بررسي اصول و روش‌هاي تربيتي پيامبر(ص) در مواجهه با خاطيان نسبت به حقوق شخصي ايشان

 سال ششم، شماره اول، پياپي 11، بهار و تابستان 1393، ص 99 ـ 111

  رضا پارچه‌باف / دانشجوي کارشناسي ارشد مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)    Aqa.reza@yahoo.com
سيدمحمدرضا موسوي نسب / استاديار مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني    smsmn4313@gmail.com
دريافت: 21/9/1392- پذيرش:3/2/1393
چكيده
اين پژوهش به بررسي اصول و روش‌هايي پرداخته است كه پيامبر گرامي (ص) در مواجهه با خاطيان نسبت به حقوق شخصي ايشان داشته‌اند. در قرآن كريم، پيامبر به‌عنوان الگو و اسوة همة مؤمنان معرفي شده‌اند. سيرة شخصي ايشان راهنما و راهگشاي مناسبي در برخورد با خطاكاران در جامعة اسلامي است. بدين منظور، با استقراء ناقصي كه در سيره و تاريخ نبوي در منابع اسلامي صورت گرفت، روشن شد كه از اهداف اولية رسول مكرم، جذب حداكثري مردم به اسلام بوده است. پيامبر اكرم (ص) متناسب با شرايط گوناگون، برخوردهاي متفاوتي داشته‌اند. از‌اين‌رو، در برخوردهاي خود بر اساس اصل «رحمت» با افراد خطاكار برخورد مي‌نمودند و در اجراي اصل بيان شده نيز از روش گذشت بهره مي‌بردند.
كليد‌واژه‌ها: سيره، روش تربيتي پيامبر، اصول، روش‌هاي تربيتي‌، خاطي، نبوي.
 

مقدمه

امروزه در مطالعات سيره شناسي در پي آن هستند كه از ميان روايات پراكنده در منابع روايي، تاريخي، سيره نگاري، تراجم و شرح حال نگاري، اصول و معيارهاي كلي و ثابت مربوط به سيرة معصومان عليهم السلام را استنباط و تحليل كنند. اين نوع مطالعة سيره بي گمان، به هدف سيره شناسي كمك بسيار مي كند. در مطالعات اخلاقي و تربيتي نيز توجه به سيرة معصومان عليهم السلام به ويژه سيرة نبوي ـ به سبب جايگاه آن نزد همة فرقِ اسلامي ـ در عملي شدن تعاليم اخلاقي و تربيتي در جامعه نقش بسزايي دارد.

مباحث اخلاقي همواره اهميت و جذّابيت ويژه اي داشته، اما آنگاه كه رفتارهاي بزرگ ترين معلم اخلاق بشر ـ كه تجسّم عيني اصول و روش هاي اخلاق است ـ گزارش و بررسي شود، اين اهيمت و جذّابيت دو چندان مي شود؛ چراكه بشر هماره خود را نيازمند اسوه مي يابد. پژوهش حاضر به دنبال اين مطلب است كه مشخص كند رسول مكرّم صلي الله عليه و آله به عنوان الگوي نمونه اي كه خداوند متعال در قرآن معرفي نموده است، در شرايط گوناگون، با افرادي كه حقوق شخصي آن حضرت را ضايع مي كردند چه واكنشي نشان مي دادند. در اين زمينه، آيا بين خاطيان مسلمان و غير مسلمان تفاوتي قايل مي شدند؟ و آيا در برخورد با خطاي عمدي يا سهوي تمايزي قايل بودند؟

پس از بررسي شرايط گوناگون افراد و نوع خطا، اصول و روش هاي تربيتي كه از رفتار رسول خدا صلي الله عليه و آله با اين قبيل اشخاص به دست مي آيد، بيان مي شود.

در ذيل، به اصول و روش هايي تربيتي كه پيامبر در مواجهه با خاطياني كه به حقوق شخصي ايشان تجاوز مي كردند، اشاره مي شود:

اصل رحمت و فضل

خداوند متعال رحمت و فضل را نسبت به بندگانش بر خود واجب كرده است (انعام: 12). از اين نكته مي توان نتيجه گرفت كه رحمت و فضل يك اصل اساسي در مسير تربيت انسآنهاست. از اين رو، در آية شريفه مي فرمايد: وَإِذَا جَاءكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ و هرگاه آنان كه به آيات ما مي گروند نزد تو آيند، بگو: سلام بر شما باد! خدا بر خود رحمت و مهرباني را فرض نمود تا هر يك از شما كار زشتي از سر ناداني انجام دهد و پس از آن باز توبه و اصلاح كند البته خدا بخشنده و مهربان است (انعام: 54).

