تربيتي نقش ويژه‌اي دارد، ديدگاه انسان درباره جامعه است. آدمي صرف‌نظر از اينکه متعلق به چه جامعه‌اي باشد، از ويژگي‌هاي بنيادين، مانند فطرت و آزادگی برخوردار است و در عين برخورداري از اين ويژگي‌ها، عضوي از جامعه است. عضويت در جامعه، فرد را در بستر وضعيت اجتماعي و فرهنگي خاصي قرار مي‌دهد و بدین‌سان، او در عرصه‌اي از تأثيرات قرار می‌گیرد. اما قابليت‌هاي دروني وي مانع آن مي‌شود که لزوماً به صورت انفعالي، متأثر از اجتماع باشد (باقري، 1384، ص196).
    علامه مصباح يزدي در عين اينکه جامعه را موجود حقيقي و اصيل نمي‌داند و اصالت را به فرد مي‌دهد، انسان را در جامعه تعريف مي‌کند (مصباح يزدي، 1380، ص109). از نگاه ایشان، جامعه و فرد تأثيرات متقابل بر هم دارند. پاسخ به اين سوال که انسان در رفتارهاي خود، هنگام تعارض ميان منافع شخصي و مصالح اجتماعي، کدام را انتخاب کند، مبتني بر فردمحوري يا جامعه‌محوري است.
    رفتار عبادي، رفتاري است که انسان فقط به فکر منافع شخصي خود نيست و ساير افراد را ابزار رسيدن به خواسته‌هاي خود نمي‌کند، بلکه به ديگران نيز به چشم بندگان خدا مي‌نگرد و می‌کوشد کمال حقيقي براي همه انسان‌ها محقق شود. از اين‌رو نسبت به همه احساس مسئوليت مي‌کند (همان، ص420). بنابراين، در رفتارهاي اجتماعي خود اساس را بر دو اصل «عدالت» و «احسان» قرار می‌دهد که از اصول مصرح قرآن کريم است و بر اين‌اساس حقوق و تکاليف خود و ديگران را همواره ملحوظ مي‌دارد و در مقام عمل رعايت مي‌کند (همان، ص418).
    در مقابل، اگر جامعه‌اي دچار فساد و انحراف باشد فرد نبايد خود را محصور در جامعه قرار دهد. در چنين شرايطي نبايد به بهانه جامعه‌گرايي، خود را در مسير حرکت جامعه قرار داد، بلکه بايد مقابل جريان انحراف ایستاد، و اگر قدرت تغيير شرايط را ندارد بايد از جامعه جدا شود و تربيت فردي را ادامه دهد. اين از ثمرات جمع ميان فردگرايي و جامعه‌گرايي است.
    9. رجوع به مربي برای الگوگیری
    مسئله ديگري که در بحث خودتربيتي اهميت دارد، رجوع به مربي براي گرفتن دستورات تربيتي است. براساس تعريفي که از «خودتربيتي» ارائه شد، مربي انسان خود اوست. اما از اين نکته نبايد غافل شد که انسان‌ها داراي استعدادها و قابليت‌هاي گوناگونی هستند و شناسايي آنها براي هر کسي امکان‌پذير نيست. کساني که داراي حدّت ذهن، تفکر عميق و تفطن هستند مي‌توانند اين استعدادها را از طريق درون‌نگري کشف کنند. اما بسياري افراد چنين ظرفيتي ندارند.
    ابن‌سينا در بحث «تربيت نفس» به اين استعدادها اشاره و از شناخت آنها اظهار عجز مي‌کند. «براي تمايلات و مناسبات و هيأت‌هاي نفساني، اسباب مشکل و علل مخفي هست که از فهم بشر دقيق‌تر و از قياس و برهان لطيف‌تر است و کسي به آنها اطلاع ندارد جز خداوند متعال» (ابن‌سينا، 1985، ص14).
    استعداديابي يکي از وظايف مربي نسبت به متربي است. هر کسی موظف است استعدادها، توانايي‌ها و علايق خود را با فراست و کياست بازشناسد و در کشف آنها از تجربه مربيان ياري جويد و بداند که بي‌توجهي به اين مهم موجب هدر رفتن نيروها و بي‌حاصل ماندن استعدادها و تضييع عمر خواهد شد (طوسي، 1413ق، ص227).