از اين رو، يكي از اصولي كه پيامبر در تربيت انسآنها از آن بهره مي جستند، اصل رحمت و فضل بود. در مقابل اين صفت نيك، ظلم قرار دارد. خداوند، خود در مقام تربيت انسان، مكرر اين اصل را به كار مي برد و اساساً فضل و رحمت را بر خود واجب گردانيده است؛ چنان كه در آيه اي مي فرمايد: كَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَة (انعام: 12). همچنين در آيه اي ديگر، نبود فضل و رحمت الهي بر بندگان را مساوي عذاب بزرگ قلمداد مي كند؛ آنجا كه مي فرمايد: وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فيما أَفَضْتُمْ فيهِ عَذابٌ عَظيم؛ اگر فضل خدا و رحمت او در دنيا و آخرت بر شما نبود، به سبب آنچه مرتكب شديد، عذاب سختي به شما مي رسيد ‏(نور: 14).

اين اصل مانع از آن است كه فرد به محض ارتكاب اولين خطا، مؤاخذه و مجازات شود، بلكه به موجب آن، لازم است مربّي ابتدا عفو كند و حتي در اين عفو مبالغه ورزد. ابتدا به عفو بدين معناست كه مربّي خود اقدام به عفو كند، نه اينكه عفو او در برابر اعتذار متربّي باشد. طبق اين روش، مربّي مكرر خطاها و لغزش هاي متربّي را ناديده مي گيرد: وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثير؛ آنچه از رنج و مصايب به شما مي رسد، از دستاوردهاي خودتان است، در صورتي كه خدا بسياري از اعمال شما را عفو مي كند (شوري: 30).

با توجه به اصل فضل و رحمت، سيره پيامبر بررسي مي شود، تا روشن گردد كه ايشان بر اساس اصل مزبور، چگونه با خاطيان مسلماني كه به حقوق شخصي ايشان تعرّض مي كردند، برخورد مي نمودند. با بررسي اجمالي سيرة پيامبر صلي الله عليه و آله، يكي از جامع ترين و كليدي ترين روش هاي آن حضرت در حقوق شخصي خويش، روش گذشت بود. از اين رو، در اين قسمت به بررسي روش مزبور پرداخته، سپس مصاديقي از اين روش در زندگاني پيامبر بحث و بررسي مي شود:

الف. گذشت از حقوق شخصي

از جمله مكارم اخلاق، گذشت از تقصير ديگران است كه در قرآن به آن امر شده است: خُذِ العَفوَ وَ أمُرْ بِالعُرفِ (اعراف: 99). عفو در صورتي ارزشمند است كه انسان قدرت انتقام داشته باشد. در غير اين صورت، سكوت انسان از مصاديق عفو نيست، بلكه از مصاديق كظم غيظ است و كظم غيظ و سكوت اگر از روي ناچاري باشد، منجر به حقد و كينه و موجب سوء ظن، حسد، غيبت و تهمت مي شود. خداوند اولين مربّي است كه با بخشش اولين متربيان خويش، يعني آدم و حوا، عَفُوّ ناميده شد. از اين رو، عَفْو و گذشت در تربيت، قدمتي همسان با خلقت انسان دارد. با توجه به سفارش قرآن و روايات متعدد دربارة فضيلت عفو و گذشت، مي توان اين صفت را به عنوان يكي از روش هاي تربيتي قلمداد كرد. از اين رو، رسول مكرم صلي الله عليه و آله در مواردي كه چشم پوشي از جرم، موجب تنبّه و بيداري مجرم و تربيت و هدايت وي مي گرديد، از حقوق شخصي خود صرف نظر مي كردند و عفو مي نمودند.

علامه طباطبايي در تفسير آية شريفه عفو مي نويسد: اخذ به چيزي به معناي ملازمت و ترك نكردن آن چيز است. پس معناي اينكه فرمود: بگير عفو را اين است كه همواره بدي هاي اشخاصي را كه به تو بدي مي كنند بپوشان و از حق انتقام، كه عقل اجتماعي براي بعضي بر بعض ديگر تجويز مي كند، صرف نظر نما، و هيچ وقت اين شيوه را ترك مكن. البته اين چشم پوشي نسبت به بدي هاي ديگران و تضييع حق شخصي است؛ اما در جايي كه حق ديگران با اسائة به ايشان ضايع مي شود، عقل در آنجا عفو و اغماض را تجويز نمي كند؛ زيرا عفو در اين گونه موارد، وادار كردن مردم به گناه، و مستلزم آن است كه حق مردم به اشدّ وجه تضييع گردد و نواميس حافظ اجتماع لغو و بي اثر شود، كه البته تمامي آيات ناهي از ظلم و فساد از چنين اغماض جلوگيري مي كند. پس منظور از اينكه فرمود: خُذ العفو اغماض و نديده گرفتن بدي هايي است كه مربوط به شخص پيامبر بوده و سيرة آن حضرت هم همين بود كه در طول زندگي شان، از احدي براي خود انتقام نگرفتند (طباطبايي، 1319، ج 8، ص 380).

عايشه مي گويد: پيامبر به خاطر ظلمي كه به ايشان شده بود هرگز انتقام نمي گرفتند، مگر اينكه حرمت حدود الهي رعايت نمي شد كه در اين صورت، براي رضاي خدا انتقام مي گرفتند (ابن سعد، 1410، ج 1، ص 367).

پيامبر وقتي با اقتدار وارد مكه شدند، همة كساني را كه به ايشان ستم كرده بودند، عفو كردند و از هيچ كس انتقام نگرفتند، با آنكه قريش و مشركان مكه از آغاز ظهور اسلام تا آن روز، دربارة رسول خدا صلي الله عليه و آله از هرگونه دشمني و آزاري فروگذار نكرده بودند. در مقابل ابوسفيان كه گفت: اليوم يوم الملحمة؛ امروز روز كشتار و جنگ است، اعلام كردند: اليوم يوم المرحمة؛ امروز روز رحمت است (مجلسي، 1403، ج 21، ص 91)؛ و فرمودند: لاَ تَثْريبَ عَلَيكمُ الْيوْمَ يغْفِرُ اللّهُ لَكمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ؛ امروز بر شما سرزنشي نيست، خدا شما را مي آمرزد و او مهربان ترين مهربانان است (يوسف: 92). سپس فرمودند: اذهبوا انتم الطلقاء؛ برويد، شما آزاد شدگانيد (ابن ابي الحديد، 1401، ج 17، ص 280). هر چند ظلمي كه اين مشركان كرده بودند، ظلم به عموم مسلمانان و اسلام بود، اما حضرت رسول صلي الله عليه و آله به خاطر تأليف قلوب و جلب مردم به اسلام، هم از حقوق الهي گذشتند و هم از ظلمي كه در حق ايشان روا شده بود، صرف نظر كردند. همچنين وحشى قاتل حضرت حمزه، هند مثله كنندة حضرت حمزه، و عبدالله بن سعد بن ابى سرح مرتد (و اين آخرى به اصرار عثمان را عفو كردند) (واقدي، 1414، ج 2، ص 855). رسول خدا صلي الله عليه و آله مي خواستند او كشته شود. وقتى عثمان براى امان گرفتن او را نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله آورده بود، سه بار درخواست كرد تا آن حضرت اجازة بيعت دهد. آن حضرت دو بار نخست درخواست او را رد كردند و در سومين بار پذيرفتند. پس از آن رو، به اصحاب كردند و فرمودند: يك مرد عاقل در ميان شما نبود كه در دو بار رد كردن من، او را بكشد؟ آنها گفتند: شما اگر به گوشة چشم اشاره نموديد، چنين مى‏كرديم. حضرت فرمودند: براى پيامبر سزاوار نيست كه اينچنين با چشم اشاره كند (واقدي، 1414، ج 2، ص 756-857؛ ابن هشام، بي تا، ج 4، ص 409). بعدها عمر او را به كار گماشت و عثمان نيز او را بخشيد (جعفريان، بي تا، ص 629). همة اينها به خاطر طلب بخشش و به منظور جذب به دين، از سوي رسول خدا صلي الله عليه و آله بخشيده شدند.

مؤيد بخشش عمومي پيامبر گفتار ابو عبداللّه جدلي است. او مي گويد: گويي به پيامبر مي نگرم كه همانند پيامبري از پيامبران بود كه قومش او را زدند و خونينش كردند و او در حالي كه خون از چهره اش مي زدود، مي گفت: خدايا، از قوم من درگذر كه آنها نمي دانند (بخاري، 1401، ج 6، ص 123، ح 6530).

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به عنوان شخصي كه سرآمد و مجري عمل به دستورهاي اخلاقي بودند، مي فرمودند: آيا شما را به بهترين ملكات نفساني در دنيا و آخرت خبر ندهم؟ (سپس خودشان جواب مي دادند:) عفو و بخشش از كسي كه به تو ظلم كرده، صله با كسي كه از تو قطع رابطه كرده، و نيكي به كسي كه به تو بدي نموده، و اعطا به كسي كه تو را محروم نموده است (كليني، 1407، ج ‏2، ص 10).

از اين رو، در تاريخ نقل شده است كه رسول الله صلي الله عليه و آله، هرگز خادمي را نزدند، و بر هيچ زني دست بلند نكردند، و اصلاً با دست خويش به كسي نزدند، مگر اينكه جهاد در راه خدا باشد. هرگز از كسي انتقام نمي گرفتند، مگر اينكه براي خدا باشد، و يا بدين وسيله، حدّي از حدود الهي رعايت مي شد در اين صورت انتقام مي گرفت (بيهقي، بي تا، ج ‏1، ص 312).

همچنين از ديگر روش هاي رسول مكرم صلي الله عليه و آله اسلام در برابر خطاها و جسارت هايي كه به ساحت مقدّس ايشان مي شد، صبر بود؛ زيرا ايشان مأمور به صبر بودند.