    بنابراين يکي از محورهاي تربيت، رجوع به اهل خبره است و انسان در خودتربيتي نيز از اين موضوع بي‌نياز نيست. البته در اين موضوع افراط و تفريط وجود دارد. افراط آن مريدپروري و تفريط آن تک‌روي و حدوسط آن الگوپردازي است (باقري، 1384، ص301).
    علامه مصباح معتقد است: اسلام تمام نيازمندي‌هاي بشر را تا روز قيامت بيان نموده و راه معتبر منحصر در قرآن و پيامبر اکرم و ائمه اطهار است (مصباح یزدی، 1388، ص200). قرآن اصول کلي تربيت را بيان نموده و پيامبر و اهل‌بيت نيز تفاصيل و جزئيات آن را بيان کرده‌اند. علاوه آن، حضرات معصوم در طول اعصار، ميان انسان‌ها و جوامع گوناگون در شرايط متفاوت زيسته‌اند و دستورات تربيتي متنوعی از آن بزرگواران بر‌جا مانده است. بنابراين آنها اسوه‌اي تمام عيار براي تربيت انسان‌ها محسوب مي‌شوند که با مراجعه به سيره آنها مي‌توان راه تربيت و هدايت را يافت.
    نتيجه‌گيري
    اين مقاله کوشید چهارچوب اصلي شيوه «خودتربیتی» را تبيين کند و در این زمینه، دیدگاه آیةالله مصباح را بررسی نماید. سپس هریک از محورهاي اساسي آن را تحلیل کرد و زواياي آن را تبيين و سازگاري آن را با مجموع نظام تربيتي اثبات نمود. گرچه اين شيوه بيشتر متکي بر مباحث عقلي و بعضاً درون‌نگري بود، اما انطباق و هماهنگي آن با قرآن کريم در بخش‌هايي کاملاً مشهود است. اين تحقيق نشان مي‌دهد که شيوه «خودتربيتي» در انديشه علامه مصباح يزدي يک شيوه جامع و منطبق بر همه ابعاد نفس انسان بوده و به ظرايف باطني انسان دقت کرده است. همچنين براساس ويژگي‌هاي مشترک و استعدادهاي خاص انسان برنامه تربيتي تعريف شده است. با وجود توجه به بينش‌هاي انسان، گرايش‌ها نيز مغفول نمانده، بلکه اهميت اميال و گرايش‌ها و ضريب تأثير آن در تربيت روشن شده و همچنين تقريري هماهنگ با آيات قرآن از رفتار ارائه شده است. اين شيوه نشان مي‌دهد که تربيت مسيری يک‌طرفه نيست و هيچ‌ بن‌بستی در آن وجود ندارد؛ زيرا معرفت‌ها و گرايش‌هاي فطري مي‌تواند انسان را به حرکت بکشاند. همچنين مراتب گوناگون نفس انسان تأثيری متقابل و دائمي دارد، به‌گونه‌ای که اگر انسان در مسير تربيت تلاش اختياري داشته باشد و به مقتضاي تربيت توجه کند و موانع آن را برطرف سازد، مي‌تواند مسير کمال را طي نمايد. جدول ذیل نمايش‌دهنده محتواي مقاله است.
    پيش‌فرض‌ها    شيوه‌ها    بررسي‌ها
    تفاوت انسان‌ها در استعدادها    تفکر و تحصيل حکمت براي شناخت خود    شناخت؛ شرط لازم و نه کافي
    رشد متناسب همه استعدادها    مراجعه به معارف بديهي و فطري در شناخت هدف    کسب معرفت (بصيرت) از طريق عمل
    اجتماعي بودن زندگي انسان    توجه به اميال دروني و گرايش‌هاي فطري    توجه به گرايش‌هاي مثبت و منفي نفس
    توجه به مراحل گوناگون تربيت    دوري از غفلت و رفع موانع حرکت    تعادل در گرايش‌هاي دروني
    دقت‌هاي عقلي درباره نفس    فهم صحيح رفتار عبادي    تقرير دقيق رفتار و جايگاه تقوا
    درون‌نگري نسبت به نفس    توجه به نيت در عمل    جمع ميان فردگرايي و جامعه‌گرايي
    استفاده از شيوه «همه‌جانبه»    سير از رفتار ظاهري به رفتار باطني    رجوع به مربي و الگوگيري از آن