در فرمايش هاي معصومان عليهم السلام نيز دعوت به صبر و گذشت از مردم، مكرّر ديده مي شود؛ مانند فرمايش امام‏ صادق عليه السلام به‏ حفص‏ بن‏ غياث‏: اى‏ حفص‏، هر كه‏ صبر كند اندكى‏ صبر كرده است،‏ و هر كه‏ بى‏تابى‏ كند، اندكى‏ بى‏تابى‏ كرده‏ است‏. سپس‏ فرمودند: در همة‏ كارهايت،‏ صبر پيشه‏ساز؛ زيرا خداى‏ بزرگ‏ محمّد صلي الله عليه و آله را به‏ پيامبرى‏ برانگيخت‏ و او را به‏ صبر و مدارا امر نمود و فرمود: وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُونَ‏ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلًا وَ ذَرْنِي وَ الْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ؛ بر آنچه‏ مى‏گويند صبر كن‏ و به‏ طورى‏ شايسته‏ از آنان‏ دورى‏ گزين‏، و مرا با تكذيب‏كنندگان‏ توانگر و مرفّه‏ واگذار (مزّمّل: 10 و 11).

همچنين در سورة فصّلت دربارة صبر مي فرمايد: ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ‏ السيّئة فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ؛ بدى‏ ديگران‏ را با بهترين‏ روش‏ دور كن‏، تا آنكه‏ ميان‏ تو و او دشمنى‏ است‏ همچون‏ دوست‏ گرم‏ و صميمى‏ گردد. و از اين‏ خصلت‏ بهره مند نشوند جز كسانى‏ كه‏ صبر پيشه‏ كنند و كسانى‏ كه‏ داراى‏ بهره‏اى‏ بزرگ‏ [از انديشه‏ و خرد] هستند ‏(فصّلت: 34 و 35)‏.

صبر حضرت رسول صلي الله عليه و آله آنقدر زياد بود كه او را به‏ چيزهاى‏ بزرگ‏ متهم‏ كردند. از اين رو، دل تنگ‏ شد و خداوند اين‏ آيه‏ را نازل‏ نمود: وَ لَقَدْ نَعْلَمُ‏ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ؛ و ما به‏ خوبى‏ مى‏دانيم‏ كه‏ تو سينه‏ات‏ از آنچه‏ مى‏گويند تنگ‏ مى‏شود. پس‏ به‏ همراه‏ ستايش‏ پروردگارت‏، تسبيح‏گوى‏ و از سجده‏گزاران‏ باش ‏(حجر: 97 و 98)‏.

البته عفو پيامبر و گذشت از حقوق شخصي خويش و صبر ايشان مطابق شرايط و حدودي صورت مي پذيرفت كه همة آنها جنبة اخلاقي و تربيتي و منظوري در پي داشت. از آن جمله، متمايل كردن افراد به سمت دين مبين اسلام و مبارزه با روحية انتقام جويي بود. علاوه بر اين، مأمور به صبر و گذشت بودند و ديگران را به اين روش توصيه مي نمودند.

از اين رو، در ادامه، بيان مي گردد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله در چه شرايطي گذشت مي نمودند و اصول و روش هاي ايشان در اين زمينه چه بود؟ در ذيل، به مواردي اشاره مي شود كه پيامبر صلي الله عليه و آله از روش گذشت در حقوق شخصي خويش استفاده مي كردند، و در هر زمينه، تحليل اين روش و شرايط آن از طرف رسول خدا صلي الله عليه و آله ذكر خواهد شد:

ب. گذشت در برابر آزار و اذيت

هبار بن اسود، شتر زينب، دختر پيغمبر، را رم داد و او از ميان هودج به زمين افتاد و طفل خود را سقط كرد و خود نيز به واسطة همان مرض از دنيا رفت. پيغمبر در فتح مكه، خون او را هدر اعلان كرده بودند، ولي پس از مدتي، او بر پيغمبر وارد شد و گفت: ... مي‏خواستم به عجم‏ها پناه ببرم، ولي فضل و بخشش تو را به ياد آوردم.... او تقاضاي بخشش كرد و پيغمبر او را عفو نمودند (كمالي، 1373، ص 107).

در اين ماجرا، رسول خدا صلي الله عليه و آله با استفاده از روش گذشت، از خطاي هبار بن اسود چشم پوشي كردند، با اينكه بر حسب ظاهر، به خاطر كاري كه كرده بود، مهدور الدم شده بود. اما چون از پيامبر طلب عفو كرد و به فضايل و بخشش رسول خدا صلي الله عليه و آله اعتراف داشت، پيامبر هم از حق شخصي خود به عنوان ولي دم گذشتند و او را عفو نمودند.

از جمله مواردي كه پيامبر زود گذشت مي نمودند، جايي بود كه طرف مقابل به طور غير عمدي و از روي سهو به پيامبر ضرري وارد كرده بود. ابو رهم غفارى ـ يا كلثوم بن حصين، از كسانى كه با رسول خدا صلي الله عليه و آله در ماجراي بيعت شجره، بيعت كردـ مي گويد: من در جنگ تبوك، همراه رسول خدا صلي الله عليه و آله شركت داشتم. شبى همراه آن حضرت در ناحية اخضر حركت مى‏كردم و نزديك پيامبر بودم. خوابم گرفته بود و چرت مى‏زدم، اما خيلى زود بيدار شدم و مركوب من نزديك مركوب پيامبر شده بود. مى‏ترسيدم كه مبادا شتر من به پاى پيامبر در ركاب فشار آورد. به همين سبب، شترم را دورتر مى‏بردم، ولى در بين راه خوابم برد و شتر من براى شتر رسول خدا زحمت ايجاد كرده و پاى پيامبر را در ركاب فشرده بود. همين كه صداى آخ پيامبر را شنيدم، بيدار شدم و گفتم: اى رسول خدا، براى من طلب آمرزش كنيد، و مرا ببخشيد! پيامبر فرمودند: حركت كن! و شروع به سؤال دربارة افرادى از قبيلة بنى غفار كردند (واقدي، 1414، ج‏ 3، ص 1001).

همان گونه كه در اين ماجرا ملاحظه مي گردد، رسول خدا صلي الله عليه و آله نه تنها از خطاي غير عمدي ابورهم غفاري گذشتند، بلكه به روي وي هم نياوردند و موضوع بحث را عوض كردند تا او شرمسار نشود.

در مناقب ابن شهر آشوب آمده است: ويژگي پيامبر اين بود كه هيچ گاه بر كسي تندي و غضب نمي كردند. در بازارها فرياد بر نمي آوردند. بدي را با بدي پاسخ نمي دادند (ابن شهر آشوب، 1379، ج ‏1، ص 147). نكتة ديگري كه مي توان از برخورد پيامبر با خطاهاي غير عمدي استفاده كرد، روش تغافل است؛ چنان كه در ماجراي مزبور، پس از طلب بخشش خاطي، به محض اينكه احساس كردند او مي خواهد خطاي خود را بيان كند و با اين كار خجالت مي كشد، از بيان خطاي او جلوگيري كردند و با تغافل موضوع را ناديده گرفتند.

ج. گذشت در برابر ناسزا

در برخي موارد كه شخصي قدرت جسمي يا اجتماعي نداشت و در عين حال، به رسول خدا صلي الله عليه و آله جسارتي مي كرد، پيامبر با او كاري نداشتند و از خطاي او چشم پوشي مي كردند.

ابن قيظي نابينا بود. وقتي لشكريان اسلام به اُحُد مي‏رفتند، از زمين مقداري خاك برداشت به روي مبارك پيامبر پاشيد و ناسزا گفت. اصحاب خواستند او را بكشند، اما پيغمبر فرمودند: او را رها كنيد، هم چشمش كور است و هم دلش (كمالي، 1373، ص 107؛ محمدبن عبدالله بن عمر، 1368، ص 99).

مي توان از جمله شرايط گذشت را ضيعف بودن خاطي و قدرت نداشتن وي بر تجاوز برشمرد. از اين رو، پيامبر از زيردستان خود انتقام شخصي نمي گرفتند و آنها را مورد رحمت و عفو خويش قرار مي دادند.

د. گذشت در برابر گستاخي

رسول خدا صلي الله عليه و آله از انسآنهايي كه توقعي از آنها نمي رود و ساده و كم خردند گذشت مي نمودند و از آنها انتقام نمي گرفتند.

يكي از اعراب رداي مبارك پيامبر را چنان كشيد كه در گردن مباركش جاى آن ماند. سپس گفت: اي محمد، از مال خدا به من بده. آن حضرت از روى لطف، به او التفات نمودند و خنديدند و عطايى بخشيدند (مجلسي، 1403، ج ‏16، ص 230).

در اين زمينه نيز پيامبر، كه سادگي اعرابي و عدم التفات او به جايگاه پيامبر را ديدند، همچنين وقتي متوجه شدند كه او از اين برخورد قصد جسارت و بي ادبي ندارد، بلكه اين گونه رفتار به خاطر سادگي و كم توجهي اوست، با لبخندي از او گذشت نمودند و خواستة وي را نيز برآورده كردند.