     

    References: 
    • ابن‌سينا، 1985م، کتاب السياسة، در: مقالات فلسفية لمشاهير المسلمين و النصاري، چ سوم، قاهره، بي‌نا.
    • ابن‌فارس، 1411ق، معجم مقاييس اللغة (6جلدي)، بيروت، دارالجيل.
    • ابن‌منظور، 1416ق، لسان العرب (18جلدي)، لبنان، دار احياء التراث العربي.
    • باقري، خسرو، 1384، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، تهران، مدرسه.
    • بهشتي، محمد، 1388، آراء دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مباني آن، ج5، چ دوم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تهران، سمت.
    • جبارپور محمد، حسین کلباسی اشتری و قاسم پورحسن، 1395، «سیر تربیت نفس در حکمت مشرقی سینوی»، پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی، ش32، ص9-29.
    • جمعي از نويسندگان، 1377، آراي دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مباني آن، زيرنظر علي‌رضا اعرافي، قم، دفتر همکاري حوزه و دانشگاه، تهران، سمت.
    • ـــــ ، 1379، آراء دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مباني آن، محمد بهشتي، مهدي ابوجعفري، علي‌نقي فقيهي، زيرنظر علي‌رضا اعرافي، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تهران، سمت.
    • دادگر، همایون، رحمت‌الله مرزوقی و فریده براهویی، 1394، «رویکردی به تربیت نفس از دیدگاه متون اسلامی»، پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت اسلامی، ش26، ص9-35.
    • دانش، اسماعیل، 1389، «روش‌های خودتربیتی در اسلام»، مطالعات فقه تربیت (راه تربیت)، ش11، ص15-36.
    • داودی، محمد، 1391، «سیر تکاملی الگوی خودتربیتی مشاء و نقد آن»، تربیت اسلامی، ش15، ص37-64.
    • دهخدا، علي‌اکبر، 1373، لغت‌نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران.
    • راغب اصفهاني، حسين بن محمد، 1412ق، المفردات في غريب القرآن، تحقيق صفوان عدنان داودي، بيروت، دارالعلم و دارالشاميه.
    • رفيعي، بهروز، 1392، مربيان بزرگ مسلمان، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تهران، سمت.
    • طوسي، خواجه نصيرالدين، 1413ق، اخلاق ناصري، تهران، کتابخانه اسلاميه.
    • قمي، محسن و محمد شريفاني، 1392، مدار تربيت انسان، قم، سماء.
    • مصباح يزدي، محمدتقي، 1372، «اخلاق و عرفان»، معرفت، ش4، ص5.
    • ـــــ ، 1377، اخلاق در قرآن، ج2، نگارش محمدحسين اسکندري، چ دوم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1380، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، چ پنجم، تهران، سازمان تبليغات اسلامي.
    • ـــــ ، 1383، اخلاق در قرآن، ج1، نگارش محمدحسين اسکندري، چ نهم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1384، به سوي خودسازي، نگارش کريم سبحاني، چ چهارم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1387، نقد و بررسي مکاتب اخلاقي، نگارش احمدحسين شريفي، چ دوم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1388، در جست‌وجوي عرفان اسلامي، نگارش محمدمهدي نادري قمي، چ سوم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1391، فلسفه تعليم و تربيت اسلامي، گروه نويسندگان، چ دوم، تهران، مدرسه.
    • ـــــ ، 1392، آيين پرواز، نگارش جواد محدثي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    • ـــــ ، 1396، خودشناسي براي خودسازي، چ بيستم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    هاشمی سجزه ای، ابوالفضل، شریفی، احمدحسین.(1401) بررسی و تحلیل شیوه خودتربیتی از دیدگاه علامه مصباح یزدی. دو فصلنامه اسلام و پژوهش‌های تربیتی، 14(1)، 87-102

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    ابوالفضل هاشمی سجزه ای؛ احمدحسین شریفی."بررسی و تحلیل شیوه خودتربیتی از دیدگاه علامه مصباح یزدی". دو فصلنامه اسلام و پژوهش‌های تربیتی، 14، 1، 1401، 87-102

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    هاشمی سجزه ای، ابوالفضل، شریفی، احمدحسین.(1401) 'بررسی و تحلیل شیوه خودتربیتی از دیدگاه علامه مصباح یزدی'، دو فصلنامه اسلام و پژوهش‌های تربیتی، 14(1), pp. 87-102

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    هاشمی سجزه ای، ابوالفضل، شریفی، احمدحسین. بررسی و تحلیل شیوه خودتربیتی از دیدگاه علامه مصباح یزدی. اسلام و پژوهش‌های تربیتی، 14, 1401؛ 14(1): 87-102