ه‍ . گذشت با وجود قصد جان پيامبر

در بسياري از مواقع كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله پاي حق شخصي شان در ميان بود، حتي در ميدان جنگ، اگر اميدي به هدايت طرف مقابل مي ديدند، گذشت مي نمودند و حق خويش را مطالبه نمي كردند. البته اين روش پيامبر با مقدمات و شرايطي همراه بود؛ مثلاً، اگر مي ديدند كه گذشت موجب هدايت و جذب او به اسلام مي شود، اين كار را مي كردند. از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله در غزوة ذات الرقاع لب رودخانه‏اى زير درختى بودند كه سيلى آمد و ميان او و يارانش جدايى انداخت؛ در حالى كه مسلمانان كنار رودخانه در انتظار بودند سيل پايان پذيرد و خود را به پيغمبر برسانند، مردى به نام غورث از مشركان، آن حضرت را تنها ديد و به قبيلة خود گفت: من محمد را مى‏كشم و با شمشير به پيغمبر حمله كرد و گفت: يا محمد، چه كسى تو را از من نجات مي دهد؟ در پاسخ او، فرمودند: پروردگار من و پروردگار تو. جبرئيل او را از روى اسب انداخت و به پشت بر زمين افتاد. رسول خدا صلي الله عليه و آله برخاستند و شمشير خود را كشيدند و بر روى سينة او نشستند و فرمودند: اى غورث، چه كسي تو را از دست من نجات مي دهد؟ در پاسخ عرض كرد: جود و كرم تو، اى محمد. پيغمبر دست از او برداشتند. او هم به پاخاست، در حالي كه مى‏گفت: به خدا سوگند، تو از من بهتر و كريم ترى (كليني، 1407، ج 5، ص 28، ح 1).

چنان كه در اين حكايت ملاحظه شد، پيامبر در حالي از او گذشت كردند كه پس از قدرت پيدا كردن بر خاطي، وقتي از طرف مقابل علاقه اي به دين اسلام يا اعترافي به حقانيت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مشاهده نمودند، از خطاي او چشم پوشي كردند؛ چنان كه غورث هم پس از مشاهده كرامت از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و زمين زدن او، پيامبر را مدح كرد و از اين برخورد متأثر شد و به اعجاب در آمد.

ابن شهر آشوب مي نويسد: اين شخص اسلام آورد، حتي ديگران را نيز به اسلام دعوت كرد (ابن شهر آشوب، 1379، ج 1، ص 70).

محقق مازندراني در شرح خود بر الكافي مي نويسد: رسول خدا صلي الله عليه و آله در مطالبة حقوق الهي بسيار شديد و سخت گير بودند؛ اما در گرفتن حق خويش بسيار صبور و بردبار، و به اين عمل خلق حسن و محمود مي گويند؛ زيرا اگر قيام بر حق الهي را ترك مي كردند اين كار سستي در حق الهي محسوب مي شد، و اگر براي خويش انتقام مي گرفتند، انسان صبوري به شمار نمي آمدند (ابن قارياغدي، 1429، ج 2، ص 296).

همين روش از رسول خدا صلي الله عليه و آله در حكايتي ديگر وقتي كه وارد حصني از حصون يهود شدند ملاحظه مي شود:

نقل شده است كه روزي پيامبر وارد يكي از قلعه هاي يهود شدند تا نان و خورشتي بخرند. شخصي يهودي به پيامبر صلي الله عليه و آله عرض كرد: مراد تو نزد من است و به سمت خانه اش رفت و به زوجه اش گفت: به بالاي بام برو و وقتي اين شخص وارد شد اين تخته سنگ را بر سر او بزن. وقتي خواست سنگ را بيندازد، جبرئيل آمد و تخته سنگ را به ديوار خانه پرت كرد؛ مانند اينكه صاعقه اي ايجاد شده باشد و بر گردن او اصابت كرد و او را به زمين زد و زمين گير نمود. وقتي خوب شد شروع به گريه كرد. سپس پيامبر به او فرمودند: اي بيچاره، چه شد كه دست به چنين كاري زدي؟ گفت: يا محمّد، اين كار بهره اي براي من نداشت. مي خواستم تو را بكشم، در حالي كه تو معدن كرم و سيد عرب و عجم هستي. از من در گذر! پيامبر نيز از او درگذشتند و سنگ را از گردن او آزاد نمود (مجلسي، 1403، ج‏ 18، ص 65؛ ابن شهر آشوب، 1379، ج ‏1، ص 77).

در اين جريان نيز چون آن يهودي پس از مشاهدة معجزة پيامبر به شرافت و بزرگواري حضرت رسول اعتراف نمود و از پيامبر درخواست عفو و گذشت كرد، رسول خدا صلي الله عليه و آله او را تفقد كردند و از او گذشتند.

از ديگر اخلاق نيكوي پيامبر، اين بود كه اگر شخصي به بهانه هاي گوناگون، دنبال جلب رضايت پيامبر و طلب بخشش بود و خود را به پيامبر نزديك مي كرد تا رضايت بطلبد و از گذشته خود اعلام پشيماني نمايد، رسول خدا صلي الله عليه و آله با اينكه دشمني هاي بزرگي از او ديده بودند، اما وقتي سرشكستگي و تأثّر وي را مي ديدند از خطاي او درمي گذشتند.

ابوسفيان بن حارث بيست سال نسبت به پيامبر دشمنى ورزيد. مسلمانان را هجو گفت و ايشان هم او را هجو مى‏گفتند. او در تمام جنگ هاى قريش عليه رسول خدا صلي الله عليه و آله شركت داشت. سپس خداوند خواست تا او اسلام را بپذيرد. وي دنبال چاره اي مي گشت تا پيامبر را از خود راضي كند و به وسيله هاي گوناگون، خود را به پيامبر مي رساند. خودِ ابوسفيان بن حارث مي گويد: پيامبر به جنگ حنين رفت و من هم همراه او بودم. در آن جنگ، اعراب آن قدر سپاه جمع كرده بودند كه هرگز آن اندازه جمع نشده بودند و زنان و فرزندان خود را نير به همراه دام ها و چهارپايان آورده بودند. من همين كه جمعيت دشمن را ديدم، گفتم: ان شاء الله، امروز اثر و ارزش من معلوم خواهد شد. چون آنها حمله كردند، حمله‏اى كه خداوند آن را ياد فرموده و گفته است: ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ؛ سپس همگى به هزيمت برگشتيد (توبه: 25). پيامبر پايدار بر استر سياه و سپيد خود ايستاده بود و شمشيرى برهنه در دست داشت. من از اسب خود با شمشير كشيده پياده شدم و غلاف آن را عمداً شكستم و خدا مى‏داند كه در آنجا آرزو داشتم براى دفاع از پيامبر كشته شوم، و رسول خدا به من نگاه مى‏كرد. عباس بن عبد المطلب لگام استر را گرفته بود و من هم طرف ديگر را داشتم. پيامبر پرسيدند: اين كيست؟ من خواستم روپوش خود را كنار بزنم كه عباس گفت: اى رسول خدا، اين برادر و پسر عموى شما ابوسفيان بن حارث است. لطفاً از او راضى و خشنود شويد. فرمود: چنين كردم. خداوند همة دشمني ها و ستيزه‏گري هايش را كه نسبت به من انجام داده بود بخشيد. من پاى آن حضرت را در ركاب بوسيدم و پيامبر به من توجه فرمودند و گفتند: برادر به جان من، چنين مكن! (واقدي، 1414، ج ‏2، ص 809).

در اين جريان، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله پس از ديدن پشيماني از طرف مقابل و خواهش عفو و گذشت و وساطت شخصي با آبرو، از وي گذشت نمودند.

در حكايتي از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمودند: زن يهودي كه گوشت گوسفندى را مسموم كرده بود تا پيغمبر بخورد، خدمت آن حضرت آوردند. فرمودند: چه چيزي تو را بر آن كار واداشت؟ گفت: با خود گفتم اگر او پيغمبر باشد زيانش نمي رساند و اگر پادشاه باشد مردم را از او آسوده خواهم كرد. آنگاه رسول خدا صلي الله عليه و آله از او درگذشتند (كليني، 1407، ج ‏2، ص108).

و. گذشت با وجود سهل انگاري خدمت كار و اهل خانواده

دربارة برخورد پيامبر با اطرافيان و اهل خانه، چنين نقل شده است كه اگر كوتاهي و خطايي از آنها مي ديدند، هرگز آنها را سرزنش و ملامت نمي كردند، حتي از آنها سؤال نمي كردند كه چرا چنين كردي؟ البته پيداست كه همة اين امور مربوط به مسائلي است كه حق شخصي پيامبر در ميان باشد، وگرنه اگر جايي كوتاهي در حق الناس پيش مي آمد حتي اگر دخترشان فاطمهƒ بود، كوتاه نمي آمدند.

انس مي گويد: به خدايى كه پيامبر را به حق مبعوث كرد، هرگز نشد كه آن حضرت در كارى كه خوشايندش نبود به من فرموده باشد: چرا چنين كردى؟! و هيچ گاه همسرانش مرا ملامت نكردند، جز آنكه مى‏فرمود: كارى به او نداشته باشيد، تقدير و سرنوشت چنين بوده است (طباطبايي، 1422، ص 52).

ز. گذشت با وجود اهمال كاري بستگان

از اخلاق رسول خدا صلي الله عليه و آله نسبت به بستگان اين بود كه اگر آنها قطع رحم مي كردند، ايشان حتماً گذشت مي كردند و صلة رحم مي نمودند. يكي از مواردي كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله سريع عفو مي كردند و پيوند برقرار مي نمودند، رابطه با خويشان بود. ازاين رو، به صله رحم بسيار سفارش مي كردند و از قطع رابطه با آنها نهي مي نمودند و حتي مي فرمودند: با كساني از بستگانتان كه با شما قطع رابطه كرده اند، صلة رحم كنيد و گذشت نماييد.

ايشان به اين عمل مبادرت مي ورزيدند و كاري به كوتاهي و خطاي آنها نداشتند، بلكه با اين عمل آنها را شرمنده مي نمودند. از اين برخورد پيامبر، اين درس گرفته مي شود كه بستگان و رحم جايگاه خاصي نسبت به ساير افراد دارند و حتي اگر آنها كوتاهي كردند در صورت امكان، بايد از آنها گذشت. از اين رو، نبي مكرّم صلي الله عليه و آله مي فرمودند: من صلة رحم مي كنم، هرچند آنها با من قطع رابطه كرده باشند (طباطبايي، 1422، ص 89).

نتيجه گيري

از مباحث مطرح شده نتيجه گيري مي شود كه رسول مكرّم صلي الله عليه و آله به خاطر خُلق عظيمي كه داشتند و دستوري كه از جانب خداوند متعال نسبت به صبر بر مشكلات و گذشت از خطاي مردم دريافت نموده بودند، هر جا حقي از ايشان ضايع مي شد يا كسي به حريم خصوصي ايشان تجاوزي روا مي داشت، در صورت امكان، از حق خويش، طبق ضوابطي گذشت مي نمودند و بر اساس اصل فضل و رحمت، رفتار مي نمودند. از جمله ضوابط براي اجراي روش گذشت از سوي پيامبر، زمينة هدايت يافتگي و تمايل پيدا كردن به دين مبين اسلام است. يا اگر فرد يا افرادي شخصاً از پيامبر طلب آمرزش و بخشش مي كرد، آنها را حلال مي كردند، همچنين اگر فرد يا افرادي را واسطه قرار مي دادند تا پيامبر شخصِ خاطي را ببخشد، پيامبر حتماً وساطت را مي پذيرفتند. حتي اگر شرمساري را در چهرة خطاكار مي ديدند و متوجه مي شدند كه از عملِ خويش پشيمان است، از ظلم او صرف نظر مي كردند، مگر اينكه حقي از حقوق الهي پايمال شده باشد كه در اين صورت، به هيچ وجه كوتاه نمي آمدند. هر جا حق خودشان مطرح بود، همه را عفو مي كردند؛ عفوي كه خطاكار را بر ظلم و تجاوزِ خود، گستاخ نسازد، بلكه براي او و ديگران سازنده باشد و موجبات هدايت او را فراهم نمايد.

اين خلق عظيم پيامبر بايد براي مسلمآنها الگو قرار بگيرد و بدانند پيامبر آنها هيچ گاه از كسي كينه به دل نمي گرفتند و انتقام جو نبودند و تا آنجا كه امكان داشت، از حق خويش مي گذشتند و قلب ها را به سمت دين خدا جلب مي نمودند.


منابع

ابن سعد، طبقات الكبري، 1410ق، تحقيق محمّد عبدالقادر عطاء، بيروت، دارالكتب العلميه.

ابن قارياغدى، محمدحسين، 1429 ق، البضاعة المزجاة (شرح كتاب الروضة من الكافي لابن قارياغدي)، قم، دار الحديث.

ابن ابي الحديد، عبدالحميدبن هبه الله، بي تا، شرح نهج البلاغه، قم، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي.

ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، 1379ق، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، قم، علامه.

ابن هشام، عبدالملك بن هشام، بي تا، السيرة النبوية، بيروت، دارالمعرفه.

بخاري، حافظ عبدالله، 1401ق، صحيح بخاري، بيروت، دارالفكر.

بيهقي، احمدبن حسين، بي تا، دلائل النبوة، بيروت، دارالكتب العلميه.

جعفريان، رسول، بي تا، سيره سيد الانبياء و المرسلين محمد صلي الله عليه و آله، مشهد، آستان قدس رضوي.

شرف‏الدين، محمدبن عبدالله بن عمر، 1368، خلاصه سيرت رسول‏اللّه، تهران، علمي و فرهنگي.

طباطبائى، سيدمحمدحسين، 1422 ق، سنن النبى، چ 2، قم، جامعه مدرسين.

ـــــ، 1319ق، الميزان، قم، اسماعيليان.

طبرسي، فضل بن حسن، 1372، تفسير مجمع البيان، تهران، ناصر خسرو.

طوسي، محمدبن حسن، بي تا، التبيان في تفسير القرآن، بيروت، دار الاحياء التراث العربي.

كلينى، محمدبن يعقوب، 1407ق، كافي، چ 4، تهران، دار الكتب الإسلامية.

كمالي، سيدعلي، 1372، خاتم‏النبيين، تهران، اسوه.

مجلسى، محمدباقر، 1403ق، بحار الأنوار، چ 2، بيروت، دار إحياء التراث العربي.

واقدي، محمدبن عمر، 1414ق، المغازي، قم، مكتب‏الاعلام الاسلامي.